سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: گزارش نمایشگاه

عضویت در دریافت فید<

در باره ی روز پایانی نمایشگاه

در روز پایانیِ نمایشگاه، انتظارِ این را نداشتم که گوهر عشقی عصر جمعه اش را خرج نمایشگاه من بکند. یا دکتر ملکی که دو طبقه بالا آمده بود و نفسش بالا نمی آمد و صورتش عرق کرده بود زیاد. یا خانواده ی شهید مصطفی کریم بیگی. که این عزیزان در روز نخست، همگی آمده بودند. مثل مادر سعید زینالی. که ... ادامه متن »

جهاد نکاح ( روز هشتم)

یک: نخستین عزیزی که به نمایشگاه آمد، جناب حسین زمان بود. همو که صدایی دلنشین با اوست. البته ” برادران”، هم خودش را و هم صدای دلنشینش را در فهرستِ سیاهِ خود جای داده اند تا مبادا با انتشار صدایِ وی دلی بلرزد و عاطفه ای موج بخورد و الفتی بکار افتد. خودم برایش کف زدم. برادران اطلاعات و سپاه، ... ادامه متن »

دست های چاک چاک ( روز هفتم)

یک: عکس های منتشر نشده ای داشتم از جلوی کانون وکلا در همین دوشنبه ای که گذشت و دو شنبه ی قبل ترش. در این روزها یادی شد از زندانیانی چون: ئاسو رستمی و امید علی شناس و علی نوری و آتنا دائمی و آتنا فرقدانی و محمد رضا احمدی و رویین عطوفت و مجید مقدم و سایر عزیزانمان. و ... ادامه متن »

آلرژی ( روز ششم)

یک: در کنار نسرین ستوده بودن، این حُسن را دارد که همه ی همراهان ایشان، صورت به نسیمی می سپرند: خوش و متفاوت. جنسِ این نسیم، از یکجور تمکینِ شریف و شایسته مایه دارد. شاید نخست باری باشد در این سال های سرگردانی، که بانویی جلودار باشد و جمعی از مردان و زنان به او بگروند و همراهی اش کنند ... ادامه متن »

روز پنجم، روز پونه های تند

تماشای تابلوهای نقاشی، بهانه ای شده برای دوستانی که با هر نقد و موافقتی که با رفتار و گفتار و نوشته های من داشته اند و دارند، به نمایشگاه بیایند و رخ به رخ به گفتگو بپردازند. و من از این روی بسیار شادمانم. بهانه ی نمایشگاه با خود برکت های چند بچندی دارد که نخستینش گفتاگفتِ رویاروی است. دوستان ... ادامه متن »

” مردی” به اسم رضا شاه کبیر

یک: در روز چهارم خیلی ها آمدند و رفتند. دو جوان خوش روی که به کلاس درس استاد یغما گلرویی می رفتند و دستنوشته ای از سلام مرا نیز برای آن استاد گرانقدر با خود بردند. جوانی که از قزوین آمده بود و ساعت ها بی سخن در گوشه ای به نقطه ای خیره مانده بود. یا جوان سی و ... ادامه متن »

روز سوم

یک: روز سوم نمایشگاه برای من بسیار گوارا و دلنشین بود. شاید از این روی که آسمان را دیدم هق هق کنان می بارد، و زمین را دیدم که خیش می خورد برای رویشی تازه. راستش را بخواهید من آسمان و زمین را در نمایشگاه نقاشی هایم، دست در دست هم دیدم. حالا هرکس هر تعبیری از این تماس بدنی ... ادامه متن »

بر مزار هدی صابر + روز دوم نمایشگاه

یک: جمعه بیست و دوم خرداد، سالروز شهادت هدی صابر بود. من اگر بخواهم پنج نفر را بشکل تمثیلی اسم ببرم که: انسان و شایسته و نیک اندیش و همراه و مردمی و فهیم و وطن پرست و نوعدوست و آینده نگرند، حتماً نخست از هدی صابر اسم می برم. هدی صابر را از همان سالهای دهه ی شصت به ... ادامه متن »

روز نخست، روز اشک ها و لبخندها

پنجشنبه – روز نخست – را روز اشک ها و لبخندها نام می نهم. خیلی ها با لبخند آمدند. جمعی نیز آنچنان به شوق آمیخته بودند که مدام اشک می ریختند. جوانی که نفس زنان دو طبقه ی نمایشگاه را بالا آمده بود نگاهی به حاضران انداخت و گفت: من تا خودم را به اینجا برسانم مرده ام و زنده ... ادامه متن »

پنجشنبه، بارانِ لبخند در نمایشگاه نقاشی های نوری زاد

یک: چندی پیش که ” ننه گوهر” در یکی از بیمارستان های رباط کریم بستری بود و من و جمعی از دوستان به ملاقاتش رفته بودیم، دکتر ملکی زنگ زد و از من خواست گوشی تلفن را بدهم بدست مادر ستار. دکتر از ” بیرق بانو” پوزشخواهی کرد بخاطر این که نتوانسته به ملاقاتش بیاید. و حالا ” شیربانو” از ... ادامه متن »

89 queries in 1849 seconds.