سر تیتر خبرها

یک اتومبیل و هزار هزار سرنشین

  یک: هنوزغبار زابل با من بود که تنهایی با اتومبیل خودم راه افتادم سمت کرمانشاه. و بی آنکه ذره ای گمان بر اشتباه بًرًم، یک نفس تا زنجان راندم. آنجا بود که دانستم راه را به اشتباه طی کرده ام. من به زنجان رفته بودم چرا؟ دو ماه پیش ترش از تهران تا همدان و از همدان به سنندج ... ادامه متن »

باد و خاک و معلم

  یک: یکی از تابلوهای عاشقانه ام با من بود. صبح زود رسیدم زاهدان. رمضان بود و خیلی ها خواب بودند. مرا اما کار با بیداران بود. من بارها و بارها به استان سیستان و بلوچستان سفر کرده ام. و از نزدیک با زیر و بمش آشنایم. آن روز دو ساعتی در خیابان های زاهدان پرسه زدم. آنچه را که ... ادامه متن »

یک پیشنهاد خوب برای بیت رهبری

  یک جوان ایرانی به نام امیرعباس فخرآور بقول خودش چهارسال تمام تحقیق کرده وبا سفر به هرکجا، کتابی فراهم آورده در ده فصل و هفتصد صفحه به اسم ” رفیق آیت الله”. رکنِ محوریِ این کتاب بر این آراسته شده که: شخص سیدعلی خامنه ای سالها پیش از انقلاب از راه انزلی به شوروی سفر کرده و در دانشگاه ... ادامه متن »

کاشی های بی خیالیِ پدر بزرگ

  این که این روزها و در بهار سال 95 ، یکی از نوه های آقای خمینی می آید و بر درستیِ کشتار سال شصت و هفت مهر تأیید می نشاند، نشان از رنجِ درونیِ وی دارد. اینان بر سرِ یک دو راهی آزار دهنده پا بپا می شوند. که یا باید پدربزرگشان را قاتلِ ده بیست سی هزار بی ... ادامه متن »

شرمِ دروغینِ رهبر

  این که جناب رهبر می فرمایند شرمگین تر از جوانان بیکار و تهی دست اند، یک دروغ آشکار آنهم از جانب یک رهبر مذهبی است که مثلاً باید از دروغ دوری کند. می گویم: وقتی جماعتی به راحتی آدم می کشند، چرا راحت تر دروغ نگویند؟ حضرت آقا، اگر بجای شرمساری – که مفت نمی ارزد – سرِ کیسه ... ادامه متن »

ما به شما مشکوکیم آقا ( نامه ی سی و چهارم محمد نوری زاد به رهبر)

  یک: چندی پیش بانویی حدوداً چهل و پنج ساله که درسخوانده و سرزباندار و خارج رفته و سرد و گرم چشیده بود و زنبیل چرخدار پُراز میوه ای را از پی می کشید و سرتا بپا صورتی پوشیده بود، به همراه شوی عصا بدستش آمد و رخ به رخِ من ایستاد و اخم طلبکارانه ای به صورت دواند و ... ادامه متن »

هنر در قفس نمی پوسد

  یک: روزی که استاد شجریانِ بزرگ در اعتراض به کودتای 88 اجازه نداد آثارش از صدا و سیما پخش شود، و از روزی که خود را در امتدادِ “خس و خاشاک” احمدی نژاد جای داد، و از روزی که تصنیف “تفنگت را زمین بگذار” با صدای نازنینِ او در فضای مجازی منتشر شد، و از روزی که در یک ... ادامه متن »

پدرانه

  یک: هفته ی پیش بود که برادرم برایم نوشت: حال پدر خوب نبود بردمش بیمارستان و اکنون در بخش سی سی یو بستری است. پدر و مادر در روستا هستند و برادرم به هر بهانه پر می زند به حوالیِ چشمانِ چشم به راه این دو و عاشقانه بر زلفِ کهنسالی شان شانه می ساید و بر قابِ عمرِ ... ادامه متن »

نرگس محمدی و کارناوالِ آدمکش ها

  دیروز آقای محمدی، برادر نرگس محمدی زنگ زد و خبر داد که قاضی صلواتی خواهرش نرگس را به شانزده سال زندان محکوم کرده. ده سال از این شانزده سال بخاطر عضویتِ وی در لگام است. می گویم: آقایان دستگاه قضایی، شیپور شما را سالهاست که به هر دو سمتش پنبه تپانده اند. بد نیست بدانید اعضایِ همچنانِ لگام کسان ... ادامه متن »

یک خبرِ خیلی خیلی خوب

  خبر رسیده که حضرت آیت الله مکارم شیرازی و نوری همدانی و صافی گلپایگانی و جعفر سبحانی و جوادی آملی و چهل نفر از سرداران و فرماندهان سپاه و جمعی از طلابِ غیرت مندِ حضرات آیت الله ها و عده ای از سخنوران و منبریان مثل جناب پناهیان و شیخ حسین انصاریان و جماعتی از مداحان خوش الحان همچون ... ادامه متن »

109 queries in 2081 seconds.