سر تیتر خبرها

فـیلم کـوتاه “خـروج از بحـران” + مـتن پـیاده شـده

  هم از شما و هم از اهالیِ بیت رهبری تقاضا می کنم این فیلم کوتاه ده دقیقه ای را ببینید و نقدش کنید و اگر پسندیدید به اطرافیانتان توصیه کنید که آنان نیز ببینندش. روی سخنِ من در این فیلم، شخص رهبر است. پس اهالیِ بیت رهبری اگر این فیلم را دیدند و تمایل به این داشتند که در ... ادامه متن »

البته شوخی می فرمایند آقای دکتر!

  یک: به جناب مصباح یزدی و آیت الله هایی چون وی باید حق داد که همچنان بر طبل فاجعه بکوبند و از مردم بخواهند با سر به سنگِ بن بست های اسلامیِ آنان بکوبند و هیچ ” چرا” یی بر زبان نیاورند. سابق بر این، دانشگاه ها از یک جور آرامش جمعی بر خوردار بودند. دختران و پسران در ... ادامه متن »

شبی با عباس و عماد

  یک: جمعه بیست و هشتم آذر، آغاز سی و ششمین سال زندانی شدن مهندس عباس امیر انتظام بود. به ابتکار پیمان عارف، با جمعی از بانوان و آقایان به دیدنش رفتیم. دوستانی در آن جمع سخن گفتند و من نیز. فیلمِ آن شب شیرین را برای شما آماده می کنم. دو: از منزل آقای امیر انتظام رفتیم به منزل ... ادامه متن »

پنج سال زندان، پنج سال تریاک!

  یک: عماد بهاور دیروز – پنجشنبه – بعد از تحمل پنج سال زندان آزاد شد. من با وی در زندان همبند بوده ام. جوانی است پاک. پاک دست. پاک فکر، که اکنون مواجه است با پنج سال عمرِ رفته. پنج سال جوانیِ تلف شده. پنج سال عاطفه یِ خراش خورده. عماد است و پنج سال نابسامانی و پنج سال ... ادامه متن »

رسم صبوری

  چند روز پیش دانشجویان موافق و مخالف، سخنرانی آقای حسین شریعتمداری را در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران بر آشفتند. من وقتی عکس ها را دیدم به خود گفتم: ما حالا حالاها تا رسیدن به پله ی نخستِ مدارا و تحمل مخالف فاصله داریم. ایکاش دانشجویان معترض – از هر دو سوی – اجازه می دادند آقای شریعتمداری سخنش ... ادامه متن »

نمایشگاه مجازی تابلوهای نقاشی

  تابلویی که سیزدهم آبان نود و شش پایان یافت. چهره ی محو و ناپیدای پدر پرکشیده ام. تقدیم به مادر نازنینم. ******** تابلویی که آبان نود و شش پایان یافت. تقدیم می کنم به عشایر سرزمینم. به آنانی که رهایی و شادمانی و رشدشان آرزوی من است. ******* این تابلو هجدهم آبان نود و شش پایان یافت. اسمش؟ “اربعین” ... ادامه متن »

کاغذ رنگی

  یک: نمایشگاه نقاشی های استاد رها محسنی با عنوان ” سرزمین من” در فرهنگسرای نیاوران بر پا شد و همین دیروز پایان پذیرفت. استاد محسنی را تازگی ها شناخته ام. من البته بیش از هنرمندی اش، به فهم او متمایلم. او هنرمندی فهیم است. فهم و هنر که با هم بیامیزند، گونه ای از عشق پیدا می شود. افسوس ... ادامه متن »

در کنار نسرین و رضا

  دبیری داشتیم به اسم عمادی. دبیر ادبیات بود. که اگر زنده است، به سلامت باشد و اگر رفته است یادش بخیر و خوبی. همو می گفت: من که بمیرم، روحم به شوق شمایان در اطراف دبیرستان هایی که درس داده ام پرسه خواهد زد. من نیز با قدمگاه های خود الفتی دارم. از کنارشان که رد می شوم، از ... ادامه متن »

بیایید تجسم کنیم !

  رهبر را از سرِ جایش بر می داریم و یک جوان نچندان تیزهوش دبیرستانی را می کنیم رهبر، نمایندگان مجلس را بیرون می کنیم و جمعی از ابلهان را از هر کجای مملکت بر می گزینیم و می نشانیمشان بر صندلی های مجلس، عده ای از پخمه ها را پیش می خوانیم و می کنیم شان وزیر، همینجوری دست ... ادامه متن »

در خانه ی کوچک نسرین

  پسر در روز عاشورای 88 به ضرب تیری از پا در می آید. پدر او را بر صندلی چرخدار می نشاند و به هر کجا می بردش تا مباد در کنج بی خبری محو شود. جمعه به خانه ی نسرین ستوده رفتم. مهمان داشت. از بجنورد. همین پدر و پسر. نیز در خانه ی نسرین، یک جوان دیگر بود ... ادامه متن »

141 queries in 2698 seconds.