سر تیتر خبرها

اکنون در خانه ام

  سلام و درود به شما خوبانِ خوبم که در این دو هفته ی بیماری با من همراه و همدل بودید و مرا با دانه های دل تان به گوارا نوشی شراب های شیدایی بشارت دادید و از من خواستید که با هر بهانه ای به اسم بیماری ستیز کنم. نیکبختانه دو روز بود که تب و لرز نداشتم. و ... ادامه متن »

یک مملکت بند انگشتی

  پیشنهاد می کنم خط و نشان های سردار سلیمانی را که رو به سران بحرین افاضه فرموده، جدی نگیرید. در هر ذره ای از قپه های روی دوش سردارانی مثل سلیمانی، خون صدها و هزارها جوان نازنین ما فرو خفته است. سلیمانی ها در آن جنگ ابلهانه و هشت ساله با عراق تا توانستند با به کشتن دادنِ جوانان ... ادامه متن »

با چارده روایتِ قرآنی

  یک: ساعت شش صبح با مادر سعید زینالی و خواهر شهرام فرج زاده حرکت کردیم به سمت رشت. مادر سعید زینالی هموست که در یک ماراتُنِ خستگی ناپذیر و هفده ساله در پیِ یافتنِ نشانی از فرزندِ برده شده ی خویش است. در این هفده سال همه اش میخ بر مغز سپاه کوفته و سپاه را مسئول برده شدنِ ... ادامه متن »

یک اتومبیل و هزار هزار سرنشین

  یک: هنوزغبار زابل با من بود که تنهایی با اتومبیل خودم راه افتادم سمت کرمانشاه. و بی آنکه ذره ای گمان بر اشتباه بًرًم، یک نفس تا زنجان راندم. آنجا بود که دانستم راه را به اشتباه طی کرده ام. من به زنجان رفته بودم چرا؟ دو ماه پیش ترش از تهران تا همدان و از همدان به سنندج ... ادامه متن »

باد و خاک و معلم

  یک: یکی از تابلوهای عاشقانه ام با من بود. صبح زود رسیدم زاهدان. رمضان بود و خیلی ها خواب بودند. مرا اما کار با بیداران بود. من بارها و بارها به استان سیستان و بلوچستان سفر کرده ام. و از نزدیک با زیر و بمش آشنایم. آن روز دو ساعتی در خیابان های زاهدان پرسه زدم. آنچه را که ... ادامه متن »

یک پیشنهاد خوب برای بیت رهبری

  یک جوان ایرانی به نام امیرعباس فخرآور بقول خودش چهارسال تمام تحقیق کرده وبا سفر به هرکجا، کتابی فراهم آورده در ده فصل و هفتصد صفحه به اسم ” رفیق آیت الله”. رکنِ محوریِ این کتاب بر این آراسته شده که: شخص سیدعلی خامنه ای سالها پیش از انقلاب از راه انزلی به شوروی سفر کرده و در دانشگاه ... ادامه متن »

کاشی های بی خیالیِ پدر بزرگ

  این که این روزها و در بهار سال 95 ، یکی از نوه های آقای خمینی می آید و بر درستیِ کشتار سال شصت و هفت مهر تأیید می نشاند، نشان از رنجِ درونیِ وی دارد. اینان بر سرِ یک دو راهی آزار دهنده پا بپا می شوند. که یا باید پدربزرگشان را قاتلِ ده بیست سی هزار بی ... ادامه متن »

شرمِ دروغینِ رهبر

  این که جناب رهبر می فرمایند شرمگین تر از جوانان بیکار و تهی دست اند، یک دروغ آشکار آنهم از جانب یک رهبر مذهبی است که مثلاً باید از دروغ دوری کند. می گویم: وقتی جماعتی به راحتی آدم می کشند، چرا راحت تر دروغ نگویند؟ حضرت آقا، اگر بجای شرمساری – که مفت نمی ارزد – سرِ کیسه ... ادامه متن »

ما به شما مشکوکیم آقا ( نامه ی سی و چهارم محمد نوری زاد به رهبر)

  یک: چندی پیش بانویی حدوداً چهل و پنج ساله که درسخوانده و سرزباندار و خارج رفته و سرد و گرم چشیده بود و زنبیل چرخدار پُراز میوه ای را از پی می کشید و سرتا بپا صورتی پوشیده بود، به همراه شوی عصا بدستش آمد و رخ به رخِ من ایستاد و اخم طلبکارانه ای به صورت دواند و ... ادامه متن »

هنر در قفس نمی پوسد

  یک: روزی که استاد شجریانِ بزرگ در اعتراض به کودتای 88 اجازه نداد آثارش از صدا و سیما پخش شود، و از روزی که خود را در امتدادِ “خس و خاشاک” احمدی نژاد جای داد، و از روزی که تصنیف “تفنگت را زمین بگذار” با صدای نازنینِ او در فضای مجازی منتشر شد، و از روزی که در یک ... ادامه متن »

128 queries in 2247 seconds.