سر تیتر خبرها

نجوای روز هجدهم ماه مبارک رمضان(دستنوشته های نجواگونه ی محمد نوری زاد)

حاکمان کشورهای جهان سوم. که همه ی حیثیت های بشری را در قدرت نبینند. و بدانند که قدرت، با همان شتابی که به دست آمده، از دست خواهد شد…

می دانم ای خدا که بندگان خوب تو، چه شاه وچه گدا، شیدای تواند. یکی از پادشاهان شیدای توکه  درشاهنامه از او به نیکی یاد شده، شاهنشاه فهیم و درست اندیشی است کیخسرو نام. همو که نیم ایرانی و نیم تورانی است. همو که تورانیان، پدرش سیاوش پاک و شریف و نیک اندیش را به جفا کشتند.

کیخسرو برای بلند آوازگی ایران و ایرانیان زحمت بسیارکشید. اوضاع مرزها را سروسامان داد و امنیتی سرتاسری برقرارکرد. داد را گسترش داد. معیشت مردمان تدبیرنمود. سرآخر، آنجا که  باید مثل همه ی پادشاهان پیروز و سرمست، به استراحت و شادخواری و لذت و کامجویی می پرداخت، دست از قدرت شست و رشته ی امور به دیگری سپرد.

خدایا، گرچه کیخسروها درگذر تاریخ کم بوده اند، واکثریت با شاهان و حاکمان عیاش و تمامت خواه و بلامنازع بوده است، با این همه اما خودت به ما آموخته ای آنگاه که کهولت و کهنسالی جسمی و فکری، ما را و حاکمان ما را از تحرک و نواندیشی باز می دارد، کناره گیری از قدرت یک ضرورت عقلی و الهی است.

می دانم ای خدا که تو کیخسرو را دوست می داشتی. او می توانست سالهای سال برتخت سلطنت باقی بماند. همه مشتاقش بودند. پهلوانان و لشگریان و موبدان و جمله ی مردم همه او را می ستودند و به او دل بسته بودند. اتفاقا آنگاه که شنیدند او بنای کناره گیری از قدرت دارد، دست به دامان او شدند تا مبادا تخت سلطنت به دیگری واگذارد و رشته های قدرت به کسی دیگر بسپارد. آنان برای منصرف کردن کیخسرو، به هزار دلیل شرعی و عقلی و حجت های  مملکتی متوسل شدند. دشمن قدارکمین کرده را به رخ کشیدند، خواست مردم را  دلیل آوردند، خصوصیات برجسته ی خود کیخسرو را یک به یک شماره کردند، به اجداد طاهرین او متوسل شدند، خطرهای ناگوارو ناگهانی را گوشزد کردند، جوانی و کم تجربگی جانشین او را گوشزد کردند، خلاصه ریسمانی نبود که بدان دست نبرند و شاخه ای نبود که از او نیاویزند.

دل کیخسرواما با تو بود ای خدا. چیزی جز وصل تو آرامش نمی کرد.او می گفت : این چه دلیل احمقانه ای است که پادشاهان و حاکمان تا دم مرگ به چهار میخ فرمانروایی مردم دخیل ببندند و فرصت های جامعه را از حضور جوانان دریغ کنند؟ او کارهای کشور را به جوان برومندی  سپرد و خود رفت تا در گوشه ای به تو و به پایان کارخویش بیندیشد.

نتیجه ی تاریخی این رفتار کیخسروانه این شد که پادشاهان و حاکمان یک به یک برآمدند و برخاک شدند و یاد و خاطره ای نیز از آنان بجای نماند، کیخسرو اما به یمن همان اراده ی بزرگی که بکاربست، نام نیک یافت و به حافظه ی ابدی مردمان راه جست و جاودان شد.

کیخسرو همین امروز آیینه ای است برای شاهان و حاکمان کشورهای جهان سوم. که همه ی حیثیت های بشری را در قدرت نبینند. و بدانند که قدرت، با همان شتابی که به دست آمده، از دست خواهد شد.

مطالب مرتبط:

نجوای روز هفدهم ماه مبارک رمضان(مکتوب)

نجوای روز شانزدهم ماه مبارک رمضان(مکتوب)

نجوای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان(مکتوب)

نجوای روز چهاردهم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز سیزدهم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز یازدهم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز دهم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز نهم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز هشتم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز هفتم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز ششم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز پنجم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز چهارم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز سوم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز دوم ماه مبارک رمضان(صوتی)

نجوای روز اول ماه مبارک رمضان(صوتی)

رمضان با کمر شکسته!Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

یک نظر

  1. استادعزیزودوست داشتنی همه ما،چرا امسال نجواهای زیبایتان راباصدای دلنشینتان همراه نمیکنید؟که آن صدا آبی است برآتش دلهایمان.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 1858 seconds.