سر تیتر خبرها

در پاسخ به مطلب دوئل در گودال

دوستی به نام جواد زاده مدتی پیش مطلبی برایم ارسال داشت تا شخصا آن را مطالعه و در باره آن نظر بدهم . خودش مدعی است که نوشته اش در پاسخ به ” دوئل در گودال” است . تا نظر شما چه باشد .

من دراین دوئل شرکت میکنم اما اورا هدف نخواهم گرفت. من فقط تفنگش را نشانه خواهم رفت. وقتی پشت به پشت هم ، بر روی یک خط ودر دومسیر قدم برمیداریم من گامهایم را آهسته تر و کوتاهتر برخواهم داشت. تا درآخرین لحظه که بر میگردیم ، هدفگیریمان دقیق ، چهره هامان نمایان ، احساس چشماهامان رسا و فاصله برگشتنمان کوتاه باشد. نتیجه دوئل هرچه که باشد برایم شیرین خواهد بود حتی اگر آخرین سخنم یک کلمه ی بریده بریده و ناتمام باشد : ” برادر “

روشن بگویم ، من مستعار نیستم حتی در فضای مجازی هر ردپایی که از من بیابید اگرچه اندک باشد اما همان است که وجود دارد. من آنگونه که آقای نوریزاد عزیز هستند سرباز نظام نیستم. تنها در برهه ای کوتاه اما با ارزش به این عنوان ارجمند که شاید آخرین روزهای اصالتش را سپری میکرد بصورت رسمی نزدیک شده ام و بعد دیگر هیچ .

درسالهای گذشته ، از چند اداره ای که در آنهاشاغل بودم هیچکدام بیش از دوسال مرا تحمل نکرده است و ” اخراجی” آخرین پست رسمی من در مراکز دولتی بود که جوهر حکمش سالهاست خشکیده ونام حجه الاسلامی که زیر آنرا امضا کرده درلابلای پرونده های بایگانی خوراک موریانه ها شده و درحال پوسیدن است .

این تمام رجزی بود که برایت خواندم . مختصر گفتم تا مفید باشد.

نوشته هایت را خواندم ، ذهنت جستجوگر وپرسشگر است و این دو صفت ارزنده برای کشیدن من به گودال دوئل تان کافیست . در حرفهایت به دوجنبه باید توجه کرد:

1. اعتقادی

2. اجتماعی

اگر بخواهی همه مسائل اعتقادی را با همه مسائل اجتماعی با هم آمیخته کنی و ربط دهی و نتیجه گیری کنی راه به جایی نخواهیم برد. ممکن است راهی برای توجیه اعتقادات فعلی خود بیابی اما هرگز به حقیقت نخواهی رسید .زیرا نمودهای اجتماعی حاصل رفتارهای همه افراد جامعه است. آنها افرادی هستند که به یک میزان به اعتقادات پایبند نیستند و درمعرض لغزشها قرار دارند.

خطای حاصله از کج رفتاری برخی از افراد یک جمع که برخلاف آموزه های اعتقادی رفتار میکنند به گردن بهترین افراد آن جمع و معتقدترین آنها ودرنتیجه تقصیراعتقادات ناب آنها نیست. بلکه معلول عمل نکردن به آن اعتقادات است. یعنی متوجه خطاکاران است نه اعتقادات.

گنه کرد در بلخ آهنگری بکشتند در شوشتر مسگری

مطالبتان را به همان ترتیبی که مطرح کرده اید جواب نمیدهم چون بحثمان پراکنده میشود.

از لیبرالیسم تمجید کردی و همه پیشرفتهای دنیا را از اول تا آخر در کمال سخاوتمندی به لیبرالیسم هدیه کردی البته بعید نمیدانم که خود اختراعات را هم فقط به لیبرالها اختصاص بدهی وهمه مخترعان را هم لیبرال بدانی چون بد جوری این آدمهای اتوکشیده چشمت را گرفته اند.

اما بدانید همه مخترعان انسانهای مومنی بودند که فقط برای خدمت به بشریت شب و روز خودرا به تحقیق سپری کردند. وزدودن محرومیت از چهره انسانها هدف عالی آنها بود.

به عنوان مثال اولين پيام تلگرافي مورس با جمله مقدس ” آنچه خدا اراده کرده است” شروع شد.

در حالیکه در قاموس لیبرالیسم چیزی به نام خدمت به انسانها و رفع محرومیت وجود ندارد به فرمایش یکی از بنیانگذارانش دقت کنید:

يكي از بنيانگذاران جمهوري لیبرالی آمريكا يعني “جيمز مديسن” كه دو دوره رئيس‌جمهور ايالات متحده نيز گرديد، صراحتاً مي‌گفت: «مجلس آمريكا بايد نمايند‌ه‌ي زمين‌داران بزرگ و مدافع آنها عليه اقدامات كساني باشد كه در زير فشار فقر و بيچارگي، در سر، هواي برخورداري از خوشبختي را به نحوي عادلانه‌تر مي‌پرورند».

اگر شما هم در این عقیده باشید من همین الان از دوئل با شما انصراف خواهم داد.

اما اگر منظور شما این است که لیبرالیسم هرچه باشد توانسته است این امکان را برای پیشرفت بشر در عرصه فناوری فراهم نماید. با شما موافقم و این از محاسن لیبرالیسم است.

اما همین لیبرالیسم هزاران بدبختی را نیز به بشریت هدیه داده است.که نه توسط مجریان ناشی و” لیبرالیسم ندان “بلکه مستقیما توسط بنیانگذاران آن انجام شده است یعنی این وحشی گری ها جزو ذات لیبرالیسم است : بمباران اتمی و کشتار فجیع مردم ژاپن ، دوجنگ جهانی خانمانسوز با دهها میلیون کشته که امکان تکرار آن هنوز هم منتفی نیست ، تجارت بیشرمانه انسان بنام برده داری ، نسل کشی سرخپوستان ، اختراع پدیده شوم استعمار ، آفریقای غارت زده بیرون انداختن مردمان یک کشور و تقدیم آن به یک گروه آدم کش مثل اسرائیل و . . . جنایات بیشماری که در وصف نمیاید.

اگر خودرا لیبرال بدانید باید مسئولیت همه اینها را به عهده بگیرید. اما بیان نکات مثبت هیچ عیبی ندارد بلکه ستودنیست. آیا به خاطر یک نقطه مثبت که آنهم نه به خاطر حسن نیت بلکه بخاطر سودجویی بروز کرده است هزاران جنایت را نادیده میتوان انگاشت.

البته اگر دنیای لیبرال الان اینقدر مودب و سر به زیر نشان میدهد شما را فریب ندهد زیرا اگر سود آنها به مخاطره افتد آنوقت خواهی دید که آنها همان وایکینگها و همان جیمزباندهایی هستند که در رستوران درحین یک صحبت معمولی برای اشاره کردن به یک نفر که مورد بحثشان است قلبش را هدف میگیرند و به این صورت میفهمانند که منظورشان چه کسی بوده است.

حال که قدری از سودشان کم شده است عراق بیچاره را به این وضع دچار کرده اند ، افغانستان را به آنصورت ، پاکستان را به نحو دیگر.

اگر خطر دیگری سرمایه آنها را تهدید کند فجایعی میآفرینند که تا حالا کسی ندیده است. به همین خاطر است که من به اینها لقب داده ام که : لیبرال یعنی قاتل خوش برخورد

البته این لقب برازنده وضع فعلی آنهاست که مجبورند ظاهر را حفظ کنند ولی اگر پرده از چهره براندازند و نقابها برافتد خواهی دید که زیاد هم خوش برخورد نیستند.

آیا بازهم لیبرال هستی ؟

قیافه اتو کشیده اینها فقط 60 سال قدمت دارد که این اواخر کمی چروک پیدا کرده و معلوم نیست که تا کی تحمل نگهداری این ظاهر بزک کرده سنگین را خواهند داشت؟ درتاریخ حکومتهایی بوده اند که بیش از 400 سال چهره واقعی خودرا از مردم پنهان نگاه داشته اند . زود قضاوت نکنید . . .

اگربه صلاحدید جناب آقای نوریزاد این مطلب در سایت منتشر گردید . بقیه مطلب را ادامه خواهم. باتشکر جوادزاده 11/8/88Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

83 queries in 1844 seconds.