سر تیتر خبرها

پنجشنبه، شروع نمایشگاه تابلوهای نوری زاد

  یک: این که حضرت آیت الله شیخ صادق لاریجانی – رییس دستگاه قضا – سه روز پیش فرموده اند: در قانون اساسی، چیزی به اسم نظارت بر رهبری نداریم، نشان از این دارد که مقام آیت اللهیِ یک فرد، و غلظتِ درس های حوزوی ای که خوانده و همانها را درس داده، و بحث های پیچ در پیچ فقهی ... ادامه متن »

عشق و دیگر هیچ! ( پنجشنبه مراسم افتتاحیه)

  دوستی از من پرسید: تو نه نقاشی و نه سیاستمدار، پس چرا آبرویت را خرج کارهایی می کنی که از آنها سر رشته نداری؟ و نتیجه گرفت: نکن از این کارها. اگر نمی گذارند در حرفه ی تخصصی ات کار کنی، برو به روستای پدری ات و ور دستِ پدرت کشاورزی کن. به وی گفتم: در این که من ... ادامه متن »

اسلام واقعی و چیزی به اسم زباله

  یک: باور کنید مطلقاً قصد توهین ندارم اما اگر من و شما و دوستان بسیجی بخواهیم پخمه های نظام اسلامی را یکی یکی شماره کنیم، علاوه بر جور واجور آخوند و غیر آخوند، حتماً یکی از عتیقه ها و زیرخاکی هایش را می توانیم در قامتِ همین جناب لاریجانیِ دستگاه قضا قالب ببندیم. عتیقه بودن حضرت ایشان را از ... ادامه متن »

در انتخابات شرکت می کنیم بشرطی که….

  یک: آقای رضا ملک از داخل زندان تماس گرفت و گفت که رییس زندان و مأموران امنیتی بنا دارند وی را به سلول انفرادی منتقل کنند و سر و ریشش را بتراشند. گرچه چند نفر از عزیزانِ در بندمان آزاد شده اند اما دوستانی چون جناب آقای خوبان و آقای محسن شجاع و چند نفر از شاگردان آقای محمد ... ادامه متن »

اگر دوستان ما آزاد نشوند!

  دوستان ما بی هیچ جرم و خطایی در زندان اند. درست در حالی که دزدان صاحب نام و روبندگان آبرو و حیثیت ایرانیان آزادند و طلبکار. اگر دوستان ما آزاد نشوند، ما ناگزیر به راهی دیگر داخل خواهیم شد. این یک تهدید نیست. بل پای نهادن به راهی دیگر است. تهدید را کسی بر میز مطالبه می نهد که ... ادامه متن »

نمایشگاه نقاشی های نوری زاد

  شاید بتوانم برای هفته ی پایانی آذرماه، یک چند تایی از نقاشی هایم را به نمایش بگذارم. شاید همدیگر را در نمایشگاه ملاقات کردیم و با هم از هر در سخن گفتیم. شوربختانه همه ی این وعده ها بر پایه ی ” شاید” بنا می شود. شاید با هم خندیدیم. و شاید زندگی کردیم. اما نه، شاید از پس ... ادامه متن »

سرشماری

  سه شنبه شب در خانه ی آقای زینالی بودیم. پیرمرد نه انگار از زندان اوین، بل گویا از اعماق سرفرازی بدر آمده بود. سرفراز بود هاشم زینالی. خانم زینالی پر در آورده بود از شادمانیِ آزادیِ شوهرش. روی پا بند نبود. من، شیدایی و عشق را در جمال مبارک این دو تماشا کردم. چقدر این زن و شوهرِ فرزند ... ادامه متن »

آقا جواد و رُخِ دیوانه!

  یک: دیروز همه ی بانوان همراه ما که در قرچک زندانی بودند، آزاد شدند. این را مادرِ امید علی شناس زنگ زد و گفت. دیرگاه دیشب نیز جناب هاشم زینالی – پدر سعید زینالی – آزاد شد. آقایان رضا ملک و نعمتی و محسن شجاع و احمدی راغب نیز در نوبت اند و احتمالاً امروز فردا آزاد می شوند. ... ادامه متن »

الم شنگه

  یک: امید کوکبی و داوود نعمتی را از زندان اوین برده اند به بیمارستان طالقانی. امید کوکبی را نمی دانم اما شنیده ام که داوود نعمتی را – که قلبش سخت بیمار است – با دستبند و پا بند به تخت بسته اند. تلاش من برای دیدن این دو عزیز بجایی نرسید. خودم را آماده کرده بودم بر پیشانیِ ... ادامه متن »

داغ ننگی بر پیشانی خیلی ها

  من کاری به هزار هزار آسیب و قاچاق و قتل و غارتی که سرداران سپاه سرگرم آن بوده اند و هستند ندارم، اما در یک قلم می گویم: بازداشت هاشم زینالی، پدر پیری که هفده سالِ آزگار چشم به راه باز آمدن پسر برده شده ی خویش است توسط سپاه، پدری که تنها پرسشش – پا به پای همسر ... ادامه متن »

117 queries in 1849 seconds.