سر تیتر خبرها

آرشیو نویسنده: محمد نوری زاد

Feed Subscription

ای یارم بیا + فیلم

یک: دیروز که دوشنبه بود، از دو طرفِ دعوا در جلوی ساختمان دزدیده شده ی ” دنا “، ما چند نفر بودیم اما دزدان دنا نبودند. ما به اعتراض در آنجا ایستاده بودیم، اما دزدان در خانه های گرم خود غلت می زدند و حضرتِ سپاه نیز امنیت شان را تأمین می کرد که مبادا یکی زنگ درِ خانه هایشان ... ادامه متن »

شمارش معکـوس + فیلم (اعتـراض حق ماست)

یک: امروز شنبه زودتر از همه رفتم اوین. پلیس ها منتظر بودند. یک ستوان جوان در حالی که لقمه ی صبحانه اش را تا نیمه در دهان داشت جلو دوید که: نمی توانی بروی بالا. گفتم: فرض کن می خواهم بروم دادسرا. گفت: بی خود می کنی. ستوان دیگری آمد و بی معطلی یقه ام را گرفت و چند تا ... ادامه متن »

داستان نفوذ

می گویم: هر نفوذی به منفذی محتاج است. و در این سی و هفت سالِ هدر شده، شما بگو چه منفذی گل و گشادتر از دروازه ی ملایانی که با همه ی سراسیمگی ها و گرسنگی های تاریخی شان ناگهان صاحب اختیار این مملکت شده اند، و سردارانی که با همه ی سادگی ها و آسیب ها و بی سوادی ... ادامه متن »

مادر و دیگر هیچ!

“فرحِ بخشی” همان بانویی است که جلوی اوین و جلوی دنا عکس پسرش امین را بالا می گرفت و فریاد می کشید: ای سپاه، از من بترس! و می خروشید: اوین رو ویران می کنم، امین رو آزاد می کنم. و نعره می زد: آذربایجان اویاخدی، ننه بالایا دایاخدی. فریادهای این مادر، و نترسیدن های این مادر، همین امروز فرزندش ... ادامه متن »

نمایندگان مجلس و منفور ترین کلمات

یک: دیروز ساعت هشت صبح روز دوشنبه یازده آبان، دکتر ملکی زنگ زد و گفت: باران می بارد. برویم دنا یا نه؟ و گفت: هوا سرد است و ای بسا مردم سرما بخورند. گفتم: برویم آقای دکتر. از این به بعد زمستان است و فصل سرما و یخبندان و بارش برف. دکتر با بزرگواری سخن مرا پذیرفت. و خود نخستین ... ادامه متن »

سپاه و قوای جنسی

یک: پنجشنبه ی گذشته قرار بود با دکترملکی و همسر محترمش برویم رباط کریم. سالگرد کشته شدن ستار بهشتی بود و دوستان از هرکجا به سمت خانه ی کوچک مادرش روانه می شدند. صبح پنجشنبه به دکتر زنگ زدم که اگر می شود شما با اتومبیلِ دوستی دیگر بروید تا من سرِ راه بتوانم به پدر و مادرم در روستای ... ادامه متن »

هنرِ زن بودن

یک:همین یکشنبه ای که گذشت، با دکتر ملکی رفتیم بهشت زهرا بر سر مزار ریحانه جباری. دختری که در نوزده سالگی به جرم قتل فردی به اسم “سربندی” زندانی می شود و سال گذشته بعد از تحمل شش هفت سال زندان اعدامش می کنند. من نمی خواهم پرونده ی بسته شده ی این دختر نازنین را، و پس و پشتِ ... ادامه متن »

می زنم به سیم آخر( نامه ای به پسرم)

اباذرم سلام دیشب را تا به صبح درد کشیدم. اگر تا دیروز، درد کتف و بازو مرا در خود می فسرد، نیز این بار دردی در ناحیه ی شکم بدان افزوده شده بود. صبح اول وقت رفتم بیمارستان. بی آنکه شب قبلش پلک برهم نهاده باشم از شدت درد. فکر می کردم تا ساعت ده صبح رو براه می شوم ... ادامه متن »

ما پانصد نفر

یک: جمعی از معلمان ایرانی – به جرمی که ما دلیلش را نمی دانیم چه بوده – یک چند وقتی در کشور امارت زندانی بودند. تا این که همین دیشب همگی آزاد شدند. یعنی دادستان ابوظبی در روز تعطیل می رود سرکارش و شخصاً دستور آزادی این معلمان را صادر می کند. در ایران خودمان اما، معلمان خردمند و شایسته ... ادامه متن »

دویست نفر شدیم جلوی دنا! + فیلم کوتاه

جلوی ساختمان دفتر دنا را سیاه کوبی کرده بودند برای محرم. یک دکه ی کتابفروشی هم جلوی دنا دایر کرده بودند با کتاب های همینجوری. چند مرد جوان چهار شانه و هیکلیِ سیاهپوش را هم ایستانده بودند جلوی دنا. که یعنی: بی خیال تجمع! ما اما مگر معطل جایی مثل دنا بودیم برای اعتراض؟ که دنا را شیخ محمد یزدی ... ادامه متن »

78 queries in 1589 seconds.