سر تیتر خبرها

آرشیو بخش: یادداشت های قدمگـاه

عضویت در دریافت فید<

بگو مگو جلوی وزارت اطلاعات

این نوشته را تقدیم می کنم به: بازجویان خوب وانسان وزارت اطلاعات. والبته بازجویان خوب و انسان سپاه نیز. امروز که جمعه است، بازمن جلوی وزارت اطلاعات هستم و دارم قدم می زنم. نمی دانم چه نصیبم افتد برای نوشتن، دیروز اما جایتان سبز، ماجراها داشتم با یکی ازبرادران اطلاعات. چه؟ می گویم: دیروز- پنجشنبه بیست وششم دیماه – رفتم ... ادامه متن »

شکایت مجدد اطلاعات از نوری زاد به اتهام ” ایجاد مزاحمت”

دیروز – چهارشنبه بیست و پنجم دیماه – باز رفتم سراغ قدم زدن. کجا؟ همانجا، جلوی درِشمالی وزارت. برنامه از اینجا شروع شد که رفتم طرفِ کیوسک نگهبانی تا به سرنگهبان خبر بدهم من فلانی هستم با جناب وزیرقرارملاقات دارم هماهنگ کنید بروم داخل که همان سرنگهبانِ آشنا ازدورمرا دید و برایم دستی تکان داد و به من فهماند که ... ادامه متن »

همچنان قدم زدن جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات

من باردیگرازهمین امروز به قدم زدن هایم جلوی درِشمالی وزارت اطلاعات ادامه می دهم. راهی است که بدان داخل شده ام. یا باید با پیروزی کامل از آن خارج شوم، یا این که ناقص درگوشه ای گم و گورم می کنند. ملاقات دیروزمن با یکی ازبازجوهای وزارت اطلاعات چیزدندانگیری نصیبِ من نکرد. احتمال می دهم وزارت اطلاعات در برابر این ... ادامه متن »

امروز ساعت دو بعد ازظهر، وزارت اطلاعات

نمی دانم ” برادران ” امروز با من چه خواهند گفت. شاید بگویند: رویت را کم کن برو بچسب به زندگی ات. یا بگویند: بیا، این وسایل و ابزار کارت، بردار و برو. یا بگویند: این آخرین اخطار است وگرنه ما می دانیم وتو! یا ازهمانجا به جایی که خودشان تدارک دیده اند ببرندم. یا نه، بگویند تو که اینقدر ... ادامه متن »

سه شنبه ساعت دو، وزارت اطلاعات !

من کارم در اهواز تمام شده. گرچه هنوز گزارش سفرم به ایذه و مسجد سلیمان و لالی و دزفول و اندیمشک و شوش و حمیدیه و سوسنگرد و بستان و هویزه و بهبهان را هنوز منتشر نکرده ام که به مرور به نشر آنها اقدام خواهم کرد. باید از فردا تهران باشم تا خود را برای سفر به ایلام مهیا ... ادامه متن »

قدم زدن جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات ( روز نهم)

  هشت وبیست دقیقه است که ازدرِشمالی بداخل می روم تا خود را به کیوسک نگهبانان برسانم. سربازِسرنگهبان خودش بیرون می آید. به اومی گویم: من محمد نوری زاد هستم… واو که تک جمله ی تکراری مرا حفظ است ادامه می دهد: با جناب وزیرقرارملاقات دارم… ومن با تبسم ادامه می دهم: به دوستان خبربده، بگوهماهنگ کنند من بروم داخل. ... ادامه متن »

قدم زدن جلویِ درِ شمالی وزارت اطلاعات ( روز هشتم)

امروزچهارشنبه است. ساعت هشت و ده دقیقه ی صبح به سرنگهبانِ درِشمالی سلام می گویم وادامه می دهم: پسرم، به دوستان خبربده که من اینجایم. سرنگهبان لبخندی به صورت می دواند و دست به تلفن می برد. اومرا می شناسد. دیگرنیازی نیست به این که بگویم: من محمد نوری زاد هستم، با جناب وزیرقرارملاقات دارم، هماهنگ کنید بروم داخل. اینها ... ادامه متن »

همین شنبه – ساعت هشت ونیم – جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات

پنجشنبه و جمعه وزارت اطلاعات تعطیل است و من توفیق سلام گفتن به دوستان اطلاعاتی را نخواهم داشت. بهمین دلیل قدم زدن تعطیل! تا کی؟ تا همین شنبه ی آینده هفتم دیماه. من با صبوری، و با نرمشی قهرمانانه، به آنچه که اراده کرده ام دست خواهم یافت. آنها – دوستان اطلاعاتی – سرجایشان هستند و من نیز. بیکاری، همین ... ادامه متن »

قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات (روزهفتم – سه شنبه سوم دیماه نود و دو)

ده دقیقه به هشت صبح مانده که با کوله ای بردوش، خود را به سرنگهبانِ درِشمالی (بزرگراه همت – بین پاسداران و صیاد شیرازی) معرفی می کنم: من محمد نوری زاد هستم، با جناب وزیرقرارملاقات دارم، لطفاً به دوستان خبربدهید. وادامه می دهم: من بیرون ایستاده ام. ومی روم وشروع می کنم به قدم زدن. این بارمسیر رفت و برگشت ... ادامه متن »

دیروز، امروز، فردا

دیروز کلاً روز پربرکتی بود. صبحش را به نوشتن گذراندم. عصرش رفتم مجلس ختم مادر و همسر پیمان عارفی. بازوانش را گرفتم و به او گفتم که احساس تنهایی را با نگاه به همه ی آنانی که مشتاقانه درکنار اویند تسکین دهد. من یک چند وقتی با پیمان در زندان اوین هم بند بوده ام. بهنگام خروج از مسجد باز ... ادامه متن »

89 queries in 2103 seconds.