سر تیتر خبرها
  • مترسک

    مترسک

      یک: دیشب رفته بودم خانه ی دوستی که استاد دانشگاه است. میهمانی داشت: روحانی. روحانیِ میهمان که...

  • رهبر نیابتی!

    رهبر نیابتی!

    یک: عده ای می نشینند و واژه های نو می پردازند و با صبوری و وسواس آن واژه ها را روانه ی بازار ذهن مخا...

  • سلام بر خاوران

    سلام بر خاوران

      یک: در گورستان ” صالح آباد” ایلام، مزار شهدا را دیدم که با سنگهای گرانقیمت، فرش و...

  • به یاد عبدالفتاح سلطانی

    به یاد عبدالفتاح سلطانی

      عبدالفتاح سلطانی، زندانیِ خردِ خویش است. بله، زندانیِ خرد خویش. او سالهاست که زندانی است. تنه...

  • آخوند و سانتریفیوژ!

    آخوند و سانتریفیوژ!

      یکی می گفت: مردم ایران بکنار، بدبخت سانترفیوژهایی که اسمشان افتاده به دهان آخوندهای حاکم بر ا...

  • کور باشم اگر که نبینم!

    کور باشم اگر که نبینم!

    یک: چندی پیش جمعی از هموطنانمان در اروپا از من خواستند پیامی تصویری برایشان ارسال کنم. آنان در باب چ...

  • سی و دومین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

    سی و دومین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

    سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران زهر که نه، شربت سربکشید! یک: قلمِ من در این نوشته، سخت زخمی است آقا...

  • فاجعـه ی فـراموشی

    فاجعـه ی فـراموشی

    یک: پیش از این که به ” فاجعه ی فراموشی” بپردازم، بگویم که: من و آقای دکتر محمد ملکی، صبح...

  • بر مـزار صانـع و شلـر

    بر مـزار صانـع و شلـر

    درود بر دوستان، می‌توانید از طریق اینستاگرم در سفر محمد نوری‌زاد همراه او باشید. او امروز میهمان شلر...

  • شـش آیت الله شیـعه

    شـش آیت الله شیـعه

    از میان هزاران آیت اللهی که سر برآورده اند و سر فرو برده اند، ما تنها شش آیت الله سراغ داریم که بخاط...

به حکم رهبری

  یک: می پرسم: نمایندگان مجلس کجا بودند آن زمانی که دولت احمدی نژاد در یک قلم چهارمیلیارد دلار از کیسه ی مردم برداشت و در اروپا و آمریکا سرمایه گزاری کرد و در نهایت به باد داد؟ و باز می پرسم: خداوکیلی چه ارقام دیگری را در پس پرده دست بدست کرده اید و می کنید و روح ما ... ادامه متن »

یک نفس بخوان!

  من وقتی آوارگیِ مردان و زنان و کودکان سوری را می بینم که از وحشت زامبی های اسلامی (چه داعشی چه ایرانی و چه بشّاری) بناچار از سرزمینِ سوراخ سوراخ شده و دود شده ی خود دل می کنند و برای زنده ماندن دل به دریای بی ترحم می زنند و زنده و مرده ی خود را به ساحلی ... ادامه متن »

نامه ی محمد نوری زاد به ولادیمیر پوتین

  عالیجناب، یک: من یکی دو بار از شما پرسیدم: نوعِ ارتعاشاتِ یک انفجار اتمی فرقی نمی کند آیا با لرزه ها و پس لرزه های یک زلزله ی طبیعی؟ و حتی هشدار دادمتان: نگرانم از این که داستان ما و شما لو برود و هیاهوها بپا شود و طوری شود که مردم بگویند طوری شده و خلاصه نشود آب ... ادامه متن »

سرطانِ امید

  در اسفندِ گذشته، دوبار رفتم بیمارستان طالقانی برای دیدنِ امید کوکبی. از آن دو دیدار- بنا به خواست خودش – نه چیزی نوشتم ونه عکسی منتشر کردم. در آن دو دیدار، وقتی امید حرف می زد، نبوغ را می دیدم که جاری می شود، ادب را می دیدم که بار می دهد، و جوانی را می دیدم که سر ... ادامه متن »

شاید تا مدتی ننوشتم

  یک: از یکسال پیش تاکنون، بیماری از یکسوی و کهنسالی از دیگر سوی با من آمیخته اند. من در این یکسال با درد زیسته ام. صبح ها با درد چشم گشوده ام و روز را با درد سپری کرده ام و از درد بخود پیچیده ام و با همان درد نیز خسته بخواب رفته ام. دلیل طولانی شدن دردی ... ادامه متن »

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت

  گرچه خود می دانم در این نوشته سخن به گزاف رانده ام و آرزویِ فقیرانه ی خود را بر طبق نهاده ام اما چه باک از در میان گذاردنش با شما؟ اجازه بدهید سخن پایانی ام را همینجا در ابتدا بگویم. این که: من از شما از خودم از مسئولین از روحانیان از رهبر از سرداران از آسیب دیدگان ... ادامه متن »

امامرود

  یک: حضرت آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی – متولد نجف و مرجع شیعه و ساکن قم، از قم راه می افتد و می رود به کردستان و درهمانجا برای نمایندگی مجلس خبرگان اسم می نویسد. که یعنی بشود نماینده ی مردم کردستان در مجلس خبرگان رهبری. خب، استانی که به سُنی بودن معروف است چرا باید وی را ... ادامه متن »

هراَژگاه

  رژه رفتن و پای نهادنِ جمعی از آخوندها بر اسم و پرچم آمریکا و طلب مرگ برای آمریکا، یک پارادوکسِ منقلی است. یعنی صحنه ای را تصور کنید از جمعی که نشسته اند پای منقل و مشغولِ حال و حول اند و برای خام کردن و خوشایندِ معترضان و متعجبان، هراژگاه می پرانند: مرگ براعتیاد! سایت: nurizad.info اینستاگرام: mohammadnourizad ... ادامه متن »

به رسمِ ادب

  ادب را چارچوبی است برآمده از خویِ خردمندانه ی آدمیان. شاید این چارچوب، بزرگترین فصل مشترکِ انسان ها باشد در هرکجا و درهرعصر. یکی از استوانه هایِ این چارچوب این است که: ای انسان، در جایی قرار بگیر که در خورندِ توست. و شایسته ی دارایی های فردی ات. از علم تا تخصص تا اخلاق تا فن تا هنر. ... ادامه متن »

بخاطرِ یک مشت استخوان

  یک: کوبیدم رفتم رباط کریم برای دیدنِ بانو گوهرعشقی. روز را چگونه می گذرانی؟ با ستار. بله با ستار. برنامه ی روزانه اش به یکجور خسته خواریِ خود خواسته می ماند. هر روز ششِ صبح هفتِ صبح پای پیاده راه می افتد و می رود قبرستان و زنگ می زند و متصدی گورستان را بیدار می کند. کیه؟ متصدیِ ... ادامه متن »

166 queries in 2317 seconds.