سر تیتر خبرها

در شیراز چه گذشت؟ ( قسمت نخست )

  بلیط هواپیما گیرم نیامد. بلیط اتوبوس اما بود. یکشنبه از قدمگاه به منزل رفتم و تابلویی را که یک دوستِ جهرمی خریده بود و نبرده بود، برداشتم و رفتم ترمینال بیهقی. این تابلو را داده بودم قاب گرفته بودند و همین قاب، سنگینش کرده بود کمی. از شاگرد اتوبوس خواهش کردم تابلو را در جای امنی جا دهد تا ... ادامه متن »

من برای بار دوم به تهران باز گردانده شدم!

  دیروز ساعت چهار، برادران بار دیگر مرا در یکی از خیابان های شیراز باز داشت کردند و مستقیم بردند به فرودگاه شیراز. هشت ساعت من با آنها بودم . چه در داخل اتومبیل شان و چه در اتاقی در فرودگاه. ساعت دوازده شب مرا به تیم امنیتی داخل هواپیما سپردند و در تهران همان تیم، مرا به گارد ویژه ... ادامه متن »

نوری زاد در شیراز

  درود. اباذر، پسر آقاى نورى زاد هستم. متن زير را براى دوستانِ جوياى حال بازنشر مى كنم. به اميد رهايى. سلام خانم علی نژاد محمد نوری زاد هستم. امکان دسترسی به صفحه ی خود در فیس بوک را ندارم. این متن را برای شما ارسال می دارم تا شما زحمت باز نشرش را بکشید. دیروز بعد از اجتماع باشکوه ... ادامه متن »

صد رحمت به کوله دزد! ( روز هشتاد و دوم)

  شنبه بیست و هفت اردیبهشت – روز هشتاد و دوم یک: از کلانتری محل تماس گرفتند و گفتند بیا که مخابرات نسخه ای از شماره های ورودی به تلفن های خانواده ی شما را فرستاده است. با ذوق و شوق رفتم و سی چهل برگِ آمده را گرفتم و قرار شد تلفن مزاحمین را با ماژیک مشخص کنم و ... ادامه متن »

دو شنبه شیرازم

  من دوشنبه ی این هفته در شیراز خواهم بود. از دوستانی که مایل به دیدارند، دعوت می کنم ساعت ده صبح روز دو شنبه مقابل حافظیه باشند. دو شنبه شب نیز به سمت تهران حرکت می کنم. کار خاصی ندارم در شیراز البته. شوقِ دیدار جناب حافظ مرا بدانسو می کشد. سه شنبه و چهار شنبه رأس ساعت چهار ... ادامه متن »

یک ایده ی خوب

  کاملاً به صورت اتفاقی به نوشته ای برخوردم که ایده ای ناب و درست را پیشنهاد می فرمود. آن را برای شما تکرار می کنم: —————– یک ایده جالب برای دادن صدقه پنهانی و جلوگیری از چپاول ثروت توسط روحانیت حاکم. به بقالی ها و سوپرمارکت های (مورد اعتماد) محل های فقیر نشین برید و از مغازه دار بخواهید ... ادامه متن »

قاب در قاب در قاب

  این کاریکاتور را مانا نیستانیِ گرامی برآورده است. که اگر نیک بنگرید، معمایی در این کاریکاتور در حال رونمایی است. سپاس از مانای هنرمند که مرا برای شهادت قابل دانسته. https://www.facebook.com/pages/Mana-Neyestani-Fan-Page/114760155206649 محمد نوری زاد بیست و ششم اردیبهشت نود و سه ادامه متن »

سفر به ایذه (پاییز گذشته)

  شهر ایذه از دیر باز محلی برای کوچ عشایر بختیاری بوده است که از این سوی زرد کوه به آنسوی زرد کوه می رفته اند و می روند در پی علف. منطقه ای پر آب و جذاب با تمدنی چند هزار ساله. شمالی ترین نقطه ی خوزستان. آنسوی کوه، می شود چهار محال و بختیاری. پیاده با اتومبیل با ... ادامه متن »

دادگاه خیابانی ( روز هشتاد و یکم)

  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت – روز هشتاد و یکم یک: جوان موتور سوار، کمی فربه بود. رفت و برگشت و ایستاد به تماشا. سرباز ریزه پیزه ی دمِ در اخطارش داد. جوان موتوری اعتنایی به او نکرد. ظاهراً به عکسِ مادر ستار بهشتی که بر تن پوشِ من می درخشید، علاقه مند شده بود. تلفنش را در آورد ... ادامه متن »

دقیقه نودی ( روز هشتادم)

  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت – روز هشتادم باور کنید هوای گرم، تن پوش پلاستیکی، تابش تند آفتاب، هیاهوی درهم پیچِ بزرگراه، نگاهِ آمیخته به تأسفِ کسانی که از ماجرا خبر ندارند و رفتار مرا به خُلوارگی تعبیر می کنند، فحش های رکیک و ناموسیِ بسیجیان و حکومتیان و مردمِ آزرده خاطر، و یا حتی تنهاییِ متعمدانه و احتمالاً ... ادامه متن »

192 queries in 2407 seconds.