سر تیتر خبرها

آرشیو نویسنده: محمد نوری زاد

Feed Subscription

زنانِ زن، و مردانِ مرد – روز یکصد و دهم

یک: پیمودنِ شیبی که یک سرش به باریکه راهِ زیرِ پل است و سر دیگرش به دادسرا و زندان اوین، برای جوان ترها شاید مفرح نیز باشد، پیمودنِ این مسیر برای بزرگترها بویژه برای بانوان اما با دشواری همراه است. حالا در سراشیبیِ این راه اگر چاله و گودالی نیز باشد که وامصیبتا. پیرمردِ سپید مویِ لاغر، گودالِ مقابلِ ورودیِ ... ادامه متن »

عربده های جهانیِ سپاه – (روز یکصد و نهم)

یک: شده آیا از خود خروج کنید و از دور به خویش بنگرید؟ من هراز چندی به خویش می نگرم از دور. چهارشنبه نیز محمد نوری زاد را با تن پوش سفید و پرچم قرمزش در مقابلِ درِ ورودیِ زندان اوین جا نهادم و رفتم از دور، و از چشم دیگران به وی نگریستم. از چشم زندانیانِ زنجیر به پا ... ادامه متن »

مصاحبه با شبکه ی من و تو + متن پیاده شده ی مصاحبه + لینک

ساعت هشت و نیم 27 شهریور به وقت ایران، مصاحبه ی مرا از شبکه ی من و تو ببینید و بشنوید. در باره ی چه صحبت می کنم؟ خیلی چیزها. که اگر همه اش را پخش کنند، خواهید دید که صدای سخن من تا خود بیت رهبری نیز می رود. به جایی که همه ی سر و صداها از آنجاست. ... ادامه متن »

شاهِ خراسان – روز یکصد و هشتم

یک: ما مگر در طول ماه و سال چند بار به یاد گل های ” رازقی” می افتیم؟ خیلی کم. و شاید هیچ. شعرا اما بخاطر قافیه ی خوش فُرمی که رازقی با ” عاشقی” دارد، مرتب به سراغِ این گلِ بی نشان می روند و کاری هم به این ندارند که رازقی، حضور چندانی در متن زندگی مردمان ندارد ... ادامه متن »

شـرم، و دیگر هیـچ!

نمی خواهم بگویم ما انقلابِ اسلامی کرده ها، که بوده ایم و چه ها که نکرده ایم و چه کسانی را نزده ایم و نکشته ایم و به زندان نینداخته ایم و دودمانشان را به باد نداده ایم و اموالشان را بالا نکشانده ایم و از سرزمین شان نتارانده ایم، اما این را می گویم که تنها در یک قلم، ... ادامه متن »

بوی گلویِ کودک (روز یکصد و هفتم)

یک: عملِ پروستاتِ رهبر مگر چه شق القمری است که یک هفته مملکت را به تماشای خود بخواند؟ مگر نمی شد جناب رهبر نصفه روزه ترتیبِ این عملِ سرپایی را می دادند و از بیمارستان به منزلِ مبارک پای می نهادند و در همانجا میهمانانِ خود را پذیرا می شدند؟ می گویم: آدمِ افتاده بر تخت، لباس سفید بیمارستان، دستگاه ... ادامه متن »

سوزِ عشق ( آوای اباذر نوری زاد برای پدرش)

پیشنهاد می کنم کار تازه ی پسرم اباذر نوری زاد – عشق – را بشنوید. این اثر، شاید از نگاه حرفه ای ها و اساتید موسیقی کاری ساده و دمِ دست بحساب آید اما برای من – پدرش – مثل آوای چاوشانی است که از هجران می سرایند و با سوز می آمیزند و با درد می خوانند و به ... ادامه متن »

بازهم گرد و خاک در زندان اوین!

(روز یکصد و ششم) یک: تن پوشم را در اغذیه فروشیِ بیرونِ زندان اوین به تن کردم. مردِ اغذیه فروش که چهل ساله و کمی تپل است با دیدنِ تن پوشم گفت: عکس ها را عوض کرده ای که؟! گفتم: بله، این عکسِ جلویی، مصطفی تاج زاده است که بی دلیل و بی گناه شش سال این تو زندانی است. ... ادامه متن »

چه گرد و خاکی شد در دادسرای داخلِ اوین! + دو مصاحبه ی تلویزیونی

(روز یکصد و پنجم) یک: من در نامه ی چهاردهمِ خود به رهبری، خودم را و ایشان را به دوردست های “مرگ” برده ام. نامه ی چهاردهم، یکی از مشفقانه ترین و خوش فُرم ترین نوشته های من است به رهبرِ تام الاختیاری که دأبِ مسلمانی دارد و هیچ تنابنده ای در ایران به گرد پای او نمی رسد. در ... ادامه متن »

92 queries in 1460 seconds.