سر تیتر خبرها

اینک روضه: نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبر ( باز نشر)

  اشاره: این روزها صدای طبل و دهل بلند است و علم و کتل ها: آذین شده. بد ندیدم به همین مناسبت، نامه ی سیزدهم خود را باز نشر دهم. در این نامه، من به کربلای ایران اشاره کرده ام. این نامه و نامه ی چهاردهم ( مرگ رهبران) از نوشته های خواندنی من است. پیشنهاد می کنم دو باره ... ادامه متن »

فیلم سخنان محمد نوری زاد بر مزار ستار بهشتی + متن پیاده شده

  روز پنجشنبه هشتم آبان نود و سه، حضور مأموران اطلاعات در حوالیِ مزار ستار چشمگیر بود. و من، روی سخن با همان مأموران اطلاعات گشودم و همه ی سوز خود را رو به آنان فریاد زدم. تصویری که به دست من رسیده، کج است و بصورت نامتعادل. نتوانستم آن را بصورت عمودی در آورم. بر من ببخشایید. به قول ... ادامه متن »

عکس های پیش و پس

  در باره ی عکس های این روزهای تن پوشم: اولی پدر و مادر آرتین کوچولو هستند که بخاطر تدریس فیزیک و شیمی و اینجور درس ها اکنون هر دو همزمان در زندان اند و حالا حالا ها نیز باید باشند. گناهشان؟ بهایی اند. اسمشان؟ کامران رحیمیان و فاران حسامی. عکس دوم را به جناب حضرت حجة الاسلام والمسلمین آ ... ادامه متن »

چه زنده بود خانه ی کوچک ستار بهشتی + فیلم

  دیروز در خانه ی ستار بهشتی، مردی آمده بود از شازند اراک به اسم نجفی. این مرد، روز قبلش آمده بود به قدمگاه ما جلوی کانون وکلا. مرد خوش ذوق و خوش غیرتی یافتم او را. دیروز آمده بود به مجلس دومین سالروز شهادت ستار. دیدم بی تاب خواندن قطعه ای است که برای مادر ستار و برای خود ... ادامه متن »

مصاحبه با برنامه ی افق – “اسید و زن”

  لینک و متن پیاده شده ی مصاحبه ی روز چهارشنبه ی من با برنامه ی افق: سوال: امروز خبری آمده بود از سوی آقای حسین حسین زاده، جانشین فرمانده ی نیروی انتظامی اصفهان که گفته افرادی را در تجمع چند روز پیش اصفهان دستگیر کرده اند که به گفته ی او اعضای سازمان مجاهدین خلق و سلطنت طلب ها ... ادامه متن »

گام های لرزان کـوه

  چند شب پیش به دیدن ماندلای ایران جناب مهندس عباس امیر انتظام رفتم. بر صندلی نشسته بود و می گفت اگر راه نروم باقی عمر را باید همچنان بر صندلی بنشینم. دستش را می گرفتند تا چند قدم راه برود. من آن شب، کوه را دیدم که با گام های لرزانش، هیمنه ی نابکاران را می لرزاند. امیر انتظام، ... ادامه متن »

بر مزار ستار بهشتی

  دیروز دومین سالگرد شهادت ستار بهشتی بود. در خانه و بر مزار ستار حاضر شدیم و در لمس این سوز بزرگ شرکت جستیم. هم در خانه و هم بر مزار ستار، عزیزانی چون سحر بهشتی ( خواهر ستار) – مادرِ شیر اوژنش – خانم نرگس محمدی – خانم گیتی پورفاضل – دکتر محمد ملکی – دکتر باد کوبه ای ... ادامه متن »

تک جمله – روز یکصد و بیست و سوم

  یک: مصاحبه ی دیشبِ مرا با برنامه ی افق – تحت عنوان اسید و زن – اگر ندیدید و نشنیدید، حتما ببینید و بشنوید. و اما سخن اصلی ما: تن پوشم را به تن می کردم که دیدم مردی خوش تیپ و خوش لباس با کراواتی مشکی و کت و شلواری شیک و سن و سالی حدود چهل و ... ادامه متن »

بیست و هفت ضربه – روز یکصد و بیست و دوم

  یک: در راه به بیلبورد بسیار بزرگی بر خوردم که بر آن با خط درشت نوشته شده بود: جنگ ما، فتحِ فلسطین را به دنبال خواهد داشت. امام خمینی. با خود گفتم: کاش یکی پیدا می شد و از فتح قله های ادب می نوشت. بعد از سی و شش سال، به نقطه ای رسیده ایم که در شهرها ... ادامه متن »

بولدوزرها و کوه – روز یکصد و بیست و یکم

  یک: صبح ساعت ده بود که با آقای دکتر ملکی رفتیم به محل قرار. کجا؟ ساختمان کانون وکلا در میدان آرژانتین ابتدای خیابان زاگرس. نیکبختانه مردمانی چند به شوق حق خواهیِ خانم ستوده در آنجا حضور داشتند. ما نیز بدانها پیوستیم. ساعت حضور خانم ستوده از 9 صبح است و من از 10 در آنجایم. ایشان هر روز و ... ادامه متن »

121 queries in 1174 seconds.