سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: روزنوشت ها

عضویت در دریافت فید<

مسئولانِ همینجوری!

عید قربان را به همه ی مسلمانان بویژه مسلمانان کشورمان مبارکباد می گویم. و اما سخنِ اینباره ی من: پرسه ای اگر در دایره ی بسته ی مسئولانِ این سالهای اسلامی بزنید، به آدمهایی بر می خورید که “همینجوری” مسئول بوده اند پی در پی و سالهای سال. و نان برشته ی مسئول بودن را به هم قرض داده اند ... ادامه متن »

شتل گیرانِ سراسیمه

می گویم: در این کشورِ درندشت، یکی نیست بزند به سیم آخر و سرِ پا بایستد و رو به شخص اول مملکت برفروزد که: آهای ای حضرت آقا، شما با چه اجازه ای کلمات زشت و ناجور و دور از ادب نثار حاکمان سعودی می کنید و کل کشور را به دره ای از تنش های کور فرو می تپانید؟ ... ادامه متن »

آسمان پُر از عقاب، زمین پُر از مار

یک: به قلاب انداختن می ماند فایل صوتی ای که جناب احمد منتظری از فاجعه ی کشتار سال 67 منتشر کرده است. آنهم قلاب انداختن به یک دریای متلاطم. که این دریا، خودش را بدروغ اقیانوسی آرام می نموده در این سالها. قلاب منتظری، هزار سرِ تیز دارد و هر یک سرِتیزش قرار است به غبغبِ یکی از آتش بیاران ... ادامه متن »

نامه ی محمد نوری زاد به پادشاه عربستان سعودی

سلام عالیجناب در این نوشته، من در پیِ این نیستم که بارِ زخم های نشسته بجان مردم منطقه را از دوش مبلغان مذهبیِ حاکم بر ایران بردارم و همان بار را بر شانه های شما بنهم. من بارها نوشته ام که آشوب های مذهبیِ این سال های بی خردی، همه اش خروجیِ حتمیِ شیعه گستریِ همین مبلغان مذهبیِ حاکم برایران ... ادامه متن »

آقای رییس و ساطورِ توی دستش

یک: پیرمردی کهنسال نفس زنان به سراغم آمد. تنها نبود. یکی دیگر که به پیریِ وی نبود همراهش بود. پیرمرد، صبح اول وقت رفته بود به محل کار یکی از بستگانم. که: من می خواهم نوری زاد را ببینم. خب، به اینجا و به من چه مربوط؟ من از استرالیا آمده ام و باید بروم کرمان. در کرمان یک مجتمع ... ادامه متن »

یه چیز بدنم کم شده!

این تابلو را “راستی” نام نهاده ام. سال پیش به سرانجامش رساندم اما از شما چه پنهان، نپسندیدم و کنارش گذاردم. این هفته، با نگاهی خریدارانه، کشاندمش پای کار. و با تغییراتی اندک، به اینجا رساندمش که می بیند. اندازه اش: دو متر، در یک متر و بیست. اما چرا راستی؟ دوستی داشتم که هرچه را که در دل می ... ادامه متن »

چیزی به اسم ادب

من این تابلو را “ادب” نام نهاده ام. از مدتها پیش شروعش کرده و دیروز به پایانش بردم. آمیزه ای از نقاشی و نقاشیخط. در این تقسیم بندی دو گانه، من تنه های درخت را در سیاق نقاشی، و پس زمینه ی تنه های درخت را در نقاشیخط جای داده ام. این تابلو را تقدیم می کنم به مردمی که ... ادامه متن »

سام بادی و نوبادی

دو سه روز پیش با دکتر ملکی رفتیم دیدن آقای امیرانتظام. پاهای امیر انتظام کلاً از کار افتاده. جوری که باید تا همیشه ی عمر بر صندلی چرخدار بنشیند. نیز بریده بریده سخن می گوید این روزها. آثار سی سال زندانِ مداوم، اینگونه این مردِ بی همتا را مچاله ی دژخیمیِ خود کرده است. بانوی گرامی اش مثل پروانه گرداگرد ... ادامه متن »

مراجعِ دروغگو

نه که نظام آیت اللهی و مرجعیت و اجتهاد بر این پایه استوار بوده که هر چه آن بالایی ها می گویند، این پایینی ها بی چون و چرا بر چشم نهند، دروغ های خفته در پسِ قرونِ مراجع نیز بی حتی یک “چرا” پذیرفته می شده است. بی سوادیِ گسترده ی مردم و ذوق زدگی مراجع از همین گستردگیِ ... ادامه متن »

این پنج نفر

داستان این پنج نفر، همان است که: یکی، لقمه ای می خورد و لقمه های دیگر را در میان خویشان خویش می گرداند و همگانِ مجلس تماشا می کردند. کمی که گذشت، چند نفر از خاصّان مجلس، محل اختفای لقمه ها را دریافتند. هم خود خوردند، و هم در میان خویشان خویش گرداندند. تماشاگران اما همچنان کارشان تماشا بود. محمد ... ادامه متن »

84 queries in 1284 seconds.