سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: گزارش نمایشگاه

عضویت در دریافت فید<

روز پنجم نمایشگاه و: فروند!

یک: بخود قبولانده ام که اگر در روز تنها یک نفر – آری یک نفر – به تماشای تابلوهای من بیاید، من بدانچه که اراده ی انجامش را داشته ام رسیده ام. چرا؟ برای این که باید به بعضی ها بفهمانیم: شما حق ندارید یک ایرانی را از حقوق بایسته و بدیهی اش باز بدارید. شما حق ندارید به صرف ... ادامه متن »

روزهای سوم و چهارم نمایشگاه

روز سوم، بانویی که آب می شد از شرم یک: خانم معصومه دهقان، همسر فداکار و همراه و سختی کشیده ی آقای عبدالفتاح سلطانی پیش از همه به نمایشگاه آمد. بهمراه بانویی افغانستانی. و گفت: زمان زیادی نیست که با این بانو آشنا شده ام. امروز از من خواست که با هم به نمایشگاه بیاییم. این بانوی افغانستانی یک دلِ ... ادامه متن »

روز دوم، روز تابلوهای عشق و گوهر بانوی عشق

یک: جمعه بود و روز دوم نمایشگاه تابلوهای من. این نمایشگاه، هر روز هست تا جمعه ی دیگر. و من شخصاً پذیرای هر تازه واردی هستم تا پایان هفته. نخستین فردی که پای به درون نهاد، همان دوستِ آمده از عسلویه بود. پیش از ظهرش رفته بود به دیدنِ شیخ علی تهرانی که از وی خاطراتی داشت دور و دراز. ... ادامه متن »

روز نخست نمایشگاه و شیخ شیعه ی نیجر

یک: چند نفر از عزیزان، یک روز و دو روز و چند ساعت زودتر آمده بودند. به گمان این که نمایشگاه دایر است. چند نفر هم با اشتباه – من که نوشته بودم: پلاک 8 – رفته بودند به جایی دیگر. و حال آنکه پلاک 18 درست است. به ساعت پنج بعد از ظهر پنجشنبه نزدیک که شدیم، نرم نرم ... ادامه متن »

پنجشنبه، شروع نمایشگاه تابلوهای نوری زاد

یک: این که حضرت آیت الله شیخ صادق لاریجانی – رییس دستگاه قضا – سه روز پیش فرموده اند: در قانون اساسی، چیزی به اسم نظارت بر رهبری نداریم، نشان از این دارد که مقام آیت اللهیِ یک فرد، و غلظتِ درس های حوزوی ای که خوانده و همانها را درس داده، و بحث های پیچ در پیچ فقهی اش ... ادامه متن »

عشق و دیگر هیچ! ( پنجشنبه مراسم افتتاحیه)

دوستی از من پرسید: تو نه نقاشی و نه سیاستمدار، پس چرا آبرویت را خرج کارهایی می کنی که از آنها سر رشته نداری؟ و نتیجه گرفت: نکن از این کارها. اگر نمی گذارند در حرفه ی تخصصی ات کار کنی، برو به روستای پدری ات و ور دستِ پدرت کشاورزی کن. به وی گفتم: در این که من سیاستمدار ... ادامه متن »

نمایشگاه نقاشی های نوری زاد

شاید بتوانم برای هفته ی پایانی آذرماه، یک چند تایی از نقاشی هایم را به نمایش بگذارم. شاید همدیگر را در نمایشگاه ملاقات کردیم و با هم از هر در سخن گفتیم. شوربختانه همه ی این وعده ها بر پایه ی ” شاید” بنا می شود. شاید با هم خندیدیم. و شاید زندگی کردیم. اما نه، شاید از پس این ... ادامه متن »

در باره ی روز پایانی نمایشگاه

در روز پایانیِ نمایشگاه، انتظارِ این را نداشتم که گوهر عشقی عصر جمعه اش را خرج نمایشگاه من بکند. یا دکتر ملکی که دو طبقه بالا آمده بود و نفسش بالا نمی آمد و صورتش عرق کرده بود زیاد. یا خانواده ی شهید مصطفی کریم بیگی. که این عزیزان در روز نخست، همگی آمده بودند. مثل مادر سعید زینالی. که ... ادامه متن »

جهاد نکاح ( روز هشتم)

یک: نخستین عزیزی که به نمایشگاه آمد، جناب حسین زمان بود. همو که صدایی دلنشین با اوست. البته ” برادران”، هم خودش را و هم صدای دلنشینش را در فهرستِ سیاهِ خود جای داده اند تا مبادا با انتشار صدایِ وی دلی بلرزد و عاطفه ای موج بخورد و الفتی بکار افتد. خودم برایش کف زدم. برادران اطلاعات و سپاه، ... ادامه متن »

دست های چاک چاک ( روز هفتم)

یک: عکس های منتشر نشده ای داشتم از جلوی کانون وکلا در همین دوشنبه ای که گذشت و دو شنبه ی قبل ترش. در این روزها یادی شد از زندانیانی چون: ئاسو رستمی و امید علی شناس و علی نوری و آتنا دائمی و آتنا فرقدانی و محمد رضا احمدی و رویین عطوفت و مجید مقدم و سایر عزیزانمان. و ... ادامه متن »

83 queries in 2894 seconds.