سر تیتر خبرها

آرشیو نویسنده: محمد نوری زاد

Feed Subscription

قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات، و باردیگر کلانتری

داستان ازاینجا شروع شد که من حدود سه هفته ی پیش با ماشین خودم مستقیم رفتم داخل اطلاعات. کجا؟ درِشمال مجاوربزرگراه همت. و به نگهبانهای دمِ درگفتم با وزیرملاقات دارم. می خواستم صدای من به داخل برسد. بعد ازسه ساعت رییس حراست آمد و محترمانه گفت: راهش این نیست. باید نامه ای نوشت و تقاضا کرد. به او گفتم :من ... ادامه متن »

فیلم پرپرزدنهای محمد نوری زاد برسرنعش پسرش

اشاره:  سلام دوستان. امروز هرچه کردم نتوانستم به فیس بوک و صفحه ی خود داخل شوم. احتمال می دهم صفحه ی فیس بوک من پرید و رفت. گرچه این اواخر رسیدگی به مطالب فیس بوک وقت قابلی از من می ستاند با این همه ظاهراً من برگشتم بخانه ی سایت خود. تا مگر صفحه ای جدید راه اندازی کنم. فعلا ... ادامه متن »

شکایت وزارت اطلاعات از محمد نوری زاد

امروز با شکایت وزارت اطلاعات مرا تحت الحفظ بردند کلانتری 120 سیدخندان. به اتهام : ایجاد مزاحمت. تعجب می کنید؟ پرونده ای تشکیل دادند با همین عنوان: ایجاد مزاحمت محمد نوری زاد برای وزارت اطلاعات. دراین پرونده، وزارت اطلاعات مدعی شده که من برای دم و دستگاه کهکشانی اش مزاحمت فراهم کرده ام. حالا قضیه چه بود؟ امروز صبح ساعت ... ادامه متن »

چیزی شبیه ماستمالی

    یک:  گزارش سفر9/9/92 را تقدیم می کنم به زندانی سیاسی: محمد صدیق کبود وند من با این مرد نازنین مدتی دربند 350 زندان اوین – دریک اتاق – همبند بودم. آن روزها کبودوند ازیک بیماری دررنج بود. درهمان کسالتی که تلاش می کرد پنهانش کند، هم مطالعه می کرد وهم می نوشت وهم غصه ها وآرزوهای خود را برای ... ادامه متن »

قاطر و کوه و چیزی به اسم قاچاق

  یک:  نوشته های امروز – دهم آذر- را تقدیم می کنم به: سرکارخانم زهرا رهنورد بخاطرمتانت و شرافتش. بخاطر همراهی اش با مردم. بخاطر پایداری اش. بخاطر همه ی خوبی هایی که با او هست و ما ازآنها بی خبریم. بانویی که از هزار هزارمرد و هزار آیت الله و هزار هزار روحانی خاموش و ساکت و منزوی، محترم ... ادامه متن »

اینجا پاوه اینجا ایران است

یک: گزارش 92/9/7 سفر خود را تقدیم می کنم به زندانیان بی گناه: – سرکارخانم فاران حسامی – آقای کامران رحیمیان این دو زندانی، بهایی اند و زن و شوهر. یکی در زندان اوین، دیگری در رجایی شهر. همان زن و شوهری که ” آرتین” کوچک چشم به راهشان است.   دو:  دالان سبز من گاه از خود می پرسیدم: ... ادامه متن »

سخنان خوب روحانی و اما بعد

  یک: نوشته های امروزم را تقدیم می کنم به زندانی سیاسی:سید مصطفی تاج زادهدرزندان اوین، چهارماه ونیم با تاج زاده هم بند بودم. می گویند برای شناخت کسی، یا با او سفر برو، یا او را درتنگنا بشناس. و من، تاج زاده را هم درسفر زندان و هم درتنگنای زندان شناختم. جوری که یک موی صداقت و سلامت وپایداری ... ادامه متن »

نامه ای به همسرم (محمد نوری زاد)

  یک: گزارش روز پنجم  و ششم آذر را تقدیم می کنم به زندانی سیاسی:عبدالله مؤمنی جبهه بود وجنگ بود و جنگ. باران می بارید. بارانی از گلوله وترکش. یکی ازآنها سراسیمه آمد و جوانی را برد. جوان همسرداشت. ودوکودک خردسال. زن، مردش را که بخاک سپرد، واشکهایش را که سترد، سربلند کرد تا کودکانش را درآغوش بگیرد. کودکانش را ... ادامه متن »

یک:  گزارش روز 3و4 آذرنود و دو را تقدیم می کنم به زندانی سیاسی:  “سعید متین پور” من یک چند وقتی با سعید در بند 350 زندان اوین همبند بودم. از وی جز ادب و شایستگی و خردمندی هیچ ندیدم. در یک سخن، سعید متین پور را زندانی کسانی می دانم که از فهم و شایستگی بی بهره اند و ... ادامه متن »

جوان، شوق، آینده، کرمانشاه

یک : گزارش سفر 92/9/2 را تقدیم می کنم به: توافق هسته ای. گرچه قول داده بودم تمامی برکات این سفر را به زندانیان سیاسی خودمان تقدیم دارم اما ازآنجا که مردمان ما یک چند ده سالی بود در زندان هسته ای بسر می بردند و اموالشان را – دیگران – بخاطر همین بازی ابلهانه به تاراج داده اند، این ... ادامه متن »

92 queries in 1826 seconds.