سر تیتر خبرها

یافتم یافتم !

  یک: قوانین یک کشور، بخش نامه های یک حزب، تکالیفِ یک مرام، و احکام یک دین، باید و حتماً همعرض و همسطح با حوائجِ همگانِ مردم باشد. وگرنه اگر مرامی بخواهد به اهل خویش بچشم نورچشمی بنگرد، حتماً از چشم سایرین خواهد افتاد و همو، برای قبولاندنِ محکماتِ خود، راهی جز زور و خشم و شمشیر نخواهد داشت. دو: ... ادامه متن »

“بابا” بقلم دخترش

  اشاره: دو هفته ی پیش این تابلو را از چهره ی دخترم کشیدم و تقدیمش کردم. دیدم برای دوستانش از “بابا” نوشته. نوشته اش را با اجازه ی خودش در زیر می آورم: ليلى گلستان در جايى درباره ى پدرش ميگويد: “ابراهيم گلستان آش درهم جوش خوشمزه ايست پر از سبزيهاى معطر، سير داغ، نعناى داغ، كشك و زعفران، ... ادامه متن »

من مرتد هستم آیا؟ + عکس

  اشاره: نوشته ی من پیش از نشست: نشست نخست سرای قلم با تندی های بعدی اش، مرا بر این داشت که در نشست دیگری در این سرا شرکت نکنم. دکتر بیگدلی (روحانی) زنگ زد که: من قول می دهم که آقای خزعلی در بحث نباشد. من باشم و شما و یکی که فقط وقت نگهدارد و جلسه را اداره ... ادامه متن »

این صداها را بشنوید

  یک: باور می کنید من نحوه ی نشر فایل های صوتی و تصویری و عکس ها را در این سایت نمی دانستم؟ دیروز رفتم و یاد گرفتم. در گام نخست شما را دعوت می کنم به شنیدینِ فایل صوتیِ جناب دکتر مهدی خزعلی که بعد از مناظره ی من با ایشان و جناب طباطبایی اسلام شناس و جناب دکتر ... ادامه متن »

اَبَر چاله

  یک: در نشست روز سه شنبه ی سرای قلم ما بودیم: آقای طباطبایی، با بیش از هشتاد و هشت سال سن که در اسلام شناسی متبحر است، آقای دکترخزعلی، که هم اداره ی نشست با او بود و هم کارشناسانه ابراز نظر می کرد، و عزیزانی که از میان جمع بر می خاستند و هم در نقد نوشته های ... ادامه متن »

سیدعلی خامنه ای “ایرانی الاصل” نیست!

  من، احساسِ همینجوری ای دارم به یک افقِ محو اما حتماً محسوس. که همان افق، یک چیزک هایی نشانم می دهد بی اعوجاج. چه؟ این که: حتماً یک ارتباط قوی ای باید باشد میان حنجره های فحاش و پرخاشگر و فریب گسترِ بعضی ها، و بقای بعضی ها. ریسمانِ امتداد این حنجره های فعال را که می گیرم و ... ادامه متن »

غوغای مآموران بر مزار ریحانه جباری

  امروز عصر ( پنجشنبه 29 مهر) بر مزار ریحانه جباری ، تعداد مآموران کم از حاضران نبود. تا رسیدیم سرِ مزار ،دیدم یک مأمور لباس شخصی دارد آقای نعمتی را با خود می برد. نعمتی بیمار است و عصا بدست. ظاهراً عکسی گرفته بود و همین عکس کارش را به بازداشت کشانده بود. مآمورانی که در لباس شخصی در ... ادامه متن »

دختری با کفش های زرد

  یک: ظهرعاشورا یکی از دوستانِ نام آشنایم آمد و به ندایی مرا از خانه بیرون کشاند و در آغوشم گرفت. مردی بلند بالا و خوش سیما و خوش سیرت. هنوز در بُهتِ آغوشِ آرامبخشِ او بودم که دم گوشم چیزی گفت و من ناگهان فسردم و از شرمی که به جانم دوید، سوختم و گریستم. دست بر دو بازویم ... ادامه متن »

در اتاق بازجویی

  یک: زینب را می بینم که موی پریشان و سراسیمه از سرِ کشته های خاوران بر می خیزد و خود را به اوین می رساند و درپشتِ دیوار بلند زندان برای نرگس محمدی و نرگس های دیگرمان – که بی هیچ خطا در زندان اند – خیمه ی عزا بپا می کند و زندانبانان را می گوید: این زنان ... ادامه متن »

بازی فوتبال در روز تاسوعا

  در بسیاری از کشورها، ورزش – ازهر نوعش – ورزش است و اقتصاد و سرگرمی. در اینجا اما نه که چشم نامحرمِ حاکمان اسلامی به ریزترین زاویه های شخصیِ افراد نیز سرک می کشد، از بازیِ پُرتماشاگرِ فوتبال، مستقیماً و در درجه ی نخست، برای “مشغول کردنِ” نسلِ آشفته حالِ جوانِ این مرز و بوم سود برده می شود ... ادامه متن »

173 queries in 2780 seconds.