سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: روزنوشت ها

عضویت در دریافت فید<

ام الفساد + سفر به آذربایجان

یک: شنبه ی گذشته از تهران رفتم اهواز. آنقدر زود که ساعت شش و نیم صبح در بیمارستان اروند بودم. کمی بعد پسر دزفولی ام را برادر و عمه اش آوردند. بی معطلی چهار میلیون از ما گرفتند تا بستری اش کنند. یاد روزی افتادم که خودم باید آنژیو گرافی می شدم. با دفترچه ی بیمه رفتم پذیرش. مسئول پذیرش ... ادامه متن »

شـرم + سخن روز

ابراز شرم در برابر هموطنانی که با وجود تیزهوشی و قبولی، تنها بخاطر بهایی بودن از تحصیل در دانشگاه و از استخدام در هرکجا محروم مانده اند. محمد نوری زاد بیست و هفت اردیبهشت نود و شش – تهران سخن روز محمد نوری زاد: ما سطح مطالبات مردم را بالا نگه می داریم. مصاحبه: فیلم: موزه ای و نمایشگاهی در ... ادامه متن »

رأی می دهم پس نیستم! + سخن روز + دیدار با یک زندانی کردستانی

در معرکه ی انتخابات، کاری دمِ دست تر از رأی دادن نیست. و شاید کاری دشوار تر از رأی ندادن. آنجا که رسانه ها و چشم ها و گوش ها و گوشی ها مردم را به حضورِ حداکثری فرا می خوانند، و حتی رسانه های محفلی جماعتِ مشکل پسند و دیرجوش را به رقصی میانه ی میدان، عقب کشیدن از ... ادامه متن »

مترسک + سخـن روز

یک: دیشب رفته بودم خانه ی دوستی که استاد دانشگاه است. میهمانی داشت: روحانی. روحانیِ میهمان که کت و شلوار به تن داشت، مرا از پرسه های جانبدارانه پرهیز داد. با کیان؟ با بهاییان. با اشاره به دوستِ استاد، رو به من گفت: سالها پیش نیز در خانه ی همین دوست مشترکمان در قم، شما را از این مهم پرهیز ... ادامه متن »

کابـوس

کاش ناگهان از خواب بر می جهیدیم و می دیدیم همه ی آنچه که در این سی و هشت سال بر ما گذشته، یک کابوس بوده. و نشانی از خلخالی و خمینی و خامنه ای و خماری و قاری قرآن نیست. وای که چه نفس عمیقی می کشیدیم آن زمانی که می دانستیم همه ی آن هشت سال جنگ، کابوس ... ادامه متن »

باتـلاق + مصـاحبه با رادیـو فردا

یک: با انگشت بر کف دستم دو خط عمود برهم می کشم و می گویم: این خط این نشان. اگر ایران با خفّت، با خفّت، با خفّت، از سوریه خارج نشد؟! بله، مشاوران و سپاهیان و بسیجیان و مدافعانِ ایرانیِ حرم، بزودی با خفت و خواری سوریه را به مقصد ایران ترک خواهند کرد. به ایران که رسیدند، البته بر ... ادامه متن »

پوزخندِ مارمولک + فیلم + فایل صوتی(در انتخابات شرکت کنیم یا نه؟)

یک: چوب را مگر در مقعد کسی می تپانند هموطن؟ ببین چه چشم و ابرویی دارد این جوان! ببین چه بلند بالا و برازنده است! ببین چه صدای خوبی دارد وقتی از وطن می خواند یا اذان می سراید؟ ببین چه چارشانه است و چه بر و بازویی دارد؟ وقتی می خندد و لب های قشنگش را وامی کند، ببین ... ادامه متن »

بی خیالی های یک مردم

دوست داریم سال نود و شش چگونه بر زندگی شخصی و جمعی ما گذر کند؟ با گشایش های حرفه ای؟ پولدار شدن؟ سلامتی؟ درخشیدن؟ ازدواج؟ طلاق؟ بچه دار شدن؟ بی خیالی؟ هرچه باداباد؟ خب، سهم “وطن” در این داد و ستد شخصی و جمعی چه اندازه است؟ آیا همین گه بگوییم: وطن، از بهروزی مردم است که سر بر می ... ادامه متن »

دیدار نوروزی

یک: بعد از ظهر روز سوم فروردین، در سرای قلم ( همان محل نمایشگاه نقاشی ها و خط خطی های نوری زاد) طبق اعلام قبلی، جمعی از دوستان از هر کجا به دیدار آمده بودند. چقدر شرمنده شدم آنگاه که دانستم دوستانی از همدان و کرمانشاه و کرج و جاهای دیگر به دیدنم آمده اند. و البته بخویش بالیدم و ... ادامه متن »

بخنـد و داغم کـن! + سخـن روز + پیـام نـوروزی

نمی خندی که! دق مرگ می کنی مرا. چند بار بگویمت که من، دلتنگِ تماشای تبسمِ جادویی تواَم. از بس که سر به تیزیِ رخدادهای تلخ کوفته ام، نای نالیدنم نیست. از بس نخندیده ام، فراموشم شده که مرا استعدادی بوده چنین. که بخندم. تقصیر توست که نمی خندی مثل سابق. باور کن غش می کند دلم برای غش غشِ ... ادامه متن »

163 queries in 1962 seconds.