سر تیتر خبرها

آرشیو نویسنده: محمد نوری زاد

Feed Subscription

عکس ها و نوشته های روز ششم و هفتم + فایل صوتی سخن روز

به عکس ها و نوشته های زیرش توجه کنید. این عکس ها و نوشته ها به روز ششم نمایشگاه خط خطی های نوری زاد (یازدهم اسفند نود و پنج) مربوط است. چشم براه شمایم. حتما بیایید. نکند نیاییدها؟ ببینید چقدر التماس تان می کنم؟! یک روز دلتان می سوزدها؟ محمد نوری زاد دوازدهم اسفند نود و پنج – تهران نوشته ... ادامه متن »

گنـج های نـوری زاد + فرهادی و اسکار + سخـن روز + عکـس های روز سـوم و چهارم و پنجم نمایشـگاه

این زوج مهربان تصویر بالا در سومین روز از همدان به نمایشگاه آمدند. بانو به بیماری ام اس مبتلاست. با زحمت و پله به پله بالا آمد و خروار خروار انرژی بر سر من باراند. این زن و شوهر چه همدیگر را دوست دارند. پیش پایشان بر رمین نشستم به خاکساری. روز سوم با همین قشنگی ها توآم بود. جناب ... ادامه متن »

احمد منتظری و مجتبی خامنه ای + عکس های روز نخست و دوم نمایشگاه

هردو آقازاده اند، اما این کجا و آن کجا؟ شهرتِ نخستِ مجتبی به شهرتِ شهرام جزایری بند است که در گام نخستِ پول روبی، یک هشتصد میلیونی از وی دشت کرد برای دستگرمی. گام های بلند مجتبی از سال هشتاد و هشت به این سوی شروع شد که با همکاری طائب – رییس سازمان اطلاعات سپاه – هم آدم کشت ... ادامه متن »

نمایشگاه خط خطی های نوری زاد

یک: نمایشگاه زمان: پنجم تا سیزدهم اسفند. ساعت: 16 تا 20 مکان: خیابان کارگر. بالاتر از میدان انقلاب. بالاتر از خیابان نصرت. کوچه ی عبدی نژاد. پلاک هجده. سرای قلم. نکند نیایید یکوقت؟ ثانیه به ثانیه چشمم به در است که پای بر چشم من بگذارید. بی خیال تابلوها. اطمینان داشته باشید من مشتاق ترم به دیدن روی گل شما. ... ادامه متن »

بـرف می بـارید با انـار + سخن روز

یک: تنها بودم و راه طولانی. رفتم کرمانشاه. شبی ماندم و روز بعدش رفتم پاوه. بیست و پنج بهمن بود و سالروز پر کشیدن صانع ژاله. می رفتم تا چون سالهای پیشین، با خانواده اش دیدار کنم و سری به خودش بزنم که زیر خاک آرمیده بود. نرسیده به جوانرود، مه غلیظی همه جا را در خود پوشاند. راه دیده ... ادامه متن »

بیانیـه + سخـن روز نـوری زاد

 بیانیه تنی چند از شخصیتهای حقوقی، مدنی و سیاسی ایران برای آزادی “شهناز اکملی” شما ای ایرانیان و هموطنان… ما امضاء کنندگان این نامه، همچون شما مردم، شرمگینِ اوضاعِ اسفبار سرزمینِ خویشیم، و رنج می بریم از اینکه شب ها و روزهای ما را با نگرانی و هراس و آشفتگی آمیخته اند. ما نیز چون شما؛ از اینکه روان جامعه ... ادامه متن »

یادی از یک نوشته ی دیرین

اشاره: من برای بازپس گیری اموال شخصی ام، شش ماه جلوی وزارت اطلاعات قدم زدم. در آن شش ماه، مرا به کلانتری به دادگاه و به اوین بردند و یک بار نیز زدند و خونین و مالینم کردند. در آن شش ماه، من مرتب وقایع روز به روز را می نوشتم و منتشر می کردم. که این خود، برای من ... ادامه متن »

سنباده

یک: سالروز پیروزی انقلاب اسلامی از راه رسید و هیاهوهای حکومتی در گرفت و مارش ها و سرودها و بگو مگوهای انقلابی دوباره احیاء شد. منتها گیرِ کار در این است که از متولیان و برگزارکنندگان این مراسم گرفته تا دانش آموزانی که به ضرب و زور باید دهه ی فجر را جشن بگیرند، می دانند که در پس این ... ادامه متن »

اجازه ی شرعی

یک: بازجویی که پرونده ی من با او بود، بسیار پیاده و پخمه بود. مرا بارها با چشمان بسته رو به کنج سلول دومتری بازجویی می نشاند و خودش ایستاده در پشت سر، ده ساعت افسانه می بافت. و من سه چهار پنج ساعت از این ده ساعت ها را می خوابیدم و با تشرِ او که: حواست با من ... ادامه متن »

از دوست به دوست

اشاره: نوشته ی دوست مان علی1 به دوست دیگرمان مزدک را آنچنان روان و صمیمی یافتم که دریغم آمد در میان کامنت ها دچار فراموشی و فرسودگی شود. این نوشته را من از جانب نویسنده اش به پیشگاه خردمندی تقدیم می دارم. با احترام محمد نوری زاد ——————— مزدک گرامی دوست نازنینی که در بالا پاسخش را نوشتم گفت خرسند ... ادامه متن »

521 queries in 2555 seconds.