سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: سایـــــر

عضویت در دریافت فید<

پديده نوري زاد و شكست طلسم ترس! ( بقلم: عبدالعلي بازرگان)

  براي اين قلم مهمتر از انتقاد شونده، انتقاد كننده اي است كه آرش وار جان خود در تير و كار صدهزاران تيغه شمشيركرده است چند سال قبل هموطني بي خبر از بلاهائي كه در زندان سر مهندس اميرانتظام آورده و قصد جان هائي كه رذيلانه عليه او كرده بودند، ازاينكه گهگاه نامه هاي بسيار تند و تيزي از درون ... ادامه متن »

اگر رهبر به دوبی سفر کند! ( 21 اسفند – روز پنجاه و چهارم)

یک: این بگویم که من پنجشنبه و جمعه را به قدمگاه نمی روم. دوشنبه ی آینده را نیز. یک جوان شهرستانی – که من تا کنون ندیده امش – چندی است مصرانه مرا به جشن عروسی اش فرا خوانده. هرچه تلاش کردم او را متقاعد کنم که مرا با قدمگاه سر و سرّی است و غیبت من ای بسا به گسستنِ ... ادامه متن »

آدم ها و حرف ها ( 20 اسفند – روز پنجاه و سوم)

اشاره:  من امروز صبح هر چه کردم نتوانستم نوشته ام را منتشر کنم. یا مشکل از سرعت اینترنت بود یا از فیلتر شکن قدیمی من. رفتم قدمگاه و برگشتم. و اکنون، این شما و این نوشته ی امروز من. عکسی که با این مطلب می بینید، جوانی به اسم ” بهروز براتی ” برایم ارسال کرده است. سپاس از وی. ... ادامه متن »

خوشا بحال صلح جویان ( 19 اسفند – روز پنجاه و دوم)

  یک: صبح رفتم بازار تا در تجمعِ اعتراضیِ دراویش مظلوم و خانواده های مظلوم ترشان حضور یابم. دیدم اوضاع بد جوری امنیتی و اطلاعاتی و انتظامی است. اتومبیل ها و نفربرهای آنچنانی و نیروهای ضد شورش و مردانِ عمدتاً جوانِ اطلاعاتی و بانوانِ چادریِ آموزش دیده آنچنان در هم تنیده بودند و اطراف دادستانی را پرکرده بودند که هر ... ادامه متن »

بدنِ قطعه قطعه شده ی آیت الله ( 18 اسفند – روز پنجاه و یکم)

  یک: مردی چهل و پنج ساله آمد و سلام کرد و دست داد وگفت: من یک مخترعم. مشاورِ خیلی جاها بوده ام. بخاطر تخصصی که دارم، جماعتی از این آخوندها به سراغ من می آیند. من هم برای فهماندنِ کاری که بلدم و کارهایی که می توانم بکنم، سراغ خیلی از این ها رفته ام. آنچه که عایدم شده ... ادامه متن »

مصاحبه ی محمد نوری زاد با صدای آمریکا+ متن پیاده شده

نوری زاد در این مصاحبه در باره ی خودش، و قدم زدن هایش جلوی وزارت اطلاعات سخن می گوید. http://www.youtube.com/watch?v=FIkVZqnBZ5o هجدهم اسفند و نود و دو – تهران ———————- متن این مصاحبه را یکی از دوستان خوب سایت، زحمت کشیده و پیاده کرده و برای من ارسال داشته است. سپاس من از وی. ———————-   چرا نوری زاد جلوی وزارت ... ادامه متن »

رنگ و ننگ! ( هفدهم اسفند – روز پنجاهم)

یک:  بانویی چادری و میانسال  خودش را از آنسوی بزرگراه به این سوی رسانده بود تا به من بگوید: من و خانواده ام همه ی نوشته های شما را تعقیب می کنیم.  به نقطه ای از سوی دیگر بزرگراه اشاره کرد و ادامه داد: من  حامل  پیام پسرم هستم. مرا فرستاده  تا بشما بگویم:  عبور از دریایی که موجش زیاد ... ادامه متن »

پروازهای بی آسمان

  شب گذشته – جمعه شب – رفتم و نمایشِ ” من چه جوری ممکنه یه پرنده باشم؟ ” را دیدم. کارگردان؟ روح الله جعفری. جوانی که حتماً درآینده ای نزدیک می درخشد و نام نیکش را از مرزهای هنریِ ما فراتر می برد. نویسنده ی نمایش؟ “ماتئی ویسنی یک” نمایشنامه نویسِ رومانی تبار. داستان؟ پیچاپیچ. درهم تنیده و لایه ... ادامه متن »

زندگی سگی ( پانزده اسفند – روز چهل و نهم)

  یک: تلفنم زنگ خورد. ناشناس بود. این روزها به تلفن های ناشناس حساس شده ام. این یکی را اما پاسخ گفتم: – بله؟ درّی هستم آقای نوری زاد. بفرمایید آقای درّی. مجید درّی هستم. ازکجا زنگ می زنید آقای درّی؟ از زندان اهواز! ذهن فرسوده ی من، هرگز گمان نمی کرد این مجید درّی، ممکن است همان عزیزِ در ... ادامه متن »

تو هستی، که گفته نیستی؟

  من دیروز از اعماق جهل، از اعماق تعصب، ازاعماق فریب، از اعماق نفرت های ناجوانمردانه خود را بیرون کشاندم و سربه زیر، به دیدار تو شتافتم. من سالها با تو اینگونه بودم. و قدر تو را نمی شناختم. و به خون دل خوردن های تو خاک می افشاندم. چرا؟ چون اسم تو با اسم آیت اللهی چون کاشانی مترادف ... ادامه متن »

83 queries in 2208 seconds.