سر تیتر خبرها

من آیا علیه این نظام تبلیغ می کنم؟

ما علیه این نظام تبلیغ می کنیم یا رییس بی سواد دستگاه قضا که در هر سخنش خدا و خوبی ها را در زیر پای هیولایی به اسم بی عدالتی ذبح می کند؟…

عجب ترجیع بند سست و نادرستی شده است این “تبلیغ علیه نظام”! ریسمانی که یکجا تنگ می بندد و یکجا به دست باد سربه هرسوی می برد. من با نوشته هایم آیا، آن جوان دانشجو با سخنانش آیا، آن کارگر با فریادش آیا، آن وکیل مردمی با دادخواهی قانونی اما گزنده اش آیا علیه این نظام تبلیغ می کنیم یا صدا وسیمای ما که  آقای محمد رضا رحیمی را در سفر کرمانشاه درکنار رهبر، مثل شاخ شمشاد نشان فهم خراش خورده ی مردم ایران و جهان می دهد؟ همان دزدی که پهلو به پهلوی رهبربرزمین چاکری نشسته و بی خیال دزدی های تمام نشدنی اش، وبی خیال نظامی که یک روز همگان – چه روستایی چه رهبر-  در نگاهش یکسان بودند، ونظامی که برای تناول همه ی عدالت خیز برداشته بود، نرم نرم از فعالیت های دولت خدمتگزار می گوید و احسنت حاضرانِ مثل خودش را برمی انگیزد.

ما علیه این نظام تبلیغ می کنیم یا رییس بی سواد دستگاه قضا که در هر سخنش خدا و خوبی ها را در زیر پای هیولایی به اسم بی عدالتی ذبح می کند؟ همو که به ضرب یک حکم شتاب زده، بی آنکه تجربه ی یک بازپرسی ساده را داشته باشد، و بی آنکه چیزی به اسم استقلال قاضی را فهم کرده باشد، ننشسته برمسند ویرانه ای به اسم دستگاه قضا، خود می گوید و خود حکم می کند و خود درخفا به محاسن شریف عدالت می خندد و با امضای احکام عهد عتیق، هنر نداشته اش را به رخ ما می کشد؟

ماعلیه این نظام تبلیغ می کنیم یا دغلکار آشفته حالی چون احمدی نژاد که درهرقدم و درهرسخن و در هرتصمیم گیری اش، بنای لرزان این نظام نگون بخت را به انزوای کیاست و به مضحکه ی جهانی در می اندازد؟

ماعلیه این نظام تبلیغ می کنیم یا نمایندگان بُزدلِ مجلس که باد معده ی خود را به اسم احقاق حق موکلان خود به ما قالب می کنند؟

تبلیغ علیه نظام آنجا معنا دارد که نظام ما ازقله های بلند آزادی بهره مند باشد و مردم قلپ قلپ از آبشارجاریِ آزادی بنوشند و مست از تناول ماکولات برساخته از آزادی باشند و درعوض یکی از جا بربخیزد وبه دروغ از سلول های تنگ انفرادی و ازسانسور های مشمئز کننده و از فراگیری خفقان و ازهوای مسموم امنیتی و از زبان های قفل بسته و به لکنت افتاده بگوید و بنویسد! یا این نظام ما از کار و تولید و صادرات و رشد و پویایی سرشار باشد و یکی از سرِ لجاجت یا برای برزمین زدنِ نظامِ ما بگوید کوکار؟ کورشد؟ کوصادرات؟

تبلیغ علیه نظام آنجا معنا دارد که مسئولین و دانه درشت های ما دزد و نابکارو هفت خط و آب زیرکاه نباشند و فلان نویسنده یا فلان دانشجوی مغرض در نوشته و سخنش سیاه نمایی کند و بگوید آی دزد!

یا پاسدارانی که قرار بوده و هست پاسدار انقلاب و نظام باشند، با همان خلوص سالهای دفاع مقدس مشغول صیانت از آرمان های آسمانی انقلاب و نظامند اما یکی قلم به دست بگیرد و ناجوانمردانه بنویسد : همین پاسداران انقلاب در ماراتنی حیرت برانگیز به قلب اموال عمومی مردم شبیخون زده اند و دست غارتگران تاریخ را در روبیدن اموال مردم از پشت بسته اند و از شیرمرغ تا جان آدمیزاد قاچاق می کنند و با مسلسل های خود برسر میز مناقصه های نفتی و مخابراتی و دارویی و معدنی و هزار کوفت و زهرمار اقتصادی می نشینند و برای فردای این مملکت فلک زده، خوابهای اطلاعاتی و امنیتی می بینند.

بسیاری از زندانیان سیاسی و جوانان نگون بخت ما همین حالا مشغول گذراندن ماهها و سالهای محکومیت خود درزندان ها هستند. به چه جرم هایی؟ به جرم تبلیغ علیه نظام. و یا مثلا به جرم توهین به رییس جمهور. آنها بخاطر یک نوشته یا یک سخن علیه رییس جمهور نامتعادل، آنهم در یک جمع محدود و معدود اکنون در زندان اند و بازجوهای کارکشته ما با شگردهای مخصوص به خود، آنان را به گناه نابخشودنی شان معترف ساخته اند. پیشنهاد می کنم آنانی که از سردلسوزی و علاقه به قانون، گوش های خود را برای هرشهاب تبلیغی  تیز کرده اند، یک نگاهی به رفتار مسئولین صاحب ناممان بیاندازند تا بدانند  تبلیغ  ویرانگر علیه نظام در سخنان و موضع گیری ها و امضاها و تصمیم گیری های آنان دست به دست می شود نه در نوشته چند خطی یک فعال سیاسی. باز پیشنهاد می کنم این فیلم کوتاه را ببینید و خودتان قضاوت کنید و ببینید دستگاه قضایی ما چرا نمی تواند از پس این آقا برآید و او را به جرم توهین به رییس جمهور به زندان اندازد؟ خنده دار این که رییس دستگاه قضا می گوید “ما منتظر شکایت آن مسئولی که نسبت به او توهین شده، نمی مانیم و از جایگاه مدعی العموم کار خودمان را می کنیم”. می دانم این فیلم و این مضحکه را بارها دیده اید اما تماشای مجدد آن برای فهم بیشتر ” تبلیغ علیه نظام و مسئولان نظام، وبرای آگاهی از استقلال دستگاه قضایی و حکم های یکسانش، و برای تماشای مقوله ی خنده داری به اسم عدالت” بسیارکارساز است.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

10 نظر

  1. @علیرضا عکاشه (از شهر کوالالامپور), برادر من، این کار شما عین جهاده، حتماً انجام بده

     
  2. ما آن نوری زاد زمان روایت فتح رامی خواهیم وآن نوشته های جالبش درروزنامه کیهان.شماراچه شده آقای نوری زاد که این جوری چنگ به چهره نظام ورهبری می زنید؟

     
  3. نوریزاد عزیز. تنهائی ات را بر ما تنهایان ببخش، چرا که تو با همه تنهائی ات فریاد می کنی و ما در تنهائی مان می پوسیم.

     
  4. علیرضا عکاشه (از شهر کوالالامپور)

    سلام آقای دکتر نوری زاد…نیازی نمیبینم که از قدرت جادویی کلام شما سخنی بگویم و یا از نقدهای بسیار اندیشمندانه و زیرکانه شما تمجیدی کنم چون هم شما خود را به خوبی میشناسید و هم مردم با کلام و گفتار و قلم شما مانوس شده اند…من فقط میخواهم جسارت بی نظیر شما را بستایم…و یک مساله مهم اینکه خیلی ها در کشور ما به سایت شما دسترسی نداشته و خیلی ها هم از این مطالب بی اطلاع هستند و میخواستم ببینم آیا اجازه میدهید مطالب شما را در صفحه فیسبوک خودم و دیگر صفخات منتشر کنم؟

     
  5. قلمت امید و عشق و انرژی میدهد. علی یارت

     
  6. باسلام دکتر عزیز کلمات اتشینی گفتی متنات خودرا از دست نده بنرمی با ظالمین سخن بگو خود که درد زندان و انفرادی کشیده ایی بجرم تک تک کلماتت می تواند کوهی از تخلفات برایت بتراشند و اگر اعدام نکنند حبس طولانی ولی ما از خداوند نا امید نیستیم روزی که تقدیر الهی فرا برسد مفری برای ظالمین نیست و زمین با تمام وسعتش بر اینها تنگ می شود خو ب بود سرنوشت صدام و قذافی و بن علی وحسنی مبارک را می دیدند و دست از عناد و لجاجت و ظلم بر می داشتند پایدار و مقاوم و سربلند باشی دکتر جان

     
  7. گرگها همراه و انسانها غریب با که باید گفت این حال عجیب

     
  8. فیلم یا لینکش را ندیدم ولی حدس می زنم از افاضات حدادیان یا ارضی باشد

     
  9. شمس تبریزی من
    از قلمت به وجد آمدم سینه ای لب با لب از دعای خیر بدرقه رها و هدفت باد.

     
  10. آقای نوريزاد عزيز

    در اين ديار مدتهاست صراحت را به مسلخ مصلحت انديشی ميبرند

    نوشته های شما انسانيت را يادآور ميشود
    برای ذهن های معتاد به باور روزمرگی، برای ذهن های جرم گرفته

    پاينده باشيد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 1916 seconds.