سر تیتر خبرها

نجواهای روز به روز ماه مبارک رمضان با صدای محمد نوری زاد(10)

نفرین تو بر مسئولانی که در این سال ها ، راه را به کج پیمودند و به این کج روی اصرار ورزیده اند و کار معیشت مردمان را به جایی رسانده اند که دختری زنی برای تآمین معاش خانواده اش به تن فروشی روی برد…

خدایا در دهمین روز ماه روزه از تو می خواهم که دست زنان و دختران ما را بگیری و بر بلندترین قله های خوبی و درستی بنشانی.شنیده ام که تو اگر چه همه ی بندگانت را دوست می داری اما به زن که می رسی ناز اورا بیشتر می خری ، برای زن در پیشگاه آفرینش خوبش جایگاه ویژه ای پرداخته ای…

نفرین تو بر مسئولانی که در این سال ها ، راه را به کج پیمودند و به این کج روی اصرار ورزیده اند و کار معیشت مردمان را به جایی رسانده اند که دختری – زنی برای تآمین معاش خانواده اش به تن فروشی روی برد.

خدایا بیا و به صورت ما سیلی بزن و از صفحه ی روزگار محومان کن اما دختران و زنان روسپی ما را به خانه های سلامت خویش بازشان گردان.

خدایا آنان را با پاکدامنی بیامیز و به کائنات خویش ببر و جایگاه درستی شان را نشان شان بده.

خدایا مارا ، همه ی مارا در چشمه های نور خودت غسل بده و به صورتمان بوسه بزن و لیاقت بندگی ات را از ما مگیر.

لینک غیرمستقیم شماره 1 (MP3 باکیفیت بالا )

http://www.4shared.com/audio/XuXZNGGe/RAMEZAN_10__nurizadnet_.html

لینک غیرمستقیم شماره 2 (MP3 با کیفیت پایین 940KB )

http://www.4shared.com/audio/8zce4K0i/RAMEZAN_10__nurizadcom_.html

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

4 نظر

  1. درود
    با تمام احترامی که برای آزاد مردی همچون شما و دیگران قائل هستم . آقای نوری زاد فکر نمیکنید ریشه همه ی این بدی ها در خود اسلام وجود دارد ؟؟؟
    و آیا با این همه عرفان و خدا خدا کردن میشه مملکت رو نجات داد ؟؟
    هنوز هم می خواهید به شعار دادن ادامه دهید ؟
    تا کی ؟؟؟
    خسته شده ایم از این همه شعار . ملتی که نشسته تا دیگری بیاید و کارش را درست کند ملتی که با خرافات و دعا می خواهد کارش پیش برود آیا می توانید لیاقت بهتر از این را داشته باشد ؟؟؟
    شاید نشسته ایم تا عکسی دیگر در ماه دیده شود ؟؟
    موفق و پیروز باشید . ولی با تمام این وجود نجواهایتان زیباست هر چند که من با عقاید اسلامی مشکل دارم . اما هر آنچه از دل برون آیاد بر دل نشیند .

     
  2. He is really great man that don.t want to judge as the god must do. God bless him.
    ترجمه بخش پشتیبانی : او واقعا مرد بزرگی است ، خدا باید در مورد او قضاوت کند.خدا به او برکت دهد.

     
  3. خيلي قشنگ بود عزيزم مرسي

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 2946 seconds.