سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: سایـــــر

عضویت در دریافت فید<

وقتی آیت اللهِ دزد، بر منبرِ درس اخلاق می نشیند!

داشتم از عیادت جناب مهندس امیر انتظام باز می آمدم که چشمم به تبلیغِ درس اخلاق جناب آیت الله حائری شیرازی افتاد. حکایت دزدی های این آیت الله مکار و فریبکار و دروغپرداز را، و پسران و بیت مکرمش را اگر از شیرخوارگان شیرازی نیز بپرسید، برای شما از هکتارها زمین خواریِ حریصانه ی این جماعت خواهند گفت در یک ... ادامه متن »

اسدالله لاجوردی را خود اطلاعات زد و کشت!( روز هشتاد و هشتم)

چهارشنبه هفت خرداد – روز هشتاد و هشتم یک: مادرم مرا قسم داده که کارِ سیاسی نکنم و داخل هیچ جریانی نشوم. من هم به این قسم پای بندم. گفتم: کار خوبی می کنی پسرم. مادران حق بزرگی به گردنِ هریک از ما دارند. جوان، خوش بر و رو بود و متوازن و کمی حتی فربه. که در نگاه نخست ... ادامه متن »

امیر ماندلا

به جناب امیر انتظام گفتم: خورشید وجود شما باعث شده بانوی محترم شما کمتر که نه، هیچگاه “دیده” نشود. و حال آنکه این بانو، پا به پای شما در این بیست و هشت سال سخت استواری کرده و خم به ابرو نیاورده است. بله، خانم امیر انتظام در این سالهای تلخ، هم مشاور بوده است برای همسرش، هم همراه، هم ... ادامه متن »

بیا و بنگر

اصل مطلب را آقای مهدی کوهباد از صفحه ی سرکار خانم میترا پور شجری برداشته. از اینجا: https://www.facebook.com/Siamak.Mehr?hc_location=timeline ————————————————— ﻣﻦ ﺭﺿﺎ ﺻﻔﺮﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﺘﻮﻟﺪ 1350 ﺩﺭﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺍﺭﺍﮎ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﮐﺮﺝ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ. ﺩﺭﺳﺎﻟﻬﺎﯼ 70 ﺍﻟﯽ 74 ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﯿﮑﺎﺭﯼ ﻭ ﺷﺪﺕ ﻓﻘﺮﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﭼﻨﺪ ﻓﻘﺮﻩ ﺳﺮﻗﺖ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯﺭﻭﯼ ﻧﯿﺎﺯ ... ادامه متن »

بزرگمرد ایران

امروز می روم به عیادت بزرگمرد ایران: مهندس عباس امیر انتظام در تماسی که امروز با همسر محترم جناب امیر انتظام – ماندلای ایران – داشتم، دانستم بزرگمردِ ما در بیمارستان ایرانمهر بستری است. ساعت سه بعد از ظهر به دیدنش می روم با غرور. نشانیِ بیمارستان؟ خیابان شریعتی – دو راهی قلهک. محمد نوری زاد ششم خرداد نود و ... ادامه متن »

مشنگ اما شتر مرغی! (روز هشتاد و هفتم)

دو شنبه پنج خرداد – روز هشتاد و هفتم یک: پیش از رفتن به قدمگاه، رفتم به دیدن دوستان ” لگام” ی ام. خانم ها: نسرین ستوده و نرگس محمدی، و آقایان: دکتر ملکی و رییس دانا و جباری. جعفر پناهی و خانم سیمین بهبهانی نیامده بودند. که شنیدم حال خانم بهبهانی خوب نیست و قرار شد به دیدنش برویم ... ادامه متن »

مظلوم می خواهی؟ من مظلوم (روز هشتاد و ششم)

یکشنبه چهار خرداد – روز هشتاد و ششم یک: هوا کمی گرم بود و تن پوش پلاستیکیِ من، به نسیمِ گذرا اجازه ی ورود نمی داد. بانوی سپید پوش، سخت برآشفته بود از این که مرا تنها می دید. این بانو، سه بار دیگر نیز به اینجا آمده بود و در هر بار مرا شرمنده ی متانت و ادب و ... ادامه متن »

موتورِ طرف را بیاورم پایین؟ ( روز هشتاد و پنجم )

شنبه سوم خرداد – روز هشتاد و پنجم یک: جوان ریش حنایی آمد. یک چند وقتی پیدایش نبود و من خبری از وی نداشتم. دانستم که خارج بوده. از همان خارج، یک مجسمه ی کوچولوی برج ایفل و یک بسته کاکائو برایم هدیه آورده بود. موقع دیده بوسی از من خواست که این هدایا را به کسی نبخشم. چند نکته ... ادامه متن »

بانوی وَنکووری (روز هشتاد و چهارم)

چهار شنبه 31 اردیبهشت – روز هشتاد و چهارم یک: رییس حفاظت فیزیکی اطلاعات، با موهای تماماً سفید، شانه به شانه ی همکارش آمد و دست داد و گفت: چطوری آقای نوری زاد؟ همچنان در سنگری که؟ گفتم: بله. رییس، بی توقف به راهش ادامه داد و شانه به شانه ی همکارش رفت و داخل شد. روزهای نخست، این آقا ... ادامه متن »

هاشمی چه کرد، رهبر چه کرد؟( روز هشتاد و سوم)

یکشنبه 28 اردیبهشت – روز هشتاد و سوم یک: سفر به شیراز، و پشت بندش سفر به کاشان و آران و بیدگل و کویر در همین پنجشنبه و جمعه ی گذشته، گزارش روز به روزِ قدم زدن های مرا به تعویق انداخت. با کمی تأخیر، به روز می شوم. قول می دهم. و اما گزارش روز بیست و هشتم اردیبهشت: ... ادامه متن »

90 queries in 1904 seconds.