سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: روزنوشت ها

عضویت در دریافت فید<

دهان بد بوی آیت الله

یک: درمیان آیت الله های موجود، آن که اسمی و بساطی و عرض و طولی در اخلاق و سواد و سابقه دارد، وی، حتماً جناب آیت الله جوادی آملی است. من با اعتنا به مخمل گونگیِ حس و حالِ برجستگانِ اخلاقیِ حوزه، و برای سر زدن به پس و پشتِ عَلَم و کُتلی که حوزویان ما از اخلاق بزرگان خویش ... ادامه متن »

چه کسی گفت: بِرَند؟

کاش جناب رهبر و اهالی بیت رهبری، کاش نمایندگان مجلس، کاش دولتمردان، کاش قاضیان دستگاه قضا، کاش کل سرداران سپاه و کل بسیجیان، وکاش کل آیت الله ها و کل روحانیان، دلی داشتند به تپندگیِ دلِ گنجشک. و با همان دلِ گنجشکی، معنا و مفهوم فاحشگی را می دانستند. و شاهینِ تصورشان بر شانه ی این مهم می نشست که ... ادامه متن »

رسمِ رسانه ها

یک: عید مبعث را به هموطنانم و به همه ی مسلمانان در هرکجای جهان تبریک می گویم. می گویم: رسانه ها مثل اتومبیل اند. سواری می دهند بشرطی که رسمشان شناخته آید. وگرنه با همه ی سر و صدایشان از جا تکان نمی خورند. یا اگر به راه افتند، کج می روند. یا به سنگ و کوه می زنند و ... ادامه متن »

جنازه ات بچند؟

یک: دیروز روز گلباران بود. نخست رفتیم منزل آتنا فرقدانی. این دختر پیش از آنکه به زندان برود، یک پارچه شور بود و هیجان و جوانی و تیز فهمی. مثلا چند روز مانده به عید، برای من سفره ی هفت سینی آورد و پهن کرد جلوی وزارت اطلاعات. آن روزها من به اعتراض جلوی وزارت اطلاعات قدم می زدم. از ... ادامه متن »

به حکم رهبری

یک: می پرسم: نمایندگان مجلس کجا بودند آن زمانی که دولت احمدی نژاد در یک قلم چهارمیلیارد دلار از کیسه ی مردم برداشت و در اروپا و آمریکا سرمایه گزاری کرد و در نهایت به باد داد؟ و باز می پرسم: خداوکیلی چه ارقام دیگری را در پس پرده دست بدست کرده اید و می کنید و روح ما از ... ادامه متن »

یک نفس بخوان!

من وقتی آوارگیِ مردان و زنان و کودکان سوری را می بینم که از وحشت زامبی های اسلامی (چه داعشی چه ایرانی و چه بشّاری) بناچار از سرزمینِ سوراخ سوراخ شده و دود شده ی خود دل می کنند و برای زنده ماندن دل به دریای بی ترحم می زنند و زنده و مرده ی خود را به ساحلی دور ... ادامه متن »

نامه ی محمد نوری زاد به ولادیمیر پوتین

عالیجناب، یک: من یکی دو بار از شما پرسیدم: نوعِ ارتعاشاتِ یک انفجار اتمی فرقی نمی کند آیا با لرزه ها و پس لرزه های یک زلزله ی طبیعی؟ و حتی هشدار دادمتان: نگرانم از این که داستان ما و شما لو برود و هیاهوها بپا شود و طوری شود که مردم بگویند طوری شده و خلاصه نشود آب رفته ... ادامه متن »

سرطانِ امید

در اسفندِ گذشته، دوبار رفتم بیمارستان طالقانی برای دیدنِ امید کوکبی. از آن دو دیدار- بنا به خواست خودش – نه چیزی نوشتم ونه عکسی منتشر کردم. در آن دو دیدار، وقتی امید حرف می زد، نبوغ را می دیدم که جاری می شود، ادب را می دیدم که بار می دهد، و جوانی را می دیدم که سر بر ... ادامه متن »

شاید تا مدتی ننوشتم

یک: از یکسال پیش تاکنون، بیماری از یکسوی و کهنسالی از دیگر سوی با من آمیخته اند. من در این یکسال با درد زیسته ام. صبح ها با درد چشم گشوده ام و روز را با درد سپری کرده ام و از درد بخود پیچیده ام و با همان درد نیز خسته بخواب رفته ام. دلیل طولانی شدن دردی که ... ادامه متن »

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت

گرچه خود می دانم در این نوشته سخن به گزاف رانده ام و آرزویِ فقیرانه ی خود را بر طبق نهاده ام اما چه باک از در میان گذاردنش با شما؟ اجازه بدهید سخن پایانی ام را همینجا در ابتدا بگویم. این که: من از شما از خودم از مسئولین از روحانیان از رهبر از سرداران از آسیب دیدگان از ... ادامه متن »

84 queries in 0928 seconds.