سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: روزنوشت ها

عضویت در دریافت فید<

زیر آسمان تهران شلوغ

زیر آسمان شلوغ تهران، شاید پنجاه نفر بودیم که سالروز کشته شدنِ امیر جوادی فر را بهمدیگر یادآور شدیم. امیرجوادیفر هفت سال پیش در یک چنین روزی در کهریزک آش ولاش شد. سال به سال آب می رویم ظاهراً. محمد نوری زاد بیست و پنج تیرماه نود و پنج – تهران   ادامه متن »

بخاطر انسانیت سیلی خورده

این روزها زاد روز مردی است که در تلخ ترین سالهای شومِ دهه ی شصتیِ این نظام مقدس، و با همه ی تلاشی که برای شکستنش بکار بستند، نهراسید و ایستاد و سر برآورد و پایداری کرد و پیروز شد. وی نخستین رییس دانشگاه تهران بود بعد از انقلاب که ریاستش دوام چندانی نیافت. در همان دوره که آدمها – ... ادامه متن »

کیارستمی و مرده خوارانِ مترصد

دیروز با این که نا نداشتم، رفتم مراسم تشییع پیکر آقای کیارستمی. که در این سالهای سرد و طرد، هم اسمش هم فیلم هایش و هم خبر موفقیت های بین المللی اش نه بر میز مسئولان نشست و نه به صدا و سیما راه یافت و نه به دستگاه های فرهنگی. اما از وقتی این مرد بزرگ بارِ جسمش را ... ادامه متن »

من قبول ندارم پس شلیک!

اشاره: من حالم خوب است. گرچه بیماری ام ناشناخته مانده هنوز. تشخیص برتر پزشکان بر سل است. و من این روزها در خانه از داروهای ضد سل استفاده می کنم. تب و لرز ندارم اما سرفه های گاه و بی گاهم هست. تا مگر آینده را بر چه رقم افتد. و اما اصل سخن: درست بلافاصله پس ازتلاش دولت روحانی ... ادامه متن »

اکنون در خانه ام

سلام و درود به شما خوبانِ خوبم که در این دو هفته ی بیماری با من همراه و همدل بودید و مرا با دانه های دل تان به گوارا نوشی شراب های شیدایی بشارت دادید و از من خواستید که با هر بهانه ای به اسم بیماری ستیز کنم. نیکبختانه دو روز بود که تب و لرز نداشتم. و همین، ... ادامه متن »

یک مملکت بند انگشتی

پیشنهاد می کنم خط و نشان های سردار سلیمانی را که رو به سران بحرین افاضه فرموده، جدی نگیرید. در هر ذره ای از قپه های روی دوش سردارانی مثل سلیمانی، خون صدها و هزارها جوان نازنین ما فرو خفته است. سلیمانی ها در آن جنگ ابلهانه و هشت ساله با عراق تا توانستند با به کشتن دادنِ جوانان مظلوم ... ادامه متن »

با چارده روایتِ قرآنی

یک: ساعت شش صبح با مادر سعید زینالی و خواهر شهرام فرج زاده حرکت کردیم به سمت رشت. مادر سعید زینالی هموست که در یک ماراتُنِ خستگی ناپذیر و هفده ساله در پیِ یافتنِ نشانی از فرزندِ برده شده ی خویش است. در این هفده سال همه اش میخ بر مغز سپاه کوفته و سپاه را مسئول برده شدنِ فرزند ... ادامه متن »

یک اتومبیل و هزار هزار سرنشین

یک: هنوزغبار زابل با من بود که تنهایی با اتومبیل خودم راه افتادم سمت کرمانشاه. و بی آنکه ذره ای گمان بر اشتباه بًرًم، یک نفس تا زنجان راندم. آنجا بود که دانستم راه را به اشتباه طی کرده ام. من به زنجان رفته بودم چرا؟ دو ماه پیش ترش از تهران تا همدان و از همدان به سنندج رفته ... ادامه متن »

یک پیشنهاد خوب برای بیت رهبری

یک جوان ایرانی به نام امیرعباس فخرآور بقول خودش چهارسال تمام تحقیق کرده وبا سفر به هرکجا، کتابی فراهم آورده در ده فصل و هفتصد صفحه به اسم ” رفیق آیت الله”. رکنِ محوریِ این کتاب بر این آراسته شده که: شخص سیدعلی خامنه ای سالها پیش از انقلاب از راه انزلی به شوروی سفر کرده و در دانشگاه پاتریس ... ادامه متن »

کاشی های بی خیالیِ پدر بزرگ

این که این روزها و در بهار سال 95 ، یکی از نوه های آقای خمینی می آید و بر درستیِ کشتار سال شصت و هفت مهر تأیید می نشاند، نشان از رنجِ درونیِ وی دارد. اینان بر سرِ یک دو راهی آزار دهنده پا بپا می شوند. که یا باید پدربزرگشان را قاتلِ ده بیست سی هزار بی گناه ... ادامه متن »

94 queries in 2040 seconds.