سر تیتر خبرها

لابد معنی عدالت همین است

برای احضار دوباره محمد نوری زاد به زندان اوین.

رضا رئیسی نویسنده و کارگردان در یادداشتی در وبلاگ شخصی اش به مناسبت بازداشت مجدد محمد نوری زاد آورده است:

ای مردم! در روزگاری کینه توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها، صبح کرده ایم. که نیکوکار، بدکار به شمار می آید و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می افزاید. نه از آن چه می دانیم بهره می گیریم و نه از آن چه نمی دانیم، می پرسیم، و نه از حادثه ی مهمی تا بر ما فرود نیاید، می ترسیم.

خطبه ی ۳۲ از نهج البلاغه. ترجمه ی محمد دشتی

دلم تنگ است / دلم می سوزد از باغی که می سوزد / نه دیداری / نه بیداری / نه دستی از سر یاری / مرا آشفته می سازد / چنین آشفته بازاری.

خبردار شدم محمد نوری زاد روز چهارشنبه ساعتی پیش از افطار به زندان اوین بازگردانده شد. چرایی این عمل را آن ها که ریش و قیچی را در دست دارند و به اختیار یا به قول خودشان مطابق قانون می برند و می دوزند جواب خواهند داد. البته  نوری زاد می دانست که در ایام مرخصی اش باید قلمش را غلاف کند، حتی اگر مطلبش از سر دلسوزی باشد یا نصیحت و ارائه ی راه حل های خیرخواهانه برای رفع مشکلات اندک اوضاع فوق العاده به سامان مملکت. اما او تاب نیاورد و دوباره یادداشتی تازه و نامه ای نو نوشت. خودش هم  به این امر واقف بود که باید تاوان از خط قرمز گذشتنش را بدهد. ارادت و افتخار من به دوستی با این مرد شریف و ماندگار، از آشنایی در سال های پیش و اخیراً به خاطر چشم پوشی وی از بسیاری امتیازات و جایگاه هایی که می توانست به خاطر خودی بودنش، به ویژه در روزگار بعد از انتخابات دوره ی دهم ریاست جمهوری، به دست بیاورد، یک رابطه ی شخصی است و در مقایسه با کسانی که در زبان و شعار لاف شهامت، حق گویی ، مردانگی ،و غیرت می زنند، اما با کمترین اشاره، از ترس جان یا غم نان، په راحتی پا روی  حق و حقیقت می گذارند و با خیر و خوشی از فرصت های پیش آمده بهره می جویند، همواره ارادتم نسبت به او بیشتر می شود.

نوری زاد اهل قلم، هنر و فرهنگ بوده و هست. زمانی که بعضی از آقایان به نام مبارزه با بدحجابی و چه و چه بر سر و صورت دختران و پسران مردم در خیابان های شهر رنگ می پاشیدند و تیغ می کشیدند، یا در روزی نامه های شان هر کس را که باب میل نبود، لجن مال می کردند و امروز شده اند هنرمند و کارگردان سینما، یا  مثلا نویسنده و روزنامه نگار، محمد نوری زاد فیلم مستند منطقه محروم بشاگرد و جنوب خراسان و  نمونه هایی از آن دست را می ساخت و در ده کوره های فقیر نشین و دورافتاده، با دوربین فیلمبرداری اش به دنبال کشف و افشای ریشه های تیره روزی، عقب ماندگی، فقر و بی سوادی مردم این مرز و بوم می رفت. یا با مقالات تند و تیز خود به مسئولان دولتی نقاط ضعف و قوت شان را یادآوری می کرد. جالب این است که علارغم فشار حبس و زندان و تحقیری که در چند ماه گذشته داشته است، هنوز دین و ایمان و وفاداری اش به ارزش های انقلاب و بچه های بی غل و غش جنگ هشت ساله رنگ نباخته است و در مطالبش دلسوزی برای کم رنگ شدن کرامات و ارزش های انسانی و حفظ سقف این خانه که همه  تحت  هر شرایطی ، در آن زندگی می کنیم موج می زند. این که ایشان را دوباره به زندان می برند امری است جدا، هر چند که به نظر می رسد این روزگار چه کنم چه کنم، روزگار میو میو و چابلوس پسندانه و روزگار بی کسی، روزگار ترس و تهدید، روزگار جاه طلبی، دروغ گویی و ریا کاری و قبضه کردن انقلاب توسط نااهلان و تازه به دوران رسیده ها، برای مردمان با غیرت، شریف و با وجدان و کسانی که در راه انقلاب و دفاع از این آب و خاک از جان و مال خود گذشتند و چنگ بر هیچ ارث و جایگاهی نینداختند، شرایطی بهتر از زندان ندارد. مگر فرو رفتن انسان ها در غار تنهایی و غربت و سر در گریبان بردن آن ها  که در راه  پایداری در جنگ و انقلاب جوانی خویش  را قربانی کردند، و امروز به دلیل فقر و نداری، شرمسار خانواده ی خود می شوند، دست کمی از سلول انفرادی دارد؟ اگر امثال نوری زاد باید در حبس باشند. اگر نباید بنویسند، اگر نباید حرف بزنند، بحثی نیست. لابد معنی عدالت همین است و گردن ما هم از مو نازک تر، اما ماهیت قانون، وجدان و شرف انسانی حکم می کند، به کار آن گروه خودسر هم که در محافل عمومی عربده می کشند و به هر کس و ناکس فحش و ناسزا می گویند و ایجاد ناامنی و رعب و وحشت می کنند نیز رسیدگی شود. یا آن قلم به مزدان بیمار و منافقان ریاکار که بی پروا و  بدون ترس از خدا،  در روزی نامه های خود با آبرو و حیثیت کسانی  که با آن ها هم پیاله و هم عقیده نمی شوند، بازی می کنند و  همواره با تیترهای فتنه انگیز و توطئه  گرانه، تخم کینه، بدبینی ، نفاق ، ناامیدی و انتقام جویانه را در ذهن مردم بارور می کنند هم مورد بازخواست قرار گیرند. یا آن کسانی که وام های میلیاردی از بانک ها گرفته اند و نم پس نمی دهند هم تحت تعقیب قرار بگیرند. یا به انحراف و خطای آن دروغگویان و پشت هم اندازهایی که مدام به نفع خود و مریدان شان از جانب امام زمان (عج) پیغام و پسغام می آورند و از یک سو طومار اسلام و ایران را در هم می پیچند و در اعتقادات مردم ایجاد شک و شبهه می کنند و از سوی دیگر پول بیت المال را به دلبرکان عالم سینما می بخشند نیز رسیدگی شود. بگذارید عدالت همه گیر شود تا باور کنیم  دارا و ندار، سیاسی و غیر سیاسی، اهل و نااهل و نظامی و غیر نظامی و دولتی و غیر دولتی ، با هر موقعیتی  در برابر قانون یکسانند.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

3 نظر

  1. او مردي است از ديار نور-او الحق حر زمان است

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1367 seconds.