سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: نامه ها

عضویت در دریافت فید<

‍ نامه پدر آرش صادقی به رهبر

سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله خامنه ای نمی دانم آیا تا کنون برای این چیزهایی که من می گویم، دور از چشم دیگران گریه کرده اید؟ مثلاً از غصه بدهی های سرِ بُرج؟ یا از نگاه مأیوسِ عزیزانتان وقتی از شما خواسته هایی دارند و شما بخاطر تنگدستی از آنان رو بر می گردانید؟ و یا ... ادامه متن »

از محمد نوری زاد به شیخ احمد منتظری

یک: جنس تنهایی این روزهای شما همانند جنس تنهاییِ نرگس محمدی ست. و همانند تنهایی دکتر محمد ملکی. وهمانند تنهاییِ میلیون ها ایرانیِ بُهت زده ای که بدستِ هم لباسانِ شما لهیده شده اند اما بناچار با یکجور “فرسوده شدن مذهبی” به همزیستی رسیده اند. هموطنان شما بچشم خود دیده اند و بدین باور رسیده اند که تا به امروز ... ادامه متن »

از محمد نوری زاد به نمایندگان مجلس شورای اسلامی

سه چهار سال پیش نوشته ای برای شمایان به یادگار گذاردم با عنوان “گل ها و گاوها“. در آن نوشته به وکلای خوب (گل ها) و وکلای بد(گاوها) پرداخته بودم. که البته درتوصیفِ وکلای بد، از جماعتِ گاوان پوزش خواسته بودم شرمگنانه. اکنون نیز بر این باورم که وکلایی که به شأن قانونیِ خود پشت کرده اند (بهر دلیل)، از ... ادامه متن »

ما به شما مشکوکیم آقا ( نامه ی سی و چهارم محمد نوری زاد به رهبر)

یک: چندی پیش بانویی حدوداً چهل و پنج ساله که درسخوانده و سرزباندار و خارج رفته و سرد و گرم چشیده بود و زنبیل چرخدار پُراز میوه ای را از پی می کشید و سرتا بپا صورتی پوشیده بود، به همراه شوی عصا بدستش آمد و رخ به رخِ من ایستاد و اخم طلبکارانه ای به صورت دواند و بی ... ادامه متن »

می زنم به سیم آخر( نامه ای به پسرم)

اباذرم سلام دیشب را تا به صبح درد کشیدم. اگر تا دیروز، درد کتف و بازو مرا در خود می فسرد، نیز این بار دردی در ناحیه ی شکم بدان افزوده شده بود. صبح اول وقت رفتم بیمارستان. بی آنکه شب قبلش پلک برهم نهاده باشم از شدت درد. فکر می کردم تا ساعت ده صبح رو براه می شوم ... ادامه متن »

دخترم، تف کن به صورت من!

فرزندم، تو می توانستی دختر محمد نوری زاد باشی. اما نیستی. گر چه نیک که می نگرم هستی عزیزکم. بله، تو دختر منی. در همین یکی دو روزی که عکس برهنه ی تو را در یکی از هتل های مشهد و در محاصره ی نگاه های هیز و حریص زائران کشورهای همجوار دیده ام، باور کن کم مانده با سر ... ادامه متن »

نامه ی سی و سوم محمد نوری زاد به رهبر

به نام خدایی که محشرش مردم است رهبر در محشر! سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران بارها از من پرسیده اند که چرا با این نامه نویسی های یکسویه به رهبر، بر درِ بسته ای مشت می کوبم که چهار اطرافش را جوش داده اند. که یعنی: این درِ سیدعلی خامنه ای، در هر کجا که رو به مردم ... ادامه متن »

برسد بدست پسرم

اشاره: این نامه را یکی دو روز پیش برای پسرم اباذر نوشتم. با اجازه ی وی، آن را منتشر می کنم: سلام پسرم چند روز پیش برایت از دردی در مجاورتِ درد زایمان نوشتم. که البته در این مقایسه اغراق فراوان بود. دردی که من این روزها تحمل می کنم کجا و درد زایمان کجا؟ برایت نوشتم که این روزها ... ادامه متن »

سی و دومین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر

سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران زهر که نه، شربت سربکشید! یک: قلمِ من در این نوشته، سخت زخمی است آقا. و از شیارِ قلم من، سوزِ اشک جاری است. کاش شما را دلی مانده بود و تپشی. تا این دل و تپش، جناب شما را از حجابِ حُجره های فرسوده بدر می بُرد. کاش دنیا را بقدر لمسِ دلبری ... ادامه متن »

نامـه ای به پسـرم

اشاره: یکی دو سال پیش بود که پسرم به من نوشت: اراده را می شود محکم کرد؟ نشستم و هر آنچه را که در باور خود پرورانده بودم نوشتم و برایش فرستادم. دیروز به این نوشته بر خوردم. بد ندیدم اگر شما نیز بخوانیدش. گرچه روی سخن در این نوشته با پسرم اباذر است اما همه ی پسران و دختران ... ادامه متن »

85 queries in 1078 seconds.