سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: یادداشت های قدمگـاه

عضویت در دریافت فید<

به دستور پزشک: دو ماه استراحت!

من آیا می توانم به این دستور عمل کنم؟ چشمانم به آشفتگی دچار شده. سرم درد می کند. دیروز رفتم دکتر. چشمانم را معاینه کرد و گفت: حداقل دو ماه باید استراحت کنی. و من مثل کودکان دبستانی به ذوق زدگی دچار شدم. در این دو ماه، به قدمگاه نمی روم اما به هر مناسبت برای شما می نویسم. این ... ادامه متن »

سری که درد می کند….

دوشنبه صبح رفتم جلوی کانون وکلا و در آنجا بودم تا ساعت دوازده. خانم ستوده و شیربانو و آقای نعمتی و مردِ” گاندی در درون ” نیز بودند. خیلی ها آمدند و رفتند. یکی به نقد و جمعی به همدلی، و جوانِ راننده ای به فحاشی. پرچمی که بر دوش داشتم، در یک سو عکسِ ستار بهشتی را در وسط ... ادامه متن »

روزهای زوج – کانون وکلا

من مثل سابق، روزهای زوج از ساعت ده تا دوازده و در اعتراض به سپاه پاسداران – که اموالم را سه سال و نیم پیش برداشته و برده و پس نمی دهد – جلوی کانون وکلا خواهم ایستاد. خیال داشتم بعد از نمایشگاه به سفر بروم. و در سفر، به دزدی های ملی و مملکتیِ جماعتی از سرداران سپاه و ... ادامه متن »

مردِ نفتی – روز یکصد و بیست و هشتم

یک: من هفته ی آینده به قدمگاه نخواهم رفت. چرا؟ چون نمایشگاه تابلوها و تی شرت ها در راه است و من باید کارهای جا مانده اش را سامان دهم تا جمعه ی آینده – سی ام آبان – افتتاحیه ی شایسته ای داشته باشیم. نشانیِ نمایشگاه؟ دوشنبه ی آینده اعلام خواهم کرد. دو: من یک ساعت دیرتر از خانم ... ادامه متن »

پرچم به جای تن پوش – روز یکصد و بیست و هفتم

یک عکس دستجمعی با دختران و پسران بهایی. آقای خندان نیز در این عکس دیده می شود. همو که در ردیف پشت، تابلویی از خواسته های همسرش را به دست دارد. اما مردی که درکنار من ایستاده، مهندس عمران است. اهل کرمانشاه است و یارسانی است. یارسانی ها در مجموع چهار پنج میلیون نفرند. مشخصه شان همین سبیلی است که ... ادامه متن »

گوهر عشقی نرگس را آزاد کرد! (روز یکصد و بیست وششم)

روز یکصد و بیست و ششم یک: صبحِ شنبه با دکتر ملکی از شیب زندان اوین بالا می رفتیم که به آتنا فرقدانی برخوردیم. او خبر نداشت که ما برای چه به سمت اوین می رویم. روز تاسوعا آزادش کرده بودند. و ما چه شادمانی ها کردیم از تماشای معصومیت این دختر. بالاتر که رفتیم دوستان لگامی به ما خبردادند ... ادامه متن »

شعارِ باطنی – روز یکصد و بیست و پنجم

یک: تابلوهای عاشقانه ای که برآورده ام، تلفیقی از هنر خاتم و هنر نقاشی است. یک آمیختگیِ تجربه نشده ای که نمی دانم تا چه اندازه مقبول افتد. گرچه نقاشی در دل خاتم، سابقه ای بس طویل دارد، اما این که خاتم بر سرِ نقاشی بنشیند، نه راهِ رفته ای است. و البته شاید یکی بگوید: از این کارها فراوان ... ادامه متن »

کنگره ی جهانی – روز یکصد و بیست و چهارم

اشاره: نمایشگاه تابلو ها و تی شرت هایی که من نقاشی کرده ام، سی ام آبان ماه در تهران افتتاح می شود. قدمتان بر چشم. مباد یک هفته ای از نمایشگاه بگذرد و در آن یک هفته، چشم من با جمال مبارک شما روشنایی نگیرد؟ یک: خانم ستوده را یکی دو بانوی جوان دوره کرده بودند. من و آقای خندان ... ادامه متن »

عکس های پیش و پس

در باره ی عکس های این روزهای تن پوشم: اولی پدر و مادر آرتین کوچولو هستند که بخاطر تدریس فیزیک و شیمی و اینجور درس ها اکنون هر دو همزمان در زندان اند و حالا حالا ها نیز باید باشند. گناهشان؟ بهایی اند. اسمشان؟ کامران رحیمیان و فاران حسامی. عکس دوم را به جناب حضرت حجة الاسلام والمسلمین آ شیخ ... ادامه متن »

تک جمله – روز یکصد و بیست و سوم

یک: مصاحبه ی دیشبِ مرا با برنامه ی افق – تحت عنوان اسید و زن – اگر ندیدید و نشنیدید، حتما ببینید و بشنوید. و اما سخن اصلی ما: تن پوشم را به تن می کردم که دیدم مردی خوش تیپ و خوش لباس با کراواتی مشکی و کت و شلواری شیک و سن و سالی حدود چهل و چهار ... ادامه متن »

156 queries in 1850 seconds.