سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: روزنوشت ها

عضویت در دریافت فید<

آسمان پُر از عقاب، زمین پُر از مار

یک: به قلاب انداختن می ماند فایل صوتی ای که جناب احمد منتظری از فاجعه ی کشتار سال 67 منتشر کرده است. آنهم قلاب انداختن به یک دریای متلاطم. که این دریا، خودش را بدروغ اقیانوسی آرام می نموده در این سالها. قلاب منتظری، هزار سرِ تیز دارد و هر یک سرِتیزش قرار است به غبغبِ یکی از آتش بیاران ... ادامه متن »

نامه ی محمد نوری زاد به پادشاه عربستان سعودی

سلام عالیجناب در این نوشته، من در پیِ این نیستم که بارِ زخم های نشسته بجان مردم منطقه را از دوش مبلغان مذهبیِ حاکم بر ایران بردارم و همان بار را بر شانه های شما بنهم. من بارها نوشته ام که آشوب های مذهبیِ این سال های بی خردی، همه اش خروجیِ حتمیِ شیعه گستریِ همین مبلغان مذهبیِ حاکم برایران ... ادامه متن »

آقای رییس و ساطورِ توی دستش

یک: پیرمردی کهنسال نفس زنان به سراغم آمد. تنها نبود. یکی دیگر که به پیریِ وی نبود همراهش بود. پیرمرد، صبح اول وقت رفته بود به محل کار یکی از بستگانم. که: من می خواهم نوری زاد را ببینم. خب، به اینجا و به من چه مربوط؟ من از استرالیا آمده ام و باید بروم کرمان. در کرمان یک مجتمع ... ادامه متن »

یه چیز بدنم کم شده!

این تابلو را “راستی” نام نهاده ام. سال پیش به سرانجامش رساندم اما از شما چه پنهان، نپسندیدم و کنارش گذاردم. این هفته، با نگاهی خریدارانه، کشاندمش پای کار. و با تغییراتی اندک، به اینجا رساندمش که می بیند. اندازه اش: دو متر، در یک متر و بیست. اما چرا راستی؟ دوستی داشتم که هرچه را که در دل می ... ادامه متن »

چیزی به اسم ادب

من این تابلو را “ادب” نام نهاده ام. از مدتها پیش شروعش کرده و دیروز به پایانش بردم. آمیزه ای از نقاشی و نقاشیخط. در این تقسیم بندی دو گانه، من تنه های درخت را در سیاق نقاشی، و پس زمینه ی تنه های درخت را در نقاشیخط جای داده ام. این تابلو را تقدیم می کنم به مردمی که ... ادامه متن »

سام بادی و نوبادی

دو سه روز پیش با دکتر ملکی رفتیم دیدن آقای امیرانتظام. پاهای امیر انتظام کلاً از کار افتاده. جوری که باید تا همیشه ی عمر بر صندلی چرخدار بنشیند. نیز بریده بریده سخن می گوید این روزها. آثار سی سال زندانِ مداوم، اینگونه این مردِ بی همتا را مچاله ی دژخیمیِ خود کرده است. بانوی گرامی اش مثل پروانه گرداگرد ... ادامه متن »

مراجعِ دروغگو

نه که نظام آیت اللهی و مرجعیت و اجتهاد بر این پایه استوار بوده که هر چه آن بالایی ها می گویند، این پایینی ها بی چون و چرا بر چشم نهند، دروغ های خفته در پسِ قرونِ مراجع نیز بی حتی یک “چرا” پذیرفته می شده است. بی سوادیِ گسترده ی مردم و ذوق زدگی مراجع از همین گستردگیِ ... ادامه متن »

این پنج نفر

داستان این پنج نفر، همان است که: یکی، لقمه ای می خورد و لقمه های دیگر را در میان خویشان خویش می گرداند و همگانِ مجلس تماشا می کردند. کمی که گذشت، چند نفر از خاصّان مجلس، محل اختفای لقمه ها را دریافتند. هم خود خوردند، و هم در میان خویشان خویش گرداندند. تماشاگران اما همچنان کارشان تماشا بود. محمد ... ادامه متن »

آپارتمان های سپاه در تهران متری دوزار !

یک: هیاهوی دستگاه قضایی برای محاکمه ی شعبون بی مخ های اسلامی همانقدر نمایشی است که وارهاندنِ جلال الدین فارسیِ قاتل از قصاصِ حتمی اش. که این جلال الدین فارسی با تفنگ شکاری اش زد و یکی را همینجوری کشت و باید قصاص می شد طبق قانون نظام مقدس. اما تبرئه اش کردند به یُمنِ رفاقتش با جناب رهبر. حالا ... ادامه متن »

خانه ی کوچک مریم

سه شنبه عصر با دکتر ملکی رفتیم خانه ی مریم. خودش اما در خانه نبود. شوهرش بود و دو دخترش. مریم کجا بود؟ به خانه ی مریم که داخل شدیم، یکی از دو دخترانش زنگ زد به بابا. که بیا مهمان آمده. محل کار شوهر مریم نزدیک بود. شاید صد و پنجاه متر با خانه فاصله داشت. تصورم از شوهر ... ادامه متن »

84 queries in 1887 seconds.