سر تیتر خبرها

اسلام واقعی و چیزی به اسم زباله

  یک: باور کنید مطلقاً قصد توهین ندارم اما اگر من و شما و دوستان بسیجی بخواهیم پخمه های نظام اسلامی را یکی یکی شماره کنیم، علاوه بر جور واجور آخوند و غیر آخوند، حتماً یکی از عتیقه ها و زیرخاکی هایش را می توانیم در قامتِ همین جناب لاریجانیِ دستگاه قضا قالب ببندیم. عتیقه بودن حضرت ایشان را از ... ادامه متن »

در انتخابات شرکت می کنیم بشرطی که….

  یک: آقای رضا ملک از داخل زندان تماس گرفت و گفت که رییس زندان و مأموران امنیتی بنا دارند وی را به سلول انفرادی منتقل کنند و سر و ریشش را بتراشند. گرچه چند نفر از عزیزانِ در بندمان آزاد شده اند اما دوستانی چون جناب آقای خوبان و آقای محسن شجاع و چند نفر از شاگردان آقای محمد ... ادامه متن »

اگر دوستان ما آزاد نشوند!

  دوستان ما بی هیچ جرم و خطایی در زندان اند. درست در حالی که دزدان صاحب نام و روبندگان آبرو و حیثیت ایرانیان آزادند و طلبکار. اگر دوستان ما آزاد نشوند، ما ناگزیر به راهی دیگر داخل خواهیم شد. این یک تهدید نیست. بل پای نهادن به راهی دیگر است. تهدید را کسی بر میز مطالبه می نهد که ... ادامه متن »

نمایشگاه نقاشی های نوری زاد

  شاید بتوانم برای هفته ی پایانی آذرماه، یک چند تایی از نقاشی هایم را به نمایش بگذارم. شاید همدیگر را در نمایشگاه ملاقات کردیم و با هم از هر در سخن گفتیم. شوربختانه همه ی این وعده ها بر پایه ی ” شاید” بنا می شود. شاید با هم خندیدیم. و شاید زندگی کردیم. اما نه، شاید از پس ... ادامه متن »

سرشماری

  سه شنبه شب در خانه ی آقای زینالی بودیم. پیرمرد نه انگار از زندان اوین، بل گویا از اعماق سرفرازی بدر آمده بود. سرفراز بود هاشم زینالی. خانم زینالی پر در آورده بود از شادمانیِ آزادیِ شوهرش. روی پا بند نبود. من، شیدایی و عشق را در جمال مبارک این دو تماشا کردم. چقدر این زن و شوهرِ فرزند ... ادامه متن »

آقا جواد و رُخِ دیوانه!

  یک: دیروز همه ی بانوان همراه ما که در قرچک زندانی بودند، آزاد شدند. این را مادرِ امید علی شناس زنگ زد و گفت. دیرگاه دیشب نیز جناب هاشم زینالی – پدر سعید زینالی – آزاد شد. آقایان رضا ملک و نعمتی و محسن شجاع و احمدی راغب نیز در نوبت اند و احتمالاً امروز فردا آزاد می شوند. ... ادامه متن »

الم شنگه

  یک: امید کوکبی و داوود نعمتی را از زندان اوین برده اند به بیمارستان طالقانی. امید کوکبی را نمی دانم اما شنیده ام که داوود نعمتی را – که قلبش سخت بیمار است – با دستبند و پا بند به تخت بسته اند. تلاش من برای دیدن این دو عزیز بجایی نرسید. خودم را آماده کرده بودم بر پیشانیِ ... ادامه متن »

داغ ننگی بر پیشانی خیلی ها

  من کاری به هزار هزار آسیب و قاچاق و قتل و غارتی که سرداران سپاه سرگرم آن بوده اند و هستند ندارم، اما در یک قلم می گویم: بازداشت هاشم زینالی، پدر پیری که هفده سالِ آزگار چشم به راه باز آمدن پسر برده شده ی خویش است توسط سپاه، پدری که تنها پرسشش – پا به پای همسر ... ادامه متن »

من سعید زینالی هستم ( داستان ربودنِ نوری زاد)

  یک: در روز روشن مرا مثل یک شکارِ از نفس افتاده به دندان می کشیدند. مأموران قرارگاه ثارالله از یکطرف، و مأموران وزارت اطلاعات از طرف دیگر. افتاده بودند بجان هم بدجوری. کار بالا گرفته بود تا هفت تیر کشیِ اساسی! صبح می رفتم پیِ دکتر ملکی که با هم برویم جلوی دفتر مرکزی دنا. همین که از خانه ... ادامه متن »

مارا از هم پاشیدند امروز!

  یک: سه شنبه ای که گذشت، دعوت شدم به سرای قلم. دکتر مهدی خزعلی تماس گرفت که بیا و پانزده دقیقه صحبت کن در باره ی ریا و زهد فروشی که در اشعار حافظ فراوان است. خودش غزل بیستم حافظ را به بسط می نشست و قرار بود ریا و زهد فروشی همان غزل را برای من باقی گذارد. ... ادامه متن »

116 queries in 1098 seconds.