سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: نامه ها

عضویت در دریافت فید<

نامه ی سی و سوم محمد نوری زاد به رهبر

به نام خدایی که محشرش مردم است رهبر در محشر! سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران بارها از من پرسیده اند که چرا با این نامه نویسی های یکسویه به رهبر، بر درِ بسته ای مشت می کوبم که چهار اطرافش را جوش داده اند. که یعنی: این درِ سیدعلی خامنه ای، در هر کجا که رو به مردم ... ادامه متن »

برسد بدست پسرم

اشاره: این نامه را یکی دو روز پیش برای پسرم اباذر نوشتم. با اجازه ی وی، آن را منتشر می کنم: سلام پسرم چند روز پیش برایت از دردی در مجاورتِ درد زایمان نوشتم. که البته در این مقایسه اغراق فراوان بود. دردی که من این روزها تحمل می کنم کجا و درد زایمان کجا؟ برایت نوشتم که این روزها ... ادامه متن »

سی و دومین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران زهر که نه، شربت سربکشید! یک: قلمِ من در این نوشته، سخت زخمی است آقا. و از شیارِ قلم من، سوزِ اشک جاری است. کاش شما را دلی مانده بود و تپشی. تا این دل و تپش، جناب شما را از حجابِ حُجره های فرسوده بدر می بُرد. کاش دنیا را بقدر لمسِ دلبری ... ادامه متن »

نامـه ای به پسـرم

اشاره: یکی دو سال پیش بود که پسرم به من نوشت: اراده را می شود محکم کرد؟ نشستم و هر آنچه را که در باور خود پرورانده بودم نوشتم و برایش فرستادم. دیروز به این نوشته بر خوردم. بد ندیدم اگر شما نیز بخوانیدش. گرچه روی سخن در این نوشته با پسرم اباذر است اما همه ی پسران و دختران ... ادامه متن »

درپاسخ به یک اصلاح طلبِ سرشناس

نوشته ی اخیر من در باره ی اصطبل نشینان بهارستان باعث شد یکی از اصلاح طلبان سرشناس طی نامه ای به نوع رفتار و نوشته های من اعتراض کند. این دوست که من به وی احترام می گذارم و جز این که خود اجازه دهد اسمش را آشکار نمی کنم، برای من نوشته: ” …شما با رفتار و نوشتار رادیکالِ ... ادامه متن »

برای دکتر رضا فرجی دانا – وزیر علوم

این روزها جماعتی از اهالی اصطبلِ بهارستان که هشت سال تمام از غلیظ ترین حماقت های جاریِ احمدی نژاد حمایت کردند و اساساً به گمان من لکه ی ننگی هستند بر قاموس بشریت، به پر و پای شما پیچیده اند و بنا بر حذف شما دارند. می گویم: سرتان را بالا بگیرید و با آنان حجت تمام کنید و عزت ... ادامه متن »

برای مریم میرزاخانی

برای مریم میرزاخانی (برنده ی جایزه ی معادل نوبل ریاضی) بانوی خوب، سپاس که دست کشورت را گرفتی و بر چهره ی اندوهبارش لبخند نشاندی و غبار از جمال مبارکش روفتی. در این سالهای انقلاب اسلامی، هر چه بر ایران رفته، جز خسارت و بی آبرویی و خروج نخبگان نبوده عمدتاً. تو اما با خرد و هوش سرشارت خوش درخشیدی ... ادامه متن »

نامه ای به سید علی خامنه ای ( بقلم: فرزند ایران)

اشاره: این نوشته را دوستی به اسم ” فرزند ایران” برای من ارسال کرده است. گرچه این نوشته کمی عبوس و عصبی است اما ذات سخن بر مدار درستی و واقعیت های انکار ناپذیر است. من از باب این که روح سخن خراش نخورد، تلاش کرده ام جز به چند واژه ی تند دست نبرم و یا جز یکی دو ... ادامه متن »

سخنی با سرداران سپاه

ما شماها را پیش از آنکه بقول آقای جوادی آملی: این چند تا ” تکه فلز” روی شانه هایتان بنشیند و از راه بدرتان کند، بسیار دوست می داشتیم. امان از این تکه های فلزِ روی شانه ها. این روزها اما قلب هایتان نیز کدورت پیدا کرده بد جوری. فربه شده اید آقایان. نه از چرب و شیرین دنیا صرفاً. ... ادامه متن »

سخنی با عزیزان بسیجی ام

روی سخن من با بسیجیانی است که هنوز از مردی و مردانگی سرشارند. هنوز به رسمِ هم نامانِ دیرینِ خود، آکنده از ادب و مهر و مردم اند و آرزوهای نیک بر دل دارند. بسیجیانی که به رسمِ هم نامانِ دیرینِ خود، خود را به مردار بو گرفته ی دنیا نفروخته اند و بر نقطه ی درستی و خِرد و ... ادامه متن »

89 queries in 2102 seconds.