سر تیتر خبرها

آرشیو نویسنده: محمد نوری زاد

Feed Subscription

یک پیشنهاد برای رفع نگرانی رهبر!

این روزها یک نگرانیِ مداوم ذهن شریف رهبرما را اشغال کرده است. جوری که همین نگرانی، آرامش وخوروخواب ما را نیزمخدوش ساخته است. کدام نگرانی؟ این که: چرا مردم ما بویژه جوانان ما ازدواج نمی کنند وبلافاصله هم بچه دار نمی شوند؟ یا اگرازدواج می کنند، چرا فی الفوربه سمت وسراغ طلاق خیزبرمی دارند؟ یا اگرطلاق نمی دهند وبا هم ... ادامه متن »

قدم زدن جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات ( روز نهم)

  هشت وبیست دقیقه است که ازدرِشمالی بداخل می روم تا خود را به کیوسک نگهبانان برسانم. سربازِسرنگهبان خودش بیرون می آید. به اومی گویم: من محمد نوری زاد هستم… واو که تک جمله ی تکراری مرا حفظ است ادامه می دهد: با جناب وزیرقرارملاقات دارم… ومن با تبسم ادامه می دهم: به دوستان خبربده، بگوهماهنگ کنند من بروم داخل. ... ادامه متن »

قدم زدن جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات ( روزنهم)

هشت و بیست دقیقه است که ازدرِشمالی بداخل می روم تا خود را به کیوسک نگهبانان برسانم. سربازِسرنگهبان خودش بیرون می آید. به اومی گویم: من محمد نوری زاد هستم… واو که تک جمله ی تکراری مرا حفظ است ادامه می دهد: با جناب وزیرقرارملاقات دارم… ومن با تبسم ادامه می دهم: به دوستان خبربده، بگوهماهنگ کنند من بروم داخل. ... ادامه متن »

قدم زدن جلویِ درِ شمالی وزارت اطلاعات ( روز هشتم)

امروزچهارشنبه است. ساعت هشت و ده دقیقه ی صبح به سرنگهبانِ درِشمالی سلام می گویم وادامه می دهم: پسرم، به دوستان خبربده که من اینجایم. سرنگهبان لبخندی به صورت می دواند و دست به تلفن می برد. اومرا می شناسد. دیگرنیازی نیست به این که بگویم: من محمد نوری زاد هستم، با جناب وزیرقرارملاقات دارم، هماهنگ کنید بروم داخل. اینها ... ادامه متن »

همین شنبه – ساعت هشت ونیم – جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات

پنجشنبه و جمعه وزارت اطلاعات تعطیل است و من توفیق سلام گفتن به دوستان اطلاعاتی را نخواهم داشت. بهمین دلیل قدم زدن تعطیل! تا کی؟ تا همین شنبه ی آینده هفتم دیماه. من با صبوری، و با نرمشی قهرمانانه، به آنچه که اراده کرده ام دست خواهم یافت. آنها – دوستان اطلاعاتی – سرجایشان هستند و من نیز. بیکاری، همین ... ادامه متن »

قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات (روزهفتم – سه شنبه سوم دیماه نود و دو)

ده دقیقه به هشت صبح مانده که با کوله ای بردوش، خود را به سرنگهبانِ درِشمالی (بزرگراه همت – بین پاسداران و صیاد شیرازی) معرفی می کنم: من محمد نوری زاد هستم، با جناب وزیرقرارملاقات دارم، لطفاً به دوستان خبربدهید. وادامه می دهم: من بیرون ایستاده ام. ومی روم وشروع می کنم به قدم زدن. این بارمسیر رفت و برگشت ... ادامه متن »

دیروز، امروز، فردا

دیروز کلاً روز پربرکتی بود. صبحش را به نوشتن گذراندم. عصرش رفتم مجلس ختم مادر و همسر پیمان عارفی. بازوانش را گرفتم و به او گفتم که احساس تنهایی را با نگاه به همه ی آنانی که مشتاقانه درکنار اویند تسکین دهد. من یک چند وقتی با پیمان در زندان اوین هم بند بوده ام. بهنگام خروج از مسجد باز ... ادامه متن »

قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات ( روزهای پنجم و ششم)

ساعت نه صبح روزشنبه سی ام آذرماه بود که مستقیم رفتم به سمت کیوسک نگهبانی. کجا؟ درِشمالی وزارت. به سرنگهبانِ جوان که مرا می شناخت گفتم: من محمد نوری زاد هستم با جناب وزیرقرار ملاقات دارم هماهنگ کنید بروم داخل لطفاً. سربازبا شتاب گوشی را برداشت و پیش خود من زنگ زد. خبرآمد که: بیرون منتظرباشند. دراین چند وقت، اعلام ... ادامه متن »

نخل های مضطرب

خشک شدن تالاب شادگان، نخلستانهای شادگان را نیز یک به یک خشکانده. درشادگان حدود دو میلیون و سیصد هزارنخل بوده که با شروع آبگیری سدها و بسته شدن دریچه ها، اغلبشان آسیب دیده و در جاهای کلاً خشک شده اند. اگر تالاب احیا شود و نخلستانها دو باره جان بگیرند، همین نخل ها و نخلستان ها با یک مدیریت فهیمانه ... ادامه متن »

78 queries in 1311 seconds.