سر تیتر خبرها

روز سوم

  یک: روز سوم نمایشگاه برای من بسیار گوارا و دلنشین بود. شاید از این روی که آسمان را دیدم هق هق کنان می بارد، و زمین را دیدم که خیش می خورد برای رویشی تازه. راستش را بخواهید من آسمان و زمین را در نمایشگاه نقاشی هایم، دست در دست هم دیدم. حالا هرکس هر تعبیری از این تماس ... ادامه متن »

بر مزار هدی صابر + روز دوم نمایشگاه

  یک: جمعه بیست و دوم خرداد، سالروز شهادت هدی صابر بود. من اگر بخواهم پنج نفر را بشکل تمثیلی اسم ببرم که: انسان و شایسته و نیک اندیش و همراه و مردمی و فهیم و وطن پرست و نوعدوست و آینده نگرند، حتماً نخست از هدی صابر اسم می برم. هدی صابر را از همان سالهای دهه ی شصت ... ادامه متن »

روز نخست، روز اشک ها و لبخندها

  پنجشنبه – روز نخست – را روز اشک ها و لبخندها نام می نهم. خیلی ها با لبخند آمدند. جمعی نیز آنچنان به شوق آمیخته بودند که مدام اشک می ریختند. جوانی که نفس زنان دو طبقه ی نمایشگاه را بالا آمده بود نگاهی به حاضران انداخت و گفت: من تا خودم را به اینجا برسانم مرده ام و ... ادامه متن »

پنجشنبه، بارانِ لبخند در نمایشگاه نقاشی های نوری زاد

  یک: چندی پیش که ” ننه گوهر” در یکی از بیمارستان های رباط کریم بستری بود و من و جمعی از دوستان به ملاقاتش رفته بودیم، دکتر ملکی زنگ زد و از من خواست گوشی تلفن را بدهم بدست مادر ستار. دکتر از ” بیرق بانو” پوزشخواهی کرد بخاطر این که نتوانسته به ملاقاتش بیاید. و حالا ” شیربانو” ... ادامه متن »

بلوغ دختران و پسران

  یک: بانویی که در سیزده سالگی شوهرش داده بودند و اکنون چهل ساله می نمود، خودش را به من رساند و گفت: کاش بساطِ ازدواج های زود هنگام برچیده می شد. و بیست مورد از تلخی ها و ” ای کاش ” هایش را ردیف کرد تا برسد به این که بگوید: از این که هیچ اراده ای با ... ادامه متن »

نمایشگاه، همین پنجشنبه

  من نقاش نبوده ام و نیستم. خوشنویس نیز. بن بست هایی که “برادران” در کارم پیچانده اند، مرا به سمت نقاشی کوچانده است. در نقاشی های من، رد پایی از مهارت و ظرافت و پیچش های هنری مجویید. من تلاش کرده ام شوریدگیِ درونی خویش را با رنگ ها بیامیزم و همان رنگ ها را ناشیانه بر بوم بنشانم. ... ادامه متن »

چرخ گوشت

یک: جلوی کانون وکلا ایستاده بودیم که دوست ناشناسی آمد و نوشته ای در دست من نهاد و کمی صحبت کرد و بی آنکه اجازه بدهد عکسی از او گرفته شود، به داخل کانون وکلا رفت. مفصل بود نامه اش. استخوانبندی اش اما بر چند پرسش استوار بود: پرسشِ یک: شما چند نفر آدم تکراری، که مدام از اینجا به ... ادامه متن »

دستگاه قضایی، محمود سهرابی و چاقوکش هایش!

  یک: بانو نرگس محمدی، و ده ها زن و مرد نیک اندیش و فهیم و نوعدوست ما بی آنکه مثل جلال الدین فارسی و قاتل ستار بهشتی، قتلی مرتکب شده باشند، و بی آنکه مثل آقا مجتبی خامنه ای، کودتای سال 88 را مدیریت کرده باشند و بابک زنجانی ها را برای دزدیدن اموال مردم به جان جامعه در ... ادامه متن »

این روزهای آقای خامنه ای

یک: در کشورهایی که تار و پودِ معمول و متداولشان از هم دریده و مناسبات انسانی و مدنی شان از ریخت افتاده، مردمان را با چند جور “جویدنی” سرگرم می کنند تا فک شان مدام بجنبد. یکی از این جویدنی ها ” سیاسی کردن” مردمِ بی نواست. در این جویدنی، مردمی را که گاه در نان شب خود و در ... ادامه متن »

رهبر نیابتی!

یک: عده ای می نشینند و واژه های نو می پردازند و با صبوری و وسواس آن واژه ها را روانه ی بازار ذهن مخاطبان می کنند. از آن سوی اما جماعتی نیز واژه های ساخته و پرداخته شده ی دیگران را “مصرف” می کنند. واژه پردازی، بسانِ خلقِ یک طعم تازه است، و مصرفش مثل خوردن های هر روزه. ... ادامه متن »

193 queries in 1714 seconds.