سر تیتر خبرها

روز پانزدهم ماه مبارک رمضان(دستنوشته های نجواگونه ی محمد نوری زاد)

خدایا می خواهم از دوستانی یاد کنم که گرچه از چشم ما دورند اما بزرگند. بزرگتر از بسیاری چون ما که بی دلیل، و به زعم خود نام و نشانی یافته ایم.

بیا با هم به تماشای مردمی برویم که در کافرستان غرب، برای رقبای انتخاباتی خود، فراتر از حقوق شهروندی، احترام نیزقائلند. مردمی که برای شنیدن سخنان مخالف، درکنار تریبون های متعدد خود، تریبون های متعدد نصب می کنند.  آنان آنقدر از نردبان رشد بالا رفته اند که برای سخن درست کاندیدای رقیب نیز کف بزنند، و نادرستی سخن کاندیدای خویش را برنتابند.

من ای خدا می دانم که این بندگان کافرخود را، برما که حسین حسین می کنیم و علی علی می گوییم و سراپای زندگی مان از دوز و کلک سرشاراست، ترجیح می دهی.

خدایا بیا از هزارتوی دل این کافران  نیز عبورکنیم. وببینیم در انتخاباتی که  پیش رو دارند، چقدر اهل فریب و بگم بگم اند. وببینیم زیرک ترهای جامعه شان، تاکجا برجهل مردمان خیمه بسته اند. و درکشاکش انتخابات چقدر به درستی بها می دهند. وآبروی رقیب تا چه اندازه برایشان مهم است. وچقدر از پول مردم را برای انتخاب  شدن خودشان هزینه می کنند. و با پول اندک جیب مبارکشان، چند تریلیارد پول نفت مردمشان قاطی است .

و ببینیم اساسا آیا نقش مردم در میانشان به چند است؟ ببینیم این که گفته می شود تفاله ی  افکار عمومی آنان نیزقیمتی است،  درست است یا که نه. ببینیم آیا درپس و پشت مناسباتشان، جمعیتی از مردمان را برای اعتراض به پاره شدن عکس کسی تربیت و تجهیزکرده اند. وببینیم آیا همین مردم معترض،  جوری تربیت شده اند که با دیدن خون های بنا حق ریخته شده،  به عکس العمل قابلی درنیفتند؟

خدایا می خواهم به تو سلام کنم. مگرنه این که سلام گفتن، درعرف اجتماعی ما، برازنده ی کوچکترهاست؟ این ما، کوچک تو. وتو، بزرگ ما،  بزرگترما.

خدایا  دوست دارم سلام مرا با صدای ناز خودت پاسخ بدهی. دوست دارم با هرپاسخی که به سلام های ما می دهی، ما را در آبشارتبسم خودت تن بشویی. وبا چشمان خودت به قدوبالای ما بنگری، وضعف های ما را یک به یک به گنج های تمام نشدنی ات بسپری.  می بوسیمت خدا. روی گلت را. تو نیز روی ما ببوس. آمین

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

2 نظر

  1. سلام اقای دکتر نوری زاد

    من یک جانبازم که تو سن 17 سالگی به این نعمت رسیدم

    جناب دکتر من شما را دوست دارم به خاطر الان که امام فرمودند حال افراد ملاک است یا همچین مضمومی

    جناب آقای دکتر میدانید و میدانم که میدانید چرا به این روز گرفتار آمدید و اینها هم که الان در بالای سر مردم جولان میدهند یک روز میفهمند که چرا به بلای بدتر از شما گرفتار شدند

    میدنید که این تاوان کدام گناه است که کرده اید

    میدانید که در دولت اصلاحات و صد البته در دوران سازندگی به جانباز 25 درصد تا 39 درصد 1500 تومان کمک معاش میدادند

    می دانید که من جانباز برای دارویم جلو دکتر رحمتی معاونت بنیاد جانبازان استان فارس گریه کردم

    بغض و سپس گریه ام نه برای دارو که از رنج بی توجهی بود

    وقتی به سراغ مدیر کل بنیاد رفتم تا بگویم که بر سر جانبازان اعصاب و روان چه می اید گفت برو داد بر سر بهداشت درمان بزن

    و نمیدانست که اگر از مسندش کنار برود و من سر جایش بنشینم بجای تمام جانبازان داد خواهم زد تا پرده گوش مدیر کل بهداشت و درمان پاره شود

    تصویر یکی از دریافتی های وزیر دولت نهم و دهم را برایتان فرستادم تا بدانید که اینها با شما هیچ تفاوتی نمی کنند و البته با دولت سازندگی

    که اگر شما نکردید ادعای کمتری داشتید و اینها بیشتر

    اقای رئیس جمهور محبوب در دور اول فرمودند اگر در پایان دوره 4 ساله ریاست جمهوری من جانبازی بی خانه باشد من را باید اعدام کنند

    اما نگفت که در پایان دوره اول و شروع دوره دوم او جانبازان را اعدام کرد و به زندان انداخت تا به همه بگوید که به حرفش پایبند بوده اما با چرخش 180 درجه

    اینها و این مسائل در دوره سازندگی و اصلاحات پایه گذاری شد و فونداسیونی برایشان آماده کردید که با زلزله 25 خرداد هم فرو نریخت

    و می دانید که روزی همین آقای عرب سرخی به شیراز آمد و در اداره به ایشان طی نامه ای تذکراتی دادم که اگر گوش کرده بود از این جوان بی نام و نشان به این روزگار گرفتار نمیشد

    آن موقع که ریاست سازمان بازرسی و نظارت را به عهده داشت

    و حالا هم نامه ها ارسال میکنم و وبلاگم را برای تذکر به خیلی از این افراد حذب اللهی و بسیجیان امروز نه بسیجیان جبهه و جنگ گذاشته ام

    و میدانم که

    می دانید و می دانید و می دانید و می دانید

     
  2. پیش بینی هایی از حوادث سال های آینده ایران و جهان تا سال ظهور

    http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=103:1389-11-06-21-02-04&catid=52:zohor

    تنها دیدار امام خمینی و آیت الله سید علی قاضی و بیان اسراری از جانب ایشان

    http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=68:1389-06-26-12-46-27&catid=52:zohor

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 0808 seconds.