سر تیتر خبرها

سند منگوله دار

  رهبر گرامیِ ما با اشاره به ” بی‌احترامی به حجاج ایرانی و عمل نکردن به وظایف در قبال بدن های مطهر” چنان دست به یقه ی حاکمان سعودی برده و چنان گلویشان را فشرده که کم مانده چشمانشان از کاسه بیرون بزند. ایشان تهدید کرده که واکنش ایران سخت و خشن خواهد بود. می گویم: والّا این آقای خامنه ... ادامه متن »

ملایان نخبه کش!

  یک: شنبه رفتم دیدن مهندس عباس امیرانتظام. این بدن مگر چقدر توان این را دارد که کوهی از درد را تحمل کند و یک آخ نگوید. امیر انتظام اما به یاد فرزندانش که می افتد آخ می گوید. سی و چهار سال است که سه فرزندش را ندیده. کودکی که سه ساله بوده اکنون سی و هفت ساله است. ... ادامه متن »

خسارتِ عظما

  چندر روز پیش، این جناب رهبر مسلمین جهانِ خودمان به حاکمان عربستان سعودی تشر زده که: شماها باید مسئولیت فاجعه ی انسانیِ مکه و مشعر و منی را بپذیرید و از مسلمین پوزشخواهی کنید و خلاصه خسارت های عظمای این حادثه را بپردازید. باور کنید من خیلی لذت بردم از این بیانیه ی جناب رهبر خودمان. ایشان در این ... ادامه متن »

دلت بسوزد، ما نرگس را دیدیم!

  شنبه بود و روز حضورِ ما جلوی زندان اوین. شاگردان محمد علی طاهری نیز آمده بودند. شاید بیست سی نفری می شدیم. هرکدام با شعاری و عکسی و نوشته ای. نوشته ای که من بالا گرفته بودم؟ “ما به دزدی های سپاه معترضیم”. دکتر ملکی اما بخاطر سرماخوردگی نیامده بود. درِ بزرگِ زندان اوین برای اتومبیل هایی که یا ... ادامه متن »

ما به دزدی های سپاه معترضیم!

  یک: جلوی زندان اوین، ناگهان یک اتومبیل نیروی انتظامی سر رسید و پنج افسر عبوس از آن پیاده شدند و جناب سروانی که سرتر از دیگران بود بیسیمش را به سمت ما گرفت و گفت: بفرمایید، آقایون و خانمها بفرمایید اینجا را ترک کنید. شنبه بود و جمعیت ما به سی نفر می رسید. جلو رفتم و بعد از ... ادامه متن »

دخترم، تف کن به صورت من!

  فرزندم، تو می توانستی دختر محمد نوری زاد باشی. اما نیستی. گر چه نیک که می نگرم هستی عزیزکم. بله، تو دختر منی. در همین یکی دو روزی که عکس برهنه ی تو را در یکی از هتل های مشهد و در محاصره ی نگاه های هیز و حریص زائران کشورهای همجوار دیده ام، باور کن کم مانده با ... ادامه متن »

سیستمِ نجس

  یک: آخرهای هفته ی گذشته، با دکتر ملکی رفتیم کانون توحید. که در آنجا مراسمی برای مرحوم طالقانی بر پا بود. بانو گوهر عشقی و سحر بهشتی و جمعی از دوستانِ همیشگیِ ما نیز آمده بودند. از شما چه پنهان کم کم دارم به زندان اوین و در و دیوار و حوالی اش دلبستگی پیدا می کنم. عجبا که ... ادامه متن »

رهبر و داستان ” ناسِ” ناقلا !

  در دور دست های مرزی و سیستانی و بلوچستانی و خراسانی و کرمانی، تنباکو را با یک چیزهایی ورز می دهند و با انجام عملیاتی “خاص” به ماده ی مخدّری دست پیدا می کنند به نام: “ناس”. من خود در استان های مرزی و شرقیِ کشورمان به مردمی بر خورده ام با لثه ها و دندانهایی رنگ باخته که ... ادامه متن »

خواب خوشِ رهبری + دو فیلم کوتاه راهپیمایی و ….

  یک: در باره ی این سخنِ حضرت رهبری که در دیدار با اعضای هیأت دولت فرمودند: بعضی شب ها از شدت نگرانی (های فرهنگی) خوابم نمی برد، می گویم: البته جناب ایشان مختصری شوخی فرمودند از بابِ مُطایبه احتمالاً. وگرنه خواب ایشان سنگین تر از این حرف هاست. چرا؟ چون وقتی خواب ایشان را ضجه های کشته های زنجیره ... ادامه متن »

نامه به دختری که دیگر دختر نیست!

  یک: شنبه ای که گذشت، روز شلوغی بود برای من و دکتر ملکی. هم با دوستان به یاد نرگس محمدی و زندانیان بی گناهمان به اعتراض ایستادیم جلوی زندان اوین، و هم من و دکتر رفتیم داخل دادسرای اوین و نظم ناجور آنجا را بهم زدیم اساسی. به ما گفتند: شلوغ نکنید که ما مأموریم و معذور. و گفتند: ... ادامه متن »

117 queries in 2759 seconds.