سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: جدید ها

عضویت در دریافت فید<

چشم در چشم زلزله + تحلیل و مصاحبه

در کانون زلزله، در شهر پژمرده ی “ازگله” بر یک بلندی ایستاده ام و از دور به هیاهوی مردمی می نگرم که از راههای دور و نزدیک به اینجا آمده اند تا مگر دستی بگیرند و دلِ لرزانی را آرام کنند. همینجاست که بخود می گویم: ما را باش! که مردمی هستیم خواب زده. عادت مان به این داده اند ... ادامه متن »

مرگ تدریجی میرحسین موسوی و کروبی

متن پیاده شده ی مصاحبه محمد نوری زاد با شبکه ی تلویزیونی رها سئوال: آقای نوری زاد، برگردیم به حدود دو سال پیش، زمانی که شما مطلبی با عنوام مرگ تدریجی موسوی و کروبی منتشر کردید که شاید همان موقع، به مذاق خیلی ها خوش نیامد. اما ما شاهیدیم که بسیاری از خطوط آن مطلب همچنان پابرجاست. از نگاه خودتان، ... ادامه متن »

در سوگِ جوانیِ پیرشده (محمد نوری زاد)

سه شنبه غروب از تهران بیرون زدم و ساعتی پس از نیمه شب رسیدم اصفهان. تنها بودم. مستقیم رفتم سه راه سیمین. چرخی در اطراف خانه ی جوان زدم و باور کردم که: خبر درست است. حجله های روشن، انگار صحت خبر را امضا می کردند. مراسم، هشت صبح اعلام شده بود و اکنون نیمه های شب بود و من ... ادامه متن »

دو نامه برای داوری تاریخ (بمناسبت درگذشت آیت الله طاهری اصفهانی)

یک اشاره ی کوتاه: نامه ی نخست، درحقیقت استعفانامه ی مرحوم آیت الله طاهری اصفهانی است. نامه ای مبتنی برواقعیات دردناک وحتی مخوف جامعه. نامه ی دوم، پاسخ جناب خامنه ای است به این استعفا. که مبتنی است برشعارهای همیشگی و مسئولیت ناپذیری ایشان واصرار بر “دشمن”ی که درکمین است. بی خیال خسارتهای خودمان. که ما خود دست هزار دشمن ... ادامه متن »

این فیلم را تماشا کنید. (محمدنوری زاد)

اشاره: در این فیلم به سه افیون: سیاست و اقتصاد و دین اشاره شده. من اما از همه ناب تر، به افیون دین در این فیلم گرایش دارم. افیونی که از دین، دکانی آراسته، از خدا خدعه ای، از پیامبر منبری، و از کربلا روضه ای. بی آنکه دریچه ای بگشاید به روی خود انسان. که: آهای انسان، دین برای ... ادامه متن »

به یاد آیت الله منتظری

حوادث خونین سال هشتاد و هشت بساط باورهای سربسته ی مرا آشفته بود و قلم مرا به تکاپو درآورده بود. حاکمیت ملتهب و آسیمه سر، تحمل نقدهای تند را که نه، توانِ تحمل نوشته های پرنیانیِ مرا نیز نداشت. همو بر من برآشفت و طی یک نشست فرمایشی در دادسرای کارکنان دولت، پرونده ای برای من سامان داد و راهی ... ادامه متن »

شعرهای زندانی من

من دو نوروز سالهای هشتاد و نه و نود را در زندان بودم. نوروز هشتاد و نه را در سلولی با دو نفر، و نوروز نود را تنها بودم. از نوروز اولی این را به یاد دارم که به محض تحویل سال نو، دهانم را به دریچه ی کوچکی که در قسمت پایین درِ سلول تعبیه شده نزدیک کردم و ... ادامه متن »

هیاهوی خفتگان

من بهترین واژه ی مترادفی که می توانم برای مجلس خبرگان خودمان برگزینم – البته با اغماض و گذشت بسیار – مجلس خفتگان است. مجلس خفتگان یعنی تشکیلات عریض و طویلی که با هیاهو و صرف کلی هزینه، نمایندگان نامداری را به کام خود می کشد و بلافاصله آنان را منجمد می کند و به خواب می برد. عده ای ... ادامه متن »

همچنان ستار بهشتی!

ستار بهشتی را به تلخ ترین شکل ممکن در پس پستوهای مخوف خود کشته اند و اکنون برای بدر بردن قاتلان و مقصران از مخمصه ی قصاص،  دست به دامن گله ای از گوسفندان مجلس شده اند تا در تحقیق و تفحص خائنانه ی خود ضرب و شتم وحشیانه ی ستار را به: “مرگ ناشی از شوک” بزک کنند و از ... ادامه متن »

مخوف ترین سخن یک شخصیت دینی!

در درستی و استحکام شعر حافظ همین بس که می گویند: نمی شود کلمه ای از یک مصرعش را برداشت و کلمه ای بهتر بجای آن نشاند. این استحکام، در سخن خدا و سخن پیامبران، به ضرورتی حتمی تأکید می ورزد. که یعنی: اگر بشود کلمه ای از ابیات فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی را جابجا کرد، مطلقاً ... ادامه متن »

84 queries in 1719 seconds.