سر تیتر خبرها

با موسوی و کروبی چه خواهند کرد؟

هم موسوی و هم کروبی، از بسیاری از برمسند نشستگان ما پاک تر و شایسته تر ودرستکارتر و خدوم تر و مردمی تر بوده اند. هریک از این دو…

برای ما تصمیم گیران وحاکمان، مرده ی موسوی و کروبی به نفع و صلاح است یا زنده ی آنان؟ آزاد کردن آنان نشانه ی اقتدار و نیکبختیِ ماست یا حبس و تنگنای آنان؟ اگرنه این به صلاح است و نه آن، پس باید چه خاکی به سرکنیم و از این مخمصه ی تلخ وپیچ درپیچ بدر رویم؟ برای دستگاه قضاییِ این سرزمینِ غُبار برسر، داستان حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان، داستان غمباری است. بزرگان ما این روزها نشسته اند و سربه هزارتوی کاسه ی چه کنم فروبرده اند و روزی هزار بار از خود می پرسند چگونه از این ورطه ی وحشت بدر روند؟ و چگونه ازپس این بختک شومی که راه گلوی آنان را فشرده است، برآیند؟ ما با شتاب ،  توصیه ی فرد پریشان حالی چون شیخ احمد جنتی را عملی کردیم و آقایان موسوی و کروبی را با همسرانشان به حبس خانگی درانداختیم. بعدش چه؟ جنتی اما به ما نیاموخت سرانجام ماجرا بکجا خواهد انجامید. جنتی یک هواری کشید و ما سراسیمه با ریسمان همان هوار به چاهی فرو شدیم که بیرون آمدنش به سادگی ممکن نیست.

با این همه، داستان این حبس خانگی باید به یک سرانجام متوازنی منجر شود. یا رومیِ رومی یا زنگیِ زنگی. یا باید آنان را رها کنیم، یا در دادگاهی علنی به محاکمه ی آنان بپردازیم. نمی شود حبس خانگی آنان به درازا بیانجامد. چرا که تصمیم گیران ما نیک می دانند ریسمانِ این بی سرانجامی هرچه بیشتر کشیده  شود، برمحبوبیت و مظلومیت حبس شدگان افزوده می گردد. چه در داخل، و چه در سطح جهان.

تصمیم گیران ما نیک می دانند رهاییِ این بزرگواران فتنه گر نیز، با غوغایی از رفت و آمدها و بحث ها و جدل ها همراه خواهد شد. نمی شود ما یکی را از حبس بدرببریم و به او بگوییم: مباد کسی به خانه ات بیاید. و مباد خودت نیزبه خانه ی کسی بروی یا با کسی همصحبت شوی!

نیز ازآنسوی، نظام اگر به دادگاهی کردنِ اینان اراده کند، جنجال تازه ای را باب کرده است. جنجالی که داغ و آتشین است و خون تازه ای به رگ معترضین و ناراضیان می دواند.  دادگاهی کردنِ حبس شدگان، آرزوی حتمی مردمِ معترض از یک سوی و نقطه ی آسیب حاکمان ما از دگرسوی است. چرا که در هر خانه محفلی علیه نظام یا له او پا می گیرد و فضای تلخ مشاجرات انسانی و سیاسی به داخل خانه ها کشیده می شود. فراتر از خانه ها، جامعه، مجددا بهانه ای برای نفس کشیدن پیدا می کند. شعبده ای که بزعم ما از تک و تا افتاده بود، باز به جولان در می افتد و هوادار می طلبد.

به راستی ما با موسوی و کروبی چه کنیم؟ به جهانیان چه پاسخ دهیم؟ با حداقل بیست میلیون هوادار اینان چه؟ گرچه ماهمچنان می توانیم بر خیمه های جهلِ مردم بی نوای خویش، وبه ضرب فریب گستریِ رسانه های حکومتی مان، رنگ افشانی کنیم، اما با جهان فهم چه؟ جهان فهم می گوید: موسوی و کروبی یا مقصرند یا نه. اگر نیستند آزادشان کنید. واگر مقصرند به جرمشان رسیدگی کنید. آنهم نه در پستوهای دستگاه خفیفِ قضایی. که پیشِ چشمِ مردم جهان. همان کاری که دیگران دربلاد کفرمی کنند.

حبس خانگی موسوی و کروبی لقمه ی گلوگیری بود که درابتدا طعمی خوش داشت و راه تنفسی برای ما  فراهم آورد. اما هرچه بر این حبسِ طنز گذشت، زهرناکیِ این لقمه، کاری تر و کاری تر شد.

حبس خانگی موسوی و کروبی لقمه ی گلوگیری بود که درابتدا طعمی خوش داشت و راه تنفسی برای ما  فراهم آورد. اما هرچه بر این حبسِ طنز گذشت، زهرناکیِ این لقمه، کاری تر و کاری تر شد.

رنجِ بزرگِ ما نه از آن روی است که نمی توانیم سروته این درماندگیِ ویرانگر را در یک دادگاه به هم آوریم. بل رنج ما به این است که هم موسوی و هم کروبی، از بسیاری از برمسند نشستگان ما پاک تر و شایسته تر ودرستکارتر و خدوم تر و مردمی تر بوده اند. هریک از این دو، برای برون رفت مردم از تنگنای حصاری  که ما  درچهار اطراف کشورمان بالا برده ایم به میانه ی میدان آمده بودند. خلاصه هم موسوی وهم کروبی، سخنانِ نافذ و بی برو برگشتی  برای گفتن دارند که برملا شدن آنها دریک دادگاه بایسته و آشکار، خواب ما را برمی آشوبد.

دستگیری فردی چون “ریگی” اگر برای دستگاههای امنیتی و قضایی ما افتخاربحساب آید، حبس خانگی موسوی و کروبی وهمسرانشان، مطلقاَ از افتخار و فهم و درایت و کاردانیِ ما حکایت نمی کند. بل از آن روی که دیانت و انسانیت ما را درمواجهه با چهار انسانِ بلاتکلیف به چالش می کشد، برسرشکستگی ما و دستگاههای ذیربطِ ما نیز تداوم می بخشد. ما اگر به ابتدایی ترین خصلت های مسلمانی متصف بودیم، تکلیفِ خبط و خطای این چهارنفر را روشن می کردیم و درمحکمه ای آشکار، خسارت های احتمالی آنان را به رخ جهانِ فهم می کشیدیم و حقانیتِ احتمالیِ خود را برمی کشیدیم. حبس بلاتکلیف این چهارنفرو سخن گفتن های یک جانبه ی ما و تشکرهای تمام نشدنی ما از خودمان، هم برانسانیت و مسلمانیِ ما خط کشیده است وهم قدر و قیمت دستگاه عتیقه ی قضایی ما را به خاک انداخته است.

با نزدیک شدن زمان برگزاری انتخابات دراسفند ماه سال جاری، گرمای داستانِ این “چه کنم ها”  فزونی می گیرد و مجدداً التهاب جامعه را برمی انگیزد. این که خلاصه با این چهار نفر چه باید کرد و اساساَ چه می توان کرد؟ تنها راه مشفقانه ای که به نظر من می رسد، اینها است:

1 – با توجه به حیثیتی که امروزه درجهان از ما به خاک افتاده، می دانم آزادی بدون قید وشرط آقایان موسوی وکروبی به سادگی درافق فهم ما جا نمی گیرد. چرا که پذیرش آن،  با پرسش های متعددی مترادف خواهد بود. این که : “چرا گرفتید و چرا آزاد کردید؟ و از این حبس خانگی چه عایدتان شد؟ شما با حبس اینان، محبوبیت آنان را افزایش دادید و چهره خود را مخوف تر ساختید”. با این همه من می گویم اگر بنای برون رفت از این مخمصه را داریم، باید بدانیم  خسارتِ آزادیِ حبس شدگان با هرتبعاتی که خواهد داشت، از تداومِ حبس آنان کمتر است. وهمین کم و بیشِ خسارت، می تواند عامل خوبی برای تصمیم گیریِ درستِ ما باشد. آزادی این چهار نفر، می تواند با طعمِ آزادیِ سایرِ زندانیان سیاسی بیامیزد و خسارت ها و خیزش های درکمین را به ورطه ی تعویق اندازد. اگر هنوزحسی از شرم در روانِ ما می جنبد، از خیزش ها و جنبش های مردمان منطقه عبرت بگیریم و برای فریب مردمِ خویش، به دیگر سوی اشاره نکنیم.

2 – کاری با مردم ایران – چه در داخل و چه خارج  برای شرکتِ هرچه بیشتر در انتخاباتِ آتیِ مجلس نداشته باشیم. مگربعد از انتخابات مجلس قرار است چه تغییراتی در ارکان کشور رخ بدهد که مردم برای شرکت در انتخابات سراز پای نشناسند؟ ما خود نیک ترازهمگان می دانیم : مردمی که باید رای بدهند، می دهند، و ما با احتسابِ همان رایِ مختصر نیز می توانیم به تداوم روند پیشینِ خود ادامه دهیم. خودمان بهتر از دیگران می دانیم : ما را با کم و بیش آرای مردم کاری نیست. صد نفرهم که به ما رای بدهند، ما با همان صد رای، بساط برقراریِ خود را برمی افرازیم.

3 – اسلام هیچگاه به قدری که در این سی و سه سال از هواداران دروغینی چون ما آسیب دیده است، در طول تاریخ آسیب ندیده بود. پیشنهاد می کنم نرم نرم پای اسلام را از دم و دستگاه قضا و غیرِقضای خود بربچینیم. اگر که خواستار بقای مسلمانی در این مُلک هستیم. آخرچرا به صورت خود سیلی نزنیم و از خدا طلب بخشایش نکنیم؟ شاید با این قدم خیر، خدای خوب برای سرانجام ما تمهیدی به کار اندازد و کاسه های چه کنم را از پیش روی ما بردارد. سخن به پایانِ خود رسید. کجاست خردی که در جانِ ناقابلِ ما آتش اندازد و ما را از چنبرِ هوایِ چموشی که دچارش گشته ایم، برهاند؟

محمد نوری زاد( بیست و هفتم مهرماه سال نود)

برای دریافت آخرین مطالب و دست نوشته ها و مقابله باسیستم فیلترینگ ، می توانید از طریق این لینک در جی گروه سایت رسمی عضو گردید و آخرین مطالب را در جیمیل خود دریافت نمایید و یا می توانید در صورت هر گون مشکلی ، با ایمیل زیر مکاتبه فرمایید.

nurizad.com@gmail.com

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

19 نظر

  1. سلام
    جناب نوري زاد اين پارادوكس را حل بفرماييد لطفا.
    يك زماني بقول خودتان با ساخت برنامه ها و سريالها بكمك رهبر محترم ايران آقاي خامنه اي رفته ايد.حال چگونه است كه بخاطر يك نامه هاي انتقادي شما را به زندان مي اندازند و سپس بعد از مدتي آزاد ميشويد و اكنون آزادانه هنوز به انتقاد ادامه ميدهيدو سايتتان نيز آزادانه فعاليت دارد!!!؟؟؟؟
    درحاليكه هستند كسانيكه به اندازه شما انتقاد نكرده اند ولي اكنون در انفرادي و زير فشار بازجوهاي محترم قرار دارند نمونه آن همكاران رسانه اي شما در سايتي بنام مجذوبان نور و يا وكلايي كه نه به رهبر اتنتقادي داشته اند و نه به مسئولي گفته اند بالاي چشم مباركش ابروست،ولي اكنون در بند 209 اوين هستند….!
    بنظر بنده حقير هيچ بعيد نيست كه شما نفوذي بيت باشي در اينور!!!!چون حتي تا چندي پيش هم سينه چاك رهبر محترم بوديدوخود را به اب وآتش ميزديد براي ايشان.حالا شايد شايد ،شما زودتر بوي خطر را حس كرده ايد و با اينگونه نوشته جات سعي داريد كه حساب خود را از حامي قديمتان جدا كرده و در حكومت بعدي جايي براي خود مهيا ميكنيد.هيچ هم بعيد نيست با كمي دلجويي از طرف حضرت آقا، مجدد همكاري صميمانه تان را مثل گذشته نه چندان دور با صداوسيما و ساير نهادها آغاز كنيدو مجدد سريالهاي آنچناني بسازيد در جهت ديدگاه فرهنگي حاكومت!!واقعيت تاريخ اين است كه دور روزگار چنان نماندو چنين نيز هم نخواهد ماند.و در پايان پوزش ميخواهم كه لحنم گزنده بود.

     
  2. اين روزها بحث گرين كارت آقا تهراني است. lجهت اطلاع شما كه تيبوني داريد سال گذشته ايشان همراه يك كاروان به نام مهاجر كه تفاقا روحاني آن از شاگردان مصباح يزدي است وارد مدينه شد و در هتل گران قيما ماريوت ساكن گرديد. از امكانات و بوفه آزاد اين هتل نپرسيد. در ايام حج در مكه نيز در هتل شهدا كه بسيار نزديك به كعبه بود ساكن گرديد. هزينه اين حج حدود ژانزده هزار يورو براي هر نفر بود. ما كه داشتيم از جيب خودمان داديم البته براي كسي كه ساكن آمريكاست ژول زيادي نيست ولي معلم اخلاق دولت چگونه ويزاي عربستان را گرفته و گرين كارت دارد يا نه با شما كه خودتان مدتي در آمريكا بوده ايد و با اوضاع ويزاي عربستان در ايام حج باخبريد. اگر خوستيد عكسهايي از ايشان نيز برايتان با همين كاروان مي فرستم. ايميل من كه نام انگليسي دارد اين است: idehsabz@yahoo.com

     
  3. بتد ریج واقعیات جامعه برای برادران با بصیرت هم روشن میشود ؛حقانیت موسوی

     
  4. بتد ریج واقعیات جامعه برای برادران با بصیرت هم روشن میشود ؛حقانیت موسوی

     
  5. مدتها بودمنتظرتان بودم برقرار باشید

     
  6. هر چند فرزند شیخ احمد جنتی سند خاک سرخ جزیره هرمز را در بغل دارد اما در دیگر سو داغ شیخ داغ اعدام پسر ضد انقلاب را هم در همین انقلاب بر جگر دارد >. به خود می گوید این که نشد عدالت در توزیع قدرت و ثروت فرزند من در خاک واقازاده های دیگر در افلاک هرگز کاری خواهم کرد کلاف سردرگمی ایجاد خواهم کرد که در این دیگ انچه برای من نجوشد برای دیگر اقها و زاده های انها هم نجوشد.

     
  7. باسلام ودرود بر تمام ازاد اندیشان کسانی که به انسانیت کار دارند نه اعتقاد به کدام تفکر و کدام حذب و گرو ه همانگونه که امام علی ع به مالک اشتر فرمودند مردم دو گونه اند یا برادر تو اند در خلقت و یا برادر تو اند در دین اگر پیرو امام علی ع هستیم که یقین دارم نیستیم که اگر بودیم اینهمه ظلم و ستم به انسانهای هم نوع اعم از هر گرایش نمیکردیم خدایا این زندانیان مظلوم که گناهشان فقط خیر خواهی و تذکر به زمامدارنشان بود در حبس و شکنجه و انفرادی بسر می برند و دزدان و غارتگران بیت المال ازادانه مشغول چپاول هستند خداوندا خودت به مظلومیت خانواده و فرزندان زندانیان و شهدا یک عقل و منطقی به حاکمین بده تا دست از عناد و ستمگری بردارند خدا یا به تمام ازادگان سلامتی و عمر با عذت و به تمام حق گویان قدرت در مسیر حق بودن قرار بده خدایا خودت سبب ازدای این عزیزان را فراهم بفرما امین یا رب العامین

     
  8. به نظر من آقایان موسوی و کروبی زمانی که مردم متمایل به افکار و حرفهای آنها شدند و حتی تا چند ماه به آنها اعتماد کامل داشتند، یک تهدید برای نظام و در راس آن رهبری محسوب میشدند ولی با سرکوب شدید حکومت و متاسفانه عدم اتخاذ یک موضع صریح و شفاف از طرف این آقایان و گیر کردنشان در یک گذشته خود ساخته و بسیار پر ابهام، طرفداران و مخصوصا نسل جوان که می تواند تنها عامل انقلابها یا تغییرات شدید دیگر باشند را شدیدا مایوس و سرخورده کرد و آنها را به این نتیجه رساند که اولا حمایت ازموسوی و کروبی آنچنان هم دارای ارزش نیست که جانشان را از دست بدهند ثانیا حتی بر فرض استقامت و جانفشانی تا سقوت حکومت، موسوی و کروبی یا خاتمی و امثال آنها که در داخل ایران هستند نه تنها خواهان نابودی جمهوری اسلامی نبوده اند و نیستند بلکه همیشه نسبت به ارکان چنین حکومتی بارها اعلام وفاداری نموده اند، پس فعلا جایگزینی وجود ندارد لذا سکوت اختیار کرده اند و از طرفی نیک میدانند که قدرتهای بزرگ با این حکومت مشکلات غیر قابل حلی داشته و دارند و دیر یا زود مجبور خواهند شد که سیاست های بسیار سخت تری اتخاذ کنند حتی مجبور به جنگ با این حکومت شوند. خوب حالا طبیعی خواهد بود مردمی که با دست خالی و صلح جویانه وبا حضور میلیونی در سراسر کشور یک سال تمام به خیابانها آمدند کشته دادند زندانی شدند و هیچ قشری از سیاسیون و نظامیون به حمایت واقعی از آنان برنخواستند، تصمیم یا به نوعی سیاستی اتخاذ خواهند کرد که علی رغم بسیار پر هزینه بودن و دردناک بودن آن معتقدند که می تواند بیشترین کمک را به آنها در خلاص شدند از دست جمهوری اسلامی بنماید، کمکی بیشتر از آزاد شدن موسوی یا کروبی یا برگزاری انتخابات مثلا آزاد یا هر تصمیم دیگر چرا که هر تصمیمی در این حکومت گرفته شود فقط برای حفظ دیکتاتور است نه برای حکومت مردم بر مردم. یاد آوری آنکه فقط سرنگونی و کشتن قذافی و پسرانش باعث آزادی ملت لیبی از دیکتاتوری شد حتی به قیمت وقوع جنگ حتی به قیمت باج دادن به شرکتهای خارجی درست است که وضعیت فعلی در ایران مانند لیبی نیست ولی قطعا این حکومت کشور را در آینده نزدیک به همان شرایط سوق خواهد داد

     
  9. با سلام
    آقای نوری زاد من نمی دونم چه بر سر شما اومده و حتی حق شناسی رو از دست داده اید قرار نیست که اگر به شما ظلم شد و یا اشتباهاتی صورت گرفت دیگه علم بردارید و همه ی کسانی که بر انقلاب حمله ور شدند رو مظلوم نشان دهید آخر این افرادی رو که نام می برید کجا طرفداران بیست میلیونی دارند خودتون دروغ اینا هم باورتون شده از بس اینو براتون تکرار کردن که شما هم باورتون شده و علم آنها رو بدست گرفتید بابا خود سردمدارانشون همه اعلام کردند که تقلب منتفی است حالا شما اومدید و زیر پرچم چنین دروغی سینه می زنید آینده نشان می دهد که این افراد چه بلایی بر سر ایران آوردند که دشمنان قسم خورده ایران چنین کاری را با ایران نکردند در اوج اقتدار ایران چنان بلبشویی به راه انداختند که جامعه را تکه پاره کردند و هنوز زخمهای به جا مانده از آنان التیام که نیافته تبدیل به یک دمل چرکی شده فضای بد ناامیدی و بدبینی و بی ثباتی و بدترین دشمنی با خون شهدا ولی همان خون شهدا را علم کردند و به جان انقلاب افتاده اند شما هم که از اول دم از تبعیت از رهبری می زدید کاملا مشخص است که بازی درمی آورید بدانید که شما دل رهبری و جوانان انقلابی را به درد آورده اید و می دانم که در دادگاه عدل الهی باید که جوابگو باشید امیدوارم که در پیشگاه الهی زبانتان الکن نشود چون خیلی به نوشته ها و گفته های خود می نازید و این لطف الهی و قریحه ی خوب نوشتاری خود می بالید ولی بدانید که استفاده ی درستی از آن نمی کنید اینگونه نیست که هرکس خوب حرف می زند حرف خوب هم می زند شما از کسانی هستید که در زمان کنونی خوب حرف می زنید ولی گمان می کنید که حرف خوب می زنید کمی تآمل کنید من هربار به سایت شما سر می زنم به امید روزنه ای به امید اینکه شاید به پاس از خوبیهایی که قبلا کرده اید اگر صادقانه بوده و ولی امر مسلمین را دوست داشته اید اگر واقعی بوده خداوند نوری را به دل شما که چون نامتان نوری زاد است بیاندازد و راه را به شما بنمایاند باور کنید که می ترسم که دیر شود و دیگر چشم دلتان آنقدر کور شود که مشعل فروزان واقعیت و مظلومیت را نبینید نمی دانم در زندان چه شده ولی می دانم که با اشتباهاتی شما به ورطه ی بدی پا نهاده اید کمی از اطرافیان خود دور شوید و با خود خلوت کنید من به عنوان یک هموطن از خارج از کشور کسی که سالیان درازی برنامه های شما را می دیدم از شما می خواهم لطفا با خود و خدای خود خلوت کنید و در اوقات شریف و زمانهای خوب دعا از خدا بخواهید که این کینه را از دلتان بیرون بریزد و چشم دلتان را باز کند به خدا نمی گویم که شما همه ی حرف هایتان اشتباه و دروغ است ولی شما سخن واقع خود را با سخن غلط دیگران گره زده اید و فریاد آزادیخواهی و ظلم ستیزی برداشته اید شما زیر پرچم اشتباه ایستاده اید همین حرف های خوب را باید به نحو بهتر ولی در جبهه ای دیگر می زدید شما به بیراهه رفته اید برادر گرامی از ما بدل نگیرید امیدوارم که این متن را تا ته مطالعه کنید و اگر شد یک جواب کوتاه به من بدهید تا بدانم که خود شما این متن ها را دریافت می کنید و پاسخگو هستید نه کسان دیگر به امید دیدار ولی عصر و روشن شدن تکلیف همه ی ما بندگان سردرگم آخرزمان

     
    • @ر- ن, شما راست می گویید اگر این آقایان موسوی و کروبی این کارها را نکرده بودندالان اختلاس سه میلیاردی نداشتیم (البته خوب قرار شده کش ندهیم)، اوضاع تورم که نگو (نمی دونم هنوزم تورم به نارمک نرسیده)، خلاصه اوضاع گل و بلبلی بود که نگو.
      عزیز من تو چرا سرت را در برف فرو کرده ای. جرم موسوی و کروبی و اونایی که تو زندانند فقط اینه که اسرار هویدا کردند.

       
  10. اقای نوریزاد عزیز در این فرصت آزادیت کاری بکن که صدای خفه شده ملت ایران باشی. کاری بکن حسابگرانه که اگر دوباره به زندان رفتی ما از تشعشع قلب تو همچنان گرم باشیم و امیدوار.

     
  11. آقای نوری زاد، تجربه ثابت کرده است که دیکتاتورها کم کم نزدیک بین می‌شوند. اول بحث از انقلاب جهانی و مدیریت امام زمان و … است، حالا کار به جایی رسیده که به دروغگویی روزمره افتاده‌اند. دروغ می‌گویند تا امروزشان شب شود بلکه فردا اتفاق خوبی بیفتد. به همین دلیل نزدیک بینی است که اینها فقط مزیت حبس بودن این دو بزرگوار را می بینند و لاغیر و آن هم چیزی نیست جز آن که ساکت هستند و یک روز دیگر شب شود. والا اگر چنان دوراندیشی داشتند که عاقبت کار را ببینند که اصلا دستگیر نمی‌کردند.

     
  12. هوا بس ناجوانمردانه  سرد است…

     
  13. افسوس که این دیو هوی نفس کار خود را کرده و دیگر عقلی در سر ارباب قدرت باقی نگذاشته است، انتخاب بین ماندلا و مبارک و قذافی  برای مستبدین سخت است.

     
  14. کروبی که اصلا نمی‌تونه حرف بزنه که بخواد رییس جمهور هم بشه. موسوی هم که فقط چشمش به دهان زنشه دوره جنبش سبز به قول بی بی سی و هزاران نفر دیگر تموم شد و به تاریخ پیوست پس حرص نخور

     
    • @حمید,lگر رهبرانت به شکل تو فکر کنند حتما صداهایی خشن را خواهند شنید که جای صدای این دو ظلم دیده را خواهد گرفت. قذافی را دیدی. حالا باید ببینی. انموقع لحنت عوض می شود . باش تا ان روز نزدیک برادر

       
  15. درودبرشرف ووجدان بيدارشماايراني غيرتمند/من هم جانبازي هستم كه بادوسال سابقه شركت داوطلبانه بسيجي دين خودرابه كشورومردمش ادانمودم وازهيچ كاري براي سرافرازي نظام جمهوري اسلامي كوتاهي نكردم اما به مروررفتاراين حكومتگران ازطرفي وآگاهي هاي من براثرمطالعات ازطرف ديگربه مرحله تنفرآنهم نه تنهاازخودحكومتگران بلكه ازدليل روي كارآمدن همچنين آدمياني (دين بسيارمبين اسلام)بيزار گشته ام/

     
  16. خدا به شما خیر بده . برادر بزرگوار و روشنگر و حق گو. خواهش من از شما اینست که همچنان به روشنگری ادامه دهید.

     
  17. جناب نوری زاد با سپاس از نوشتارتان
    جمهوری دیکتاتور  اسلامی از آقای موسوی و کروبی به عنوان طعمه استفاده می کنه تا در موقع لزوم و تبادل با چیزی زمانی آزادشان کند مانند گروگان های آمریکایی پیشین که در قبال به خطر افتادن موقعیت ها استفاده کرده. متاسفام که اینقدر این نظام احمقانه عمل می کند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 2380 seconds.