سر تیتر خبرها

گل ها و سیم خاردارها 4(آرمان رضا خانی)

آقای جلال الدین فارسی که یک روز می خواست رییس جمهور انقلابی ما بشود، با تبانی دستگاه قضایی از چنگ قانون گریخت. امروز او – جلال الدی فارسی قاتل- آزاد است و پسر مقتول – آرمان رضا خانی- به جرم خنده داری در زندان !

سایت رسمی محمد نوری زاد : ” آرمان رضاخانی” نوزده ساله است. یک گل زیبا چهره با قامتی بلند و لاغر و چشمانی که آدمی را به احترام می خواند. اما خود آرمان، یک ادب بزرگ و دوست داشتنی است.آنقدر او مودب و فهمیده و حاضر یراق همکاری است که تو ، به جوانی و میزان فهم او در این سن و سال اندک ، غبطه می خوری. یک روز دفتر  ؟ به من داد و از من خواست در آن چیزی بنویسم. به رسم یادگاری نوشتم: ” کاش می توانستم در برابر بزرگی مادر تو ، که ترا اینچنین فهیم و با ادب تربیت کرده ، می ایستادم و سرم را به سپاس و کرنش مقدس ، فرود می آوردم” ، اما چرا ننوشتم این تعظیم را در برابرپدر او به کار ببرم؟ خواهم گفت. اما پیش ار آن ، اجازه بدهید درباره خود آرمان و توانمندی های  او بنویسم :

آرمان رضاخانی ، کاشف دو فرمول بسیار پیچیده ریاضی در سطح جهان است. همه استادان برجسته ریاضی کشور بر کشف بزرگ او مهر تایید زده اند. اسم این دو فرمول را با نام هایی” مربعات و مثلثات رضا خانی” به ثبت رسانده است. آرمان رضا خانی نوزده ساله چهار اختراع شگفت و ثبت شده دارد. به زبان های انگلیسی و ایتالیایی مسلط است و در پنج ماه و نیم انفرادی و زندان خود به زبان های روسی و اوکراینی آشنایی یافته است.

آرمان رضا خانی ، احتمالا جوان ترین زندانی سیاسی اوین است. او بعد از انتخابات ، دست به انتشار نوشته های خود در وبلاگ شخصی خود می زند. نوشته هایی که بنا به اقتضای سنی او ، از انتقاد سرشارند.

او را به خاطر همین وبلاگ و سایت و نوشته ها به زندان آورده اند و با کلی تهدید و انفرادی چیزی فراتر از صداقت و پاکی و درستی نصیب بازجوهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی  مان نشده است.

آرمان ، یک گل به تمام معنی است . پاک است. دوست داشتنی است . غرور آفرین است. لبخند مکرر و همیشگی اش ، دل سنگ را آب می کند، اما نمی دانم این لبخند های صادقانه و نمکین بر دل سنگ مردان دستگاه قضایی و ماموران اطلاعات ما اثر نکرده است.

آرمان آنقدر پاک وساده و صمیمی و درستکار و خواستنی است که شما هرکه باشید ، در همان نگاه نخست ، او را باور می کنید. من اکنون قریب به دو هفته است که با او هم اتاقم . در کنار بیست و شش نفر دیگر.

وقتی آرمان هنوزبیست ماهه بود ، یک روز پدر فهیم ، مسلمان، نویسنده و مترجم او بوسه ای بر پیشانی و دست آرمان می زند و به روستایی در طالقان می رود. در آنجا مردمان طالقان پدر آرمان را “نگهبان کبک ها ” لقب داده بودند. اما مردی که یک روز با حمایت غلیظ  روحانیان ما می خواست اول رییس جمهور پس از انقلاب شود ، با تفنگ شکاری خود برای زدن کبک ها به آن حوالی می رود. پدر آرمان او را از این کار باز می دارد.اما جلال الدین فارسی دست به ماشه تفنگ شکاری اش می برد و سینه پدر آرمان را نشانه می گیرد و شلیک !

آقای جلال الدین فارسی که یک روز می خواست رییس جمهور انقلابی ما بشود، با تبانی دستگاه قضایی از چنگ قانون گریخت. امروز او – جلال الدی فارسی قاتل – آزاد است و پسر مقتول – آرمان رضا خانی- به جرم خنده داری در زندان !

شایان ذکر است که آرمان رضاخانی در دوران بازداشت اولیه همراه با محمد نوری زاد در زندان اوین بوده و پیشتر در نامه ی پنجم محمد نوری زاد به رهبری توصیف وی در آن ذکر شده است.

من این روزها، با جوان نوزده ساله‌ای هم‌نشین و هم ‌بند هستم که مجموعه‌ای از خردمندی‌ها و درستی‌ها با اوست. المپیادی است. برنده جشنواره خوارزمی است. این جوان اما به اتهام متداول توهین به رییس‌جمهور و تبلیغ علیه نظام، پنج ماه و نیم است که در زندان است. این جوان، شصت روز در زندان انفرادی بوده و توسط بازجوهای تند و بی‌ادب خود، کتک خورده و تهدید شده است. این جوان، همان است که آقای جلال‌الدین فارسی، پدرش را به ضرب گلوله تفنگ شکاری خود کشته است. این جوان، اکنون هفده سال است که چشم به راه تراوش حق وعدالت، از اسلام اختراعی ما است. اسلامی که آقای جلال‌الدین فارسی قاتل را به پرداخت یک ریال از پول خون پدر او ملزم نکرده است. اسلامی که آقای جلال‌الدین فارسی قاتل را آزاد گذارده، وخود او را که به ابراز نشاط سیاسی‌اش مشغول بوده، به زندان و انفرادی و تحمل ناسزا و ضرب و شتم در انداخته است.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

13 نظر

  1. با عرض سلام
    مقاله فوق به زبان آلمانی‌ ترجمه شده. اگر تمایل به نشر نسخه آلمانی‌ بودید خوش حال میشم جهت انتشار در وب سایت برای شما ارسال شود.

     
  2. درود بر پدر و مادر اين پسر و درود بر شما اقاي نوري زاد كه اين افراد مخصوصا گمنام ها را به مردم عزيز معرفي كردي -قلم بسيار شيوايي داريد كه بسيار دوست داشتني هست اما فيلم هايتان را دوست نداشتم . اميدوارم از زندان كه آزاد شديد كتابي در مورد اين دوران و اين افراد به صورت كاملتر بنويسيد .مطمئن باشيد بسيار از ان استقبال مي شود .

     
  3. برای ازادی این جوان برومند ونوریزاد شجاع سوره ی حشر بخوانیم ومطمئن باشیم ظالم رفتنیست . یا حسین میر حسین

     
  4. به این آقای کوروش نجفی عارضم که: درد و بلای آقای نوری زاد بخورد بر فرق سر رهبر و ولی فقیه جناب عالی. آقای دانه جو، تو را چه به دانشجویی، برو دم همان دفتر رهبرت بایست و ساندیست را نوش نما. آگر نوری زاد به رهبرش پشت کرده، خوشا بحال شما که همه درهایتان را بروی سبعیت و قساوت این رهبر کریه الشان گشوده اید. تا کی می خواهید گوسفندوار به دنبال این همه رذالت به نام ولایت بدوید. با وجود شمایان، هر روز یک وجب بر لجن انباشته در این دیار افزوده می شود. نکند شما هم یکی از همان بازجویان احمد زیدآبادی هستید.

     
  5. یک دانشجو هستم. یک جوان. و پیرو ولی فقیه زمان. درست مثل نوری زاد که روزی (ادعای) پیروی از ولی فقیه می کرد. فقط یک آرزو دارم، اینکه هرگز به سرنوشت نوری زاد دچار نشده و پایان خوبی داشته باشم.

    دوستی می گفت: همه ی ما یک محمد نوری زاد در درون خویش داریم که اگر خودسازی نکیم و یاد نگیریم که برای اعتقاداتمان، نباید از دیگران توقع داشته باشیم، آنگاه محمد نوری زاد درون مان بیدار می شود و می شود آنچه نباید بشود !!!

     
    • آقاي كوروش دانشجو : خوش به حالت كه بعد از خواندن اين مطالب و آشنا شدن با افراد اسير و ديئن صحنه هاي زير گرفتن افاد در روز عاشوراي حسيني هنوز بر اعتقاداتماندي !!! من يك طلبه هستم و حسابي جا خوردم -كم آوردم از اين همه خشونت و رضالتي كه به نام اسلام و دين انجام مي شود . خوش به حالت كه مي تواني مانند كبك سرت را به زير برف هاي دروغين بكني و مانند سابق وفادار و معتقد باشي .
      تا به حال فكركرد ازدريچه ديگري به اين اتفاقات نگاه كني ،مثل آقاي نوري زاد . از نظر من وقتي شما و ديگر برادران حكومتي وقت مي گذاريد و ان چنين ساي هاي را مي بينيد و بعد هم فيلتر مي كنيد ، 1- درون شما به صورت ناخودآگاه به افرادي مثل نوري زاد تبديل شده و كنجكاو شديد و در نهان شك هم مي كنيد و بالاخره ان غييرات را روزي كه جرات كرديد به مانند اين افراد اسير علني خواهيد كرد كه اين روز دور نيست
      2-از آگاه شدن و تغيير رفتار ديگران و تبديلشان به يك نوري زاد بسيار وحشت داريد و اين را همه مردم فهميدند والا چرا سايت ها را فيلتر مي كنند !!بگذاريد منحرفين از نظر شماهر چه دلشان خواست بنويسند و يا بگويند !!!!!!!!!!

      درود بر آزادگان و مردم ايران كه هزينه هاي سنگيني از ندانم كاري مسئولينشان پرداخت مي كنند

       
  6. خدا لعنت کنه اون کسانی رو که با بزرگان و نخبگان این مرز و بوم اینظطور رفتار میکنن

     
  7. جنبش سبز با اغوش باز محمد نوری زاد را برادر خوانده فداکار خود میداند

     
  8. این همه صداقت ، شهامت و شجاعت از حر زمان، وصف ناشدنی است. نوری زادی که تا قبل از عاشورای حسینی در صف لشگر یزید بود و با فرارسیدن عاشوا در کربلای ایران و در بزنگاه انتخاب، به لشگر حسین پیوست. قدردان تو هستیم ای پدر مردم سبز ایران. خداوند یاور و پشتیبان تو می باشد. افتخار ایران و ایرانی هستی.

     
  9. سلام، دستت یک شاخه گل با معرفی این گمنامان در بند.

     
  10. واقعا خاک بر سر ما.نخبگان ما در اوین یا در فکر رفتن از ایران هستند ، لوده ها و دلقک ها در مسند ریا…. جمهوری.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1809 seconds.