سر تیتر خبرها

گرفتم!

دیروز رفتم و همه ی آنچه را که برادران اطلاعات از من ربوده بودند، پس گرفتم. مانده اموالی که برادران سپاه از من ربوده اند. برای پس گرفتن آنها نیز برنامه ها دارم. محمد نوری زاد بیست اسفند نود و سه – تهران ادامه متن »

ای شمشیرها مرا در میان گیرید!

  دیروز دوشنبه – هجده اسفند نود و سه – با خانم نرگس محمدی و بانویی دیگر رفتیم گوهر دشت کرج تا اموال و مدارک مان را از برادران اطلاعات پس بگیریم. گفتند: همکارانِ ما رفته اند مأموریت و کسی نیست که پاسخ بگوید. شماره ی منزل مرا گرفتند و گفتند: شما بازگردید ما خودمان زنگ می زنیم. به تهران ... ادامه متن »

به وزارت اطلاعات و مأمورانش

یک: روز چهارشنبه ی هفته ی گذشته، مرا در گوهر دشت کرج تا جایی که مقدورتان بود کتک زدید. گوارای وجودتان. و به من و بانوانِ همراه من لجنی ترین فحش های ممکن را باریدید. کامتان شیرین. و تلفن ها و مدارک همراه ما و حتی کارت های بانکی و حتی کلید خانه ی ما را برداشتید و بردید. مفت ... ادامه متن »

از نمایـش تا نمایـش

گزارش بازداشت شدن ما توسط مآموران اطلاعات و باقی ماجرا یک: دیروز ( پنجشنبه چهارده اسفند 93) سالروز وفات دکتر محمد مصدق بود و ما بنا داشتیم به احمد آباد برویم. صبح دیروز من و آقای دکترمحمد ملکی و مادر شهید مصطفی کریم بیگی راه افتادیم طرفِ احمد آباد تا در سالروز وفات آن مرد بزرگ در کنار مزارش باشیم ... ادامه متن »

هم اعدام کردند و هم ترسیدند!

یک: درتاریک روشن صبح چهارشنبه سیزده اسفند 93، من بودم و مشت و لگد و دهان فحاش مآموران اطلاعات. سه بانوی همراه من – که نرگس محمدی یکی از آنان بود – هم تماشا می کردند و هم معترضانه و شرمگنانه فحش های رکیکِ پایین تنه ایِ مأموران بی چاک و دهن را تحمل می فرمودند. مأموران لباس شخصی، چهار ... ادامه متن »

اعدام، ضرب و شتم، فحش

  امروز صبح بعد از اعدام جوانان کرد، و بعد از خداحافظی از خانواده های داغدار، دو خیابان آنسوتر از زندان رجایی شهر کرج، از دست مأموران اطلاعات کتک خوردم اساسی، و فحش خوردیم چه وقیحانه. هرچه داشتیم روبیدند و بردند. خواهم نوشت. محمد نوری زاد سیزده اسفند نود و سه – تهران ادامه متن »

صدای شیون از زندان رجایی شهر

محمد نوری‌زاد: خروج آمبولانس و تمام. شیونی بود آنجا، امروز، کنار زندان رجایی شهر، پیش از طلوع آفتاب. جنازه‌های شش زندانی کرد اعدام شده را خارج کردند. واویلا! شیون… پیام صوتی محمد نوری زاد: صدای شیون، لحظات پس از اعدام : ادامه متن »

آتنـا پیـروز شـد!

خبر آمد که: با انتقال آتنا فرقدانی به زندان اوین موافقت شده و آتنا نیز به اعتصابش پایان داده است. این پیروزی بر خود آتنا، و بر پدر و مادر و خواهرش، و بر همگانِ ما مبارک. شاید برای برخی از دوستان این پرسش پدید آید که رفتنِ آتنا از زندانی به زندانی دیگر مگر پیروزی است؟ می گویم: این ... ادامه متن »

فاجعـه ی فـراموشی

یک: پیش از این که به ” فاجعه ی فراموشی” بپردازم، بگویم که: من و آقای دکتر محمد ملکی، صبح پنجشنبه – چهارده اسفند – به سمت روستای احمد آباد به راه می افتیم. برای حضور در تبعیدگاه مرحوم دکتر محمد مصدق. می دانیم که برادران در آنجا چشم به راه مایند. من خود سال گذشته رفتم و با چهره ... ادامه متن »

فیلم کوتاهِ “ضجـه های یک مـادرِ بـی پنـاه”

اشاره: تماشای این فیلم کوتاه را از دست ندهید! و تا می توانید آن را منتشر کنید. من در اینستاگرام (mohammadnourizad) عکس ها و خبرها و فیلم هایی دارم که شاید دیدنی و خواندنی باشند! یک: همین چند سال پیش بود که جناب رهبر در پیام نوروزی اش از” خبرهای خوشِ هسته ای” گفت. این خبر، سرشار از پیروزی بود ... ادامه متن »

125 queries in 1824 seconds.