سر تیتر خبرها

نامه ی سی و یکم محمد نوری زاد به رهبر: به شما هم آیا سفارش می دهند؟

  سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیة الله خامنه ای پیشنهاد می کنم برای درکِ رنج های جوراجور مردم، خود را بجای آنان بگذارید. که اگر از ابتدای رهبری تان، به این توصیه ی شیعی و انسانی مبادرت ورزیده بودید، اوضاع امروزِ ما حتماً به از این بود که هست. من برای درکِ بهترِ رنج هایی که یک ... ادامه متن »

روز پایانی نمایشگاه، روزی برای آغاز بود!

  چهارشنبه هفده اردیبهشت نود وسه – را هرگز فراموش نمی کنم. گذشته از عزیزانی که از تهران و شهرهای مختلف ایران آمده بودند و مرا به کهکشان مواجی از لبخندهای صادقانه و شوق های جاودانه ی خود راه می دادند، به همراهانی برخوردم که همین یک روز پیش از خارج آمده و مشتاقانه خود را به نمایشگاه رسانده بودند. ... ادامه متن »

آقای نوری زاد بار من را هم بدوش بکشید!

  بقلم: مستأجر امروز رفتم نمایشگاه آقای نوری زاد. قصدم از رفتن دیدن بود. البته نه دیدن نقاشی وهنر که من اصلا از (ه) و (ی) هنر هم سر در نمی آورم. به دیدن آقای نوری زاد هم نرفته بودم. رفتم به دیدن مردمی که به آنجا آمده بودند. قبل از رفتن برای خودم قالبی ساخته بودم، یعنی شلوغ است ... ادامه متن »

روز پنجم در اوج بود، امروز روز پایان است.

دیروز گرچه کمی دیر رسیدم اما از آنچنان شوقی لبریز بودم که می خواستم همه ی وجودم را با یک ” دوستتان دارمِ” محض عوض کنم و همان یک جمله ی کوتاه را بر دارم و ببرم وسطِ دلِ تک تک عزیزانی بنشانم که از هر کجا به نمایشگاه آمده بودند. بویژه بانویی که از خوزستان آمده بود و از ... ادامه متن »

روز چهارمِ نمایشگاه، شلوغ مثل روز نخست

دیروز دو شنبه، من پاک غافلگیر شدم. دوستان فراوانی زود تر آمده بودند و پشت در ایستاده بودند. از کجا؟ از اصفهان از شیراز از جنوب از دزفول از بشاگرد. از بشاگرد؟ بله، مردی سوخته از آفتاب داغِ، از بشاگرد آمده بود. چهره های آشنا چه؟ نه، خبری نبود. چهره هایی آشناتر از چهره ی مردم؟ پس با صدای بلند ... ادامه متن »

روز سوم، شلوغ تر از روز دوم بود

  خیلی ها آمدند. یکی از اصفهان آمده بود. بانویی بود پنجاه و چند ساله. دو نفر جدا جدا از هرمزگان آمده بودند. یکی شان اهل لنگه بود و دیگری بندرعباس. یکی جانباز بود و گرفتار زندگی: سخت. دیگری هشت سال اسیربوده در عراق با کلی حرف های در سینه مانده که مفری برای فوران می جست. خانواده های بسیاری ... ادامه متن »

استقبال از افتتاحیه نمایشگاه

  جمعه دوازدهم اردیبهشت – دوستان فراوانی از هر کجا خود را به محل برگزاری نمایشگاه رساندند. چه غروب جمعه ی باشکوهی بود دیروز. این نمایشگاه تا روز چهار شنبه از شش تا هشت بعد از ظهر ادامه دارد. چشم به راه تک تک شمایم نازنینان. نشانی: خیابان کارگر – بالاتر از میدان انقلاب – بالاتر از خیابان نصرت – ... ادامه متن »

کاش می پرسیدی چرا ساکت اند؟! (روز هفتاد و هفتم)

چهارشنبه دهم اردیبهشت – یک: امروز لباس تازه ای به تن کردم. با تصویری از مادر ستار بهشتی که عکسی از ستار را در دست دارد. زیر این عکس، با خط زیبای نستعلیق نوشته شده: به کدامین گناه کشته شد؟ و زیر این جمله ی پرسشی، جمله ی دیگری نوشته شده: اموال مرا پس بدهید! این لباس، هم از جلو ... ادامه متن »

سکه پرتاب کن! (روز هفتاد و ششم)

یک: ” قانون اساسیِ همین جمهوری اسلامی دارای ظرفیت های خوبی است که می شود رهبر و مسئولان را با ارجاعِ به آن ها در تنگنای قانونی قرار داد “. این را که گفت؟ مردی که پیاده از مقابل آمد و دست داد و ابراز دوستی کرد. از این کیف های سامسونیت در دست داشت و اصطلاحاً ریش پرفسوری نیز. ... ادامه متن »

334 queries in 1783 seconds.