سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: روزنوشت ها

عضویت در دریافت فید<

رهبر نیابتی!

یک: عده ای می نشینند و واژه های نو می پردازند و با صبوری و وسواس آن واژه ها را روانه ی بازار ذهن مخاطبان می کنند. از آن سوی اما جماعتی نیز واژه های ساخته و پرداخته شده ی دیگران را “مصرف” می کنند. واژه پردازی، بسانِ خلقِ یک طعم تازه است، و مصرفش مثل خوردن های هر روزه. ... ادامه متن »

اسلام ناب حضرت آقا + تازه ترین خبر از نرگس محمدی

یک: در اتاق بازرسی هستیم. می روم و دو تا صندلی برای دکتر ملکی و بانو عشقی می برم و به آقای نعمتی می گویم: زورم به همین دو تا صندلی رسید. و از او پوزش می خواهم و می گویم: شما تا کنون سرِ پا ایستاده اید امروز هم سر پا بمانید. نعمتی محکم پاسخم می دهد: این چه ... ادامه متن »

تبریک بعثت

عید مبعث را به همه ی مسلمانان جهان تبریک می گویم و امیدِ این دارم که مسلمانان و عالمانِ فهیم و دلسوز و مردمیِ جهان اسلام، بیش و پیش از آنکه نگران هدایت مردم باشند، نگران اسلامی باشند که مثل آلت قتاله در دست قاتلان و قدرت جویان گرفتار آمده است از دیر باز تا کنون. اسلامی که برای دختر ... ادامه متن »

دزدان اسلامیِ کارخانه

یک: من در سالن انتظار دادسرای زندان اوین بودم، و دکتر ملکی و مادر ستار بهشتی و نعمتی در اتاق بازرسی. هرچهار نفرمان نوشته ای داشتیم از نرگس. نوشته ی من این بار ” نرگس محمدی بیمار است” بود که مدام آن را به دوربین کنج سالن نشان می دادم. مردم می آمدند و می رفتند و با هم پچ ... ادامه متن »

ملک جمشید

یک: چهار نفر بودیم. چهار تنها. کسی همراهمان نبود. باور کنید اما چهل نفر بودیم انگار. شاید هم چهل هزار نفر. چرا نگویم: ما مردم را درک می کنیم؟ و این که: از مردم نمی شود فراتر از توانشان انتظار داشت. مردمِ معترضِ ما هنوز مته به رگِ حسی شان ننشسته. وقتش که برسد بر می جهند و کارها می ... ادامه متن »

سخنرانی در دادسرای اوین

یک: بازوی دکتر ملکی را گرفته بودم. چهار نفر بودیم. البته چهار نفر دیگر نیز ما را همراهی می کردند. همینجور که با قدم های رنجور دکتر ملکی از شیب زندان اوین بالا می رفتیم، برج و باروی زندان را نشان همراهانم دادم و گفتم: ببین این لشگر چهار نفره به مصاف و کامِ چه جماعتی می رود!؟ یکی از ... ادامه متن »

عجب شنبه ای شد دیروز!

یک: دیروز صبح تا با دکتر ملکی و گوهر عشقی و آقای نعمتی رسیدیم دم درِ دادسرای اوین، سرباز عبدی راه را بر ما بست. چرا؟ از بالا گفته اند. بیجا کرده اند بالایی ها. ما ارباب رجوع هستیم اینجا پرونده داریم اگر ما داخل نشویم چه کسی داخل شود؟ بدون معطلی با یک نعره ی کرمانشاهی یقه اش را ... ادامه متن »

امامزاده

یک: صبح پنجشنبه با دکتر ملکی رفتیم جلوی مجلس برای همراهی با معلمانِ معترض. جمعی از معلمان که مدت هاست از وضعیت معیشتیِ خود بشدت نگران اند، جلوی مجلس جمع شده بودند تا مگر یکی از نمایندگان بیرون بیاید و صدای در گلو مانده ی آنان را بشنود و به اندرون خبر ببرد. اتومبیل ها و مأموران پلیس، معلمان را ... ادامه متن »

نرگس را بردند!

یک: رضا ایرانمنش، هنرمند جانباز در بیمارستان آتیه بستری بود. رفتم به دیدنش. این هنرمند در ایام جنگ شیمیایی شده و بقول خودش چندین سال است که یا در خانه بستری است یا در بیمارستان. رضا بازیگر سینماست. در خیلی از فیلم ها حضور داشته مثل فیلم دکل. دلش پر بود از اعتراض و انتقاد. بر تخت نشست و کلی ... ادامه متن »

آنجا که موشک های شهاب ” هیچ ” می شوند!

یک: یکی از آخوندهای درباری نتوانسته از کشف نوبرانه ی خود در پوست بگنجد. وی همین چند روز پیش به مناسبت روز کارگر گفته: از بزرگترین افتخارات قشر کارگر، منطبق شدن روز کارگر با شب ولادت امیرالمومنین علی(ع) است. می پرسم: شما در این سخن آیا ذره ای شعور، حتی شعور اسلامی مشاهده می کنید؟ کارگری که مطلقاً در این ... ادامه متن »

152 queries in 1841 seconds.