سر تیتر خبرها

فیلم کوتاهی از نمایشگاه نقاشی های نوری زاد (رونمایی)

  روز پایانیِ نمایشگاه، روزِ رونمایی از عاشقانه ترین نقاشیِ من نیز بود. عزیزان بسیاری خود را به نمایشگاه رسانده بودند تا هم به من هم به خودشان هم به دیگران بگویند: چرا باید برای عاشق شدن از کسی اجازه گرفت؟ این فیلم کوتاه را ببینید و در مراسم رونمایی از عاشقانه ترین نقاشیِ من شرکت کنید. پوزش اگر تصاویر ... ادامه متن »

روز پایانیِ نمایشگاه، و رونمایی از عشق!

  من دیشب که شبِ پایانیِ نمایشگاه نقاشی های عاشقانه ام بود، از عاشقانه ترین تابلوی خود، رو نمایی کردم. این بگویم که من برای روزِ پایانی هیچ فرد مشخصی را به آمدن دعوت نکرده بودم. بجز همان نوشته هایی که همیشه همگان را برای آمدن به نمایشگاه فرا می خواندم. جایتان خالی، بسیاری اما آمده بودند. جوری که عده ... ادامه متن »

روزهای هفتم و هشتم، قاتل ها و پخمه ها به پیش!

  روز هفتم، افقِ مطلوب جنتی! یک: همین تابستان گذشته بود که با دکتر ملکی و دو نفر از دوستان رفتیم کلاچای و از آنجا رفتیم به روستای بی بالان. در بی بالان، خود را به مراسم ترحیم معلمی رساندیم که پسرش – کیوان دامن افشان – به ضرب ضربه ی شعبون بی مخ های معروف – در سال 88 ... ادامه متن »

روز ششم، رونمایی از عاشقانه ترین اثر در روز جمعه

  یک: من در همین روز جمعه که روزِ پایانیِ نمایشگاه است، از عاشقانه ترین تابلوی نقاشی ام رونمایی می کنم. این اثر، خط خطیِ یک کودک عاشق است. اگر آمدید، و اگر پرده از جمال مبارک این اثر پس راندم، مطلقاً در آن خیره مشوید تا مگر ردّی از هنر در آن بجویید. راستی، یک خط خطی مگر عاشقانه ... ادامه متن »

روز پنجم نمایشگاه و: فروند!

  یک: بخود قبولانده ام که اگر در روز تنها یک نفر – آری یک نفر – به تماشای تابلوهای من بیاید، من بدانچه که اراده ی انجامش را داشته ام رسیده ام. چرا؟ برای این که باید به بعضی ها بفهمانیم: شما حق ندارید یک ایرانی را از حقوق بایسته و بدیهی اش باز بدارید. شما حق ندارید به ... ادامه متن »

روزهای سوم و چهارم نمایشگاه

  روز سوم، بانویی که آب می شد از شرم یک: خانم معصومه دهقان، همسر فداکار و همراه و سختی کشیده ی آقای عبدالفتاح سلطانی پیش از همه به نمایشگاه آمد. بهمراه بانویی افغانستانی. و گفت: زمان زیادی نیست که با این بانو آشنا شده ام. امروز از من خواست که با هم به نمایشگاه بیاییم. این بانوی افغانستانی یک ... ادامه متن »

روز دوم، روز تابلوهای عشق و گوهر بانوی عشق

  یک: جمعه بود و روز دوم نمایشگاه تابلوهای من. این نمایشگاه، هر روز هست تا جمعه ی دیگر. و من شخصاً پذیرای هر تازه واردی هستم تا پایان هفته. نخستین فردی که پای به درون نهاد، همان دوستِ آمده از عسلویه بود. پیش از ظهرش رفته بود به دیدنِ شیخ علی تهرانی که از وی خاطراتی داشت دور و ... ادامه متن »

روز نخست نمایشگاه و شیخ شیعه ی نیجر

  یک: چند نفر از عزیزان، یک روز و دو روز و چند ساعت زودتر آمده بودند. به گمان این که نمایشگاه دایر است. چند نفر هم با اشتباه – من که نوشته بودم: پلاک 8 – رفته بودند به جایی دیگر. و حال آنکه پلاک 18 درست است. به ساعت پنج بعد از ظهر پنجشنبه نزدیک که شدیم، نرم ... ادامه متن »

پنجشنبه، شروع نمایشگاه تابلوهای نوری زاد

  یک: این که حضرت آیت الله شیخ صادق لاریجانی – رییس دستگاه قضا – سه روز پیش فرموده اند: در قانون اساسی، چیزی به اسم نظارت بر رهبری نداریم، نشان از این دارد که مقام آیت اللهیِ یک فرد، و غلظتِ درس های حوزوی ای که خوانده و همانها را درس داده، و بحث های پیچ در پیچ فقهی ... ادامه متن »

عشق و دیگر هیچ! ( پنجشنبه مراسم افتتاحیه)

  دوستی از من پرسید: تو نه نقاشی و نه سیاستمدار، پس چرا آبرویت را خرج کارهایی می کنی که از آنها سر رشته نداری؟ و نتیجه گرفت: نکن از این کارها. اگر نمی گذارند در حرفه ی تخصصی ات کار کنی، برو به روستای پدری ات و ور دستِ پدرت کشاورزی کن. به وی گفتم: در این که من ... ادامه متن »

125 queries in 1271 seconds.