سر تیتر خبرها

دیگر نمی کشم، باید بستری شوم!

  یک: با درد زیستن، اگر چه طعمی در مجاورتِ آواز خواندن های ناگزیرِ یک جوان عاشق دارد، اما به سبکِ ادبیاتِ جاری کوچه ها، با یک ” که چی؟ ” می شود طومارش را بست. عاشقِ آوازخوانی را تجسم کنید که هر بار از زیر پنجره ای رد می شود و از همان پنجره به کله اش سنگ می ... ادامه متن »

رگ های سیب زمینی + فیلم راهپیمایی جلوی دنا

  یک: از قدیم اگر می خواستند کسی را به بی غیرتی بنوازند، او را به سیب زمینی سنجاق می کردند. که البته این جفا به سیب زمینی بود. جفا از این روی که در این سالیان دراز، کسی از خود نپرسید: با این همه حضوری که سیب زمینی در سفره ی مردمان داشته و دارد، مگر سیب درختی و ... ادامه متن »

اگر بمبی بخود نبسته ای بغلت کنم!

  یک: روز دوشنبه بود. از دور که به سمتِ سکوهای ساختمان دِنا می رفتم، چشمم در التماسِ تماشای دو نفر بود. یکی گوهر عشقی – مادر ستار بهشتی – و دیگری دکتر محمد ملکی. البته آقای نعمتی نیز پا به پای ما بوده در این یک سال گذشته. و من از وی سپاس فراوان دارم. این هرسه، پیش از ... ادامه متن »

دزدانِ داد سرا

  یک: در آن یک سال و نیمی که من در اوین زندانی بودم، فردی به اسم ” رشته احمدی” سرپرست دادسرای داخل زندان اوین بود. دو مرتبه مرا از سلولم خارج کردند و به اتاق سرپرستی بردند. در اتاق سرپرستی دیدم که وی با چه خلوص و ادا و اطواری سجاده پهن می کند و به نماز می ایستد ... ادامه متن »

گوش های آقا مجتبی خامنه ای

  یک: بانو نرگس محمدی سخت بیمار است و جای او زندان نیست. ما چند نفری که از همه چیزمان دست شسته ایم، شنبه ها را از ساعت ده تا دوازده در مقابل زندان اوین به اعتراض خواهیم ایستاد تا آزادیِ این بانوی فهیم و دردمند و مردمی و انسان گرا و ایرانی و سرتر از همه ی مردانِ نظام ... ادامه متن »

خوف و خفت و خفتن

  یک: عصر دیروز – چهارشنبه – در اعماق منطقه ی پیروزیِ تهران به دیدن خانواده ی ” آتنا دائمی” رفتم. دختر جوانی که سه صفحه ی تمام برایش جرم تراشیده اند یکی از دیگری خنده دارتر. مثلاً بازجو رمز صفحه ی فیسبوکش را خواسته و آتنا نداده، می بینی بازجو به قاضی امر فرموده بنویس: پنهان کردن آلت جرم. ... ادامه متن »

برسد بدست پسرم

  اشاره: این نامه را یکی دو روز پیش برای پسرم اباذر نوشتم. با اجازه ی وی، آن را منتشر می کنم: سلام پسرم چند روز پیش برایت از دردی در مجاورتِ درد زایمان نوشتم. که البته در این مقایسه اغراق فراوان بود. دردی که من این روزها تحمل می کنم کجا و درد زایمان کجا؟ برایت نوشتم که این ... ادامه متن »

با گردنی کج و با چشمانی زُل زده

یک: روز جمعه ای که گذشت، مصاحبه ای زنده داشتم با برنامه ی ” صفحه آخرِ” صدای آمریکا. موضوع محوریِ این مصاحبه، به نقشِ تاریخیِ روحانیان در فلاکت و بدبختیِ ایرانیان اختصاص داشت. من در این مصاحبه، ضمن احترام به معدود روحانیان منصف و انسان و آزاده، یک رنده ی اساسی بر تن و تن پوشِ این جماعت کشیده ام ... ادامه متن »

ما به سونامی دزدی ها معترضیم!

  یک: ما انسان ها بقدر بضاعتِ جور و ناجوری که با خود پرداخته ایم، می توانیم از دیوار ماندگاری بالا برویم. کارخانه ی لاستیکِ دنا یک مکانِ ماندگار است و شیخ محمد یزدی نیز یک اسم ماندگار. آیت اللهی را تجسم کنید که با کارخانه ای در زیر بغل، بی واهمه و در روز روشن از خانه های مردم ... ادامه متن »

دنیای ناگزیرِ دیوانگی!

آنجا که سرداران سپاه، قربتاً الی الله همه ی راه های قانونیِ پس گرفتنِ اموال و گذرنامه ی شما را بر شما بسته اند ، شما را چاره ای جز این نیست که یا مثل اغلبِ ایرانیان بی خیالِ حق خود شوید، یا برای پس گرفتنِ حق خود، سر به دیوار دیوانگی بکوبید و یک تنه با غول قصه ها ... ادامه متن »

116 queries in 1103 seconds.