سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: روزنوشت ها

عضویت در دریافت فید<

در حمایت از مردمان بی دفاع غزّه

من یک جورهایی این جنایت های جاریِ اسراییل را با توافقات اخیر ژنو مرتبط می دانم. حالا چه جوری اش بماند. این که همه جای دنیا به صدا در آمده و جمهوری اسلامی نشسته است و دارد این قضایا را به تأنّی از سر می گذراند، نه چیز مختصری است که بشود نادیده اش گرفت. سابقاً تقّی اگر از اسراییل ... ادامه متن »

مردی با مچ بند فهم

علی کریمی بی سر و صدا از دنیای بازی فوتبال کنار رفت. من وی را نه تنها از آن روی می ستایم که: به معترضان انتخابات سال 88 پیوست و در جریان بازی با کره ی جنوبی نوار سبزی به مچ بست و بین دو نیمه هر چه کردند آن را وا نکرد و از آن به بعد مرتب از ... ادامه متن »

داشتن و نداشتن، مسئله این است!

آن اوائل مرتب از خود می پرسیدم: اگردانشجویانی که از دیوار سفارت بالا رفتند و بعدها به ” دانشجویان خط امام” معروف شدند، بجایِ آشفتنِ حریم خصوصیِ یک کشور دیگر، می آمدند و از دیوار فهم و ادب بالا می رفتند، این خط امام عجب معنای متفاوتی پیدا می کرد. یا مثلا اگر جناب خلخالی بجای اعدام های “همینجوری” ، ... ادامه متن »

پنتاگون

شرمنده ام که بگویم: کشورمان را در میانه ی یک هراسِ پنج وجهی گرفتار کرده اند بد جوری. بر یک ضلعِ این حصار، اسم آمریکا و اسراییل را بکاوید. ضلع دومش چه؟ اسم کردستان عراق را، و بر ضلع سومش اسم ترکیه و عربستان را، و بر ضلع چهارمش هول و هراسِ مذاکره با کشورهای 1+5 را. ضلع پنجم چه؟ ... ادامه متن »

یک ارتباط منطقی

من می گویم یک جور ارتباط منطقی و ذاتی و البته قاطی پاتی، دو حادثه ی اینجایی و آنجایی را به هم پیوند می زند. یکی حمله ی اسراییلی ها به غزه و کشتار مردم بی دفاع، و یکی معامله ی بیست هزار میلیاردی شهرداری تهران با سپاه، بی آنکه شورای شهر بویی از آن برده باشد. باور کنید من ... ادامه متن »

برای محمد علی طاهری و برای یک معلم

انتشار نامه ی بسیار دردمندانه ی محمد علی طاهری – بنیانگذار عرفان حلقه (کیهانی) از زندان نشان از این دارد که سرداران سپاه بنا بر این دارند که به قول خودشان و به هر شکل ممکن پوزه ی مخالفان و منتقدان و دگر اندیشان و نو اندیشان و نو آوران و اندیشمندان را به خاک مذلت بمالند تا اسلام اختراعی ... ادامه متن »

مادری با شمعی در دست

مادر سعید زینالی، سالهاست که شمعی به دست گرفته و در این ورطه ی وحشت، از پسر برده شده اش سراغ می گیرد. می گویم: آهای ای همه ی مسئولانِ ایرانِ اسلامی، شما اگر هیچ ندارید، مادر که دارید. ندارید؟ دست به دست هم بدهید و مقدارکی مردانگی بر آورید و تکلیف این مادر چشم به راه را روشن کنید. ... ادامه متن »

بابا کرم !

دیشب افطار میهمان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بودم. خیلی ها بودند در آن جمع. جمع فراوانی از دانشجویان و استادان، و خیلی ها که می شناختم و خیلی ها که نمی شناختمشان. آنچه که من از دیشب به خاطر سپرده ام، علاوه بر محبت ها و مهرها، خاطره ای است که دو تن از حاضرین برای من تعریف کردند. ... ادامه متن »

آلرژی !

من به خرافات و خزعبلاتی اینچنین، و البته به یک چنین دکان ها و بساطی آلرژی پیدا کرده ام. دست خودم نیست. بدنم کهیر می زند از تماشای فرعون گونگیِ حضرات. می گویم: به پیر به پیغمبر قسم، هیچ پیامبری و هیچ امامی مطلقاً اجازه نداد مردم دستش را ببوسند چه برسد به این که بر یک صندلی بنشیند و ... ادامه متن »

دست های خونین پلیس فتا

دیروز به دادسرای محل فرا خوانده شدم. دو ماه پیش به پلیس فتا شکایت کرده بودم از مزاحمینی که برای من و خانواده ام سایت های هرزگی پرداخته اند. بعلاوه ی ترفند های دیگری که در تخصص سپاه سایبری است و من بخشی از آنها را در نامه ی سی و یکم برای رهبر نوشتم. چندی پیش کلانتری محل نیز ... ادامه متن »

86 queries in 1627 seconds.