سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: نجواها و نیایش ها در زندان

عضویت در دریافت فید<

ماهِ دوست داشتنِ دوستی ها

من نه بخاطر این که چون مسلمانم و در مسلمانیِ من روزه گرفتن امری واجب است، ماهِ روزه را دوست دارم. سابقاً بله، چشم و گوش بسته روزه می گرفتم و از مشقتِ خود هیچ نیز در نمی یافتم. رمضان که از دور می آمد، دلم را غصه ای ناگزیر احاطه می کرد. این که باز ماه رمضان آمد و ... ادامه متن »

نیایش های محمد نوری زاد در زندان

مقدمه: نیایش های من در زندان اوین، در حال و هوای خاصی نوشته و در یک مرخصی که از زندان بیرون آمده بودم، در یک استودیوی کوچک ضبط شده است. من خود این اثر را شاید صد بار شنیده ام و در هر بار -به یاد عزیزان دربندمان- گریسته ام. پیشنهاد می کنم این اثر را در یک فراغت چهل ... ادامه متن »

نجواهای محمد نوری زاد در زندان اوین

چندی است به این می اندیشم که یک مور ناپیدا چون من ، می تواند آیا در پاسخ به این همه محبت جاری ، ران ملخی به پیشگاه سلیمان مردمان خویش تقدیم دارد ؟ به دارایی های خویش که نگریستم ، دیدم در میان همه ، می توانم گوهری برآورم که چه بسا شایسته ی شان شما باشد . شمایانی که در این چند وقت آزادگی ، چه پیش از زندان و چه در ماههای تلخ زندان ، با من و خانواده ام همراه و همدل بوده اید . وحتی مرا در دعاهای گاه و بی گاه خود ، نصیب و لیاقت بخشوده اید . ادامه متن »

نجوای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان (هفت خوان رستم)

آیا تا بحال از دریچه ی رمز به هفت خوان رستم نگریسته اید؟ با هم این هفت خوان را مرور کنیم و به چندگونگی و چند جانبگی این اسطوره بنگریم: کیکاووس درمجلس بزم با پهلوانان خود مشغول میگساری است. زن زیبارویی که مشغول نواختن چنگ است، دراشعارش از “بهار ، و بهشت مازندران” می گوید و دل شاه را برای تصرف مازندران ... ادامه متن »

نجوای روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان(پیرمرد و دریا)

پیرمرد  ، دست برد و با کف دست غبار روی نوشته ها را سترد و سربه زیر نجوا کرد : – شاید این آخرین باریه که میام اینجا . و با انگشت نشانه ، فضولات کبوتر را از گودی حرف ” ی ” زدود . – اومدم التماست کنم اگه صلاح می دونی …. نتوانست ادامه دهد . صدایش به ... ادامه متن »

نجوای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان(نشسته ام مقابل رهبرم خامنه ای!)

درکوفه ام . و در سرسرایی ساده اما تمیز . مقابل مردی نشسته ام که از چشمانش نفوذ ، و از کلامش رعشه برتنم می ریزد . پراز گفتنی ام . اما جاذبه اساطیری مرد ، زبانم را از کارانداخته و مرا درسکوت و بهت منجمد کرده است. ادامه متن »

84 queries in 2028 seconds.