سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: نامه های نوری زاد به دیگران

عضویت در دریافت فید<

برای دکتر رضا فرجی دانا – وزیر علوم

این روزها جماعتی از اهالی اصطبلِ بهارستان که هشت سال تمام از غلیظ ترین حماقت های جاریِ احمدی نژاد حمایت کردند و اساساً به گمان من لکه ی ننگی هستند بر قاموس بشریت، به پر و پای شما پیچیده اند و بنا بر حذف شما دارند. می گویم: سرتان را بالا بگیرید و با آنان حجت تمام کنید و عزت ... ادامه متن »

برای مریم میرزاخانی

برای مریم میرزاخانی (برنده ی جایزه ی معادل نوبل ریاضی) بانوی خوب، سپاس که دست کشورت را گرفتی و بر چهره ی اندوهبارش لبخند نشاندی و غبار از جمال مبارکش روفتی. در این سالهای انقلاب اسلامی، هر چه بر ایران رفته، جز خسارت و بی آبرویی و خروج نخبگان نبوده عمدتاً. تو اما با خرد و هوش سرشارت خوش درخشیدی ... ادامه متن »

سخنی با سرداران سپاه

ما شماها را پیش از آنکه بقول آقای جوادی آملی: این چند تا ” تکه فلز” روی شانه هایتان بنشیند و از راه بدرتان کند، بسیار دوست می داشتیم. امان از این تکه های فلزِ روی شانه ها. این روزها اما قلب هایتان نیز کدورت پیدا کرده بد جوری. فربه شده اید آقایان. نه از چرب و شیرین دنیا صرفاً. ... ادامه متن »

سخنی با عزیزان بسیجی ام

روی سخن من با بسیجیانی است که هنوز از مردی و مردانگی سرشارند. هنوز به رسمِ هم نامانِ دیرینِ خود، آکنده از ادب و مهر و مردم اند و آرزوهای نیک بر دل دارند. بسیجیانی که به رسمِ هم نامانِ دیرینِ خود، خود را به مردار بو گرفته ی دنیا نفروخته اند و بر نقطه ی درستی و خِرد و ... ادامه متن »

نامه ی محمد نوری زاد به وزیر اطلاعات

مقام عالی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران جناب حجة الاسلام والمسلمین سید محمود علوی سلام و ارادت یک:  نزدیک  به  چهارسال و نیم است که همکاران  شما در وزارت  اطلاعات،  تعدادی از ابزار و لوازم  حرفه ای مرا  بار کرده اند و برده اند و تا کنون  پس نداده اند. من  این  وسایل و ابزار حرفه ای را  برای تأمین ... ادامه متن »

سخنی با سرانِ ” جیش العدل “

شما هر که هستید، این پنج سربازِ ما را به همان “عدل” ی ببخشایید که اراده ی گسترشش را دارید. ما نیز چون شما مشتاق عدلیم. عدل، نه این است که پنج سرباز بی تقصیر و از همه جا بی خبر را به گروگان بگیرید و به مرگ شان تهدید کنید. ما – بسیاری از ایرانیان مسلمان و غیر مسلمان ... ادامه متن »

نامه ای به همسرم (محمد نوری زاد)

  یک: گزارش روز پنجم  و ششم آذر را تقدیم می کنم به زندانی سیاسی:عبدالله مؤمنی جبهه بود وجنگ بود و جنگ. باران می بارید. بارانی از گلوله وترکش. یکی ازآنها سراسیمه آمد و جوانی را برد. جوان همسرداشت. ودوکودک خردسال. زن، مردش را که بخاک سپرد، واشکهایش را که سترد، سربلند کرد تا کودکانش را درآغوش بگیرد. کودکانش را ... ادامه متن »

من برای تو عزاداری نمی کنم یا حسین (محمد نوری زاد)

حسین جان، درکشوری که آزادگی را به دخمه های نامردمی فرو فشرده اند، من چرا برای تو گریه کنم؟ پس من نه برای زخم های تو بل برای همین آزادگیِ محبوس دردخمه های شقاوت می گریم. درکشوری که بدیهی ترین مقدمات انسانی را به لجنِ بد بوی عربده های بی ادبی آلوده اند، من چرا برای تو بگریم؟ گریستن برای ... ادامه متن »

پیام محمد نوری زاد به زندانیان سیاسی: بیرون نیایید!

عزیزانم، پس ازاین که بارها وبارها توهین وتحقیروارعاب وضرب وشتم ومدرک سازیِ بازجویانِ بی ادب را درسلول های تنگ وانفرادی تحمل کرده اید، وپس ازاین که بارها ازمعبرمخوف دادگاههای مرعوب وتحت فرمانِ اطلاعات وسپاه عبورکرده اید، وبعد ازاین که شاهد هدرشدنِ طلایی ترین سالهای بی بازگشت عمرخود درزندان های بی دلیل بوده اید، وپس ازاین که آسیب ها وآشوب های ... ادامه متن »

سخنی با روحانیان

این روزها شما روحانیان – همگی- درمعرض توفانی ترین پرسش ها ونقدها قرارگرفته اید. چرا که فصل آزمون تان سپری شده وتک تک تان باید به خود بنگرید وجایگاه بایسته ای برای خویش دست وپا کنید. یا رومیِ رومی یا زنگیِ زنگی. یا درامتداد شقاوت، یا درساحتِ سعادت. این نوشته ی من، می تواند هدیه ای باشد برای جمعی ازروحانیان ... ادامه متن »

110 queries in 0940 seconds.