سر تیتر خبرها

یک سینه سخن (روز شصت و نهم)

یک:  امروزم  به دشواری گذشت.  مته ی دندانپزشک  و ابزار جراحی  و دوخت و دوز و قالب گیری و عرقریزان جسمی و روحی مجموعاً  در چهارساعت.  جوری که  با دو ساعت  تأخیر و با کلی  درد  در فک  فرسوده ام  رسیدم قدمگاه.  دو بانویی  که  شب عید برایم  سفره ی هفت سین آورده بودند و من با نهادن عکس ستار ... ادامه متن »

اشک های کهریزک

  شنبه سی ام فروردین – روز شصت و هشتم یک: دیروز رفتم دادسرا برای شکایت. مزاحمین تلفنی وقاحت را به نهایت رسانده اند. دم به ساعت زنگ می زنند. به من و به اعضای خانواده ام. حتی بعد از نیمه شب ساعت های دو و سه. یکی شان رسماً تهدید کرد که دخترت را زیر چرخهای وانت نیسان آبی ... ادامه متن »

امام جمعه ی دروغگو، و آخوند بد دهن

  یک: جناب صدیقی ای که تا این اواخر حجة الاسلام بود و اخیراً بضرب یک بخشنامه ی سراسری، به کسوت آیت اللهی فرو شده است، دیروز در خطبه های نماز جمعه افاضه فرموده اند: علت اصلی افزایش تحریم ها، فتنه ی 88 بود، و نه مسأله ی هسته ای! می گویم: ایشان بدک نمی شود اگر این دروغ متعمدانه ... ادامه متن »

جایی که عقل جاری است ( چهار شنبه 27 فروردین – روز شصت و هفتم)

  چهارشنبه 27 فروردین – روز شصت و هفتم یک:  همکلاسی ای داشتم که بجز زبان  فارسی و زبان مادری اش،  با سه زبان دیگر نیز آشنا بود. خودش این را می گفت.  ومن،  حیرانِ این بودم که او چگونه  این سه زبان را فرا گرفته  در آن جوانی و این که عجب ثروتی با اوست. تا  مدتها  من و ... ادامه متن »

از رضا به نوری زاد

  اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سره مستودع فیها بعدد احاط به من علمه سلام آقای نوری زاد بزرگوار ، برادر انقلابی و عزیزم .! نمیخام خیلی داستانو طولانی کنم و قصه رو بعد خوابتون تموم کنم ! من یه دانشجوام . یه کسی ک خیلی از دنیام نفمیدم ولی اینو فهمیدم ک اون دنیارو ... ادامه متن »

پای برهنه در قدمگاه ( 26 فروردین – روز شصت و ششم)

    سه شنبه 26 فروردین – روز شصت و ششم یک: کفش ها و جوراب هایم را در آوردم و پای برهنه بر قدمگاه پای نهادم. مردی با شتاب آمد و طلبکارانه اما صمیمانه گفت: من یک ساعت است اینجا معطلم. روی گلش را بوسیدم و از وی پوزش خواستم و به ساعت حضورم در قدمگاه اشاره کردم که ... ادامه متن »

سقراط و جام شوکران

    دو شنبه 25 فروردین – روز شصت و پنجم یک: به من می گویند این رفت و آمدهای تو دیگر تکراری شده و شاید جذابیتی نداشته باشد. می گویند کم کم داری به یک ملودی گوشخراش تبدیل می شوی. ملودی ای که یک زمانی شنیدنی بود. می گویم: من مگر بدنبال جذابیتم که نگران تکراری شدنش باشم و ... ادامه متن »

حاج آقا یک سئوال !

    یکشنبه 24 فروردین – روز شصت و چهارم یک: امروز دیدم از آیت الله موسوی اردبیلی طلبِ فتوا کرده اند با این مضمون: ارسال پارازیت روی امواجِ ماهواره ای، منجر به افزایش احتمال بروز اختلالات عصبی و مغزی، آریتمی قلبی یا توقفِ حرکت قلب، مرگ کودکان و نوزادان، ابتلا به سرطان خون، ام اس و بیماری های صعب ... ادامه متن »

آنهایند که ضرر می کنند! ( روز شصت و سوم)

    شنبه بیست و سوم فروردین – روز شصت و سوم یک: تلفنم زنگ خورد. که بود و از کجا بود؟ آقایی از بخش فارسیِ رادیو فرانسه. چه گفت و چه پرسید؟ گفت: اخیراً در یکی از کشورهای آفریقایی ( رواندا ) اتفاق جالبی رخ داده است. و آن، بخشایش عمومی است. گفت: اقلیتِ حاکم، در صد روز پی ... ادامه متن »

سایت رفت، سایت باز آمد

  سایت، یک مدتی از اراده ی من خارج شد.  و امروز صبح باز آمد. آمدن ها و رفتن های ما انسانها نیز چنین است. با این تفاوت که اگر انسانی رفت، باز آمدنی ندارد هرگز. مگر این که اثری و آثاری از خود به یادگار نهاده باشد و مردمان با همان آثار او را زنده بدارند. امید که ما ... ادامه متن »

125 queries in 2052 seconds.