سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: سفـرنامـه

عضویت در دریافت فید<

سفر به ایلام

یک: چندی دیگر من بر زمین سحر انگیز ایلام بوسه خواهم زد. و به آسمان انسانی اش سلام خواهم گفت. در ایلام، به محضر شهدا و جانبازان و سلحشوران ابراز خاکساری و ادب و دوستی خواهم کرد. زنگ درِ خانه ی نام آوران و خردمندان ایلامی را به صدا در خواهم آورد، و در پیشگاه آنان به رسم شاگردی و ... ادامه متن »

دختـری به سمـتِ مـرگ می دود!

یک: جمعه شب که سوار اتوبوس شدم، صبح شنبه ساعت شش رسیدم کرمانشاه. هوا تاریک بود و نسبتاً سرد. یکی دو ساعتی در کرمانشاه چرخیدم تا زمان حرکت به سمت ” کوزران” فرا برسد. از کوزران رفتم به روستای قلعه گلینه. به روستای ” شلر”. در خانه، کسی جز مادر بزرگ نبود. تا اسمم را گفتم، شناخت. این بانو، افزون ... ادامه متن »

بر مـزار صانـع و شلـر

درود بر دوستان، می‌توانید از طریق اینستاگرم در سفر محمد نوری‌زاد همراه او باشید. او امروز میهمان شلر فرهادی و صانع ژاله است: http://instagram.com/mohammadnourizad سپاس ادامه متن »

سفر یک روزه به مشهـد

یک: به آقای دکتر ملکی گفتم: بیا برویم مشهد به دیدنِ آقای طاهر احمد زاده. و این که: این مرد بزرگ اکنون بیش از نود و چند سال سن دارد و مباد که در بی خبریِ ما به حاشیه افتد و شرمِ ما فزونی گیرد. سر ضرب گفت: برویم. و گفت: من با این پیرمرد مدت ها هم بند بوده ... ادامه متن »

اینجا سوسنگرد است!

می گویم: وقتی از رهبر گرفته تا آقا مجتبی تا بابک زنجانی تا سپاه تا آخوندها تا آیت الله ها تا امام جمعه ها تا دولت مردان تا مجلسیان تا قاضیان تا ما مردم، همه هر کداممان به یک جوری مبتلای دزدی و دروغیم و در ریا غرقیم و به مفسده مبتلا، چرا باید سوسنگرد و سوسنگردها آباد باشند و ... ادامه متن »

اینجا افغانستان نیست، ایران است!

در نوشته ای که امروز یا فردا تقدیمتان خواهم کرد، به گوشه هایی از سفر سال پیش خویش خواهم پرداخت. به: سوسنگرد. در پایانی ترین روزهای پاییز سال پیش، و در سفر به خوزستان، به کشف رازهای بزرگی دست یافتم. به این که: چگونه می شود فردی چون بابک زنجانی، درست از بیت رهبری، و از زانو به زانوی آقا ... ادامه متن »

خانه ای با ملاتِ فهم و ادب و مهر

در سفر به آبادان با خانواده ای آشنا شدم که همزیستی و همفکریِ سه عضو آن، تمثیلی از یک خانواده ی ایرانیِ آرام و فهیم و حساس و کار آمد و مهربان را به تجلی در آورده اند. خانواده ای که مهندس رضا محمدی – کارمند پتروشیمی آبادان – و همسر آبادانی اش سرکار خانم ماندانا صادقی بر آورده اند. ... ادامه متن »

ماجرای سفر به اصفهان

برنامه ی این سفرِ موجز را جوری تنظیم کرده بودم که ساعت ششِ عصر روز سیزده خرداد در اصفهان باشم. معطلی های بین راه اما مرا با یک ساعت و نیم تأخیر به مجلس رساند. یعنی به تکیه یا گلستان شهدای اصفهان زمانی رسیدم که نیم ساعت به پایان برنامه مانده بود. کاملاً چار اطراف منطقه را برادران امنیتی و ... ادامه متن »

در شیراز چه گذشت؟ ( قسمت پایانی )

من اگر بر نمی گشتم به شیراز، رییسِ بچه های اطلاعات، شیر می شد و به کاری که اساسش غیر قانونی بود غرور می ورزید و احتمالاً ترفیعی نیز می گرفت. دیروز – جمعه – سرکار خانم نسرین ستوده زنگ زد و گفت: چندین بار با همسرم رضا پیگیر حال تان بودیم. هر چه زنگ می زدیم جوابی نمی آمد. ... ادامه متن »

در شیراز چه گذشت؟ ( قسمت نخست )

بلیط هواپیما گیرم نیامد. بلیط اتوبوس اما بود. یکشنبه از قدمگاه به منزل رفتم و تابلویی را که یک دوستِ جهرمی خریده بود و نبرده بود، برداشتم و رفتم ترمینال بیهقی. این تابلو را داده بودم قاب گرفته بودند و همین قاب، سنگینش کرده بود کمی. از شاگرد اتوبوس خواهش کردم تابلو را در جای امنی جا دهد تا آسیب ... ادامه متن »

141 queries in 2294 seconds.