سر تیتر خبرها

گفتگوی محمد نوری زاد با سایت خبری جرس در آستانه بازگشت به زندان اوین+تصاویر

دیگرانی هستند که در حوزه های فرهنگی، اقتصادی ، نظامی از بسیجیان، پاسدارها حتی طلاب و حوزه علمیه همه آنها وقتی به من مراجعه می کنند، می گویند که شما حرف و سخن ما را می گویید . منتها ما این فضا را نداریم یا اگر بگوییم کسی نمی شنود یا اگر بگوییم عرصه بر ما تنگ می شود. اینطور نیست که فقط من تنها باشم . این اتفاق، اتفاق دامنگیری است …

…شهید آوینی ; این تصور من از شناختی است که از ایشان دارم . حدااقل مکدر بودند در درون خودشان و می سوختند و حداکثرش بسیار جلوتر از من معترضانه صدای اعتراض خودشان را به همه می رساندند …

جناب آقای نوری زاد آیا دلیل احضار مجدد شما به زندان، نامه اخیرتان به آقای خامنه ای بوده است؟

تصورم بر این هست که بله. یعنی دلیل دیگری نمی بینم . تصورم بر این است که به خاطر نگارش این نامه ای که خاضعانه نوشتم.مرا مجدد به زندان احضار کرده اند. در این نامه من خود را به عرصه ی قیامت بردم و ایشان را که دوست دارم به عرصه ی قیامت بردم و سوالات امتحانی را برای ایشان آشکار کردم. تصورم بر این است که بله . دلیل بازداشت من نامه آخرم بوده است.

در تماسی که با شما گرفته شده، خواستند چه وقت خود را معرفی کنید و علت را چه عنوان کردند؟

همین امشب می روم . گویا دوستان دلشان برای ما تنگ شده است و باید خودمان را معرفی کنیم.

شما شش نامه دلسوزانه و منتقدانه به آقای خامنه ای نوشته اید. واکنش دوستان و همفکران شما در اردوگاه اصول گرایی چگونه بوده است . آیا آنها هم دچار این تردید ها درخصوص رهبری شده اند؟

بله ، فراوان افراد دچار این تردید ها شده اند.. من یک پیشانی سفید این عرصه هستم و کسی هستم که شناخته شده ام . یک اشتهار این چنینی دارم ولی دیگرانی هستند که در حوزه های فرهنگی، اقتصادی ، نظامی از بسیجیان، پاسدارها حتی طلاب و حوزه علمیه همه آنها وقتی به من مراجعه می کنند، می گویند که شما حرف و سخن ما را می گویید . منتها ما این فضا را نداریم یا اگر بگوییم کسی نمی شنود یا اگر بگوییم عرصه بر ما تنگ می شود. اینطور نیست که فقط من تنها باشم . این اتفاق، اتفاق دامنگیری است . یک ترکی است که بر دیوار بسیاری از مناسبات رخ داده است و به شدت رو به رشد هم می رود . جمعیت فراوانی به هرحال در همین سی و دو سال که از انقلاب می گذرد و قرار بوده یک سری آرمانهای که داشتیم برآورده شود و بر نیامده و سال به سال پله های را و عقب نشینی کردم و به عقب رانده شدیم. و توسط بی مدیریتی ها و بی کیاستی ها فرصت هایی را از دست داده ایم و ذخایر و دارییهای ملی و میهنی خودمان را از دست داده ایم و چیزی نبوده که فقط و فقط در من این نگرانی را ایجاد کرده باشد، بلکه در بسیاری از همفکران من این اتفاق افتاده و آنها هم مکدر هستند . من شش نامه برای آقای خامنه ای نوشتم و به عنوان آخرین نامه از آن یاد کرده ام و امیدوارم این نامه خوانده شود و با آن فضایی که من از قیامت تجسم کردم که نکته آخر که آزادی زندانیان هست فتح بابی باشد برای شروع قدم های مبارک انشالله.

شما اشاره کرده اید این نامه آخرتان خواهد بود. آیا نسبت به اینکه این نامه شنیده شود. مایوس هستید؟

من انتهای نامه نوشتم که امید دارم رهبر ما با مطالعه ای این نامه فیصله بدهند به این جریان و زندانیان سیاسی را آزاد بکنند و یک به یک در جهت دلجویی از مردم و به سامان کردن نابسامان هایی قدم بردارند. این آخرین نامه از باب امید مطرح شده است. من خیلی امیدوارانه نامه را به پایان رساندم

برخورد بازجوها با شما که فرزند نظام و انقلاب بوده اید و تجربه جنگ تحمیلی داشتید،چطور بود؟ آنها چطور با شما سخن می گفتند؟آیا ممکن است درباره حمله فیزیکی که در زندان به شما شده بود بفرمایید؟

من مهم نیستم. اگر به یک نفر هم آسیب رسیده باشد انگار به تمام ایرانیان و بشریت آسیب رسیده است . در کنار من و به خود من ضرب و شتم هایی صورت گرفته است که نباید این اتفاق می افتاده و مردان خوب و دوست داشتنی و پاکی را می شناسم که به شدت تحت شکنجه واقع شدند و آزار دیدند و الفاظ بسیار زشت و سخیفی نسبت به آنها به زبان آورده شده است، به همسران و فرزندانشان فحاشی کردندو همه اینها در فضایی اتفاق می افتد که انتظار دفع و صبوری داریم و انتظار خرد و هوشمندی داریم و انتظار یک رفتار حقوقی و قانونی داریم . اینکه به جای ادبیات، با لگد و مشت روبه رو می شوید و کله شما را فرو کنند در کاسه توالت و فحش های ناموسی به شما بدهند نه تنها در هیچ ادبیاتی نمی گنجد بلکه با آموزهای دینی و اخلاقی ما هم مغایر است. من مکدرم از اتفاقی که برای فرزندان ما در زندان ها اتفاق میا فتد و رسما با صدای بلند اعلام می کنم که در سلول های انفرادی ما به شدت جوان ها و مردان ما تحت شکنجه قرار می گیرند و مورد ضرب و شتم و آسیب قرار می گیرند و همسران و فرزندانشان با فحش های رکیک خطاب قرار میگیرند . اینها چیزهای بسار تاسف باری است که ما در کنار اینها ظاهرا داریم زندگی می کنیم.

افق آینده را چگونه می ینید ؟ جنبش سبزی که شکل گرفته به کجا خواهد رسید؟ اینگونه که از نامه آخرتان استنباط می شود شما به تقدیر دل بستید و مرگ ظالمان ؟

من آینده را بسیار بسیار روشن می بینم. رشدی که مردمان ما در عرض این یک سال و چند ماه کردند رشدی است که در عرض ده سال پدید می آمده و چهره ای که از طرف مقابل آشکار شده باید ظرف ده یا پانزده سال آشکار می شده است . این روشنایی و امید است. ما آسیب می بینیم ولی هیچ پیروزی بدون هزینه به دست نمی آید . ما که نمی خواهیم همه چیز را واژگون کنیم . هر انقلابی در هر سرزمینی موجب عقب ماندگی آن سرزمین می شود. ما خواستار تغییر هستیم . ما می گوییم زشتی جایش را به زیبایی ، ناامنی جایش را به امنیت ، بی احترامی جایش را به احترام و بی قانونی جایش را به قانون بدهد. این حقی است که ما به زبان میآ وریم و. خواستا تغییر بودن مبتنی بر سنت های الهی است . سنت هایی که انبیا بر تن ما کرده اند. وقتی لباستان چرک میشود موقع شستن آن هیچ کس بر شما ایراد نمی گیرد چرا که شما رفتار درستی را انجام داده اید . قصد ما از این حرکتها ونوشتن نامه به بزرگان مان، چرک روبی است. ما می خواهیم این آلودگی ها و چرک ها که به صورت جامعه و سرزمین وارد شده بروبیم و پاکسازی کنیم و پاکی را جایگزین کنیم. من آینده را بسیار روشن می بنیم. نامه من احاله به تقدیر نبوده بلکه من اتفاقا همه عرصه های تقدیر را پیش پای دنیا گذاشته ام . اینکه دنیای ما خواه ناخواه با چنین آموزه هایی روبه روست و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم نه در آخرت که در همین دنیا با این مسائل روبه رو خواهیم شد . پرسش هایی که من مطرح کردم نه پرسش های آن جهانی که این جهانی است . به هرحال همه ما و شما با پرسش های درباره خودتان روبه رو هستید که باید خودمان را آماده پاسخگویی بدان کنیم .

شما روز گذشته با خانواده آقای تاجزاده دیدار داشتند و از آنها دلجویی کردید . اگر شما هم دعوت به امضای آن شکواییه می شدید ، آن را امضا می کردید ؟ و آیا شما هم به باور آن هفت تن، درباره پروژه کودتای انتخاباتی رسیده اید؟

آن نامه ، نامه ی بخش وسیعی از مردم است . هر حرکت خیر و درستی از جانب هرکس حتی نامسلمان جانبداری همه ما را در کنار خودش دارد . حتی این آیین را از آموزه های دینی خودمان فراگرفته ایم . وقتی یک انسانی بی نشان هست و حتی نامسلمان و بی کس و کار است ، وقتی ظلمی به او شود و حق او پایمال می شود همه مردم موظفند در کنار او قرار گیرند تا او احساس تنهایی نکند. نه تنها من بلکه همه در کنار هر حرکتی که پرچمی از احقاق حق برافراشته باشد قرار داریم . گاهی اوقات شما حرف حقی می زنید و نمایندگی می کنید کلی جامعه را و یک نامه می نویسید انگار از زبان بسیاری از مردم آن را نوشته اید . آقای تاجزاده هم به گمان من یک فرد بی گناهی است . منتها قرار است که اعترافاتی از ایشان گرفته شود و مطالباتی از ایشان و هم مسلکانشان گرفته شود و دوستانشان در فشار قرار می گیرند و در سلول انفرادی ایشان را کتک می زنند، واقعا اینکه عده ای آقای تاجزاده را چهار روز زدند ، اگر کسی منصف باشد تنش به لرزه می افتد. چه کسانی و با چه اندیشه ای آقای تاجزاده را کتک زدند . به همین دلیل است که هر کسی هرچند نامسلمان و غریب و دور افتاده و ناشناس وقتی ظلمی به او می شود همه بشریت در کنار او قرار می گیرند .

فکر می کنید با ضربه ی مهلکی که نظام به دین زده است، در آینده نسبت ما با دین چگونه خواهد بود؟

ما باید از مردم التماس بکنیم که حساب رفتار بد ما را که باعث شدیم چهره مخوفی از دین پرداخته شود به حساب دین نگذارند. مردم حق دارند و مردم زخمی از رفتار دینی ما هستند و مردم حق دارند که از این دین روی بگردانند . مردم حق دارند خدا و پیامبر را باور نکنند و نماز نخوانند و روزه نگیرند . چون به اسم نماز و روزه و پیغمبر به این مردم دروغ گفتیم و ناسزا گفتیم و حقوقشان را پایمال کردیم و به مردم ظلم نمودیم . ما همه مان باید التماس کنیم که مردم بدانند اگر کسانی می آیند به نام دین و رفتاری می کنند ارتباطی با ذات دین ندارد . ذات دین دعوت به صلح و آرامش و علم و اندیشه و خرد و خوبی است. دعوت ادیان آسمانی به درستی و عقل و پاکیزگی بوده است و اگر مردمانی ناپاک بودند و به نمایندگی از دین ناپاکی را منتشر کردند باید آنقدر فهم داشته باشیم که حساب آنها را جدا بکنیم مبادا که این رفتارها در این سالها موجب این شود که دینی که آغوش به روی بشریت گشوده است و با اقبال کم مردم روبه رو می شود . در عین حال اگر این اتفاق هم بیافتد من به مردم زخمی، آسیب دیده و جریحه دار شده حق می دهم که از دین گریزان شوند.

شما سالیان زیادی همراه و دوست آقای آوینی بودید . فکر می کنید اگر آوینی زنده بود دربرابر این رفتار حکومت چه موضعی می گرفتند؟

من نمی دانم اگر آقای آوینی بود چه موضعی اختیار می کردند، ولی با شناختی که از ایشان داشته و دارم، می دانم فرد فکور و اندیشمندی بود و به شدت طرفدار نیکی و درستی بود و به شدت از انصاف جانبداری می کرد و طالب احقاق حق بود و تصورم بر این است که اگر بخواهم حداقل و حداکثر رفتار ایشان را تصور کنم ؛فکر می کنم اگر ایشان می بودند حداقلش این بود که مکدر می شدند از این وضعیت و برآشفته می گشتند و حداکثرش، شاید بسیار جلوتر از من قرار می گرفتند . این تصور من از شناختی است که از ایشان دارم . حدااقل مکدر بودند در درون خودشان و می سوختند و حداکثرش بسیار جلوتر از من معترضانه صدای اعتراض خودشان را به همه می رساندند .

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

20 نظر

  1. سلام اقاي نوري زاد قصدبي احترامي يا فحاشي ندارم اما من ميخوام خدمت شما عرض کنم که هميشه کساني که به اسم مردم خواستن حکومت رو بدست بيارن هميشه همينجوربودن ما ازاين وضعيت خودمون راضي هستيم وخودمون هم به اندازه شما شعوروفکرداريم که گمراه نشيم وميتونيم خودمون همه چيزرودرست کنيم پس زحمت نيفتين وبه فکرخودتون باشين تا خداي ناکرده مغلوب شيطان نشوين وبگذارين ماهم زندگي عادي خودمونو انجام بديم تورو به هرکي که ميپرستين دست ازسرمابردارين ممنون

     
  2. سيد عماد الدين

    محمد نوري تو الگويي معاصر از آزاده زيستن براي انسانها هستي .

     
  3. آزادگیت سنودنی است ، پایدار باشی.

     
  4. آقا بری دیگه بر نگردی.

     
  5. خائن بودن بد است ولي خائن شدن برای کسي که زماني در جبهه حق بوده است تاسف بار تر خدا هدايتش کند دوباره

     
  6. درود بر حر زمان الحق که حری خداوند به همراهت همیشه شما ودیگر آزاد مردان جنبش را دعا میکنم

     
  7. meske in site tarafdar sabz ziad dare
    manam yek dasneshjoye sabz hastam khoshhal misham be manam sar bezanid
    http://freedaneshjo.blogspot.com/

     
  8. جوان حیران ایرانی

    تمام وجودم درد گرفت. افسوس که روشنفکران مملکت ما چه قدر غریبند.

     
  9. آقای نوری زاد چشمهاتو باز کن ببین چه کسانی دارند برای تو کف میزنند!کمی به خودت بیا ای خاسر دنیا و آخرت .قبلا اعتباری داشتی و بچه های مسجدی دوستت داشتند اما حالا چی ؟کیا دنبالت راه افتاده اند؟بد بخت بیچاره کمی فکر کن و این دست زدنها ترا اغوا نکند.

     
    • ما مذهبی هستیم و طرفدار ایشان مشکل این است که عده ای چون خوارج غیر خود را نامسلمان می دانند

       
    • برادر گرامی
      سلام

      برداشت شما از مسجدی بودن چیست ؟
      آیا توحید و بزرگ دانستن خدا از هر چیز دیگر اساس مسجد و عبادت و دین نیست ؟ آیا علو و تقدس صفات مناسبی برای انسان جایز الخطا است ؟
      اگر جواب سوالا ت فوق توحید و قابل خطا بودن هر انسان غیر معصومی باشد آنگاه سخنان آقای نوریزاد بنظر شا هم مثبت می گردد.به سخنان گوش فرا دهید و نه به گوینده !

       
  10. خوش به حالت آقا محمد چه رفيق هاي خوبي داري كه جام زهر دستشونه دست ما رو هم بگير يادش بخير يه وقتي ميومديم مزار آويني در مورد چيزهايي صحبت مي كردي كه الان برات صرف نداره اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

     
  11. رفتي، برو كه اشك منت راه توشه باد.
    خرم بمان به دست دعا مي سپارمت…

     
  12. واقعاً می روی؟ آخر به کجا؟ های که چقدر از این فرصت کوتاه بودنت کم استفاده کردیم. نفرین به شیطان که کوتاهترین لحظه ها را بلندترین و ابدی می نماید

     
  13. به امید ریشه کن کردن پایه های استکبار

     
  14. تمام خشونت ها و سبعيت ها و تنگ گرفتن ها و چنگ و دندان تيز كردن ها براي دو چيز است.
    اول شكستن، دوم توبه و انابه و التماس طلبيدن براي بخشش.
    بايد باليد كه مرداني هستند كه اين گونه با شادي و شعف نشات گرفته از ايمان قلبي و ايستادگي غرورمندانه ، خشونت طلبان و تندخوها را در حسرت يك آه و يك كلمه معذرت، به طاق سقف ميكوبند!
    لحظه هاي تنهاي زندانت آقاي نوري زاد، پر از حضور خدا و نيايش همواره با او. ما را هم در كنار خودت ببين.

     
  15. افسرده شده بودیم از سکوت بزرگان و خوشحالم که مردانی چون شما روح حق طلبی را در ما زنده نگه می دارند. متشکرم

     
  16. درود بر شما به اميد پيروزي

     
  17. هستم اگر ميروم گر نروم نيستم.درود بر دلاور مرد راستين انقلابي.تو همواره در قلب ماجاي داري

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 2413 seconds.