سر تیتر خبرها

آرشیو نویسنده: محمد نوری زاد

Feed Subscription

چه زنده بود خانه ی کوچک ستار بهشتی + فیلم

دیروز در خانه ی ستار بهشتی، مردی آمده بود از شازند اراک به اسم نجفی. این مرد، روز قبلش آمده بود به قدمگاه ما جلوی کانون وکلا. مرد خوش ذوق و خوش غیرتی یافتم او را. دیروز آمده بود به مجلس دومین سالروز شهادت ستار. دیدم بی تاب خواندن قطعه ای است که برای مادر ستار و برای خود ستار ... ادامه متن »

مصاحبه با برنامه ی افق – “اسید و زن”

لینک و متن پیاده شده ی مصاحبه ی روز چهارشنبه ی من با برنامه ی افق: سوال: امروز خبری آمده بود از سوی آقای حسین حسین زاده، جانشین فرمانده ی نیروی انتظامی اصفهان که گفته افرادی را در تجمع چند روز پیش اصفهان دستگیر کرده اند که به گفته ی او اعضای سازمان مجاهدین خلق و سلطنت طلب ها و ... ادامه متن »

گام های لرزان کـوه

چند شب پیش به دیدن ماندلای ایران جناب مهندس عباس امیر انتظام رفتم. بر صندلی نشسته بود و می گفت اگر راه نروم باقی عمر را باید همچنان بر صندلی بنشینم. دستش را می گرفتند تا چند قدم راه برود. من آن شب، کوه را دیدم که با گام های لرزانش، هیمنه ی نابکاران را می لرزاند. امیر انتظام، سند ... ادامه متن »

بر مزار ستار بهشتی

دیروز دومین سالگرد شهادت ستار بهشتی بود. در خانه و بر مزار ستار حاضر شدیم و در لمس این سوز بزرگ شرکت جستیم. هم در خانه و هم بر مزار ستار، عزیزانی چون سحر بهشتی ( خواهر ستار) – مادرِ شیر اوژنش – خانم نرگس محمدی – خانم گیتی پورفاضل – دکتر محمد ملکی – دکتر باد کوبه ای – ... ادامه متن »

تک جمله – روز یکصد و بیست و سوم

یک: مصاحبه ی دیشبِ مرا با برنامه ی افق – تحت عنوان اسید و زن – اگر ندیدید و نشنیدید، حتما ببینید و بشنوید. و اما سخن اصلی ما: تن پوشم را به تن می کردم که دیدم مردی خوش تیپ و خوش لباس با کراواتی مشکی و کت و شلواری شیک و سن و سالی حدود چهل و چهار ... ادامه متن »

بیست و هفت ضربه – روز یکصد و بیست و دوم

یک: در راه به بیلبورد بسیار بزرگی بر خوردم که بر آن با خط درشت نوشته شده بود: جنگ ما، فتحِ فلسطین را به دنبال خواهد داشت. امام خمینی. با خود گفتم: کاش یکی پیدا می شد و از فتح قله های ادب می نوشت. بعد از سی و شش سال، به نقطه ای رسیده ایم که در شهرها و ... ادامه متن »

بولدوزرها و کوه – روز یکصد و بیست و یکم

یک: صبح ساعت ده بود که با آقای دکتر ملکی رفتیم به محل قرار. کجا؟ ساختمان کانون وکلا در میدان آرژانتین ابتدای خیابان زاگرس. نیکبختانه مردمانی چند به شوق حق خواهیِ خانم ستوده در آنجا حضور داشتند. ما نیز بدانها پیوستیم. ساعت حضور خانم ستوده از 9 صبح است و من از 10 در آنجایم. ایشان هر روز و من ... ادامه متن »

چه کربلاست اینجا !

عصر روز شنبه از تهران حرکت کردم رسیدم به اصفهان تا از اصفهان نیز بگذرم و به شهری دیگر بروم. آنچه که خواهانِ گفتنِ آنم، آذینِ افراط گونه ی شهر اصفهان است برای مراسم محرم و بعد محرم. بله، این روزها اصفهان را غلیظ سیاه پوشانده اند. من سابقاً در اصفهان بوده ام اما این همه سیاه کوبی به سر ... ادامه متن »

کانونِ داغ

صبح ساعت ده، جلوی کانون وکلا. با عزیزانی چون نسرین ستوده، خانم پور فاضل ( وکیل خانواده ی ستار بهشتی)، علیرضا جباری (عضو کانون نویسندگان و عضو لگام)، دکتر محمد ملکی، و دو عزیزی که از کردستان آمده بودند. و: عزیزانی دیگر. در این عکس، من هنوز تن پوشم را به تن نکرده ام. اما پرچم سرخی که بر آن ... ادامه متن »

چند تا بچه داری؟ روز یکصد و بیستم

یک: نوشته ی امروز من از ” حال ” خوشی برخوردار نیست. این را خود گفته باشم پیشاپیش. بله، به همین سادگی یکصد و بیست روز از تلاش من برای پس گرفتن اموال شخصی ام سپری شد. یکصد و بیست روزی که می توانست این گونه با مخاطره و خراش های جسمی و عاطفی و هول و هراس همراه نباشد. ... ادامه متن »

78 queries in 1765 seconds.