سر تیتر خبرها

نوری زاد؛ نمای نزدیک

نویسنده : آیداقجر

تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۳۸۹, ساعت ۱۳:۴۳

ساعاتی پیش نوشته ای از محمد نوری زاد در جرس منتشر شد که در آن دیدار میان خود و دادستان تهران را روایت کرده است. او در پاسخ به توصیه دادستان مبنی بر نوشتن نامه به رهبری و تقاضای عفو از او گفته است: “من تقاضای عفو نمی‌کنم؛ چراکه معتقدم خطایی مرتکب نشده‌ام”.
سؤال اول: چرا نوری زاد فکر می کند که خطایی مرتکب نشده است؟
الف) اعتقاد و انتقاد
محمد نوری زاد به اتهام نوشتن سه نامه ی انتقادی به آیت الله خامنه ای در تاریخ بیست و نهم آذر ماه سال گذشته بازداشت شد که مدت 70 روز در سلول انفرادی بود و از زمان انتقال به بند عمومی روزه ی سیاسی گرفته است.
در تاریخ 28 اردیبهشت ماه, زندانبانان با وعده ی هواخوری او را به حیاط اوین برده و وی را مورد ضرب و شتم قرار دادند به طوریکه جراحات وارده بنا به نظر دکتر اوین منجر به ضربه ی مغزی تشخیص داده شده و بینایی او دچار اختلال گشته است.
نگاهی گذرا به سابقه ی فعالیت های او، فیلم ها و دستنوشته هایش که همگی در حمایت از آرمان های انقلاب و شخص آیت الله خامنه ای بوده است حکایت از ایمان و باور وی نسبت به رهبر ایران است؛ اعتقادی که اجازه ی انتقادی دلسوزانه را به او داده است:
“عزیز ما، درهمه این سالها، من ندیدم یا نشنیدم که شما، درمقام شخص اول این کشورپرمخاطره و پرآوازه، یک بار، حتی یک بار، مسئولیت یک خطا و خبط و عقب ماندگی و درجا زدن را شخصا بپذیرید. امید دارم بسیار بوده باشد اما من که یکی از آحاد این مردمم، شخصا ندیده یا نشنیده ام”.
نوری زاد سالهای جنگ را در کنار شهید سید مرتضی آوینی گذراند و همکار وی در مجموعه مستند “روایت فتح” بود و به دلیل نزدیکی صدای آنها به یکدیگر، نریشن متن این مجموعه، گاهی به صدای او و گاه با صدای آوینی خوانده می شد. برخی از رسانه ها (مانند رادیو فردا) در گزارش های اخیر خود از فعالیت های محمد نوری زاد، به اشتباه افتادند و از صدای آوینی به جای صدای نوری زاد در برنامه استفاده کرده اند و البته تشخیص این دو صدا از یکدیگر جز برای مخاطبان همیشگی مستندهای جنگ چندان ساده نیست.
به گواهی نزدیکان آوینی، او در سال آخر عمر، روند پیش روی نظام را دور از آرمانهای اولیه ی انقلاب می دید و با طرح برخی از دیدگاه هایش در حوزه سینما، مورد انتقاد شدید روزنامه کیهان قرار گرفت و به “انحراف و نامسلمانی” متهم شد.
نوری زاد 17 سال دیرتر به همان نقطه ای رسید که دوست شهیدش رسیده بود: انحراف و نامسلمانی!
نوری زاد تاوان تحمل نکردن شهادت و اسارت هموطنان معترض اش را پس داد؛ اما این اولین بار نبود که خون هم وطنان خود را می دید؛ او سالها در کنار کسانی ایستاده بود که هر روز برای عزاداری یک نفرشان در سنگرهای خالی و خاکی اشک ریخته بود و البته قربانی شدن و قربانی دادن در دفاع از هجوم دشمن خارجی قوی تر و ثابت قدم ترش می کرد؛ اما زمانی مدینه ی فاضله ی خود را بر باد رفته دید که آنانکه اسلحه بر تن فرزندان وطن کشیده بودند همسنگرانش بودند تا برای حفظ قدرت خود، معترضین و منتقدین را با دروغ و ریا را از صفحه ی کشور پاک کنند.
ب) ادبیّات خیرخواهانه
نوری زاد که از نویسندگان بنام روزنامه ی کیهان بود در نامه ی چهارم خود که از داخل اوین نگاشته است هنوز هم امید خود را به رهبر ایران حفظ کرده و تنها راه نجات مردم و میهن را در خرد و بازگشت خامنه ای به مردم می داند. لحن گلایه آمیز او که آیت الله را “پدر” خطاب می کند در جای جای نامه های او به چشم می خورد به طوریکه بعد از گذراندن دوره ی انفرادی، بازهم امید داشت تا پدر معنوی اش به دیدار خانواده او رفته باشد؛
“در این ماههای زندان از آنچه در بیرون گذشت بی خبر بودم، اما در دیدار کوتاهی که فقط یکبار، گذرا، با خانواده ی خویش داشته ام، دانستم که در غیاب من آقای مهندس موسوی و حجج الاسلام خاتمی و کروبی با خانواده ی من دیدار کرده اند. نمیدانم چرا، اما بسیار دوست میداشتم خود شما نیز با آن بزرگواری که از شما سراغ دارم، به دیدار خانواده ام قدم رنجه می فرمودید، به آنها دلداری می دادید و به آنان می فرمودید که: فلانی -نوری زاد- درست در روزهای بحرانی، با برنامه های تلویزیونی اش، با نوشته هایش، برای منِ رهبر که در معرض تهاجمات طوفانی این و آن قرار گرفته بودم، به میان آمد و از من سخت جانبداری کرد. امروز او در زندان است؛ به خاطر انتقاد از من! او باید در زندان ادب شود. همسر و فرزندانش توسط بازجوهای بیسواد و بی ادب و تندخو به ناسزا گرفته شوند و خود او به تلخ ترین شکل ممکن به ورطه ی تهدید و تحقیر و ضرب و شتم درافتد. اما این دلیل نمیشود که منِ رهبر قدر زحمت های پیشین او را ندانم و به خانواده اش سر نزنم. یا اگر خود به دیدار آنان نروم، نماینده ام را نیز به این منظور به سراغشان نفرستم”.
ج) نقد روحانیت به عنوان یک ضرورت
نوری زاد با شروع روند انتقادی اش، پیش از آنکه خطابش را متوجه آیت الله خامنه ای کند از روحانیون حامی نظام آغاز کرد و آن را ضرورت اصلاح کشور می دانست؛ چنانکه در نامه ای به آیت الله مکارم شیرازی نوشت:
“همين حالا، با يک کلام و غيض شما، فلان مسئول مرتبط فرو می ريزد و طوفانی در عرض وطول کاری اش در می گيرد و يا درمقابل، به يک تشويقتان پر و بال می گيرد و سر به ابرهای آسمان می سايد… اين شما هستيد که به ماموران انتظامی در برخورد با بد حجابی و موضوعاتی از اين دست انرژی می دهيد. اين شما هستيد که با يک عتاب، رييس جمهور را از پرداختن به مسئله حضور بانوان در ميادين ورزشی باز می داريد و يا همين رييس جمهور را به رعايت ساعات شرعی در طول سال ترغيب می کنيد. انباشت مورد به مورد اين دستورها و اطاعت ها، همين وضعيت متداول اخلاقی جامعه را رقم زده است که تزوير و ريا به امری مرسوم به بدنه فرهنگی کشور ما رسوخ کرده و برای خود جايگاه و آدابی پرداخته است”.
بعدها در نامه اش به رهبری، روند انتقادهایش به روحانیت را ادامه داد و از او خواست که نقش روحانیان منصوب ولی فقیه را در فساد منتشر در کشور نادیده نگیرد. نویسنده سابق کیهان به صراحت نوشت: “شاید پسندیده این بود به همان روحانیان منصوب خودتان نیزمی نگریستید و خرابکاری و نقش احتمالی آنان را در این چراهای تمام نشدنی رصد می فرمودید. باز به عنوان نمونه، به امام جمعه بندرعباس که مثل امام جمعه تهران آقای سیداحمد خاتمی وامام جمعه مشهد آقای علم الهدی، چهره ای عبوس و زبانی تلخ دارد اشاره می کنم که به زور، بله به زور زمینی از دانشگاه علوم پزشکی را برای ساخت مصلای بندرعباس تصاحب کرد و آنگاه که رییس این دانشگاه اعتراض کرد که: این یک تصاحب است، اینجا باید دانشگاه می شد، این غیرشرعی است، از تریبون نمازجمعه پرخاش می کند: تو برو آمپولت را بزن. ما خودمان شرعی وغیرشرعی بودنش را حل می کنیم”.
محمد نوری زاد هیچ یک از سرفصل هایی که گذشت را خطا نمی داند و نمی داند چرا باید برای آنچه از سر وجدان و تشخیص و استدلالش انجام داده طلب عفو کند؟
سوال دوم: چرا دادستان تهران فکر می کند که او خطایی مرتکب شده است و به او پیشنهاد تقاضای عفو از رهبری را می دهد؟
الف) پدیده نوری زاد در میان اصلاح طلبان و حاکمان به دو صورت تفسیر و تصویر شد. هر دوی آنها وی را به یکی از چهره های تاریخ صدر اسلام شبیه سازی می کنند. هواداران آیت الله خامنه ای که رهبر را با امام علی مقایسه می کنند نوری زاد را (با سابقه دوستی دیرینه اش با رهبر) به “خوارج” تشبیه می کنند که در نبرد با امام بر حق، باید از میان برداشته شود چنان که وقتی خوارج به جنگ با امام علی برخاستند با شمشیر مدافعان امام، از میان برداشته شدند. آنها البته توضیح نمی دهند که چگونه خوارجی که شمشیر به دست گرفته و به جنگ برخاسته اند را با کسی که چند نامه به حمایت از مردم معترض خطاب به رهبر و مرشد و دوست سابقش نوشته مقایسه می کنند؟ اصلاح طلبان اما، نوری زاد را به حرّ ریاحی تشبیه می کنند که با یزید و حکومت ظالمانه اش همکاری می کرد (کنایه از همکاری با کیهان و تلویزیون) اما در روز عاشورا از دسته ظالمان جدا شد و به رهبر مظلوم و معترض، یعنی امام حسین پیوست.
دادستان تهران خوب می داند که اگر قرار باشد جامعه، یکی از این دو تصویر را بپذیرد برنده، تصویر دوم است!
ب) نوری زاد به نابرابری در قدرت، حاکمیت اسلحه، چاقو و باطوم زیر نقابی از اسلام و عدالت معترض است؛ اما حکومت حتی در مقابل راهپیمایی سکوت و نمایش مشت و قلم هم کم آورده است.
این ضعف، وهم و ترس تا به آنجا پیش رفته است که قلم و کاغذ از زندانی می ربایند و پاسخ انتقاد را با مشت و لگد می دهند:
“من فقط می دانم تمام وسایل اش را در زندان به غارت برده اند. همه دست نوشته هایش را از او گرفتند، حتی کاغذ و قلم هم دیگر ندارد”.
این جمله را همسر محمد نوری زاد پس از دیدار وی و مشاهده ی آثار ضرب و شتم ناشی از حمله ی زندانبانان بر او در مصاحبه با جرس عنوان کرده است.
بر تن و روح یک منتقد می تازند تا بتوانند فکر و اندیشه اش را مهار سازند، تا شاید همسر و فرزندانی که هر روز طعمه ی آزار و اذیت اصحاب ولایت هستند حداکثر میزبان بدنی زنده و روحی مرده باشند… و همه اینها را آقای دادستان می داند!
دادستان تهران خوب می داند که چرا نوری زاد باید تقاضای عفو کند. آنها نه توان نگهداری اش در زندان را دارند و نه توان آزادی اش را… این است که التماس می کنند که او با تقاضای عفو، آنها را عفو کند و از نتایج این خطای بزرگ نجات شان دهد.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

2 نظر

  1. واقعا درود بر فکر بدیع وهمت منیع  و شجاعت بی بدیلتان باد. درود بر اسلام ناب مدافع حق وازادی حقیقی همان که بر پایه”لا اکراه فی الدین”استوار است

     
  2. نوری زاد و الگوی عاشورا
    “در ظهر عاشورا جنازه ام به دست عاشوراييان تشييع خواهد شد.” «محمد نوری زاد»

    لابد شما هم در بالاترين يا فيس بوک نوشته هايی با اين مضمون ديده ايد (پيشاپيش به خاطر اين نقل قول ها عذرخواهی می کنم): “تا کی می خواهيد سنگ يک عرب آدم کش را به سينه بزنيد؟ حسين ضد ايرانی بود. حسين و پدر و پدر بزرگ اش آدمکش بودند و خون های بسياری بر زمين ريختند. جای تعجب است که مردم برای مرگ عرب هايی که می خواستند ايران را نابود کنند سينه می زنند. تا زمانی که مردم به خاطر حسين بر سر و سينه می کوبند وضع ايران از اين بهتر نخواهد شد…”.

    نويسندگان اين گونه مطالب تلاش می کنند با آوردن فاکت و سند تاريخی، فکر حسين و علی را از سر ايرانيان بيرون کنند و به جای آن ها کورش و داريوش بنشانند. عين همين کار را می خواهند با زبان فارسی نيز بکنند يعنی به هر ضرب و زوری هست فارسی سره را به جای فارسی آلوده به کلمات عربی بر ذهن و زبان مردم بنشانند.

    اما هر چه می کنند نمی شود. حسين حسين می ماند و کورش کورش. نه اين جای آن را می گيرد نه آن جای اين. در فارسی هم مردم هم‌چنان کلمات عربی‌نمای فارسی را به جای فارسی سره به کار می برند حتی همان ها که فارسی را خالصِ خالص می خواهند.

    از نظرِ اين نظرنويسان جای تعجب است که عده ای از ايرانيان به پيروی از عقايد کسانی که عربِ ضد ايرانی ناميده می شوند به خاطر ايران و ايرانی تا حد مرگ مبارزه می کنند. نمونه ی اخيرش محمد نوری زاد. حتی کسانی که ماترياليست و کمونيست هستند و دين و مذهب را افيونِ جامعه می دانند، از تحسين و بزرگداشتِ اسلام‌گسترانِ ضد کفر خودداری نمی کنند. نمونه اش خسرو گلسرخی که در بيدادگاه نظامی شاه سخن اش را با گفته ای از مولا حسين، شهيد بزرگ خلق های خاورميانه آغاز می کند. هم چنين جای تعجب است که بزرگ ترين شعرا و نويسندگان ايرانی با کلماتی که ريشه عربی دارد ولی عربی نيست، فارسی را پاس می دارند و زيباترين آثارشان را با همين کلمات می آفرينند.

    به نظر می رسد دوستان نظرنويس فيس بوکی و بالاترينی با مشکل بزرگی مواجه هستند. مشکلِ نفهميدنِ فرهنگِ عمومیِ مردم. مشکل درک نکردن افکار و باورهايی که طی سده ها ساخته و پرداخته شده و در روح و قلب مردم جای گرفته است. نکته ی کليدی اين‌جاست که مردمِ عادی و حتی اهل فرهنگ، فارسی سره را هر قدر هم درست نوشته شده باشد نمی فهمند و با آن ارتباط برقرار نمی کنند. همان طور که مردم نمی توانند و نمی خواهند چخيدن را به جای مجادله کردن، يوفانيدن را به جای عوض کردن، سافيدن را به جای رای دادن بنشانند، نمی توانند و نمی خواهند کس ديگری را جای حسين و علی بنشانند.

    با همان کلمات و افکار به ظاهر عربی، حافظ زيباترين اشعار فارسی را می سرايد و با همان الگوی عاشورايی محمد نوری زاد در راه آزادی هم‌وطنان‌اش از چنگال دژخيم تا پای مرگ مبارزه می کند. مردم و اهل فرهنگ اين ها را می فهمند و قدردان و تحسين‌گرشان هستند.

    يزيد دست به کار شد
    “فاطمه ملکی، همسر نوری‌زاد، زينب، فائز و علی نوری‌زاد، فرزندان وی، پدر و مادر او و برادران‌اش به همراه فخرالسادات محتشمی‌پور، همسر مصطفی تاج‌زاده که با آن‌ها جلوی زندان اوين بود توسط مأموران انتظامی با خشونت و بدرفتاری، بازداشت شدند.” «خبرنامه گويا»

    ايام تاسوعا و عاشورا باشد، مرد آزاده ای در زندان از شدت گرسنگی و تشنگی به حال نَزْع افتاده باشد، اعضای خانواده ی اين مرد نگران و هراسان در انتظار مرگ او پشت درهای زندان نشسته باشند، بعد سربازان حاکم جائر بر آن ها هجوم ببرند و آن ها را با خشونت و بدرفتاری بازداشت کنند، شما ياد امام حسين و خانواده ی او نمی افتيد؟

    داستان امام حسين و فاجعه ی کربلا بر خلاف نظر آقای کروبی در همين جمهوری اسلامی مصداق پيدا می کند. همه ی پرسوناژها چه طرف ظالم چه طرف مظلوم بر ظالمان و مظلومان امروزی منطبق است. در هجوم به خانواده ی نوری زاد هم بايد گفت که يزيد دست به کار شد. جز اين هم انتظار نمی رفت.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 1521 seconds.