سر تیتر خبرها

آرشیو نویسنده: محمد نوری زاد

Feed Subscription

شب یلدا بود و تولد سید ضیاء نبوی

دوستانِ سید ضیاء برایش جشن تولد گرفته بودند. ازمن هم خواستند به رسم سال پیش در مجلسشان شرکت کنم. و آنگاه که از من خواستند سخنی بگویم گفتم: من حدود یک ماه است که در اهواز و کلاً درخوزستانم. و دراین یک ماه، رو به زندان کارون اهواز می ایستادم و به همه ی زندانیان، بویژه به سید ضیاء و ... ادامه متن »

تالابِ خاک و خار!

تا همین چند سال گذشته، سه شاخه ی کارون ازسمت غرب، و رود جراحی ازشرق، درتالاب شادگان به هم می پیوستند وهمانجا آرام می گرفتند. جماعتی ازمسئولان – بنا به دلایلی که حتماً عاقلانه است – همه ی این رودها را منحرف یا برآنها سد ساخته اند. تا آب، به سمتی دیگروبرای کاری دیگرراهش را کج کند. اکنون تنها مختصری ... ادامه متن »

از میان نامه ها

اشاره: ازمیان نامه ها در میان نامه ها و نوشته هایی که برای من ارسال می شود، گاه به درد نامه هایی برمی خورم که تا مدتی مرا درگیر می کنند. یعنی تا مدتی نمی توانم از خراش های آن نوشته ها خلاصی یابم. نوشته ی زیر، بقلم دوست شریفی است که براحتی می شود سلامتش را لمس کرد. و ... ادامه متن »

باردیگرقدم زدن جلوی وزارت اطلاعات

 ازاهواز آمدم تهران و صبح اول وقت دیروز (شنبه) رفتم جلوی وزارت اطلاعات. جریانش مفصل وشیرین است که بعداً خواهم نوشت. امروز (یکشنبه) هم هستم. همانجا. کجا؟ درِشمالی، مجاورِبزرگراه همت. این چهارمین باراست که می روم و جلوی وزارت اطلاعات شروع می کنم به قدم زدن. دیروزبعد ازکلی حرف و حدیث، و این که این راهش نیست و نتیجه نمی ... ادامه متن »

مادر، همسر، و دیگر هیچ!

دیروز – چهار شنبه بیست و ششم آذر – رفتم شوشتر، و از آنجا رفتم گتوند. اما نمی دانم چرا درهمان شوشتر چشمم برای لحظه ای روی تابلوی “مسجد سلیمان” قفل شد. و درهمان یک لحظه ی کوتاه خود را در مسجد سلیمان دیدم. با رنج ها و شایستگی هایش. واین که بسیاری از ” اولین ها ” به مسجد ... ادامه متن »

شادگان، شهرِشادی ندیده!

قصد من ازسفرِ” صلح و دوستی” هرگزسیاه نمایی نیست. نمی خواهم درتماشای شهرها و روستاهای کشورم تنها به نداشته ها ونفرت ها چشم بدوزم و ازدیدن دارایی ها و دوستی ها چشم بگردانم. باورکنید دوست دارم نوشته هایم سرشارازشادمانی باشند. سرشارازشادمانیِ مردمانی که مستحق ترین مردم اند برای شاد زیستن وشاد بودن. این آرزوی هرایرانی است که هموطنانش را درکانونی ... ادامه متن »

شادگان، شهری رها شده!

دو روز پیش از آبادان رفتم به شادگان. به شهری رها شده. به شهری که در چهل سال پیش جا مانده. دیروز شهر شادگان دست هایم را گرفت و از من دلیل ناکامی هایش را واخواهی کرد. و من، جز شرم پاسخی نداشتم. تا دیرگاهِ روز دوشنبه با شادگان و دردهایش درگیر بودم. شبانه به اهواز بازگشتم. خسته بودم. این ... ادامه متن »

زندگی کن پسرم، اینجا خرمشهر است.

یک:  نوشته های امروز (بیست و چهارم آذر نود و دو) را تقدیم می کنم: به یک مادر. به یک گوهر. به یک عشق. به یک عشقی. به گوهر عشقی. مادر ستار بهشتی. نوشته های امروزم را تقدیم می کنم به بانویی داغدار اما پایدار. به مادری که نظام اسلامی ما خون فرزندش را انکار کرده است. به مادری که ... ادامه متن »

شلیک به مغز طیّب

    یک:  نوشته های بیست و سوم آذر نود و دو را تقدیم می کنم به زندانیان عقیدتی: مصطفی دانشجو و: حمید مرادی که این روزها در زندان بشدت بیمارند و زندانبانان بنا ندارند بیماری آنان را به رسمیت بشناسند. وتقدیم به: دیگر وکلای دراویش گنابادی که اکنون در زندان اند و پیشاپیش نظام اسلامی ما پروانه ی وکالتشان ... ادامه متن »

من نقطه ی طلایی آبادان را کشف کردم!

یک:  نوشته ی امروز خود بیست و چهارم آذر نود و دو را تقدیم می کنم به زندانی سیاسی:” هوتن دولتی”مهندس هوتن دولتی – سی و هشت ساله – از اسفند ماه سال گذشته در زندان اوین زندانی است. اتهام او از همان ترجیع بند های همیشگی و غیرقانونیِ اغلب زندانیان سیاسی است: توهین علیه رهبری، اقدام علیه امنیت ملی، ... ادامه متن »

88 queries in 2825 seconds.