سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: یادداشت های قدمگـاه

عضویت در دریافت فید<

قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات ( روزهای پنجم و ششم)

ساعت نه صبح روزشنبه سی ام آذرماه بود که مستقیم رفتم به سمت کیوسک نگهبانی. کجا؟ درِشمالی وزارت. به سرنگهبانِ جوان که مرا می شناخت گفتم: من محمد نوری زاد هستم با جناب وزیرقرار ملاقات دارم هماهنگ کنید بروم داخل لطفاً. سربازبا شتاب گوشی را برداشت و پیش خود من زنگ زد. خبرآمد که: بیرون منتظرباشند. دراین چند وقت، اعلام ... ادامه متن »

باردیگرقدم زدن جلوی وزارت اطلاعات

 ازاهواز آمدم تهران و صبح اول وقت دیروز (شنبه) رفتم جلوی وزارت اطلاعات. جریانش مفصل وشیرین است که بعداً خواهم نوشت. امروز (یکشنبه) هم هستم. همانجا. کجا؟ درِشمالی، مجاورِبزرگراه همت. این چهارمین باراست که می روم و جلوی وزارت اطلاعات شروع می کنم به قدم زدن. دیروزبعد ازکلی حرف و حدیث، و این که این راهش نیست و نتیجه نمی ... ادامه متن »

قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات، و باردیگر کلانتری

داستان ازاینجا شروع شد که من حدود سه هفته ی پیش با ماشین خودم مستقیم رفتم داخل اطلاعات. کجا؟ درِشمال مجاوربزرگراه همت. و به نگهبانهای دمِ درگفتم با وزیرملاقات دارم. می خواستم صدای من به داخل برسد. بعد ازسه ساعت رییس حراست آمد و محترمانه گفت: راهش این نیست. باید نامه ای نوشت و تقاضا کرد. به او گفتم :من ... ادامه متن »

شکایت وزارت اطلاعات از محمد نوری زاد

امروز با شکایت وزارت اطلاعات مرا تحت الحفظ بردند کلانتری 120 سیدخندان. به اتهام : ایجاد مزاحمت. تعجب می کنید؟ پرونده ای تشکیل دادند با همین عنوان: ایجاد مزاحمت محمد نوری زاد برای وزارت اطلاعات. دراین پرونده، وزارت اطلاعات مدعی شده که من برای دم و دستگاه کهکشانی اش مزاحمت فراهم کرده ام. حالا قضیه چه بود؟ امروز صبح ساعت ... ادامه متن »

نود و یک آرزو برای سال نود و یک!

معتقدم مردمی که آرزو نداشته باشند، مردمی رنگ پریده ومحتضرند. مردمان بی آرزو، بی تپش وپوک مغزوپوک دل اند. همان مردمی که ریسمان تحرکشان را بخاطرچند روزچرک به اسم زندگی به دست جماعتی ازخدا بی خبرمی سپرند. مردمان بی آرزو، مردمانی بی فردایند. چه می گویم؟ مردمان بی آرزو مردمی  فرسوده وپیردرروز تولدشان اند وچشمشان را حجمی ازتابوت پرکرده است. ... ادامه متن »

75 queries in 1974 seconds.