سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: یادداشت های قدمگـاه

عضویت در دریافت فید<

ما پانصد نفر

یک: جمعی از معلمان ایرانی – به جرمی که ما دلیلش را نمی دانیم چه بوده – یک چند وقتی در کشور امارت زندانی بودند. تا این که همین دیشب همگی آزاد شدند. یعنی دادستان ابوظبی در روز تعطیل می رود سرکارش و شخصاً دستور آزادی این معلمان را صادر می کند. در ایران خودمان اما، معلمان خردمند و شایسته ... ادامه متن »

دویست نفر شدیم جلوی دنا! + فیلم کوتاه

جلوی ساختمان دفتر دنا را سیاه کوبی کرده بودند برای محرم. یک دکه ی کتابفروشی هم جلوی دنا دایر کرده بودند با کتاب های همینجوری. چند مرد جوان چهار شانه و هیکلیِ سیاهپوش را هم ایستانده بودند جلوی دنا. که یعنی: بی خیال تجمع! ما اما مگر معطل جایی مثل دنا بودیم برای اعتراض؟ که دنا را شیخ محمد یزدی ... ادامه متن »

سرنوشت احتمالیِ یک سردار متمرّد + فیلم کوتاه

یک: پیشنهاد می کنم اگر برایتان مقدور است نمایشِ ” ازدواجِ آقای می سی سی پی” را در خانه ی هنرمندان تهران تماشا کنید. احسان فلاحت پیشه طراح و کارگردان جوان این نمایش، بهمراه دوستان هنرمندش توانسته اند به استانداردهای قابل قبولی از به صحنه بردنِ یک اثرِ ترجمه شده دست پیدا کنند. دو: پدر و مادر عارف کوچولو به ... ادامه متن »

ملایان نخبه کش!

یک: شنبه رفتم دیدن مهندس عباس امیرانتظام. این بدن مگر چقدر توان این را دارد که کوهی از درد را تحمل کند و یک آخ نگوید. امیر انتظام اما به یاد فرزندانش که می افتد آخ می گوید. سی و چهار سال است که سه فرزندش را ندیده. کودکی که سه ساله بوده اکنون سی و هفت ساله است. شاید ... ادامه متن »

دلت بسوزد، ما نرگس را دیدیم!

شنبه بود و روز حضورِ ما جلوی زندان اوین. شاگردان محمد علی طاهری نیز آمده بودند. شاید بیست سی نفری می شدیم. هرکدام با شعاری و عکسی و نوشته ای. نوشته ای که من بالا گرفته بودم؟ “ما به دزدی های سپاه معترضیم”. دکتر ملکی اما بخاطر سرماخوردگی نیامده بود. درِ بزرگِ زندان اوین برای اتومبیل هایی که یا به ... ادامه متن »

ما به دزدی های سپاه معترضیم!

یک: جلوی زندان اوین، ناگهان یک اتومبیل نیروی انتظامی سر رسید و پنج افسر عبوس از آن پیاده شدند و جناب سروانی که سرتر از دیگران بود بیسیمش را به سمت ما گرفت و گفت: بفرمایید، آقایون و خانمها بفرمایید اینجا را ترک کنید. شنبه بود و جمعیت ما به سی نفر می رسید. جلو رفتم و بعد از سلام ... ادامه متن »

سیستمِ نجس

یک: آخرهای هفته ی گذشته، با دکتر ملکی رفتیم کانون توحید. که در آنجا مراسمی برای مرحوم طالقانی بر پا بود. بانو گوهر عشقی و سحر بهشتی و جمعی از دوستانِ همیشگیِ ما نیز آمده بودند. از شما چه پنهان کم کم دارم به زندان اوین و در و دیوار و حوالی اش دلبستگی پیدا می کنم. عجبا که این ... ادامه متن »

خواب خوشِ رهبری + دو فیلم کوتاه راهپیمایی و ….

یک: در باره ی این سخنِ حضرت رهبری که در دیدار با اعضای هیأت دولت فرمودند: بعضی شب ها از شدت نگرانی (های فرهنگی) خوابم نمی برد، می گویم: البته جناب ایشان مختصری شوخی فرمودند از بابِ مُطایبه احتمالاً. وگرنه خواب ایشان سنگین تر از این حرف هاست. چرا؟ چون وقتی خواب ایشان را ضجه های کشته های زنجیره ای ... ادامه متن »

نامه به دختری که دیگر دختر نیست!

یک: شنبه ای که گذشت، روز شلوغی بود برای من و دکتر ملکی. هم با دوستان به یاد نرگس محمدی و زندانیان بی گناهمان به اعتراض ایستادیم جلوی زندان اوین، و هم من و دکتر رفتیم داخل دادسرای اوین و نظم ناجور آنجا را بهم زدیم اساسی. به ما گفتند: شلوغ نکنید که ما مأموریم و معذور. و گفتند: سرپرست ... ادامه متن »

خدای خیلی خیلی بزرگ و خدای خیلی خیلی کوچک

یک: رو به دروازه ی بزرگ زندانِ اوین، در کنار دکتر ملکی پایین می نشینم و نوشته ی ” ما به سونامیِ دزدی ها معترضیم” را بالا می گیرم. دردی که بر کتف من نشسته و مرا مچاله ی خود کرده، نیمی از بالا تنه ی مرا به یکسو فرو می کشد. رفته بودم که ده دقیقه در کنار دوستانم ... ادامه متن »

85 queries in 1834 seconds.