سر تیتر خبرها

آرشیو نویسنده: محمد نوری زاد

Feed Subscription

جاسوس روس! روز یکصد و پانزدهم

یک: من از روز دوشنبه در خیابان پاستور قدم خواهم زد. نه یکجای خاص، بل طولِ این خیابان جولانگاهِ من خواهد بود. خواسته ام چیست؟ اموالم. من، نه بیش از حق خویش می خواهم نه کم. اموال مرا پس بدهند تا راهم را در پیش بگیرم و بروم پیِ کارم. این را نه از آن روی می گویم که پیش ... ادامه متن »

مصاحبه با رادیو نـدا – متـــن کــامل

…پدر سعید، مثالی برای من زد که جگرم آتش گرفت. می گفت که گلدانی داشتم که پشت پنجره گذاشته بودم و برگ هایش طبیعتا متمایل به نور در پس پنجره بود. من آنقدر با این گلدان درد دل کردم، که دیدم برگ های این گلدان برگشت به طرف من و پژمرده شد. به یکی از مسئولین گفتم که این گیاه ... ادامه متن »

اگر امیر کبیر مدارا می کرد! روز یکصد و چهاردهم

یک: بند بازان را دیده اید که با چه مهارتی از طناب ها بالا می خزند و در همان بالا چه کارهای شگفتی به هم می پیوندند؟ در این سالها ما جور به جور شگفتی دیده ایم از بند بازانی که لباس آخوندی بر تن داشته اند و دارند. جماعتی از این ها سالم و سربه زیر و سلامت اند ... ادامه متن »

بوی پیراهنِ یوسف – روز یکصد و سیزدهم

یک: نشستی با اعضاء لگام داشتیم عصر جمعه. جلسه که تمام شد، خانم نسرین ستوده پیش آمد و به من گفت: مبادا فکر کنید این کاری که می کنید، این سپید پوشی و قدم زدن ها و نوشتن ها، بی تأثیر است و بی فایده؟ نگران جماعتی که به شما انگ می زنند و سخنان ناجور می گویند نیز نباشید. ... ادامه متن »

اگرنه، پاستور، کوچه اختر + مصاحبه با شبکه اندیشه

یک: می گویم: اگر تا پایان این هفته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، اموالی را که از من برداشته و برده بر نگرداند، من از شنبه ی آینده قدمگاهم را به خیابان پاستور و به سرِ کوچه ی اختر منتقل می کنم. و شاید هم سپید پوش و پرچم به دوش، طول خیابان پاستور را رفتم و برگشتم. دو: این هم ... ادامه متن »

سه مادرِ زخمی – روز یکصد و دوازدهم

یک: خیابان بود و رفت و آمد اتومبیل ها و من و تن پوش سپید و پرچمی قرمز و نگاه پُر سئوالِ گذرکنندگان. به شیب زندان اوین در افتادم و از نگهبانی عبور کردم. محسن شجاع، نخستین کسی بود که دیدمش. احضاریه ای به محل اقامتش فرستاده بودند و او آمده بود که به شعبه ی شش دادسرا برود.. محسن ... ادامه متن »

مصاحبه با شبکه ی تلویزیونی “رها” + متن پیاده شده

پیشنهاد می کنم صحبت های مرا با “رها” در باره ی حرکت اخیر دراویش گنابادی بشنوید. سخن من در این مصاحبه گرچه به قدم های مبارک دراویش و کوچ شکوهمندشان به تهران و حضورشان در جوار دادستانیِ تهران و آسیب هایی که دیده اند اشاره دارد، اما شاید یکی از صریح ترین سخنان من در این چند سال باشد. مبادا ... ادامه متن »

شاید رفتم کوچه ی اختر – روز یکصد و یازدهم

یک: تن پوشم را درخیابانی که به سمت اوین می رفت پوشیدم. نگاه کنجکاوِ رانندگان و رهگذران را صمیمانه تحمل کردم و از شیبِ راه بالا رفتم و از نگهبانیِ سرِ راه عبور کردم. در آنسوی کیوسک نگهبانی، و درست روبروی دروازه ی بزرگِ زندان، عده ای زن و مرد را دیدم که در سایه ی کناریِ پل ایستاده و ... ادامه متن »

پرسش متداول از محمد نوری زاد ( چرا تو را نمی کشند؟)

آنچه در پی می آید، مشتمل بر دو بخش است: یک: لینک صوتی و متن پیاده شده ی مصاحبه ی من با دویچه وله در تابستان نود و سه درباره ی مدارای فعلی حاکمیت با من، و دو: مجموعه ای از پرسش هایی در همین زمینه که در این سال ها به مناسبت های مختلف پاسخ گفته ام. ——— دویچه ... ادامه متن »

زنانِ زن، و مردانِ مرد – روز یکصد و دهم

یک: پیمودنِ شیبی که یک سرش به باریکه راهِ زیرِ پل است و سر دیگرش به دادسرا و زندان اوین، برای جوان ترها شاید مفرح نیز باشد، پیمودنِ این مسیر برای بزرگترها بویژه برای بانوان اما با دشواری همراه است. حالا در سراشیبیِ این راه اگر چاله و گودالی نیز باشد که وامصیبتا. پیرمردِ سپید مویِ لاغر، گودالِ مقابلِ ورودیِ ... ادامه متن »

90 queries in 2301 seconds.