سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: روزنوشت ها

عضویت در دریافت فید<

ما به دزدی های سپاه معترضیم!

یک: جلوی زندان اوین، ناگهان یک اتومبیل نیروی انتظامی سر رسید و پنج افسر عبوس از آن پیاده شدند و جناب سروانی که سرتر از دیگران بود بیسیمش را به سمت ما گرفت و گفت: بفرمایید، آقایون و خانمها بفرمایید اینجا را ترک کنید. شنبه بود و جمعیت ما به سی نفر می رسید. جلو رفتم و بعد از سلام ... ادامه متن »

دخترم، تف کن به صورت من!

فرزندم، تو می توانستی دختر محمد نوری زاد باشی. اما نیستی. گر چه نیک که می نگرم هستی عزیزکم. بله، تو دختر منی. در همین یکی دو روزی که عکس برهنه ی تو را در یکی از هتل های مشهد و در محاصره ی نگاه های هیز و حریص زائران کشورهای همجوار دیده ام، باور کن کم مانده با سر ... ادامه متن »

سیستمِ نجس

یک: آخرهای هفته ی گذشته، با دکتر ملکی رفتیم کانون توحید. که در آنجا مراسمی برای مرحوم طالقانی بر پا بود. بانو گوهر عشقی و سحر بهشتی و جمعی از دوستانِ همیشگیِ ما نیز آمده بودند. از شما چه پنهان کم کم دارم به زندان اوین و در و دیوار و حوالی اش دلبستگی پیدا می کنم. عجبا که این ... ادامه متن »

رهبر و داستان ” ناسِ” ناقلا !

در دور دست های مرزی و سیستانی و بلوچستانی و خراسانی و کرمانی، تنباکو را با یک چیزهایی ورز می دهند و با انجام عملیاتی “خاص” به ماده ی مخدّری دست پیدا می کنند به نام: “ناس”. من خود در استان های مرزی و شرقیِ کشورمان به مردمی بر خورده ام با لثه ها و دندانهایی رنگ باخته که از ... ادامه متن »

خواب خوشِ رهبری + دو فیلم کوتاه راهپیمایی و ….

یک: در باره ی این سخنِ حضرت رهبری که در دیدار با اعضای هیأت دولت فرمودند: بعضی شب ها از شدت نگرانی (های فرهنگی) خوابم نمی برد، می گویم: البته جناب ایشان مختصری شوخی فرمودند از بابِ مُطایبه احتمالاً. وگرنه خواب ایشان سنگین تر از این حرف هاست. چرا؟ چون وقتی خواب ایشان را ضجه های کشته های زنجیره ای ... ادامه متن »

دیگر نمی کشم، باید بستری شوم!

یک: با درد زیستن، اگر چه طعمی در مجاورتِ آواز خواندن های ناگزیرِ یک جوان عاشق دارد، اما به سبکِ ادبیاتِ جاری کوچه ها، با یک ” که چی؟ ” می شود طومارش را بست. عاشقِ آوازخوانی را تجسم کنید که هر بار از زیر پنجره ای رد می شود و از همان پنجره به کله اش سنگ می زنند ... ادامه متن »

رگ های سیب زمینی + فیلم راهپیمایی جلوی دنا

یک: از قدیم اگر می خواستند کسی را به بی غیرتی بنوازند، او را به سیب زمینی سنجاق می کردند. که البته این جفا به سیب زمینی بود. جفا از این روی که در این سالیان دراز، کسی از خود نپرسید: با این همه حضوری که سیب زمینی در سفره ی مردمان داشته و دارد، مگر سیب درختی و شلغم ... ادامه متن »

اگر بمبی بخود نبسته ای بغلت کنم!

یک: روز دوشنبه بود. از دور که به سمتِ سکوهای ساختمان دِنا می رفتم، چشمم در التماسِ تماشای دو نفر بود. یکی گوهر عشقی – مادر ستار بهشتی – و دیگری دکتر محمد ملکی. البته آقای نعمتی نیز پا به پای ما بوده در این یک سال گذشته. و من از وی سپاس فراوان دارم. این هرسه، پیش از من ... ادامه متن »

دزدانِ داد سرا

یک: در آن یک سال و نیمی که من در اوین زندانی بودم، فردی به اسم ” رشته احمدی” سرپرست دادسرای داخل زندان اوین بود. دو مرتبه مرا از سلولم خارج کردند و به اتاق سرپرستی بردند. در اتاق سرپرستی دیدم که وی با چه خلوص و ادا و اطواری سجاده پهن می کند و به نماز می ایستد جلوی ... ادامه متن »

با گردنی کج و با چشمانی زُل زده

یک: روز جمعه ای که گذشت، مصاحبه ای زنده داشتم با برنامه ی ” صفحه آخرِ” صدای آمریکا. موضوع محوریِ این مصاحبه، به نقشِ تاریخیِ روحانیان در فلاکت و بدبختیِ ایرانیان اختصاص داشت. من در این مصاحبه، ضمن احترام به معدود روحانیان منصف و انسان و آزاده، یک رنده ی اساسی بر تن و تن پوشِ این جماعت کشیده ام ... ادامه متن »

83 queries in 1559 seconds.