سر تیتر خبرها
پرسش های بی رحمانه وپاسخ های عالمانه (استاد احمد قابل)

پرسش های بی رحمانه وپاسخ های عالمانه (استاد احمد قابل)

من پرسش هایی را که برای مراجع فرستادم با تغییراتی مختصر برای برخی از دانشمندان و اندیشمندان دینی نیز ارسال کردم. جناب احمد قابل دعوت مرا اجابت فرمود. سپاس من و آرزوی توفیق الهی برای ایشان.

به نام خدای دیروزها و امروزها و فرداها

سلام به محضرشریف حضرت استاد قابل عزیز

پرسش های من، گرچه گاه از حوزه ی متداول مراجعات  دینی مردم دور می افتد، باورم اما بر این است که در عالم، هیچ پرسشی یافت می نشود که داٌب دین براو بار نگردد. پس، صراحت نهفته در این پرسش ها را برمن ببخشایید و صبورانه به پاسخگویی آنها همت فرمایید. پرسش های من، برآمده، وگزیده ی مختصری از هزار هزار سخن پنهان مانده در سینه ی مردمی است که این روزها، چشمی از امید به آستان شمایان دارند و متاسفانه، بخش وسیعی از امید خود را به کارکردهای این دینی که جمهوری اسلامی ایران برانتشار آن اصرار می ورزد، از دست داده اند . اگر به پاسخگویی یک یا چند پرسش متمایل نبودید،  به هرچه که مقدور شریفتان است پاسخ گویید . مهم، مشارکت حضرت شماست در این داد و ستد علمی و اجتماعی :


یک :

دنیا از نگاه دین مبین اسلام، و از نگاه شخص حضرت شما یعنی چه؟ تا چه اندازه دنیا را می شناسید؟ چند سفر به سایر کشورها و یا حتی به شهرستان های داخل کشورمان داشته اید؟

به نام خداوند رحمان و رحیم

من گرچه در این پرسش ها، مخاطب اصلی نیستم ولی به عنوان دانش آموخته ی حوزه ی علمیه ی قم، سعی می کنم که پاسخ لازم از دید خود را برای شما ارسال کنم.

دنیا محل زندگی انسان در کنار سایر موجودات هستی و تامین نیازهای طبیعی او است. نیازهای مادی و معنوی. مکانی برای همزیستی مسالمت امیز با همنوعان. مکانی برای همفکری و همراهی. جایگاهی برای دیدن و پذیرفتن دیگران در کنار خویش و از «خودخواهی افراطی» فاصله گرفتن. آزمایشگاهی برای انسانیت انسان و تمرین خلق و خوی انسانی. آزمونی برای بشر تا جایگاه حقیقی خود را در هستی، پیدا کند و از تکبر شیطانی فاصله گیرد و همه ی موجودات را محترم و مبارک شمارد.

من به کشورهای؛ ازبکستان، امارات عربی متحدة، تاجیکستان، ترکمنستان و عربستان سعودی سفرهای کوتاه و بلندی داشته ام.

تمامی استان های کشور را دیده ام و به بسیاری از شهرهای میهنم سفر کرده و از نزدیک آن ها را دیده ام. بیش از 5 نوبت به سفر 30 تا 40 روزه ی تابستانی  در درون کشورم پرداخته ام و هم اکنون که پاسخ پرسش های شما را می دهم، در سفر تابستانی هستم که تا کنون، بیش از 12 روز آن سپری شده است.

دو :

از نقطه نظر جنابعالی، چرا باید از جهات اجتماعی و امنیتی و اقتصادی، میان یک مرجع تقلید، و یک استاد کهنسال  و کم نظیرفیزیک و شیمی و ادبیات، یا یک پزشک مجرب، یا یک مهندس کارفهم، ویک مدیر خردمند، فاصله ای به وسعت بی کرانگی باشد؟  آیا این فاصله ی انکار ناپذیر، جزیی از بایستگی های دینی است؟ یا نه، مردم چون بجای فرمول های فیزیک و شیمی، از دهان علما و مراجع ما، احادیثی از رسول گرامی اسلام و امامان شیعه و آیات قرآن می شنوند، این عزت و اعتبار اجتماعی را با آنان همراه کرده اند؟ چرا باید همان استاد کارآمد و کهنسال، با اعتنا به پشتوانه ی علمی درخشان خود، درحاشیه های این عزت و اعتبار بایستد، و مراجع ما و علمای ما  در متن مستقیم آن باشند؟ چرا او، با شکایت مختصر یک رهگذر، به پشت میله های زندان در می غلتد، ومثلا مراجع ما از هرشکایت، مصون و درامان باشند؟ چرا آن استاد کارآمد، مطلقا از امنیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برخوردار نیست؟ وعمده ی علمای ما و بویژه مراجع ما، به دیوار بلندی از این برخورداری ها تکیه زده اند؟ چرا باید یک مرجع، وحتی یک طلبه ی نوپا، مقدس باشند، و او، برکنار ازاین تقدس  باشد و در ردیف همگان ؟

ارزش دانشمندان بخاطر دانش آنان است. به گمان من تفاوتی از نظر ارجمندی، بین یک فیزیک دان و یا شیم دان  و یا ریاضی دان با دانشمندی که علم شریعت را می داند، نیست. در دین خداوندی و شریعت محمدی(ص)، ارزشمندی آدمیان به  «دانش و اخلاق» آنان وابسته است(ان اکرمکم عند الله اتقاکم)/هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون). علم، چون در برابر جهل و تاریکی قرار گیرد، نور است و به همین دلیل گفته اند: «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء».

هیچ علمی هم از این نظر که تاریکی مجهول یا مجهولاتی را زایل می کند، تفاوت ماهوی بر دیگر علوم ندارد و همه ی آن ها نور اند.

سخن به یاد ماندنی قرآن کریم که؛ «انما یخشی الله من عباده العلماء=همانا دانشمندان از بندگان خدایند که نسبت به مسئولیت های خود نگرانی دارند»،اتفاقا در مورد مطلق علوم مثبت نازل شده است چرا که این نکته را پس از شمارش علوم تجربی، بیان می کند و مرحوم استاد، آیة الله منتظری(که علامه ای کم نظیر در معارف شریعت محمدی بود) بارها بر این مفهوم و این نسبت و تناسب تاکید می کرد.

سه :

معروف است که علامه ی حلی – که خدایش او را رحمت کناد – دستور فرمود چاه آب منزلش را با خاک پرکنند، تا او، فارغ از داشتن یا نداشتن آن چاه، به پرسشی درهمان خصوص پاسخ گوید. از نگاه شما، برای پاسخگویی به این پرسش که : ” زندان انفرادی شکنجه است یا نیست؟ یا : زندان انفرادی در نظام اسلامی ما، حرام است یا حلال؟ ” آیا ضرورتی برای حضور چند ماهه مراجع ما و علمای ما  در یک سلول و فضای کوچک، آنهم نه در زندان، که در کنجی از بیت شریفشان، احساس نمی کنید؟ البته با این تجسم هماره که افرادی در هیبت بازجویان نظام مقدس، مرتب برآنان تحقیر و ناسزا می بارند و به وقت ضرورت، آنان را با مشت و لگد می نوازند. اگر از نوع پرسش من، احساسی از گزش و توهین به ذهن مبارکتان راه یافت، با تلمیح این سخن که : گزش پرسش من کجا و فحش های ناموسی و ضرب و شتم سربازان گمنام کجا، به ذات مبارک تسکین دهید.

حقیقت برخی پدیده ها را نمی توان با توصیف، دریافت. اصطلاحا اینگونه موارد را «یدرک و لایوصف» می دانند که باید آن ها را تجربه کرد تا حقیقتش را به چنگ آورد. مثل «عشق، نفرت، مادر بودن، پدر بودن، عفو، گرسنگی و تشنگی و …».

زندان و سلول انفرادی، از این گونه موارد است. البته درک حقیقت آن و آثار و عواقب آن جز با زندانی شدن واقعی و تحمل انفرادی های طولانی و جدّی، ممکن نیست!!

گرچه می توان با مدل پیشنهادی شما اندکی از حالات آن را تجربه کرد. آنچنان که با گرفتن روزه، می توان کمی از حقیقت گرسنگی و تشنگی را درک کرد.

شکنجه ای که شما و بسیاری از آدمیان،آن را تجربه کرده اید البته سهم عمده اش در همان انفرادی بودن و تنگنای سلول نهفته است و بخش و سهم دیگر آن در نوازش های جسمی و روحی پیوسته با سلول انفرادی است. چیزی که کمتر از شما را در 25 روز انفرادی بازداشتگاه اطلاعات مشهد(سال 1376) و 125 روز انفرادی بازداشتگاه بند 240 دادگاه ویژه در اوین(سال 1380 و 81) تجربه کرده ام.

البته امیدوارم که هیچ کس طعم انفرادی را از این پس نچشد و روابط حاکمیت و ملت در آینده ی ایران به گونه ای شکل گیرد که هیچ کس گرفتار این شکنجه ها نشود.

چهار:

از نگاه شما، آیا جهان بینی مراجع ما، اگرکه عمر شریفشان را در بیت و شهر خود سپری کنند، با جهان بینی همانان، آنجا که از کشورهای گونه گون جهان دیدن فرمایند و از نزدیک با داشته ها و نداشته های ایمانی و دنیاوی مردمان جهان آشنا شوند، تفاوت می کند یا نه؟ اگرنه، به چه دلیل؟ واگر بله، چرا مراجع ما تا کنون درعرصه های دینی جهان حضور نیافته اند و با توده ی مردم جهان و اندیشمندان و بزرگان دینی آنان از نزدیک و بی واسطه ارتباط برقرار نکرده اند؟

تلقی مراجع سنتی ما از مرجعیت، نشستن در خانه ی خویش و پذیرایی از دیگران است. شاید میزبانی را بر میهمان بودن ترجیح می دهند. شاید تصور می کنند که «شأن مرجعیت نیست که بر دیگران وارد شود!!».

گشت و گذار را نیز نوعی تفریح دانسته که آن را ظاهرا برای خود، مکروه می دانند. چرا که تصور بر این است که؛ «در مسیر سیر و سلوک معنوی، باید از مکروهات نیز پرهیز کرد!!».

به گمان من اما «سیر و سفر های تحقیقی و آشنایی با فرهنگ مردم جهان» امری است که خدای سبحان با صراحت به آن فرا خوانده است(سیروا فی الأرض، فانظروا…) و بسا که برای افرادی در موقعیت مراجع علمی مردم، لازم و واجب (و لااقل، مستحب مؤکّد) باشد.

مطمئنا اگر مراجع یادشده، این ضرورت را با ضرورت «تغییر نگاه» همراه کنند، تفاوت های آشکار و بسیاری بین مراجع جهان دیده با آنانی که از این موهبت محروم مانده اند، پدید می آید که در برون‏دادهای علمی و فقهی آنان نیز تأثیر می گذارد.

پنج :

به نظرشما، اگر که طالب سفر و مطالعه ی عینی آثار جهان نباشید، آیا این جهان بینی، با خواندن کتاب و دیدن فیلم و شنیدن اخبار، میسر می شود؟ مفهوم ” سیروا فی الارض” آیا در کیفیت فتاوای یک مرجع  تاثیر دارد یا ندارد؟

در پاسخ پرسش قبلی به این نکته اشاره کردم. گمان می کنم که صرفا با خواندن تاریخ و جغرافیا و یا سفرنامه ها و یا برخی فیلم های مستند، نمی توان همچون سفرهای واقعی و حضور تجربی، به حقایق امور رسید ولی اگر کسی نخواهد سفر کند و خود از نزدیک تجربه کند، بهره بردن از این گونه «اطلاعات با واسطه» می تواند بخشی از حقیقت را در اختیار افراد بگذارد. در هرصورت، دانستن برخی دانستنی های عمومی هم بر ناشناخته بودن مطلق آن موارد، ترجیح دارد.

نمونه های عینی این تفاوت را در دیدگاه های آیة الله شهید بهشتی و آیة الله سید محمد حسین فضل الله و آیة الله شیخ محمد مهدی شمس الدین و در مقایسه با اقران و معاصران شان می توان مشاهده کرد.

شش :

اگر مردم ایران با هزینه ی شخصی خود، بخواهند مراجع ما را به یک سفر دور دنیا دعوت کنند، آیا شما از ذات و برآیند این سفر استقبال می فرمایید؟ چرا نه و چرا آری؟

من ترجیح می دهم که در کنار این سیر تحقیقی و مردم شناسانه، مدتی بیش از یک ماه نیز در یکی از کشورهای غیر اسلامی نسبتا پیشرفته، سکونت کنند و با دقت، روابط انسانی آن محیط را زیر نظر بگیرند تا قدرت مقایسه ی آن محیط ها با رفتار مسلمانان در جوامع اسلامی را بیابند.

هفت :

خود شما، آیا یک مرجع جهان دیده و جهان گشته را به مرجعی که از بیت و شهر خود چندان فاصله نگرفته، ترجیح نمی دهید؟ به فرض یکسانی مراتب علمی و تقوی و صیانت نفس هردو.

اگر جهان دیده گی را با «تصور جزمگرایانه» همراه نکرده باشد، مطمئنا ترجیح می دهم.

هشت :

مراجع ما عمدتا  در سخنان خود از واژه های ” باید و نباید ” بهره ی فراوان می برند. که : مسئولان باید فلان کنند. ومردم باید یا نباید بهمان باشند. اولا چرا این بایدها و نبایدهای مراجع در محدوده ی توصیه های اخلاقی متوقف می ماند؟ ثانیا این ” باید ها و نباید ها ” ، آنجا که به خود آنان مربوط می شود، چرا بی مخاطب می ماند؟ مثل این که بگوییم : یک مرجع، باید از درد وداغ مردم، از نزدیک، و بی واسطه ، آگاه باشد . و باید به حساسیت های همه جانبه ی آنان ورود کند. یک مرجع باید شجاع باشد و نباید با پناه بردن به  آموزه هایی چون تقیه و مصلحت، از کنار واجبات حتمی اجتماعی، بی تفاوت گذر کند. یک مرجع باید همه ی مردم را بویژه پسران جوان و دختران جوان جامعه اش را بشناسد، و آن سوتر از موکدات دینی، واقعیات این عرصه را فهم کند، و تنها به صدورتوصیه های اخلاقی بسنده نکند. یک مرجع باید غمخوار پیروان سایر ادیان و حتی به فکر مشرکان و کمونیست های کشورش و بی دینان جهان باشد و برای فهم و اعتقاد آنان احترام قائل شود و به سهم خود برای آنان کرسی های روشنگری تدارک ببیند.

اساسا باید ها و نباید ها بر دو گونه اند؛ اخلاقی و قانونی.

اظهار نظر در مورد «باید و نباید های قانون شریعت محمدی(ص)» حق مجتهدان است، ولی مجتهدان در برابر واقعیات زندگی نمی توانند بی تفاوت باشند و از امکانات و موانع دنیای واقع، بی خبر مانده و در بی خبری، اقدام به صدور فتوا کنند!!

به گمان من، دیدگاه های کارشناسان علوم انسانی(اقتصاد، آمار، مدیریت، سیاست، حقوق، جامعه شناسی، روان شناسی، فرهنگ، ادبیات، هنر و …) در تعیین و تشخیص بسیاری از موضوعات احکام شریعت، نقش کلیدی و بسیار مهمی دارند که بدون توجه به آن ها، اساسا «اجتهاد کامل و همه جانبه» محقق نمی شود!!

باید و نباید های اخلاقی اما، بهتر است که بدون بهره گیری از «واژگان الزام آور و اجباری» ارائه شوند و همیشه برای «احتیاری و انتخابی بودن آن» حساب ویژه ای باز شود تا مرز آن با قوانین و احکام شریعت، مشخص باشد و تداخلی صورت نگیرد.

من در سال 1383 طی نامه ای به محضر مرحوم استاد، علامه ی کم نظیر معارف اسلامی، آیة الله منتظری(قدس الله نفسه) نمونه هایی از همین مسائل مورد نظر شما را نگاشتم و هشدار دادم. ایشان در پاسخ نوشته بودند: «مطلب همانگونه است که نوشته اید …».

اجمالا انتظار اولیه از عالمان علوم شریعت، بازخوانی شریعت با رویکرد آغازین روزها و ماه ها و سال های حضور شریعت محمدی(ص) است تا سیره ی نبوی درست فهمیده شود که؛ «ما ارسلناک الا رحمة للعالمین» و سپس مبتنی بر آن سیره ی خردمندانه و آزاد اندیشانه، راه تحمل اندیشه های مخالف را با پیروی از سیره ی فرزند پیامبر(ص) یعنی امام صادق(ع) بیاموزند و بیاموزانند تا مصداق کامل کلام خداوندی(فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه) را در جوامع اسلامی، تحقق بخشند.

نه :

علما و مراجع ما، بارها درجانبداری از شیعیان مدینه و این که آنان از داشتن یک مسجد برای برگزاری آزادانه ی شعائرشان بی بهره اند، به دولت عربستان سعودی اعتراض کرده اند. که البته درجای خود امر پسندیده ای است و قابل امتنان. اما چرا روزی که جلوی چشم همانان، خانقاه دراویش را در قم، با خاک یکسان کردند، به مسئولان کشورمان اعتراض نکردند؟ مشابهت خواسته های دراویش کشورمان به جمهوری اسلامی ایران، مگر مثل خواسته های شیعیان مدینه به  حاکمان عربستان سعودی نبوده ونیست؟ آیا شما موافق تخریب آن خانقاه بودید؟ آیا با زدن این برچسب که : خانقاه دراویش قم، مرکز فتنه بوده است، می توان کلیت آن را برچید و مردمش را در برابر چشم جهان عقل، به هیچ گرفت؟

علاوه بر خانقاه دروایش در قم و بروجرد، مساجد اهل سنت در مشهد(مسجد فیض) و زابل نیز تخریب شد و کسی به یاد نیاورد که این کار در شریعت محمدی(ص) مصداق «فساد فی الأرض» است.

دلیل این سخن دو آیه ی قرآن است که؛

1-لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض، لفسدت الارض.

2-لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض، لهدّمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا.

توجه می کنیم که حتی «تخریب صومعه(عبادتگاه مسیحیان) صلة و بیعة(عبادتگاه یهودیان) را قرآن کریم ممنوع ساخته و با توجه به «وحدت موضوع و عنوان» معلوم می شود که «تخریب عبادتگاه های دیگرمومنان(صرفنظر از شرایع آنان) حرمت دارد و مصداق «فساد فی الأرض) است تا چه رسد به تخریب عبادگاه مسلمانان(مساجد اهل سنت یا حسینیه ی دراویش)

ده :

درنگاه  شما، جامعه ای که بانوانش حجاب کامل یا مقبول اما اجباری دارند، و نمازهای جماعت مردمانش با شکوه است، و مجالس مذهبی اش پررونق، و حسین حسین گفتن ها و بر سروسینه کوفتن هایش مدام، و نماز شبش برقرار، اما روند جاری این جامعه، مبتنی است بردروغگویی و دزدی و بی نظافتی و ریاکاری و چاپلوسی و اسرافکاری و حرامخواری، آیا این جامعه، برتری دارد به جامعه ای که مردمش، نه خدا را باور دارند و نه حجاب را رعایت می کنند و نه آداب دینی را قبول دارند، اما عمدتا راست کردار و پاکدست و منصف و بی ریا و اهل نظافت اند؟  از نگاه  شما، خداوند اگر بنا برانتخاب بگذارد، کدام یک از این دو جامعه را برمی گزیند و انگشت برتری برآن می نهد؟ دراین مثال، جامعه ی اول، خود ما هستیم که سخت گرفتار ظاهر دین شده ایم و به جایی نیز نرسیده ایم. جامعه ی دوم، مردمان کشورهای غرب و مردمان کشورهایی مثل ژاپن و حتی کشورمسلمان اما آزاد ترکیه اند. که از جهات انسانی و اجتماعی از ما فاصله ای نجومی دارند و پیروان عقاید مختلف و بویژه مسلمانان در این کشورها از امنیت کم نظیری دربرپایی شعائرشان بهره مندند .

در بیانات پیامبر خدا(ص) و امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) تاکید شده است که ؛ «ملاک ارزشیابی افراد و جوامع، به حفظ ظاهر(زیادی نماز و روزه و حج و مناسک و شعائر ظاهری ) نیست،بلکه به صدق گفتار و امانت داری و وفای به عهد و مراعات اخلاق انسانی است»(لا تنظروا الی کثرة صلاتهم و لا صومهم و لا کثرة الحج و المعروف، و لکن انظروا الی صدق الحدیث، و اداء الامانة و …).

این سخن سید جمال الدین اسدآبادی هم به یادماندنی است که؛ «به غرب رفتم، “مسلمانیّ” دیدم ولی مسلمان ندیدم، به شرق آمدم، مسلمان دیدم ولی “مسلمانیّ” ندیدم».

در نقلی معتبر، امام صادق(ع) سخنی از امیر مؤمنان(ع) به نقل از پیامبر خدا(ص) را روایت کرده است که؛«روزگاری بر مسلمانان می آید که از اسلام، جز نامی نمی ماند و از قرآن جز خطی، مردم خود را مسلمان می نامند ولی دورترین مردم از اسلام اند، مساجد آنان از نظر ساختمان آباد و از نظر هدایتگری خراب است. فقیهان آن زمان، شرورترین فقیهانی اند که آسمان بر آنان سایه افکنده است. فتنه ها از آنان شروع می شود و به خود آنان برمی گردد»( الكافي – الشيخ الكليني – ج 8 – ص 307 – 308/علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن النوفلي، عن السكوني، عن أبي عبد الله “عليه السلام”قال : قال أمير المؤمنين “عليه السلام”: قال رسول الله “صلى الله عليه وآله”: سيأتي على الناس زمان لا يبقى من القرآن إلا رسمه ومن الاسلام إلا اسمه ، يسمعون به وهم أبعد الناس منه ، مساجدهم عامرة وهي خراب من الهدى ، فقهاء ذلك الزمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة وإليهم تعود.)

عباراتی چون؛«دورترین مردم از اسلام» نشان می دهد که غیر مسلمانان، به اسلام و نسخه ی وحیانی شریعت محمدی(ص) نزدیک تر اند.

عبارت «شرورترین فقهاء» در باره ی عالمان شریعت محمدی(ص) بکار رفته است!! اینکه از اسلام، فقط نامی برده می شود ولی هیچ آدابی از آن در رفتار پیروان شریعت دیده نمی شود، یا خط قرآن و زیبایی های ظاهری و تزیینات نوشتاری مراعات می شود ولی از مفاهیم قرآنی بی بهره می مانند، وصف الحال مسلمانان و جوامع اسلامی است!! که تنها علت آن هم فاصله گرفتن از فرهنگ جامع بشری است. فرهنگی که مبتنی بر فطرت انسانی است.

یازده :

چرا علما و مراجع ما، آنقدر که به حجاب یا بی حجابی بانوان حساسند، مثلا به دزدی ها و دروغگویی های مسئولین حساس نیستند؟ آیا اسلام از بی حجابی و بدحجابی بانوان بیشتر آسیب می بیند یا از دغلکاری های بزرگان حاکم؟

امر به معروف و نهی از منکر در حوزه ی حضور ملت و افراد فاقد قدرت در جامعه، امری کم هزینه است که از عهده ی هرکسی بر می آید. اما اعمال همین حکم در حوزه ی حضور حاکمان و قدرتمندان، معمولا هزینه های بسیار هنگفتی دارد که افراد زیادی حاضر به پرداخت آن هزینه ها نیستند.

البته دستور خدای سبحان غیر از این است و برترین تلاش و کوشش مورد رضای خداوند را «بیان حق و دفاع از آن نزد حاکم ستم پیشه» دانسته است(افضل الجهاد، کلمة حق عند سلطان جائر.)

دوازده :

چرا مراجع و علمای برجسته ی ما، هنوز که هنوز است، احکام برده داری را که در دوره های دورجوامع اسلامی رایج بوده، لغونکرده اند و آزادانه، احکام قرآنی برده داری را امری سپری شده و تاریخی اعلام نمی کنند؟ آیا شما معتقدید هرچه در قرآن آمده، ابدی و لایتغیراست؟

بیان این احکام اگر از منظر تاریخ احکام شریعت باشد، عیبی ندارد ولی اگر با نیت بازتولید آن مناسبات باشد، طبیعتا امری نامعقول و نامشروع است که با اهداف اصلی و قطعی شریعت محمدی(ص) در تعارض و تباین کلی است.

من معتقدم که تمامی «احکام امضائی» به یک نکته ی مورد نظر شریعت محمدی(ص) باز می گردند و آن نکته عبارت است از؛ «حجیت مستمرّ ه ی سیره ی عقلاء» که نتیجه ی آن «متغیر بودن احکام امضائی»(به حسب طبع آن احکام و از نظر منطقی) است!!

البته ضرورت تغییر آن ها در گرو «تحقق تعارض راهکارهای اجماعی عقلای بشر با مصادیق احکام امضایی است»

سیزده :

دستگاه قضایی ما، هراز گاه، حکم به سنگسار زنان زناکار می دهد و آبروی ما را در جهان عقل، به مضحکه در می اندازد. به نظر شما چرا مراجع ما و دستگاه های دینی ما– مثل حوزه های علمیه –  به  صدور یک چنین احکامی اعتراض نمی کنند؟

مساله ی حکم رجم یا سایر احکام جزایی مورد اعتراض مجامع حقوق بشری، باید مبتنی بر مبانی شریعت، مورد بازخوانی و بازنگری قرار گیرد.

به گمان من، انتظار این امر که فقیهان، با هر هجوم و انتقادی از دیدگاه های خود دست بکشند، امری علمی نیست. بهتر است به آنان سفارش کنیم که مبانی خود را انسجام بخشند و اهداف اخلاقی و اعتقادی را در استنباط احکام شریعت، از یاد نبرند و به «عقل عقلاء» اطمینان کنند و همچون امام هادی و امام صادق(علیهما السلام) آن را «حجت باطنی خدا» بشمارند و از «تحقیر عقل»(که معیار تشخیص سره و ناسره ی سایر ادله است) دست بکشند و پس از تصحصح روش ها، به استنباط احکام خدا اقدام کنند و از بیان نتایج تحقیقات خود طفره نروند!!

اما در خصوص رجم، من تا کنون هشت قسمت از مقاله ی مفصل «حکم رجم» را نگاشته و منتشر کرده ام(و البته با احضاریه ی اخیر، شاید توفیق اتمام آن را نیابم(که هفت تا ده بخش دیگر را ممکن است لازم داشته باشد)ولی امیدوارم این بررسی فقهی، راهی را پیش پای اهل دانش حوزه های علمیه، و محققان احکام شریعت بگشاید تا این موضوع و سایر احکام اینچنینی را با روش های شناحته شده ی فقهی و اصولی، بازخوانی کنند.

مطمئنا با تکیه بر مبانی علمی و استدلال های منطقی، می توان پاسخ لازم درون فقهی در مورد این امور را فراهم کرد.

چهارده :

آیا مراجع ما از ماموران امنیتی ای که به بیت آنان رفت و آمد دارند، می ترسند؟ آیا این ماموران، مستقیم یا غیر مستقیم، خط قرمزهایی را برای تحکم می کنند؟ خود جنابعالی آیا درهمان لحظه ای که یک سخن انتقادی را به زبان می آورید، نگران این نیستید که عده ای از اوباشان مذهبی به بیت و محل کار شما هجوم بیاورند؟ آیا با این همه سنگینی هزینه برای نقد کردن، موافقید؟

اطلاعاتی که من از برخی مراجع دارم، تایید می کند که بسیار نگران مهاجمان هتاک بوده و هستند که هیچ قانون عرفی یا شرعی، مانع کارشان نمی شود. فشارهای آشکاری که بر علیه برخی مراجع در این دو سه دهه، اعمال شده، همچون مستندی برای نگرانی جدی آنان است.

نمونه های نزدیک تر آن در مورد مرحوم آیة الله منتظری، آیة الله صانعی، آیة الله طاهری اصفهانی، آیة الله دستغیب شیرازی و عالمانی چون آیة الله امجد، آیة الله هاشمی رفسنجانی و برخی دیگر از روحانیان  این دیار، پی در پی تکرار شده است تا هیچ کس گمان نبرد که از این فشارها در امان است و یا گروه های فشار از ماموریت خویش منصرف شده اند!!

طبیعی است که هیچ عالم آزاده ای تسلیم فشارهای غیرقانونی و نامشروع ستم پیشه گان نمی شود و ذلت را نمی پذیرد و حداقل واکنشی که انجام می دهد، اظهار برائت از این رفتارهای نامشروع و ضداخلاقی است!!

پانزده :

شما قطعا از وضعیتی که بر منابر ما حاکم است خبردارید. و خبر دارید که در کل کشور، هیچ منبری وجود ندارد که سخنور آن بتواند آزادانه به نقد مسائل حساس جامعه بپردازد. آیا وضعیت کنونی جامعه ی ما همان است که یک روز آرزویش را داشتید؟ به نظر شما چرا اینهمه سانسور شدید بر رسانه ها  وحتی برمنابر ما حاکم شده است.

با کمال تاسف، اکثر منابر را افراد کم اطلاع و با «دانش اندک از معارف اسلامی» اداره می کنند. بسیاری از عالمان و آگاهان، خود را برتر از آن می بینند که  بر منبر وعظ و خطابه بنشینند و شاید آن را «دون شأن خود» ارزیابی می کنند!!

در بیان مفصل و توبیخی حسین بن علی(ع) نسبت به عالمان شریعت، بر این نکته تاکید شده است که؛ «علت تسلط ظالمان بر جوامع اسلامی، ترس و طمع عالمان آن جوامع است»(رغبة فیما کانوا ینالون منهم و رهبة مما یحذرون/ سلّطهم علی ذلک، فرارکم من الموت و اعجابکم بالحیاة التی هی مفارقتکم)

همه ی ستم پیشه گان عالم، اولین سنگری را که فتح می کنند، سنگر رسانه های صوتی و تصویری و نوشتاری است و با اصلی ترین چیزی که مخالفت می کنند، «آزادی بیان» است. روزنامه ها را می بندند و رادیو و تلویزیون و تریبون ها را در انحصار خود قرار می دهند و در دنیای امروز، حق بهره گیری از رسانه های جهانی(اینترنت و ماهواره ها) را از مردم خود سلب می کنند و راه اطلاع رسانی و کسب اطلاعات را بر مردم می بندند!!

رسانه ها «چشم و گوش» مردم اند و برای تسلط استبداد، باید گوش و چشم مردم را بست تا از خطاها و جرائم حاکمیت آگاه نشوند و حقوق خود را نشناسند و مطالبه نکنند!!

اگر منابر را هم رسانه ای صوتی و تصویری بدانیم، طبیعتا در حکومتی که استبداد دینی بر آن حاکم است، غیر از این انتظاری نمی توان داشت.

شانزده :

مسئولان ما، حادثه های مردمی درکشورهای سوریه و لیبی و تونس و یمن و بحرین را متاثر از نظام ما می دانند و با تمسک به این تحلیل نادرست، خود را از تیررس خیزش های احتمالی مردم برکنار می بینند. به نظر شما اگر مردم لیبی را ومردم سوریه را در انتخاب شیوه ی نظام حکومتی کشورشان آزاد بگذارند، آیا شیوه حاکم برکشور ما را برخواهند گزید؟ چرا؟

حتی اگر ادعای حاکمیت ایران را درست بدانیم، نمی توان با قاطعیت گفت که کدام مرحله از انقلاب ایران سبب خیزش های دموکراسی خواهانه ی ملت های عرب شده است.

ممکن است آشنایی آنان با اتفاقات روزهای آغازین انقلاب 57، نسل های مسن تر اعراب را قانع ساخته باشد که می توان اقدام به تغییر حاکمیت ها کرد. ممکن است جنبش سبز دو ساله ی اخیر مردم ایران، شوق جنبش دموکراسی خواهی را در منطقه، رقم زده باشد.

گمان نمی کنم کسی دنبال مدل حکومتی باشد که در ایران حاکمیت یافته و اکثریت مردم را به اعتراض و مقاومت در برابر سیاست های شکست خورده اش واداشته است.

گمان نمی کنم کسی باشد که اخبار زندان ها و بازداشتی ها و جنایات کهریزک و خوابگاه های دانشجویی و کشتن افراد مسالمت جو در تظاهرات مسالمت جویانه اش را هرروزه در میان شنیده هایش بیابد و تصاویر جنایات هولناکش را ببیند و پدیده های کمیابی چون «دزدیدن شهید، دزدیدن جنازه، کشتن دختر در تشییع جنازه‏ی پدر، کشتن خبرنگار در زندان، کشتن پزشک جوان و دانشجوی جوان در بازداشتگاه و تحت شکنجه و ممانعت از برگزاری مجالس ختم و …را در چنین حاکمیتی تجربه کند و اشتیاقی به بازتولسد آن در دیاری دیگر داشته باشد.

حاکمان ایران، گویا تصور می کنند که اخبار ایران با همان سانسور شدیدی که در ایران و از سوی رسانه های حکومتی اعمال می شود، به گوش و چشم مردم منطقه می رسد و لذا می توانند امیدوار باشند که آنان فقط از خوبی های حاکمیت ایران مطلع اند و به همین خاطر ایران تحت حاکمیت حاکمان کنونی را «بهشت موعود» فرض می کنند و مشتاقانه در پی الگو برداری و رسیدن به «حکومت ولایت فقیه» اند!!

نمی بینید که صراحتا مدعی می شوند که کشورهای جهان از آنان درخواست می کنند که الگوی مدیریتی حاکمیت ایران را در اختیار آنان گذارند تا سایر کشور ها هم همچون ایران به پیشرفت همه جانبه ی مادی و معنوی برسند!!؟

هفده :

صدا و سیمای ما به دستور شورای عالی امنیت ملی کشورمان، خبرهای خیزش مردم سوریه را به قصد خدمت و همراهی با بشاراسد قاتل، سانسور می کند. این سانسورها، بلحاظ حقوقی چگونه است؟ آیا یک نظام اسلامی حق دارد به این حوزه های کاملا مردمی نفوذ کند و حق فهمیدن را از مردم سلب کند؟

چه کسی مدعی است که حاکمیت کنونی ایران «نظامی اسلامی» است؟!! طبیعتا هرکس چنین ادعایی داشته باشد، باید به این پرسش شما (و بسیاری پرسش های دیگر) پاسخ دهد. خوش بختانه من چنین ادعایی ندارم!!

هجده :

درعین حال که خداوند در قرآن، ما را به شنیدن اقوال گوناگون و انتخاب و پیروی از یکی از آنها ترغیب فرموده،  از نگاه شما، داشتن دیش ماهواره برای دریافت و تماشای شبکه های ماهواره ای، از همین منظر- شنیدن اقوال مختلف- حلال است یا حرام؟  پیش از این نیز بسیاری از مراجع ما داشتن ویدئو را حرام اعلام کردند اما بدلیل دوربودن این فتوا از فهم رایج اجتماع، بعدها خود حکومت به واردات بیشمار ویدئو دستور فرمود. اخیرا “سردار رادان” در یک سخن طنز گفته است که پلیس برای برچیدن دیش های ماهواره، با استفاده از عملیات راپل، به بام های مردم ورود می کند و اقدام به برچیدن دیش ها خواهد کرد. این رویه را انسانی و اسلامی می دانید؟ تماشای یک چنین مضحکه ای، آیا با آموزه های دینی ما سازگاری دارد؟

من نیز بخاطر داشتن تجهیزات دریافت از ماهواره، توسط دستگاه قضایی به پرداخت جریمه محکوم شده ام. این مطلب پاسخ شما را می دهد. علاوه بر این؛ اگر تجهیزات یادشده را جمع آوری نکنند، چطوری می توان بازاری برای فروش کالاهای جدید قاچاقچیان رسمی همین تجهیزات، فراهم کرد؟!!

نوزده :

چرا سالهاست که مراجع ما شهامت ابراز فتاوای تازه ندارند؟ چرا سالها از دو فتوای حلیت شطرنج و موسیقی حضرت امام می گذرد و هنوز فتوایی در این اندازه صادر نشده است؟ اگر امام خمینی به حلیت شطرنج و موسیقی تاکید نمی ورزید، آیا مراجع ما به صدور یک چنین فتوایی دست می بردند؟

مرحوم آيت الله مطهري در مقاله « مشكلات اساسي سازمان روحانيت » نوشته است: « در سال هاي اول زعامت مرحوم آيت الله آقاي بروجردي (اعلي الله مقامه) يك روز ضمن درس فقه، حديثي به ميان آمد كه از حضرت صادق(ع) سئوالي مي كنند و ايشان جوابي مي دهند… چون اين حديث متضمن تقيه از خود شيعه بود ، نه از مخالفين شيعه ، فرصتي به دست آن مرحوم داد كه درد دل خودشان را بگويند . گفتند : تقيه از خودماني مهمتر و بالاتر است . من خودم در اوّل مرجعيت عامه ، گمان مي كردم از من استنباط است و از مردم عمل . هر چه من فتوا بدهم، مردم عمل مي كنند . ولي در جريان بعضي فتواها ( كه برخلاف ذوق و سليقه عوام بود ) ديدم مطلب اين طور نيست» (مجموعه مقالات110 و 111)

ايشان در جاي ديگر مي نويسد؛ « هيچ فقيهي در اين كبراي كلي شك ندارد كه به خاطر مصلحت بزرگتر بايد از مصلحت كوچكتر دست برداشت و به خاطر مفسده بزرگتري كه اسلام دچارش مي شود، بايد مفسده هاي كوچكتر را متحمل شد . در اين ، احدي شك ندارد. اگر مي بينيد عمل نمي شود، به اسلام مربوط نيست. يا به اين است كه فقيه زمان ، مصالح را تشخيص نمي دهد يا فقيه زمان خوب تشخيص مي دهد ولي از مردم مي ترسد ، جرأت نمي كند . باز هم تقصير اسلام نيست . فقيه ، شهامتي را كه بايد داشته باشد ، ندارد » (اسلام و مقتضيات زمان2/86)

بیست :

آیا در باور ایمانی شما، همچنان باید دست دزد را قطع کرد؟ اگر موافق این دستورالعمل قرآنی هستید، به ادامه ی  پرسش من پاسخ بفرمایید: طبق اسناد موجود، و اقرار خود آقای محمد رضا رحیمی معاون اول رییس جمهور، وی مبالغ هنگفتی از بیت المال را دزدیده است. اگر کسی حاضر به قطع دست ایشان نشد، آیا شما آماده اید مجری قانون الهی باشید؟

طبق نظریه ی رایج و فتاوی فقهاء، اگر کسی از بیت المال دزدی کند، دستش قطع نمی شود، چرا که خود دزد هم در بیت المال سهیم و شریک است!!

من گمان می کنم که «قطع دست دزد» حکمی امضائی بوده و از «احکام متغیر» است. تفصیل آن در این مختصر نمی گنجد.

البته می توان بیت المال یا اموال خصوصی مردم را «از دسترس دزد» دور نگهداشت و این هم نوع مجازی «قطع دست دزد» شمرده می شود.

یعنی با برکناری دزد بیت المال از مناصب قدرت، امکان چنگ اندازی مجدد وی به بیت المال را از او گرفت و دستش را از اموال عمومی قطع کرد!! یا با راهکارهای منطقی، امکان دزدی اموال شخصی افراد را از سارقان گرفت.

بیست و یک :

حمایت همه جانبه ی رییس جمهور از دزدی های آقای رحیمی، آیا طبق قانون شرع، به مثابه شراکت ایشان در این دزدی ها نیست؟ و نباید دست ایشان نیز طبق آیه های قرآن قطع شود؟

در پاسخ پرسش قبلی، اصل مطلب را بیان کردم. مصداق مورد پرسش شما، باید در دادگاهی قانونی و مشروع، رسیدگی شود و حکم آن اجرا گردد.

بیست و دو :

زندانی کردن آقایان موسوی وکروبی در خانه هایشان آیا از نگاه شخصی و ایمانی  شما، کاری درست و پسندیده بوده است یا خیر؟ اگر بله به چه دلیل؟ و اگر نه، آیا برای رهایی آنان و برای زدودن این ظلم آشکار، چه کرده اید و به کدام دستگاه نامه نوشته اید و آزادی سریع آنان را خواستار شده اید؟

این نوع برخورد، نه اولین آن بوده و (تا همین شیوه ی حکومتی برپا باشد) نه آخرین آن خواهد بود!! ظاهرا خدای رحمان تصمیم به رسوایی حاکمانی گرفته است که با ادعاهای گزاف «اسلامی بودن و مردم سالار بودن» از هیچ جرم و گناهی دریغ نمی ورزند!!

آقایان موسوی و کروبی که تا روز 21 خرداد 88، افرادی صالح برای ریاست جمهوری شناخته شده بودند، مگر کاری جز «مخالفت با استبداد و مخالفت با سلب حقوق مردم» کردند؟!! مگر جز از راه های مسالمت آمیز و قانونی، به انتقاد و صدور بیانیه پرداختند؟!!

این رفتارها وظیفه ی ملی و شرعی آنان بوده و هست و کسی را بخاطر وظیفه شناسی نمی توان محکوم کرد، مگر انکه «عدم انجام وظیفه» مطلوب حاکمیت باشد!!(که البته از حاکمانی که وظیفه نشناس اند، بعید هم نیست).

آقایان کروبی و موسوی و همراهان و همفکران شان، تنها «از دامان پاک خود به زندان رفته اند!!» و در حاکمیتی که ناپاکان را بر پاکان ترجیح می دهد، پاک دامنی، گناه کمی نیست!!

اما من به عنوان یک شهروند، برای پیشبرد اهداف آنان(دفاع از حق حاکمیت ملی) تلاش اندکی کرده ام که امیدوارم خدای رحمان حسابم را از ستم پیشه گان جدا کند و کم مرا با کرم خویش، جبران کند.

بیست و سه :

هم اکنون مردان و زنان بسیاری که عمدتا در یک فعالیت متداول قانونی حضور داشته اند، به اسم فتنه گر در زندانهای ما به سر می برند. آیا با این روند که ما معترضان خود را با انگ فتنه گر به زندان دراندازیم و آنان را از حقوق قانونی شان دورسازیم موافق بوده اید؟ اگر بله، چرا؟ واگرنه، به چه دلیل؟

امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) در سه روایتی که از امام سجاد(ع) امام باقر(ع) و امام صادق(ع)  در کتاب های «مسند زید بن علی بن الحسین» و «قرب الاسناد» نقل شده است؛ «هیچیک از سه گروهی را که در حاکمیت او به جنگ مسلحانه اقدام کردند و دعوت وی به مذاکره را نپذیرفتند، متهم به شرک یا نفاق نکرد، بلکه می گفت: آن ها برادران مومن ما هستند که به ما ستم کرده اند»(ان امیر المومنین لم یکن ینسب احدا من اهل حربه لا الی الشرک و لا الی النفاق، و لکنه یقول: هم اخواننا بغوا علینا).

این را ببینیم تا چرایی «خنده دار بودن قیاس حاکمیت فعلی ایران با حکومت علوی» را در یابیم.

امیر مؤمنان نه حقوق مخالفان مسلح خود را قطع کرد و نه مزاحم اشتغال آنان به تحصیل و کار شد و نه پیش از انجام جنایت، بازداشت شان کرد!!

و البته نه دروغ گفت و نه تکبر ورزید و نه تبعیت محض را طلب کرد و نه … هیچ شباهتی به «ولایت فقیه» داشت تا ادعا شود که می تواند زن کسی را طلاق دهد!! و نه به افراد بی سواد و کم سواد میدان می داد که مدعی دفاع از دین شوند و اعتبار دین خدا را یکسره بر باد دهند!!

مطمئنا مدل کنونی حاکمیت ایران، با حاکمیت مخالفان علی(ع) تشابه بیشتری دارد تا حکومت علوی که هیچ شباهتی با آن ندارد.

بیست و چهار:

در دوسال گذشته، مردم ما و حیثیت جهانی ما بسیار آسیب دیدند. آیا می توان وقایع این دوسال را یک آزمون الهی برشمرد؟ اگر بله، سهم و نقش و نمره ی شما در این آزمون چه بوده است؟

این آزمون الهی از اوان انقلاب بوده و اکنون نیز ادامه دارد. سهم و نمره ی مرا باید افراد بی طرف و منصف جامعه اعلام کنند، نه خود من. امیدوارم که مردو نشده باشم.

بیست و پنج :

اوباشان مذهبی قم، جلوی چشم همه ما به منزل آیت الله صانعی حمله کردند و به حریم خصوصی وی هجوم بردند. مراجع ما  درمقام عمل چه کردند؟ تایید یا تقبیح؟ متاسفانه جامعه ی دینی ما هیچ عکس العملی از آنان  ندید و نشنید. آیا حمله به بیت آیت الله صانعی، واگویه ای به سایر مراجع نبود؟ که اگر با ما درافتید، با شما این می کنیم؟ چرا هیچ عالم و مرجعی مخاطره نمی کند و عمامه از سر نمی گیرد و پای برهنه برای احقاق حق خروج نمی کند؟

و البته همزمان به بیت مرحوم علامه، آیة الله منتظری نیز حمله کردند و با حکم دادگاه ویژه ی روحانیت، آن را بستند.

در میخانه ببستند و در تزویر و ریا بگشوند.

پاسخ شما را باید مخاطبان اصلی شما بدهند. من مرجع نیستم و عمامه هم بر سر ندارم تا آن را برگیرم. کفش هم از پایم درآورده اند و زنجیر بر آن زده اند تا نتوانم از ظلم حاکمیت بگریزم.

دانلود فایل PDF این مطلب

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

34 نظر

  1. جناب نوری زاد نه فقط من بلکه بسیاری دیگر نه مختصر بل دریایی از خلوص در شما و اقدام متهورانه تان دیده ایم، از سخنان من رنجیده نشوید من قصد تغییر اعتقادات هیچ کس را ندارم من هم همانند شما به آزادی اعتقاد دارم، آزادی اندیشه و آزادی انتخاب، فرق من وشما تنها در جسارت و سابقه ماست. درد من درد این سرزمین است، نیم نگاهی به تاریخ این سرزمین پهناور کافیست تا به حساسیت من و امثال من پی ببرید (البته این سخن من را حمل بر بی ادبی و اهانت نگذارید، می دانم که از من بیشتر با تاریخ ایران آشنایی دارید)

     
  2. آقا چرا اینقدر به اسلامی و مسلمان بودن اصرار دارید؟ از چه می ترسید که اینقدر به آی اسلام اسلام چسبیده اید؟ دوره اسلام و حکومت اسلامی و مراجع دروغین و منابر پر ریا سر آمده، نکند از وحشت جوابگویی به ملت به خاطر اعمالتان همچنان از این اسلام دفاع می کنید؟ ما در قرون وسطی اسلامی هستیم همانگونه که مسیحیت دوران دروغ و ریای خود را در آن قرون به همگان نشان داد و از حیثیت افتاد، این دوران هم دوره آخر سوارکاری معممین مسلمان می باشد. پس اگر از کرده خود پشیمانید مجازاتش را به جان بخرید و اگر مورد پشیمانی ندارید درب این ریاکاری و دروغ و دغلبازی را ببندید و به واقعیت های زمانه برگردید تا راه پیشروی این ملت و مملکت باز شود

    …………………………….

    سلام دوست گرامی
    همین که به ما سرزده ای نشان می دهد که نشانه ای هرچند مختصر از صداقت در ما دیده ای. ما امید واریم مسلمانان صادقی باشیم. نمی دانم خود شما به چه چیزی اعتقاد داری. درهمان اعتقاد شما هم جماعتی خوب و جماعتی زشتکار هستند. مهم این است که اسلام و گرایش به اسلام خارج از خواست من و شما به حیات خود ادامه می دهد. این را قبول دارم که پیروان پلید یک مرام و یک عقیده بسیار کاری تر از هر دشمن قداری به آن مرام لطمه وارد می کنند و ما در ایران به یک چنین بلایی مبتلا شده ایم. اما از ما نخواه که با یک عتاب تو از مرام و عقیده خود دست بکشیم. ما تلاش می کنیم با همین عقیده به استقبال توبیاییم و به حقوق تو احترام بگذاریم و برای احقاق حقوق تو حتی از جانمان بگذریم.

    با احترام : محمد نوری زاد

    .

     
  3. سلام آقای نوریزاد چرا مراجع برای شما اهمیت دارند بهتر نیست وجود و پست مرجعیت و روحانیت را از ذهن خود پاک کنیم و در ضمن انها را بایکوت خبری کنیم البته من به روشنفکرانی همچون آقای قابل و کدیور ارادت خاص دارم با وجود این بهتر است در ورودی شهر قم بنویسند: ای کسانی که ایمان آوردهاید به ملایان نزدیک نشوید ضرر و مفسده آنها از خیر آنها بیشتر است هر کجا آنها را دیدید روی بر گردانید

     
  4. آقای نوریزاد ، ضمن تشکر از سوالات خوبتان / فکر میکنم بهترین کسی که میتوانست پاسخ شما را دهد آیة الله قائم مقامی (سید عباس ) بود – البته نمیدونم برایشان فرستادید یا جوابتون را ندادن … ولی من خیلی از پیسخها رو در مطالب وزین و روشنگر و در عین حال غیر آلوده به سیاسی کاریهای معمول و بغض داشتن بعضی ها ذاز امام مثل آقای کدیور در مطالب ایشون بطور پراکنده دیدم . البته خواهشا اینو نذارید

     
  5. اگر از حال اقاي قابل بعد از عمل جراحي خبر دهيد ما منتظر خبري از حال ايشان هستيم

     
  6. خیلی ممنون و تشکر از پاسخ شما. بزرگوارید هنوز.

    در مورد سید حسن خمینی هم متاسفم که با چنین مواردی ایشان از چشم آزادگان این مرز و بوم می افتند.
    از همه مهم تر من خیلی دوست داشتم بدانم چرا ایشان در برابر زندانی کردن موسوی و کروبی و همسران آنها که با هیچ عقل، منطق و دینی سازگاری ندارد(چرا که حتی اگر جرمی هم مرتکب شده اند در کدام محکمه یا دادگاهی به این حبس و حصر محکوم شده اند) چرا ایشان در این مورد سکوت کرده اند؟ آیا ایشان لااقل در خفا جویای احوال آن بزرگان و آزادگان هستند؟

     
  7. آقای نوری زاد! می شه لطفا جواب این نوشته را بدهید؟ از شما جز این انتظار داشتم!

    می‌گه:
    مرداد ۱۵, ۱۳۹۰ در t ۱۵:۳۸

    جناب نوری زاد
    با تشکر از ابتکار جالب و سوالات زیبای شما

    برای من عجیب است که از بین همه علما و مراجع تقلید فقط دو نفر به سوالات شما جواب داده اند. اگر در این زمینه توضیحی بدهید بسیار مفید خواهد بود.

    به علاوه در فیس بوک نوشته ای در مورد دیدار با سید حسن خمینی قرار دادید که بلافاصله برداشته شد. لطفا دلیل آنرا توضیح دهید. پذیرفته نیست که چنین مسائل و مواردی را کتمان یا سانسور کنید.

    ممنون

     
    • محمد نوری زاد

      سلام حمید عزیز
      علما و مراجع ما ترجیح می دهند در یک گردونه ی جاری به رتق و فتق امورشان بپردازند و از ورود به حوزه های صریح مردمی پرهیز می کنند. این پرسش ها را برای همه ی مراجع فرستادم و حال آنکه خود پیشاپیش به نتیجه ی اقدام خود واقف بودم. بی توجهی مراجع ما به پرسش های بدیهی مردم باید یکجا در تاریخ ثبت می شد. که شد. درباره ی آن یادداشت باید بگویم: آن نوشته نباید منعکس می شد. من بعد از نگارش آن یادداشت، آن را برای ایشان ارسال کردم. گفتند لطفا منتشر نکنید. ادب ایجاب می کرد که منتشرنشود. نمی دانم چگونه رقم خورد که یکی دوساعتی سراز فیس بوک درآورد. ایکاش مسئولین ما را شهامتی بود که از انتشار یک یادداشت واهمه ای نمی داشتند.

       
  8. سلام و دورد بر نوری زاد عزیز
    سوالی داشتم از شما که با عرض معذرت ربطی به این مطلب شما ندارد…آقای نوری زاد عزیز با توجه به متنی که در زیر می گذارم، می خواستم بدانم آیا این سوال و پاسخ شما به آن صحت دارد؟
    این سوال رو چند روز پیش امیر علی صفا از نوریزاد پرسیده بود .
    .
    نقد امیرعلی صفا بر پاسخ نوریزاد :
    .
    « گفتیم “خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست”، یکصد و هجده هزار نفر پرپر و میلیون‌ها میلیون جانباز سند پایداری ما بر این شعار است. سهم من برای این شعار، یک خواهر، یک دایی، و بی خوابی‌های شبانه‌ام به دلیل خس خس نفس‌های برادرم بوده است. پس شعارمان پوک و احساسی نبود و تا همیشه پای آن ایستاده‌ایم و هزینه‌ی آنرا هم پرداخت کرده‌ایم.
    اما بیش از یکصد و شصت روز است، رهبران یا همراهانی که نشان دادند در همراهی با جنبش سبز، صداقت دارند، اسیر شده‌اند. وقتی به عملکرد سبزها در این ۱۶۰ روز نگاه می‌کنم، حق می‌دهم که بگویید، شعارهای داده شده احساسی بوده است. »
    http://24tir.ir/
    .

     
    • محمد نوری زاد

      سلام، بله ، چندی پیش جوان غیرتمندی به اسم امیرعلی یک چند تایی سئوال برایم فرستاد تا برایش پاسخ بگویم.بعدا متوجه شدم که ایشان همین پرسش ها را به یکی از سایت ها داده و آن سایت محترم هم آن را منعکس کرده بود. ایکاش امیرعلی عزیز پرسش های خود را بهمراه پاسخ های من به آن سایت می داد. بماند.

      *پرسش ۱)* در نامه‌های خود، انتقادات فراوانی را به نظام جمهوری اسلامی وارد
      کرده‌اید. انتقاداتی بسیار جدی که بنابر ادعای شما دو سالی می‌شود دیگ ملت را
      به جوش آورده. انتقاداتی که ایران را در حد برخی همسایگان فلاکت زده پایین
      می‌آورد. انتقاداتی که منجلابی از فساد جلوی روی خواننده به تصویر می‌کشد.
      مشکلی نیست، فقط برای راستی‌آزمایی صحت انتقادات یا بهتر بگویم “اتهامات” وارد
      شده توسط شما سوالی دارم.
      در مصر و بسیاری از کشورهای منطقه که قطعاً مردمانش از سطح مردمان دانای ایران
      زمین، بسیار پایین‌تر هستند، خودکشی ساده یک جوان، جرقه‌ایی شد که باعث به راه
      افتادن سونامی بزرگ انقلاب و برچیده شدن حکومت‌های به شدت خودکامه گردید. موجی
      که نه “زر”، نه “زور” و نه حتی “تزویر” در بالاترین حد ممکنه هم نتوانست جلوی
      آن را بگیرد، با توجه به تصویری که شما از ایران کنونی نقش زده‌اید، چگونه است
      که در ایران شاهد چنین موج خروشانی نیستیم؟!؟ خدای نکرده مردمان ایران زمین
      بی‌غیرت‌تر و توسری‌خور‌تر از مردمان شمال افریقا هستند یا نه، تصویری که شما
      نقش کرده‌اید دروغ و اتهامی بیش نیست؟
      ——————————————————————————————————————————-
      پاسخ به پرسش یک :
      سلام امیرعلی عزیز. از روح پرسشگری ات امتنان دارم. روحی که متاسفانه در جامعه ی ما سالهاست به حاشیه رفته. شاید راز نخست آن بی توجهی مسئولین به پرسش های بدیهی مردم است. متاسفانه این روح، از همان روزهای آغازین انقلاب واز جانب بزرگان و بانیان انقلاب به هیچ گرفته شد و اخلاق پاسخگویی از میان ما رخت بربست. حیف شد. مقصراین فاجعه ی اجتماعی را نمی خواهم رد یابی کنم. اما یکی از ابتدایی ترین حقوق دینی و اجتماعی مردم انتظارجواب از مسئولین است. مسئولین ما برای این که درامنیت به کارخود بپردازند، این خصلت خوب اجتماعی را از ساحت کلی کشور به دور انداختند. مسئولی با کوهی از خطا وخراش و ضایعه، بی هیچ پاسخی به آسیب های وارده، ازمصدری به مصدری دیگر نقل مکان می کرد. اما تو همچنان می پرسی . البته با اخم. که اگر اخم تو در پرسش هایت دیده نمی شد، بهترمی بود. پرسش های آمیخته به خشم، پای تعصب را به میان می کشد. و در داد و ستد آشکارسازی ها، آنچه که مثل دودی غلیظ برچهره ی حقیقت می نشیند و مارا از تماشای جمال مبارکش بی نصیب می سازد، همین تعصب های بی دلیل است. گرچه من خود به همین تعصب در جای درستش سخت احترام می گذارم. بماند.
      واما پرسش نخست تو.
      دوست من، انقلاب مصرو شورش مردم مصر، هرگز بخاطر خودکشی یک جوان نبوده است. حاکمیت طویل فردی چون مبارک ، مردم مصر را سالها به تحقیر و ارعاب و تلخکامی های اقتصادی و حیثیتی و امنیتی درانداخته بود. این هویت سیلی خورده که مرتب این مردم را به قهقرای انسانی در می انداخت باعث خروج و خروش مصریان شد. البته در کشورهای غربی ، به دلیل بالابودن جایگاه افکارعمومی، بله، گاه کشته شدن بی دلیل یک فرد، یا حتی کتک زدن یک فرد توسط پلیس و افشای آن از رسانه های عمومی، موجب اعتراض ها و خیزش های اجتماعی می شود. اما در کشورهای جهان سوم، که افکار عمومی به شوخی می ماند، از این خبرها نیست. متاسفانه یکی از کشورهایی که افکارعمومی از وزنی به قدر یک ارزن برخوردار است، کشورخودماست. ما، اگر بدانی درپستوهای دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ، چه فجایعی را سامان داده ایم؟

      *۲)* این مهمترین سوال من از شماست، “موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت می‌شه” چرا
      نشد؟
      پاسخ به سئوال دو
      به اخلاق جمعی ما، دراین سالهای پس از انقلاب، یک خصیصه ی سخیف راه یافته است که بلافاصله بایستی پس از پیروزی انقلاب از مدار خرد ما به حاشیه رانده می شد. وآن : شعارگویی مسئولین و شعارخواری مردم بوده و هست. اساسا خود ما فرهنگی را به روان جامعه رسوخ دادیم که بسیار نازیبا و فرساینده و به دور از عقلانیت بوده است. وزیری تمثیلی داشتیم در نمازجمعه ی تهران به اسم وزیر شعار. کارش همین بود. که از تریبون نماز جمعه شعار سربدهد و مردم ، بی هیچ اراده ای شعارهای او را پاسخ بگویند. اگر حوصله می کردی و از ابتدای شکل گیری انقلاب این شعارها را جمع آوری می کردی، خودش یک کتاب پرفروش می شد. تا بدانی این اخلاق نامبارک،چگونه به رگ و پی ما راه یافت و جزیی از شاکله شخصیتی ما شد. یک مسئول، هرکجا به تنگنا درمی افتاد، با سردادن شعارهای پوک، خودش را از مهلکه پاسخگویی به درمی برد. شعارمورد نظرتوهم ازهمان جنس است. مردم این شعار را ابراز می کنند تا با تخلیه ی روانی خویش، طرف مقابل را به چالش و رعب دربیاندازند. مثل : دشمن در چه فکریه، ایران پراز بهشتی یه. آیا واقعا اینگونه بود؟ ایران پراز بهشتی بود؟ کارکرد شعارها درهمین راستاست. فروریختن آوار ناگهانی یک سقف پوک برسرکسی که از پوکی آن خبرندارد یا همان سروصدای فروریختن قرار است او را فراری بدهد. استاد اخیر این شعارگرایی و شعاردهی ، جناب احمدی نژاد است که الحق فراتر از وزیرشعار، می توان به وی لقب : امپراطورشعارداد.

      *۳)* حتماً می‌دانید که اطرافیانتان، شما را “*حر*” خطاب می‌کنند. لطفا
      بفرمایید دقیقاً از “چه” به سوی “چه” توبه کرده‌اید؟ در این میان تکلیف شما
      با میلیون‌ها میلیون زن و مرد و پیر و جوان ایرانی ِ به خیابان‌ها آمده در “نه
      دی ۸۸″ که هر کس را فقط دو چشم انصاف بود می‌توانست شکوه حضورشان را ببنید،
      چیست؟ از آنجا که مردمان پاک ایران زمین، بهترین معیار قضاوت هستند آنان را به
      داوری فرا می‌خوانیم و فرض هم می‌گیریم که اکثریت بر اساس انتخابات باشکوه
      خرداد ماه قابل تشخیص نیست، حال آیا زیباست که *“محمد نوری زاد” همپای “علیرضا
      نوری زاده”* در مقابل اکثریت مردم نه‌ دی هشتاد و هشتی ایران زمین قرار بگیرد؟

      پاسخ به پرسش سه
      من خودم با اطلاق این القاب به دوست یا دشمن موافق نیستم. این القاب آدمها را از هویت واقعی شان به همان هویت شعارگونگی در می اندازد. اجازه بدهیم افراد خودشان باشند. من با تماشای بسیجیانی که قمه و زنجیر و چاقو و چوب به دست به جان مردم افتاده بودند و آنان می زدند و اموالشان را تخریب می کردند و با الفاظی زشت و کریه تا اوباشان تاریخی شعبان بی مخ تقلیل هویت داده بودند، وبا فهم خروج حیثیتی سپاه از آن عهد اولیه اش و ورودش به بلعیدن اموال ملی مردم و تاسیس صدها شرکت پنهان و آشکار و ورودش به حوزه های غیرقانونی امنیتی و سیاسی و اقتصادی، و این که این قوا، بدون هماهنگی با فرمانده ی کل قوا آب نمی خورند، از تایید همه جانبه ی پیشین خود فاصله گرفتم. داستان نه دی که تو بدان دست برده ای، فوران همان شعارخواری و شعارگرایی ممتدی است ما از آن به وقت مناسب سود می بریم. مثلا مردم را جوری تربیت کرده ایم که از کشته شدن یک بیگناه ککشان نگزد اما با پاره شدن یک عکس امام سراسیمه به خیابانها بریزند. از همه ی اینها گذشته، مخالفین نظام، یک جمعیت واقعی و صاحب حقند که قانون مخالفتشان را به رسمیت شناخته اما خود ما نه حقشان را که کلا حیثیت شان را به رسمیت نمی شناسیم. تحلیل یک واقعیت تلخ می تواند به ما، در برون رفت از آغوش فاجعه کمک کند، اما ندیدن آن فاجعه را به آغوش ما در می اندازد.
      *۴)* در نامه‌ی چهارم‌تان، که می‌شود آنرا مانی‌فست شما نامید امریکا و حاکمان
      امریکا را به گونه‌ایی ترسیم نموده‌ایید که هیچ خواننده‌ایی شک نمی‌کند مدینه
      فاضله شما ایالات متحده امریکاست با ویژگی بارز “راستگویی”.
      از آنجایی که انشالله همچنان به معاد ایمان دارید، آیا می‌توانید همین ادعا را
      در صحرای محشر و مقابل آن عروس افغانی به خون تپیده، آن کودک فلسطینی پرپر شده،
      آن مادر عراقی بی کس شده، آن پدر امریکایی جوان از دست داده، آن دختر بریتانیای
      بی بابا شده و حالا هم این‌همه لیبیایی تکه‌تکه شده، فقط و فقط بخاطر دروغگویی
      امریکا، مطرح کنید؟ به فرض جمهوری اسلامی بد، زشت نیست که همچنان در دهه ۴۰ سیر
      کرده و امریکا را کعبه‌ی آمال می‌دانید؟!

      پاسخ به پرسش چهار
      احتمالا منظور تو نامه ی هفتم بوده . من در نامه ی هفتم، نه برخورداری های رفاهی و اقتصادی و تکنولوژیک آمریکایی ها را، بلکه وضعیت اجتماعی و فرهنگی آنها را با خودمان که سخنی غیرازفرابردن فرهنگ نداشته ایم، مقایسه کرده ام. یک به یک خصلت های جاری آنها را و خصلت های بی فرهنگی خودمان را شماره کرده ام. البته درهمان نامه به همین مواردی که تو از جهانخواری هیات حاکمه ی آمریکا اسم برده ای اشاره کرده ام. اما آنچه در آن نامه مورد نظرمن بوده است، روال جاری مردم آمریکاست و نه هیات حاکمه ی آن. کمی فکرکن و ببین چه رذیله های اخلاقی دهشتناکی به میان ما راه یافته است. از دروغ و فریب و ریا و دزدی و اعتیاد و مصرف و قانون گریزی و ندیدن مردم و بها ندادن به افکار عمومی و تفوق فکر فردی بر خواست جمع و خیلی چیزهای دیگر.
      *۵)* در جای جای نامه‌های خود، بسیار به دفاع ِ به قول خودتان بی‌نظیر و غلیظ
      از ولایت در اواخر دهه هفتاد اشاره می کنید، در عین حال در نامه دوم خود افرادی
      را به عنوان دوستان واقعی انقلاب و با تعابیری بسیار زیبا معرفی کرده‌اید، *سوال
      اینجاست* آیا این افراد معرفی شده توسط شما، همانان نیستید که شما روزگاری در
      مقابلشان برخواستید و حتی در نامه اول همچنان به، “به‌‌خودبرتربینی” آنان گواهی
      داده‌اید؟ و فراتر از این تناقض، آیا کسی که فقط در عرض چند سال اینچنین تغیر
      ۱۸۰ درجه‌ایی می‌‌کند، شایسته نیست به‌جای نامه نگاری به سبک جوانان تازه غرب
      دیده به مراجع، به اندرون خود خزیده و به واکاوی اندیشه‌های خود مشغول باشد؟
      ‌پاسخ به پرسش پنج
      بله، واقعیت همین است که تو می گویی. اما قرار نیست یک انسان مسلمان از همان ابتدای تکلیف و تشخیص، بریک موضع بماند و برهمان پافشاری کند. بزرگان دینی ما از ما خواسته اند که دو روزمان یکسان نباشد. واین البته به این معنا نیست که ما هرروز از جایی و اندیشه ای به جایی و اندیشه ای دیگر نقل مکان کنیم. من تا دیروز خود را همفکر وهمراه کسانی می دیدم که به سلامتشان باور و امید داشتم. امروز اما به هزار دلیل که در نامه ها ی خود آورده ام ، آن امید به یاس و دلمردگی بدل شده است. قرار نیست سپاه پاسداران میلیارد میلیارد قاچاق کند ومن همچنان او را غیور و سلحشور و پای در رکاب مردم و حقوق مردم بدانم. نگاه من تا دیروز به سلامت سپاه آن بود و امروز به میلیارد خواری و قانونگریزی او، این.پافشاری من برگذشته ی آنچنانی ام اتفاقا نابخشودنی است. قبول نداری؟

      د
      دست در دست آنها بدهید و از حقوقشان دفاع کنید؟ یا شما با شیعیان مشکل عقیدتی
      پیدا کرده‌اید؟ آیا همان دلیلی که باعث شده شما احساس تکلیف کنید که از حقوق
      فرقه‌های ضاله دفاع کنید، فردا روز باعث نمی‌شود که شما احساس تکلیف کرده که از
      حقوق همجنس‌گرایان هم دفاع کنید؟**
      پاسخ به پرسش شش
      داشتن اختلاف عقیده عین عقل و قانون و عرف انسانی است. خورشید درخشان قرآن ما که می فرماید: لااکراه فی الدین، برهمین اصل استوار اصرار دارد. مردم می توانند به هرعقیده ای که بدان متمایلند، پای بند باشند. واین نه یک حق اجتماعی، بل یک حق انسانی و الهی است. یک روز امام ما می فرمود کمونیست ها درابراز عقیده آزادند. و مطهری عزیز می فرمود کمونیست ها باید در دانشگاههای ما کرسی تدریس داشته باشند. چیزی که در غرب، هم اکنون جاری است. هراس از عقیده ی غیر، ما را به این روز سیاه نشانده دوست من. و حال آنکه ما اگر به حقانیت عقیده ی خویش ایمان داشتیم، به عقیده ی مخالفین خود و عقاید غیر بها می دادیم و خودمان مقدمات ابراز و انتشار آن را فراهم می کردیم.

      *۷)* می‌دانم این سوال آخر بسیار تلخ و گزنده است، اما امیدوارم پاسخ شفاف شما
      جبران این تلخی را بنماید. جناب آقای محمد نوری زاد!
      با ۴ میلیارد تومان پول بیت المال که چهت مقابله با فیلم ضد ایرانی “سیصد” در
      اختیار شما قرار داده شد،‌ چه کردید؟
      پاسخ به پرسش هفت
      هزینه آن سریال حجیم تاریخی دومیلیارد تومان بود. ونه چهار میلیارد تومان. هزینه ی تولید یک اثر سینمایی و تلویزیونی نه دراختیاربنده که دراختیار تهیه کننده قرار می گیرد و همو با استخدام عوامل تولید وسایر خدمات، کار را به سرانجام می رساند. من یک چند وقتی مجری طرح بودم اما کمی بعد، دوستی به مجموعه ی ما اضافه شد و مسئولیت های مالی به عهده وی نهاده شد. درضمن مقدمات آن سریال، چهار سال پیش از فیلم سیصد فراهم آمده بود.

      برای تو و دوستانی چون تو آرزوی هوشمندی و توفیق الهی دارم.
      با احترام و ادب : محمد نوری زاد

       
      • تشکر از پاسخ شما نوری زاد عزیز…پاسخ های شما به پرسش های این فرد بسیار منطقی و روشن و هوشمندانه بود…اما متاسفانه این جماعت به دنبال حقیقت نیستند بلکه می خواهند با زرنگی -البته از دید خودشان!- نتیجه ی مورد نظر خودشان را بگیرند…کاش این آقای امیر علی به ما می گفتند حالا که نوری زاد گرامی به سوالهای شما جوان ناشناس به این خوبی و با آرامش پاسخ دادند کاش شما هم به ما می گفتید که چرا رهبرتان نامه های نوری زاد و دیگران را بی پاسخ می گذارند و اینطور بی اعتنا از آنها عبور می کنند…آیا شان و مقام رهبری با پاسخ دادن به نامه های مردم پایین می آید؟

         
        • البته یادم رفت بگم که می دانم نوری زاد خوب ما، این نامه ها را برای ثبت در تاریخ می نویسد…پس حتا اگر کسی از مسئولین هم به این نامه ها پاسخی ندهند چندان اهمیتی ندارد

           
    • اگر روزی خدای ناکرده سایه رهبر از ایران کنار رود ، والله قسم ایران طالبان زیاد دارد که به ناموس احدی رحم نکنند

      http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=93&catid=45

      تضمین آیت الله بهجت به آیت الله خامنه‌ای برای پذیرش مسئولیت رهبری

      http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=108:-1368&catid=45:nazar-bozorgan

      امجد:

      خیلی ها دارند برای ولایت تلاش می کنند ولی ولایت منحصراً برای سید علی خامنه ای است

      http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=101:1389-10-20-19-25-58&catid=45:nazar-bozorgan

      امام :

      بعد از من كسي خواهد آمد كه پرچم را به دست حضرت مهدي خواهد داد

      http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=60:1389-06-01-14-26-04&catid=42:agha-va-mahdi

      آقاي سيد علي عزيز ، در زمان رهبري تو ، حجت ابن الحسن العسكري ظهور خواهد كرد

      http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=61:1389-06-02-18-16-45&catid=42:agha-va-mahdi

      حضرت مهدي فرمودند :
      ايشان (سيد علي خامنه اي) از ما هستند

      http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=62:1389-06-04-12-34-47&catid=42:agha-va-mahdi

       
  9. جناب نوری زاد
    با تشکر از ابتکار جالب و سوالات زیبای شما

    برای من عجیب است که از بین همه علما و مراجع تقلید فقط دو نفر به سوالات شما جواب داده اند. اگر در این زمینه توضیحی بدهید بسیار مفید خواهد بود.

    به علاوه در فیس بوک نوشته ای در مورد دیدار با سید حسن خمینی قرار دادید که بلافاصله برداشته شد. لطفا دلیل آنرا توضیح دهید. پذیرفته نیست که چنین مسائل و مواردی را کتمان یا سانسور کنید.

    ممنون

     
  10. سلام محمد نوری زاد عزیز
    خیلی فکر جالب و راهگشایی بود این پرسش و پاسخ ها
    اولا خود سوال ها خوب بودن
    ثانیا با مقایسه این پاسخ ها به خیلی از نکات میشه پی برد
    راستش یه سوال هایی هم برای خودم پیش اومد که شاید قبلا برام سوال نبودن یا 
    اصلا تلاشی برای جواب روشن دادن بهشون نمیکردم
    ادامه بده این کار رو
    سوال های جدید مطرح کن بازم بپرس
    این سوال ها شاید سوال های ما هم باشه که دینمون بهمون ارث رسیده
     نه با تلاش و تحقیق
    این سوال های جدید رو همراه با سوالهای قدیمی برای اونایی که هنوز جرات پاسخ به این سوال های بی رحمانه
    رو نکردن دوباره بپرس و بهشون متذکر شو که دیر یا زود باید به این سوالها جواب بدن و چه بهتر براشون که  اول تو این دنیا باشه
    راستی یه فراخوان هم میتونی بدی برای طرح سوال های جدید 
    راستی منتظر فایل های صوتی بیشتری ازت هستم مثل نیایش 40 دقیقه ای قبلی
    چیزی که فکر و دل آدم رو تکان بده
    با آرزوی عاقبت به خیری برای شما

    ما بیشماریم

     
  11. جناب نوریزاد: مقاله ای در جرس در پاسخ به سوالات شما توسط فردی (بنظرم حتمآ روحانی هستند ) بنام  س.الف. درج شده که ، فکر میکنم اگر از پاسخهای جناب آقای قابل روشن تر نباشد کمتر هم نیست ، به شما توصیه میکنم آنرا مطالعه و اگر صلاح دیدید بخشی از آنرا در سایتتان درج کنید ، چون خطاب به سوالات شماست ، هر چند پاسخهای آیت الله بیات متوسط و پاسخ آقای قابل صریح تر بود ولی پاسخ این آقا در جرس که بنظرم قطعآ روحانی هستند بی پرده تر است.

     
  12. نوری زاد عزیز . نام پدر ملت برازنده شماست .

     
  13. ۰۹ مرداد ۱۳۹۰

    اشاره: مطلبی که می خوانید از سری یادداشت های بینندگان الف است و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست. بینندگان الف می توانند با ثبت نام یا ورود در سایت، در مورد نقد یا تایید این مطلب یادداشت خود را بنویسند.

    ***

    جناب آقای محمد نوری زاد

    سلام علیـــــکم

    خوشبختانه من اصلاً بلد نیستم مانند شما اینهمه نفاق داشته باشم و تند‌ترین مفاهیم را در قالب زیباترین کلمات بپیچانم و به اسم دلسوزی ارائه دهم. اگر بدانم کسی ظالم و قاتل است هرگز او را پدر خطاب نمی‌کنم و اگر برسم به این مهم که حکومتی جائر و مردم کُش و تا خرخره فرو رفته در منجلاب فساد است هرگز امید به صلاح آن نخواهم داشت.
    زیباترین کلمه این هستی را “صداقت” یافته‌ام و برای مخاطبم ارزش قائلم و خوب می‌دانم مخاطبم شعور‌ش می‌‌رسد که شاید بشود “سرگین” شتر را در زیباترین کادوها پیچید اما با بوی تعفن آن هیچ کاری نمی‌توان کرد!
    فلذا به دور از نفاق، صادقانه و رک حرفم را می‌زنم و هر چند می‌بینم دشمنان دیروز شما، امروز برایتان با لبخند آغوش گشوده‌‌اند اما امیدوارم شما هم ایمان به کلام دکتر بهشتی داشته باشید که فرمود : “من تلخی برخورد صادقانه را به لبخند شیرین منافقانه ترجیح می‌دهم”.

    کارگردان دوست‌داشتنی “پروانه‌ها می‌نویسند”؛
    بسیار دوست می‌داشتم کلام منتقدانه شما به دور از بی‌انصافی می‌بود تا من بجای این نامه‌ی متذکرانه، برای شما نامه‌‌‌ی تشکر همراه با گل می‌فرستادم که نوری زاد عزیز، بنازم غیرتت را که به فکر آبادانی ایران فردا برای من ِ جوانی. اما چه کنم آقا محمد؟! هیچ منتقد منصفی نیست که بتواند از انتقادات شما چنین برداشت خوش‌بینانه‌ایی داشته باشد.

    جناب آقای محمد نوری زاد؛
    هرچند با پاسخ ندادن به نامه‌های متعدد دوستانم خطاب به شما به خصوص این نامه دوستانم نشان دادید به آنچه در خصوص گفتگو می‌گویید اعتقاد واقعی ندارید، اما بیایید کریمانه به این چند سوالی که ذهن من ِ جوان ِ ایرانی را به خود مشغول کرده پاسخ دهید تا پاسخ شما را مفتخرانه روی دست بلند کنیم و بگوییم : ببنید مردم! محمد نوری زاد که اینهمه نامه نوشت و جوابی نگرفت، متواضعانه پاسخ سوالات یک جوان بی‌نام و نشان را داد تا الگویی باشد برای دیگران. ببنید مردم! صداقت محمد نوری زاد را ببنید.
    و اما اگر خدای نکرده به هر دلیلی، اجازه بدهید دوباره تاکید کنم به هر دلیلی، پاسخ سوالات من را هم ندادید بدانید همان دلیل شما، می‌تواند علت بی‌جوابی نامه‌های خودتان هم باشد!

    اما فقط ۷ سوال از انبوه سوالات من

    ۱) در نامه‌های خود، انتقادات فراوانی را به نظام جمهوری اسلامی وارد کرده‌اید. انتقاداتی بسیار جدی که بنابر ادعای شما دو سالی می‌شود دیگ ملت را به جوش آورده. انتقاداتی که ایران را در حد برخی همسایگان فلاکت زده پایین می‌آورد. انتقاداتی که منجلابی از فساد جلوی روی خواننده به تصویر می‌کشد. مشکلی نیست، فقط برای راستی‌آزمایی صحت انتقادات یا بهتر بگویم “اتهامات” وارد شده توسط شما سوالی دارم.
    در مصر و بسیاری از کشورهای منطقه که قطعاً مردمانش از سطح مردمان دانای ایران زمین، بسیار پایین‌تر هستند، خودکشی ساده یک جوان، جرقه‌ایی شد که باعث به راه افتادن سونامی بزرگ انقلاب و برچیده شدن حکومت‌های به شدت خودکامه گردید. موجی که نه “زر”، نه “زور” و نه حتی “تزویر” در بالاترین حد ممکنه هم نتوانست جلوی آن را بگیرد، با توجه به تصویری که شما از ایران کنونی نقش زده‌اید، چگونه است که در ایران شاهد چنین موج خروشانی نیستیم؟!؟ خدای نکرده مردمان ایران زمین بی‌غیرت‌تر و توسری‌خور‌تر از مردمان شمال افریقا هستند یا نه، تصویری که شما نقش کرده‌اید دروغ و اتهامی بیش نیست؟

    ۲) این مهمترین سوال من از شماست، “موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت می‌شه” چرا نشد؟

    ۳) حتماً می‌دانید که اطرافیانتان، شما را “حر” خطاب می‌کنند. لطفا بفرمایید دقیقاً از “چه” به سوی “چه” توبه کرده‌اید؟ در این میان تکلیف شما با میلیون‌ها میلیون زن و مرد و پیر و جوان ایرانی ِ به خیابان‌ها آمده در “نه دی ۸۸″ که هر کس را فقط دو چشم انصاف بود می‌توانست شکوه حضورشان را ببنید، چیست؟ از آنجا که مردمان پاک ایران زمین، بهترین معیار قضاوت هستند آنان را به داوری فرا می‌خوانیم و فرض هم می‌گیریم که اکثریت بر اساس انتخابات باشکوه خرداد ماه قابل تشخیص نیست، حال آیا زیباست که “محمد نوری زاد” همپای “علیرضا نوری زاده” در مقابل اکثریت مردم نه‌ دی هشتاد و هشتی ایران زمین قرار بگیرد؟

    ۴) در نامه‌ی چهارم‌تان، که می‌شود آنرا مانی‌فست شما نامید امریکا و حاکمان امریکا را به گونه‌ایی ترسیم نموده‌ایید که هیچ خواننده‌ایی شک نمی‌کند مدینه فاضله شما ایالات متحده امریکاست با ویژگی بارز “راستگویی”.
    از آنجایی که انشالله همچنان به معاد ایمان دارید، آیا می‌توانید همین ادعا را در صحرای محشر و مقابل آن عروس افغانی به خون تپیده، آن کودک فلسطینی پرپر شده، آن مادر عراقی بی کس شده، آن پدر امریکایی جوان از دست داده، آن دختر بریتانیای بی بابا شده و حالا هم این‌همه لیبیایی تکه‌تکه شده، فقط و فقط بخاطر دروغگویی امریکا، مطرح کنید؟ به فرض جمهوری اسلامی بد، زشت نیست که همچنان در دهه ۴۰ سیر کرده و امریکا را کعبه‌ی آمال می‌دانید؟!

    ۵) در جای جای نامه‌های خود، بسیار به دفاع ِ به قول خودتان بی‌نظیر و غلیظ از ولایت در اواخر دهه هفتاد اشاره می کنید، در عین حال در نامه دوم خود افرادی را به عنوان دوستان واقعی انقلاب و با تعابیری بسیار زیبا معرفی کرده‌اید، سوال اینجاست آیا این افراد معرفی شده توسط شما، همانان نیستید که شما روزگاری در مقابلشان برخواستید و حتی در نامه اول همچنان به، “به‌‌خودبرتربینی” آنان گواهی داده‌اید؟ و فراتر از این تناقض، آیا کسی که فقط در عرض چند سال اینچنین تغیر ۱۸۰ درجه‌ایی می‌‌کند، شایسته نیست به‌جای نامه نگاری به سبک جوانان تازه غرب دیده به مراجع، به اندرون خود خزیده و به واکاوی اندیشه‌های خود مشغول باشد؟‌

    ۶) بهائیان و صوفیان مشکلات عقید‌تیشان با شیعیان حل شده که شما آرزو می‌کنید دست در دست آنها بدهید و از حقوقشان دفاع کنید؟ یا شما با شیعیان مشکل عقیدتی پیدا کرده‌اید؟ آیا همان دلیلی که باعث شده شما احساس تکلیف کنید که از حقوق فرقه‌های ضاله دفاع کنید، فردا روز باعث نمی‌شود که شما احساس تکلیف کرده که از حقوق همجنس‌گرایان هم دفاع کنید؟

    ۷) می‌دانم این سوال آخر بسیار تلخ و گزنده است، اما امیدوارم پاسخ شفاف شما جبران این تلخی را بنماید. جناب آقای محمد نوری زاد!
    با ۴ میلیارد تومان پول بیت المال که چهت مقابله با فیلم ضد ایرانی “سیصد” در اختیار شما قرار داده شد،‌ چه کردید؟

    والســـلام علی من اتبع هدی
    امیرعلی صفا

     
    • محمد نوری زاد

      ——————————————————————————————————————————-
      سلام امیرعلی عزیز.
      از روح پرسشگری ات امتنان دارم. روحی که متاسفانه در جامعه ی ما سالهاست به حاشیه رفته. شاید راز نخست آن بی توجهی مسئولین به پرسش های بدیهی مردم است. متاسفانه این روح، از همان روزهای آغازین انقلاب واز جانب بزرگان و بانیان انقلاب به هیچ گرفته شد و اخلاق پاسخگویی از میان ما رخت بربست. حیف شد. مقصراین فاجعه ی اجتماعی را نمی خواهم رد یابی کنم. اما یکی از ابتدایی ترین حقوق دینی و اجتماعی مردم انتظارجواب از مسئولین است. مسئولین ما برای این که درامنیت به کارخود بپردازند، این خصلت خوب اجتماعی را از ساحت کلی کشور به دور انداختند. مسئولی با کوهی از خطا وخراش و ضایعه، بی هیچ پاسخی به آسیب های وارده، ازمصدری به مصدری دیگر نقل مکان می کرد. اما تو همچنان می پرسی . البته با اخم. که اگر اخم تو در پرسش هایت دیده نمی شد، بهترمی بود. پرسش های آمیخته به خشم، پای تعصب را به میان می کشد. و در داد و ستد آشکارسازی ها، آنچه که مثل دودی غلیظ برچهره ی حقیقت می نشیند و مارا از تماشای جمال مبارکش بی نصیب می سازد، همین تعصب های بی دلیل است. گرچه من خود به همین تعصب در جای درستش سخت احترام می گذارم. بماند.
      واما پرسش نخست تو.
      دوست من، انقلاب مصرو شورش مردم مصر، هرگز بخاطر خودکشی یک جوان نبوده است. حاکمیت طویل فردی چون مبارک ، مردم مصر را سالها به تحقیر و ارعاب و تلخکامی های اقتصادی و حیثیتی و امنیتی درانداخته بود. این هویت سیلی خورده که مرتب این مردم را به قهقرای انسانی در می انداخت باعث خروج و خروش مصریان شد. البته در کشورهای غربی ، به دلیل بالابودن جایگاه افکارعمومی، بله، گاه کشته شدن بی دلیل یک فرد، یا حتی کتک زدن یک فرد توسط پلیس و افشای آن از رسانه های عمومی، موجب اعتراض ها و خیزش های اجتماعی می شود. اما در کشورهای جهان سوم، که افکار عمومی به شوخی می ماند، از این خبرها نیست. متاسفانه یکی از کشورهایی که افکارعمومی از وزنی به قدر یک ارزن برخوردار است، کشورخودماست. ما، اگر بدانی درپستوهای دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ، چه فجایعی را سامان داده ایم؟

      پاسخ به سئوال دو
      به اخلاق جمعی ما، دراین سالهای پس از انقلاب، یک خصیصه ی سخیف راه یافته است که بلافاصله بایستی پس از پیروزی انقلاب از مدار خرد ما به حاشیه رانده می شد. وآن : شعارگویی مسئولین و شعارخواری مردم بوده و هست. اساسا خود ما فرهنگی را به روان جامعه رسوخ دادیم که بسیار نازیبا و فرساینده و به دور از عقلانیت بوده است. وزیری تمثیلی داشتیم در نمازجمعه ی تهران به اسم وزیر شعار. کارش همین بود. که از تریبون نماز جمعه شعار سربدهد و مردم ، بی هیچ اراده ای شعارهای او را پاسخ بگویند. اگر حوصله می کردی و از ابتدای شکل گیری انقلاب این شعارها را جمع آوری می کردی، خودش یک کتاب پرفروش می شد. تا بدانی این اخلاق نامبارک،چگونه به رگ و پی ما راه یافت و جزیی از شاکله شخصیتی ما شد. یک مسئول، هرکجا به تنگنا درمی افتاد، با سردادن شعارهای پوک، خودش را از مهلکه پاسخگویی به درمی برد. شعارمورد نظرتوهم ازهمان جنس است. مردم این شعار را ابراز می کنند تا با تخلیه ی روانی خویش، طرف مقابل را به چالش و رعب دربیاندازند. مثل : دشمن در چه فکریه، ایران پراز بهشتی یه. آیا واقعا اینگونه بود؟ ایران پراز بهشتی بود؟ کارکرد شعارها درهمین راستاست. فروریختن آوار ناگهانی یک سقف پوک برسرکسی که از پوکی آن خبرندارد یا همان سروصدای فروریختن قرار است او را فراری بدهد. استاد اخیر این شعارگرایی و شعاردهی ، جناب احمدی نژاد است که الحق فراتر از وزیرشعار، می توان به وی لقب : امپراطورشعارداد.

      پاسخ به پرسش سه
      من خودم با اطلاق این القاب به دوست یا دشمن موافق نیستم. این القاب آدمها را از هویت واقعی شان به همان هویت شعارگونگی در می اندازد. اجازه بدهیم افراد خودشان باشند. من با تماشای بسیجیانی که قمه و زنجیر و چاقو و چوب به دست به جان مردم افتاده بودند و آنان می زدند و اموالشان را تخریب می کردند و با الفاظی زشت و کریه تا اوباشان تاریخی شعبان بی مخ تقلیل هویت داده بودند، وبا فهم خروج حیثیتی سپاه از آن عهد اولیه اش و ورودش به بلعیدن اموال ملی مردم و تاسیس صدها شرکت پنهان و آشکار و ورودش به حوزه های غیرقانونی امنیتی و سیاسی و اقتصادی، و این که این قوا، بدون هماهنگی با فرمانده ی کل قوا آب نمی خورند، از تایید همه جانبه ی پیشین خود فاصله گرفتم. داستان نه دی که تو بدان دست برده ای، فوران همان شعارخواری و شعارگرایی ممتدی است ما از آن به وقت مناسب سود می بریم. مثلا مردم را جوری تربیت کرده ایم که از کشته شدن یک بیگناه ککشان نگزد اما با پاره شدن یک عکس امام سراسیمه به خیابانها بریزند. از همه ی اینها گذشته، مخالفین نظام، یک جمعیت واقعی و صاحب حقند که قانون مخالفتشان را به رسمیت شناخته اما خود ما نه حقشان را که کلا حیثیت شان را به رسمیت نمی شناسیم. تحلیل یک واقعیت تلخ می تواند به ما، در برون رفت از آغوش فاجعه کمک کند، اما ندیدن آن فاجعه را به آغوش ما در می اندازد.

      پاسخ به پرسش چهار
      احتمالا منظور تو نامه ی هفتم بوده . من در نامه ی هفتم، نه برخورداری های رفاهی و اقتصادی و تکنولوژیک آمریکایی ها را، بلکه وضعیت اجتماعی و فرهنگی آنها را با خودمان که سخنی غیرازفرابردن فرهنگ نداشته ایم، مقایسه کرده ام. یک به یک خصلت های جاری آنها را و خصلت های بی فرهنگی خودمان را شماره کرده ام. البته درهمان نامه به همین مواردی که تو از جهانخواری هیات حاکمه ی آمریکا اسم برده ای اشاره کرده ام. اما آنچه در آن نامه مورد نظرمن بوده است، روال جاری مردم آمریکاست و نه هیات حاکمه ی آن. کمی فکرکن و ببین چه رذیله های اخلاقی دهشتناکی به میان ما راه یافته است. از دروغ و فریب و ریا و دزدی و اعتیاد و مصرف و قانون گریزی و ندیدن مردم و بها ندادن به افکار عمومی و تفوق فکر فردی بر خواست جمع و خیلی چیزهای دیگر.

      ‌پاسخ به پرسش پنج
      بله، واقعیت همین است که تو می گویی. اما قرار نیست یک انسان مسلمان از همان ابتدای تکلیف و تشخیص، بریک موضع بماند و برهمان پافشاری کند. بزرگان دینی ما از ما خواسته اند که دو روزمان یکسان نباشد. واین البته به این معنا نیست که ما هرروز از جایی و اندیشه ای به جایی و اندیشه ای دیگر نقل مکان کنیم. من تا دیروز خود را همفکر وهمراه کسانی می دیدم که به سلامتشان باور و امید داشتم. امروز اما به هزار دلیل که در نامه ها ی خود آورده ام ، آن امید به یاس و دلمردگی بدل شده است. قرار نیست سپاه پاسداران میلیارد میلیارد قاچاق کند ومن همچنان او را غیور و سلحشور و پای در رکاب مردم و حقوق مردم بدانم. نگاه من تا دیروز به سلامت سپاه آن بود و امروز به میلیارد خواری و قانونگریزی او، این.پافشاری من برگذشته ی آنچنانی ام اتفاقا نابخشودنی است. قبول نداری؟

      پاسخ به پرسش شش
      داشتن اختلاف عقیده عین عقل و قانون و عرف انسانی است. خورشید درخشان قرآن ما که می فرماید: لااکراه فی الدین، برهمین اصل استوار اصرار دارد. مردم می توانند به هرعقیده ای که بدان متمایلند، پای بند باشند. واین نه یک حق اجتماعی، بل یک حق انسانی و الهی است. یک روز امام ما می فرمود کمونیست ها درابراز عقیده آزادند. و مطهری عزیز می فرمود کمونیست ها باید در دانشگاههای ما کرسی تدریس داشته باشند. چیزی که در غرب، هم اکنون جاری است. هراس از عقیده ی غیر، ما را به این روز سیاه نشانده دوست من. و حال آنکه ما اگر به حقانیت عقیده ی خویش ایمان داشتیم، به عقیده ی مخالفین خود و عقاید غیر بها می دادیم و خودمان مقدمات ابراز و انتشار آن را فراهم می کردیم.

      پاسخ به پرسش هفت
      هزینه آن سریال حجیم تاریخی دومیلیارد تومان بود. ونه چهار میلیارد تومان. هزینه ی تولید یک اثر سینمایی و تلویزیونی نه دراختیاربنده که دراختیار تهیه کننده قرار می گیرد و همو با استخدام عوامل تولید وسایر خدمات، کار را به سرانجام می رساند. من یک چند وقتی مجری طرح بودم اما کمی بعد، دوستی به مجموعه ی ما اضافه شد و مسئولیت های مالی به عهده وی نهاده شد. درضمن مقدمات آن سریال، چهار سال پیش از فیلم سیصد فراهم آمده بود.

      برای تو و دوستانی چون تو آرزوی هوشمندی و توفیق الهی دارم.
      با احترام و ادب : محمد نوری زاد

       
    • با سلام : خاطره ای از روز نه دی برایتان بنویسم روز نه دی به یکی از مناطق آموزش وپرورش تهران واتاق مسئول ارزشیابی مشاهده کردم که مقام مسئول با کمک دو منشی مرتب به مدارس منطقه تلفن میزند و از آنها میخواهد هر چقدر می توانند نفرات جمع وجلوی فروشگاه قدس میدان امام حسین بیایند تکید داشتن بدونه پلاکادر بیایند تا مردمی جلوه کند

       
    • درباب نه دی ذکر چند نکته بد نیست
      1-از آشنایان شنیدم که اون روز مدرسشون تعطیل بوده و از دوستان هم شنیدم مدرسه خواهر یا برادرشون تعطیل بوده
      2-از آشنایانی که کارمند بودن شنیدم اون روز نیمه وقت سر کار بودن ونه تمام وقت
      3-حتما صحبت های آقای قرائتی شب قبل از راهپیمایی رو شنیدی که میگفت این یه وظیفه دینی و شرعیه که تو این راهپیمایی شرکت کنید دیگه کم کم داشت میگفت اگه نرید راهپیمایی حتما یه راست میرید جهنم
      4-طبق قانون باید یه هفته قبل از راهپیمایی تقاضای مجوز راهپیمایی بشه
      که اون موقع برای شما شد 2-3 روز

       
  14. جناب نوریزاد : ما همه دلبسته به اسلام و عاشق پروردگاریم و مه رهبری . نه ریاست و نه هیچ پست و مقامی از او نمیخواهیم ما در دنیا بزرگترین خواست مادیمان روزی است و مطمئنیم فقط خدا روزی رسان است ولی رسالتمان و عشقمان به خدا و پیامبر مهربانش رسالتی بر دوشمان گذارده تا چند روز باقیمانده از دنیای فانی را شرمنده سپری نکنیم لذا فقط یک رسالت بزرگ داریم که در واقع باید هدف استراتژیک ما باشد و آن این است که : ” اولآ رفتار و عمل مهربانانه و انساندوستانه و…. پیامبر را در سطح وسیعی رواج دهیم و منعکس کنیم و دومآ نشان دهیم که اعمال حکومت فعلی اسلامی و خدائی نیست و جوانان را از دین گریزی نجات دهیم ” ( البته این کار مراجع و علماست ولی چون ـنها سخت مشغول دنیا شده اند بگذاریم در تاریخ بماند که در فلان قرن مردم عادی دیندار بجای مراجع و علما دین را که در حال نابودی بود نجات دادند ) یک ایمیل یک صفحه ای برای فرزندم فرستادم در مورد رفتار پیامبر و مهربانیهایش که دیدم پرینت آنرا دست بدست می گردانند و از من خواست از این نوع مطالب را برایش بفرستم ، مطالب عادی بود ولی اینقدر جوانان ما در جامعه عکس آنرا دیده اند و فقط عبوسی و نامهربانی را شاهد بودند که این واضحات برایشان عجیب مینمود.

     
  15. اشتباه تمام ماها که دین باوریم در یک نکته بوده که نظام و حکومت و… را مهم تلقی کردیم در حالیکه همه اینها و حتی اصل دین را خداوند وسیله ای برای آزادگی و رفاه و عدالت در بین بندگانش آورده است ولی ما به اشتباه مغز گردو را دور انداخته ایم و پوست را نگهداشته ایم و اصل و فبسفه و مغز دین را که عدالت و خدمت به مردم است را دور انداخته ایم و پوست و ظاهر را چسبیده ایم و جتی حفظ نظام را واجب فرض کرده ایم و واجبات خداوند را کنار گذارده ایم . یک مقایسه کوچک بکنیم مثلآ رفتار پیامبر را با روحانیت صاحب منصب خودمان ، آیا کوچکترین شباهتی نعئذآبلله قابل مشاهده است ؟ کجا پیامبر تکبر داشت کجا بد دهانی میکرد کجا بدنبال مال اندوزی بود کجا دروغ می گفت و….

     
  16. آقال بسیجی محترم ” پاسخ پرسشهای شما یک جمله است : غفلت از خدا و خود را بزرگتر از از پیامبر و امامان دیدن است !! رهبری برای اینکه میدانست خاتمی رآی میآورد از مهندس موسوی خواست کاندیدا شود فقط به این گمان که حتمآ او رآی کمی خواهد داشت ولی از چند روز قبل از انتحابات نظر سنجی ها و در روز انتخابات این فرضیه رهبری کاملآ اشتباه از آب درآمد ولی چون اولآ خداوند پشتیبان صالحین است آبروی مومنی همچون موسوی را خرید و دنیا و آخرت او را بیمه کرد چرا که او صرفآ برای خدمت قبول زحمت کرده بود لذا مهرش را در دل مردم بیشتر کرد و دومآ رهبری که خود را در حد معصوم و به دور از اشتباه می دید در مفابل اطرافیان خود و برای اینکه کم نیاورد چنان عصبی برخورد کرد که نظام و ولایت فقیه و مردم و کشور و حتی خدا را مورد توجه قرار نداد و همه را فدا کرد تا آبی بر روی آتش عصبانیت خود بریزد و اشتباهش را عیان نکند . جریان فقط همین بود و وضع بحرانی اقتصادی و اجتماعی و بین المللی فعلی پاسخ خداوند است به غروری که خود را بی اشتباع مب بیند و برعکس مولایش پیامبر اکرم(ص) که خود را بشری مثل دیگران معرفی میکرد ، او خود را بشری ممتاز و … معرفی میکند و این اول کار است چرا که گناه مرتکب شده به حئی بزرگ است که عذا آن در بی نهایت ادامه خواهد داشت و بعد هم در آخرت و سپس نفرین تاریخ شروع خوتهد شد و در نهایت باید جوابگوی تک تک شهدا و خانوادهشان و تک تک مخلوق هم باشند.

     
  17. روشی برای تحمل سلول انفرادیتقدیم به آقای (پ) زندانبانی شریف و بزرگوار:سلول انفرادی ، سکوتی کشنده و مرگبار ، زمان اینجا در نقطه صفر ایستاده است و گویی که زمانی وجود ندارد. به دیوارهای سلول نگاه می کنم به نظرم اینجا آخر دنیاست آنقدر در این تنهایی کشنده مانده ام که گاهی اوقات به نظرم می رسد من هرگز در دنیای دیگری نبوده ام و از ابتدای تولدم اینجا بوده ام انگار که همه جای دنیا همین سلول کوچک و تاریک است به گمانم زادگاهم همین جا بوده است!، دیگر دنیای بیرون را هم از یاد برده ام نمی دانم خیابانهای شهر چه شکلی بودند کار و پیشه ام در بیرون چه بود من آخر چه کسی هستم ؟ ، اقوام و بستگانم آیا هنوز مرا به یاد دارند آیا آنها نیز به من می اندیشند؟ دل نگرانیهای من اینجا تمامی ندارد . در اینجا تنها چند چیز را می بینم اول زندانبان دوم بازجویان و سوم گنجشکان حیاط زندان که گاهی اوقات غیبت دارند و مرا در پانزده دقیقه هواخواری تنها می گذارند . ماههاست که حتی خودم را ندیده ام چهره ام را هم از یادم برده ام زیراکه اینجا آئینه ای هم وجود ندارد که ببینم چه بلایی بر سرم آمده است. باور کنید نمی دانم چه شکلی بوده ام گاهی اوقات حتی خودم را هم از یاد می برم که چه کسی بودم و چه کسی هستم. اینجا فراموشخانه ای است که همه خود را فراموش میکنند و چیزی که وجود دارد دیوار و تاریکی است . برای آنکه قدرت تکلم را از دست ندهم گاهی اوقات با صدای بلند قرآن می خوانم ، گاهی اوقات آواز می خوانم برایم مهم نیست این آواز سنتی است یا غربی است پاپ است یا … هر آوازی که به خاطر دارم می خوانم شاید لحظات سخت و جانکاه تنهایی را به شیوه ای سپری کنم گاهی اوقات جدول سودکو (جدول اعداد ۹ تایی) می کشم تا زمان را به گونه ای سپری کنم . به لطف زندانبان مدادی دارم که تنها مونس من است و با آن تمام در و دیوار سلول را با اشعاری از سعدی علیه الرحمه و نظامی بزرگوار و حضرت مولانا سلطان العارفان آراسته ام . زندانبان موقع تقسیم غذا گاهی اوقات معانی اشعاری که بر درب سلول نوشته ام را از من می پرسد یکی از آن اشعار که به خاطر دارم این شعر سعدی بود :نداند کسی قدر روز خوشی مگر روزی افتد به سختی کشیچه دانند جیحونیان قدر آب ز وا ماندگان پرس در آفتابوقتی مرا به سلول دیگری بردند پیرمردی را به جای من به همان سلول منتقل می کنند و پس از هفته ای این پیرمرد هم سلول پالیزدار در اوین می شود * پالیزدار در زندان رجایی شهر می گفت پیر مرد با خواندن آن اشعار احساس آرامش و لذتی در سلول انفرادی داشته است.به راستی کسانی که امروز این متن را می خوانند بدانند هر ثانیه استشمام هوای آزادی میلیاردها دلار می ارزد مهم نیست که شغلی ندارید مهم نیست که استطاعت مالی ندارید همین که آزاد هستید شکر آزادی را به جای آورید و به قول سعدی استاد سخن:نه خود خوانده ای در کتاب مجید که در شکر نعمت بود بر مزیدگفتن از لحظات کشنده سلول انفرادی و تقسیم آن رنج و مشقت با دیگران و انتقال تجربه لطفی است به من برای دفع آثار باقی مانده ی سلول انفرادی از روح و جسمم و همینطور انتقال تجربه به کسانی که اطلاعی از آن ندارند البته امیدوارم که سلول انفرادی برای همیشه در کشور ما جمع آوری گردد و هیچ بنده ای گذرش دیگر به آنجا نیفتد .یکی از روزها که از اتاق بازجویی به سلولم باز می گشتم در بین راه به زندانبان گفتم آیا مجله ای یا کتابی داری که از این سکوت کشنده خلاص شوم و او گفت شب هنگام اگر توانستم برایت می آورم درست یادم نیست چند برگ کاغذ بود یا مجله ای بود ولی چیزی که به خاطر دارم و همواره آن زندانبان را دعا می کنم مطلب جالبی بود که در آن اوراق خواندم و موضوع مربوط به اسرایی بود که در اردوگاههای کار اجباری در آلمان نازی و همچنین کسانی که به مناطق سیبری در زمان استالین برای کار اجباری تبعید شده و شرایط سخت زندگی در آن اردوگاهها را تجربه کرده بودند . بعدها روانشناسان با برخی از کسانی که توانسته بودند از آن اردوگاهها ، زنده باز گردند مصاحبه کرده و همگی آنها به یک نکته اشاره می کردند و آن امید بود . آری آنها فقط امیدوار بودند که روزی آزاد می شوند و همین امید آنها را در برابر سرما و گرسنگی و مشقت کار زنده نگاه داشته بود و آنها گفته بودند شبها ، هنگام خواب سعی می کردند رویایی برای خود تصور کنند که روزی به خانه و کاشانه خود باز گشته اند و در کنار شومینه گرم روی مبلمان راحتی خود دراز کشیده و هزاران رویای دیگر را برای خود می ساختند. اکثرا توضیح داده بودند که فقط سعی می کردند در رویا زندگی کنند و خود را متقاعد کنند که این سختیها واقعیت ندارد یعنی زندگی در رویاهای شیرین یا بگویم امواج و تلقینهای مثبت. این روشی بود که آنها با داشتن قوای جسمانی معمولی ، مقاومت کرده و زنده بازگشتند و کسانی هم بودند که به مراتب از نظر قوای جسمانی قوی تر بودند ولی چون امیدی نداشتند خود را به کام مرگ دادند .وقتی این مطلب را خواندم با خود فکر کردم هر چند شرایط من به سختی آنها نیست اما چرا من این کار را نکنم و شروع کردم به تمرین رویا و خیال پردازی اوایل برایم سخت بود و افکارم زود از هم گسیخته می شد ولی کم کم در این کار مهارت پیدا کردم و کار به جایی رسید که هر شب رویای خانواده ام را می دیدم و تا صبح در خواب با خانواده ام گفتگو می کردم و صبح با انرژی و قوای بیشتری از خواب بر می خواستم ، البته بازجویی ها انرژی مرا تحلیل می برد ولی وقتی به سلول برمی گشتم شروع می کردم به بازسازی خودم با رویا پردازی و این کارها تمرینهایی بود برای استقامت ولی بعدها مطلب دیگری را درک کردم و آن لطف حق بود. لطف حق بود که به ما در تحمل سلول انفرادی کمک می کرد احساس می کردم او که خالق همه هستی است ناخواسته به همه صبر و تحمل عنایت می کند گویی انرژی از جایی به ما تزریق می شد و این را اعتراف می کنم اگر لطف او نبود در سلول انفرادی کارمان به جنون می کشید. این را براساس تجربه خودم می گویم وقتی خداوند می بیند که انسانهایی در عین مظلومیت در این چنین قفسهای افتاده اند حتما به کمک بنده هایش می آید وگرنه تحمل سلول انفرادی خارج از صبر و استقامت انسانهای همانند ماست .وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿۱۸۶﴾ ، و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى‏کنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند (۱۸۶)پاورقی· پالیزدار زودتر از همه به گفته منابع مطلع پس از یک ماه و اندی به سلول نیمه انفرادی منتقل شد اما من و سعید و ذوالفقار و حسین.ر و حتی علی پالیزدار برادر پالیزدار بیش از سایرین ناجوانمردانه در سلول انفرادی با کمترین امکانات اسیر بودیم .جواد ترابی

     
  18. نظراتی که در این محل گذاشته شده بسیار جالب هستند. خصوصا آن دو نظر که در اول هستند و کمی هم طولانی اما ارزش خواندن را دارند. این افتخار ما ایرانی هاست که یک بسیجی اینگونه در تنفکرات خود متحول شود و یا یک روحانی چنین مطالبی بنویسد. امیدوارم این نوشته ها راست باشند و نمونه ای از خروار

     
  19. دوستی چند سال قبل خدمت مرحوم آیت الله منتظری رسیده بود و از ایشان سوال کرده بود که چرا روجانیت فعلی نه تنها خشونت را تقبیح نمیکند بلکه رو به خشونت هم آورده است ، دلیلش چیست ؟ آیت الله منتظری فرموده بودند چون اینها دائم سرشان در فقه است و قرآن نمیخوانند و به آن عمل نمیکنند ! خدا را را گواه میگیرم اولآ این مطلب و گوینده آن کاملآ راستگو است و ثانیآ از آن روز هر چه از قرآن میخوانم و تفاوتها در عملکرد این آقایان را می بینم به درستی و عمق مطلب و هوش آیت الله منتظری بیشتر وقوف پیدا میکنم و بقول امروزیها آیت الله منتظری درست زده وسط خال .

     
  20. این نامه را منتشر کنید

    برادران بسیجی و رزمنده
    چندماهی است که می خواهم این نامه را بنویسم ولی در شک و تردید بودم. چون در شرایط حاضر کاری که بیش از همه به آن تمایل دارم کاری نکردن است و فقط تأمل و تفکر در کارهایی که تا کنون کرده ام. احساس می کنم راه را عوضی رفته ایم، می خواستیم به کعبه برویم اما از ترکستان سردرآورده ایم. سئوالات زیادی دارم که هنوز پاسخش را نمیدانم. جواب بعضی از آنها را هم که خودم پیدا کرده ام نمی دانم درست است یانه. حالا به این نتیجه رسیدم دریافت هایم را با شما درمیان گذارم شاید با کمک شما راهی برای نجات از این مهلکه بیابیم. نکته مهمی که ما اصلا” متوجه آن نشدیم چیزهایی است که از دست داده ایم یا میزان هزینه ای که برای دولت فعلی پرداخته ایم بی آن که سودی ببریم.
    1- فدا کردن رهبری برای رئیس جمهوری
    ما برای ریاست احمدی نژاد خیلی هزینه دادیم. تقریبا” همه ارزش های به جامانده از انقلاب و دفاع مقدس را به پای او ریختیم و فدا کردیم. در وهله اول مقام رهبری خرج او شد. وقتی اعتراض به انتخابات شکل گرفت، این مقام رهبری بود که روز شنبه 23 خردادماه 1388 پیامی مبنی بر تأیید انتخابات و حمایت از احمدی نژاد صادر کردند. ایشان دراین پیام رقبای احمدی نژاد را ازاینکه نسبت به نتایج انتخابات تردید کنند برحذر داشته و به حمایت از احمدی نژاد فراخواندند. درحالی که اعتراض و شکایت حق قانونی آنهابود و این توصیه قبل از موعد هم نه تنها در آنها کارگر نبود بلکه بیشتر موجب شک و تردید آنها گردید:”همواره بايد شنبه پس از انتخابات، روز مهرباني و بردباري باشد. چه طرفداران نامزد منتخب و چه هواداران ديگر نامزدهاي محترم، از هرگونه رفتار و گفتار تحريك آميز و بدگمانانه پرهيز كنند. رئيس جمهور منتخب و محترم، رئيس جمهور همه ملت ايران است و همه و از جمله رقيبان ديروز بايد يكپارچه از او حمايت و به او كمك كنند. بي شك اين نيز امتحاني الهي است كه موفقيت در آن خواهد توانست رحمت خداوند متعال را جلب كند”. خبرگزاری فارس 23/3/1388 و کیهان 24 خرداد 88
    این سخنان در زمانی طرح شد که طبق قانون نامزدان رقیب حق داشتند طی مهلت تعیین شده به نتایج انتخابات اعتراض کنند و شورای نگهبان موظف بود به شکایات آنها رسیدگی کند و سپس نظر خود را اعلام نماید. موضعگیری رهبری زمانی بود که هنوز شورای نگهیان نتایج انتخابات را تأیید نکرده بود. در حقیقت مقام رهبری فدای این شد که احمدی نژاد در موضع ریاست تثبیت شده و اعتراض به احمدی نژاد کارگر نشود. کاری که در هیچیک از دوره های قبلی انتخابات سابقه نداشت. اعلام احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور منتخب توسط رهبری به منزله این بود که نظام نتیجه انتخابات را قطعی شمرده و آمادگی و ظرفیت بررسی بیطرفانه انتخابات را ندارد. چون وقتی رهبری می گوید رئیس جمهور منتخب رئیس جمهور همه ملت ایران است، مگر می شود شورای نگهبان خلاف این را بگوید. یا پس ازبررسی خلاف این ثابت شود؟
    روزنامه کیهان که همه آن را به عنوان سخنگوی رهبری قلمداد می کنند روز 24 خرداد 88 در ستون گفت وشنود صفحه 2 خود نوشته بود:” ….گفتم: حتماً مهندس موسوي عبرت گرفته و برخي از اطرافيان خودش را كه مطابق اسناد موجود عامل «شائول بخاش» هستند، كنار زده و خودش هم دست از قهرمان بازي هاي آنچناني برداشته است!؟ گفت: اي بابا! كجاي كاري؟ بيانيه صادر كرده و از هواداران خواسته است به خيابان ها بريزند و آشوب به پا كنند. همسرش هم با راديو بي بي سي تماس گرفته و به آمريكايي ها و انگليسي ها اطمينان داده كه قرار است غائله آفريني كنند!
    ما همه آن روز باور کردیم که اینها عامل بیگانه هستند و اسناد کافی و فراوانی دردست است و نظام با استناد به این اسناد می تواند افکار عمومی را قانع کند. وقتی کیهان قاطعانه مینویسد خانم رهنورد به امریکایی ها و انگلیسیها اطمینان داده که غائله آفرینی کند طبیعی است که باید جلوی این غائله گرفته شود. هیچکدام از ما از خودمان نپرسیدیم این سخنان کجایش مهربانی است که مقام رهبری در پیامش در کیهان همان روز گفته بود شنبه بعد از انتخابات روز مهربانی است و طرفداران نامزد منتخب باید از رفتار وگفتار تحریک آمیزو بدگمانانه پرهیزکنند؟ سخن رهبری با عمل کیهان که ما آن را روزنامه سخنگوی ایشان می دانسیتم چه ربطی داشت؟ آیا هیچ فکر کردیم طرح چنین اتهاماتی در روزنامه رسمی چه تأثیری در طرفداران نامزدان دیگر می گذاشت؟ اکنون که دو سال از آن تاریخ گذشته چرا روشن نمیگوییم که این اتهامات براساس تحلیل های ذهنی و من درآوردی صادرشده و سند و مدرکی برآن نداریم. حتی اگر سند داشتیم با چه حقی قبل از حکم دادگاه این اتهامات را نسبت به اشخاص منتشرمی کنیم؟ آن هم کسی که تا دیروز کاندیدای تأیید شده انتخابات بوده است. همه می دانیم مواضع روزنامه کیهان به پای رهبری نوشته می شود.
    درهمین صفحه کیهان ضمن مطلب دیگری می خوانیم: “حقيقت كاملاً آشكار اين است كه تعداد بسيار زيادي از راي دهندگان به مهندس موسوي دلسوز انقلاب و نظام و پيرو آرمان هاي مقدس آنند اما به هر دليل مصلحت انقلاب و كشور را در سپردن اختيار دستگاه اجرايي به موسوي ديده اند. حساب اين اكثريت بزرگ از اقليتي كه هيچ اعتقادي به هيچ اصل و آرماني ندارند و اكنون هم در تدارك فتنه و آشوبند قطعاً جداست.”
    واقعیت هم همین بود اما وقتی چنین است چرا ما به جای درپیش گرفتن راهی که آنها را از شبهه درآورد و از اقلیت آشوبگر جدا کند راهی رفتیم که آنها را تحریک و تشویق به اعتراض کنیم و کل نظام زیر سئوال برود؟ چه لزومی داشت مقام رهبری پیش از شورای نگهبان و قبل از پایان مهلت قانونی این چنین برای احمدی نژاد مایه بگذارد؟ چه لزومی داشت صبح شنبه فردای روز رأی گیری در حالی که هنوز نتیجه قطعی انتخابات اعلام نشده است کیهان با این تیترها بیرون بیاید: (وزیراطلاعات: برخورد قاطع با اخلال کنندگان فضای بعد از انتخابات – رهبرانقلاب:مردم تلاش بدخواهان برای تشنج آفرینی را ناکام بگذارند – لبیک به رهبری ملت حرف آخر را زد). این عناوین آیا حکایت از شنبه مهربانی داشت که رهبری می گفت یا شنبه خشونت و سرکوب؟
    ما را آن روز چنان از توطئه ترسانده بودند که گمان می کردیم نظام درهمین چند روزه ساقط می شود و میراث شهدا و امام از بین میرود. درحالی که غافل از این بودیم که ما خودمان در حال ساقط کردن نظام هستیم. ذره ای صبر و بصیرت کافی بود تا دریابیم که صفحه اول کیهان به عنوان تابلوی نظام جز تحریک و تحریص منتقدان و رأی دهندگان به موسوی و کروبی کاری نمیکند. در حالی که اگر به جای این همه شتاب در اعلام پیروزی، نظام و مسئولین آغوش بازی نشان میدادند و به جای حمایت پیش از موعد از احمدی نژاد، به مردم اطمینان خاطر می دادند که اگر اشتباه یا تخلفی شده باشد رسیدگی می شود دلیلی نداشت کسی به خیابان بریزد و ما مجبور به سرکوب آنها شویم. چه اشکالی داشت همین کیهان یا حتی تلویزیون جمهوری اسلامی مثل قبل از انتخابات مناظره ای تشکیل می داد تا سخنگوی موسوی یا خودش بیاید و در حضور مردم دلایل تقلب در انتخابات را بگوید و شخص دیگری نیز جواب او و توضیحات لازم را بدهد تا افکار عمومی روشن شود و مردم سراغ بی بی سی و ماهواره نروند؟
    درحالی که ما ابتدا قبل از بررسی شورای نگهبان، توسط عالیترین سطوح نظام نتیجه انتخابات را قطعی شمردیم و انتخاب احمدی نژاد را تبریک گفتیم و همگان را به حمایت از او فراخواندیم و سپس به آنها که ازبیطرفی نظام ناامید شده بودند ایراد گرفتیم که چرا ازطرق قانونی شکایات خود را پیگیری نمی کنند. درحالی که موسوی طی نامه ای نظر خود را به شورای نگهبان نوشته بود و این بر مسئولین نظام بود که زمینه ای فراهم می کردند که امید رسیدگی ایجاد شود و بیطرفی مرجع رسیدگی محرز گردد. همه می دانستند که اعضای شورای نگهبان و مراجع ذیربط طرفدار احمدی نژاد بودند و بعضی قبل از انتخابات برخلاف قانون این حمایت را علنی کرده بودند.
    انصافا” بعد ازتأیید رهبری در روز 23 خرداد دیگر شکایت کردن و پیگیری از طرق قانونی معنی نداشت و اگر هم کسی چنین کاری می کرد در حقیقت خودش را به خریت زده بود و می دانست که این کار بیشتربه یک نمایش و بازی شبیه است تا یک رسیدگی جدی. کمااینکه کیهان با استناد به همین موضع رهبری مسأله را تمام شده تلقی می کرد. روزنامه کیهان 26خرداد88 صفحه 2 ازقول فرزند آیت اله فاضل لنکرانی نوشت:” از آنجا كه اين انتخابات مورد تاييد مراكز قانوني و از همه مهمتر به تاييد رهبر معظم انقلاب رسيده است نبايد هيچ گونه مناقشه اي در آن نمود و دوستان انقلابي بدانند حفظ و حرمت منصب منيع ولايت و رهبري بر همه امور مقدم است.»
    در واقع ما چنین اعتقاد داشتیم یا حداقل عنوان می کردیم که بعد از تأیید مقام رهبری هرکس در نتیجه انتخابات تردید کند ضد رهبری و مخالف ولایت فقیه است. به این ترتیب مقام رهبری خرج احمدی نژاد شد. شأن رهبری و جایگاه آن را در حد هوادار یک کاندیدای رئیس جمهور پایین آوردیم. بعد از آن هم علی رغم اینکه احمدی نژاد چندان وقعی به مقام رهبری نمیگذاشت و هرکاری میخواست می کرد، این روند ادامه یافت. می گویند حرمت امامزاده به متولی آن است. با این رفتارما چه توقعی داریم غیرخودی ها حرمت رهبری را حفظ کنند. از طرف دیگر از قدیم گفته اند برای کسی بمیر که برای تو تب کند. واقعا” این از روی بصیرت بود که مقام رهبری که به قول ما ستون خیمه نظام است خرج احمدی نژادی شود که نه قدر ولایت می دانست و نه مدیریت کارآمدی داشت که این همه پول نفت را برای رونق اقتصادی به کار گرفته و مردم را جذب کند و نه به فکر انقلاب و نظام بود. اکنون آیا بهتر نیست به جای ادعاهای گزاف، قدری انصاف به خرج دهیم و از اشتباهات بزرگمان توبه و استغفارکنیم و نگذاریم بیش از این سرمان کلاه برود؟
    2- هزینه کردن سپاه و بسیج
    زمانی که من وارد بسیج شدم، احساس افتخار می کردم که پایم را جای پای رادمردانی چون شهید همت، باکری، جهان آرا و …. را گذاشته ام. با افتخار به منتقدین و مخالفین می گفتم این بسیج و سپاه بود که در یک جنگ تمام عیار دربرابر همه ارتش های جهان ایستاد و استقلال و تمامیت ارضی ایران را حفظ کرد و برای پس گرفتن هر وجب خاک از دشمن چه عزیزانی را فدا کرد. کاری که شهیدان و جانبازان و رزمندگان در دفاع مقدس کردند آبرو و سرمایه بزرگی برای انقلاب و نظام بود که به راحتی بدست نیامده بود. اما ما با این سرمایه ملی چه کردیم؟ جزاینکه این نیروها و ارزش ها را در پیش پای کسی قربانی کردیم که نه تنها خود تعلقی به آنها نداشت بلکه آبرو و حیثیت و شرف آنها را هم لگدمال کرد. در انتخابات 88 بسیج و سپاه که تا آن زمان به عنوان مدافعان کشور دربرابر بیگانگان شمرده می شدند در مقابل ملت قرارگرفتند. اخیرا” که سپاه پاسداران را در زمره قاچاقچیان معرفی کرد و کسی هم متعرض اونشد.
    بسیج و سپاهی که طی هشت سال دفاع مقدس با ازدست دادن هزاران شهید بزرگوار و مجروحیت هزاران رزمنده اعتبار و حیثیت پیدا کرد، به عنوان عامل سرکوب مخالفان احمدی نژاد به خیابان ها کشاندیم و درمقابل مردم به صف کشیدیم. در حالی که اکثریت مخالفان احمدی نژاد نه مخالف اصل نظام بودند و نه مزدور دشمن و نه ضد انقلاب و …. آنها از دروغگویی و ناخالصی احمدی نژاد بیزار بودند. به چه حقی ما میراث خون شهیدان را می بایست هزینه اشخاصی مثل احمدی نژاد و همپالکی هایش کنیم که به راحتی مدرک تحصیلی جعل می کنند و هر کدام تخلفات مالی فراوان دارند، به راحتی دروغ می گویند و…..
    دراین جریان ما گمان می کردیم مخالفان می خواهند نظام را ساقط کنند، غافل از اینکه این ما هستیم که بدست خود داریم چنین کاری میکنیم. وقتی نیروهای مدافع یک نظام که ضامن استقلال و تمامیت ارضی آن نیز هستند در میان مردم منزوی و بی اعتبار شوند زمینه های سقوط آن نظام فراهم نشده است؟ وقتی نیرویی که روزی به عنوان قهرمان ملی و مدافع سرزمین ایران شمرده می شد، عامل جنایاتی چون کهریزک شناخته شود، چگونه می تواند آینده ای داشته باشد؟
    امروز خیلی از دوستان از اینکه به عنوان بسیجی شناخته شوند، پرهیزمی کنند. امروز بخشی از مردم ما بسیجی را به عنوان چماقدار و چاقوکش نظام و مشابه شعبان بی مخ می شناسند نه به عنوان بسیجی جان برکف مدافع ملک و ملت مشابه شهید همت و باکری و داودکریمی و…امروز در ذهن بخشی ازجامعه ما بسیجی یعنی مزدور حاکمیت نه قهرمان ملی.
    آیا احمدی نژاد و رحیمی و مشائی اینقدر برای نظام ارزش داشتند که بسیح و سپاه دو ذخیره دفاع مقدس و انقلاب را در پای آنها ذبح کنیم؟ این از کدام بصیرت برمی خاست؟ به عقیده من در این دوسال بیش از همه به بسیج و سپاه ظلم شد. ما فدا شدیم و حیثیت و آبروی ما گرو گذاشته شد تا رحیمی و محصولی و بقایی و مشائی و … به نان و نوایی برسند. هم اکنون هم سپاه که ذخیره کشور برای مقابله با بیگانگان است مشغول بازجویی و زندانبانی کسانی است که زمانی خودشان از مسئولین و مدافعان همین انقلاب بوده اند. این مسیر فقط به جایی می رسد که روزی هم همین فرماندهان سپاه توسط ضدانقلاب آشکار بازجویی و زندان شوند.
    3- هزینه کردن انقلاب و نظام
    درست است که درماجرای کهریزک وقتی مقام رهبری از فجایع اتفاقیه با خبرشدند دستور تعطیلی و پیگیری دادند اما مگر نه اینست که به هرحال در آن ماجرا حیثیت و آبروی جمهوری اسلامی در دنیا بر باد رفت. اکنون که دوسال از آن ماجرا گذشته هنوز بر سر تعیین عامل آن جنایات اختلاف است و کسی حاضر نیست مسئولیت آن فجایع را به گردن بگیرد. نمایندگان مجلس سعید مرتضوی را مقصر و مجرم می شمرند و او مدعی می شود من تبرئه شده ام و دادستان ادعای او را تکذیب می کند. چرا از خود نمی پرسیم اگر آقای مرتضوی واقعا” بخاطر حفظ نظام و انقلاب دست به این کارها می زد، چطور وقتی آبروی نظام در خطراست و خطاهای ایشان و دوستانش به حساب نظام و انقلاب و اسلام نوشته می شود، حاضر نیست قدم پیش گذارد و بخاطر نظام و انقلاب این جنایات را به عهده گرفته و مجازات آن را به جان بخرد و آبروی رفته نظام را برگرداند. مگر آن جوانان بسیجی که داوطلبانه مرگ خونین را در دل جبهه ها پذیرفتند و برای حفظ کشور و انقلاب و اسلام جان فدا کردند خانواده نداشتند؟ مگر خون آقای مرتضوی رنگین تر از آنهاست؟
    چطور مولا امیرالمؤمنین وقتی به حریم یک زن یهودی که تحت لوای حکومت ایشان می زیست تجاوز شد و عده ای خلخال از پای آن زن باز کرده و به سرقت بردند، فریاد می زند و می گوید این خبر آنقدر غیرقابل تحمل است که اگر مسلمانی این واقعه را بشنود و دق کند و بمیرد من او را ملامت نمی کنم. اما در پایتخت کشور اسلامی فجایعی جون کهریزک و بازداشتگاه شاپور و زیرزمین وزارت کشور و حمله به کوی دانشگاه و … اتفاق می افتد و آب از آب تکان نمی خورد و هیچکس هم مسئولیت آن را نمی پذیرد. چگونه ما ادعای اقتدا به مولا داریم؟ آیا ما جز بدنام کردن مولا کاری انجام می دهیم؟
    امثال مرتضوی اگر ذره ای به اسلام و انقلاب اعتقاد داشتند، حتی اگر این کارها را هم نکرده بودند، داوطلبانه انجام این فجایع را به گردن می گرفتند تا انقلاب و نظام و اسلام را تبرئه کنند. چند سال پیش وقتی مسأله قتل زهراکاظمی پیش آمد هیچکدام از این سربازان گمنام حاضرنشد پا به میدان بگذارد و خود را فدا کند تا کشور آسیب نبیند. بخاطر همین مسأله نظام کلی از نظر سیاست خارجی هزینه داد و ضررکرد. درکجای دنیا یک مملکت و منافع کل ملت را فدای خبط و خطای یک یا دو فرد می کنند؟ تا چه رسد که آبرو و حیثیت یک دین و عقیده هم درمیان باشد. چطور بسیجی باید فدا شود تا یک متر خاک کشور از دست نرود و پست و مقام آقایان برقرار بماند اما اینها هیچکدام حاضر نیستند مسئولیت اشتباهات خودشان را به عهده بگیرند و آن را به نام انقلاب و نظام و اسلام تمام می کنند. من پس از بررسی های زیاد به این نتیجه رسیدم که اینها مأموریت دارند نظام را سرنگون کنند. اینها بخاطر حفظ خودشان حاضرند اسلام و انقلاب و نظام را قربانی کنند.
    اما امروز باید بدانند خون پاک برادران و همرزمان بسیجی ام که دشت خوزستان یا کوه های غرب را رنگین کرد، نخواهد گذاشت آنان به مقصد خود دست یابند. آنها رسوا خواهندشد و همچون کف از روی رود زلال انقلاب کنار خواهند رفت. مگر ما چه کمتر از این آقایان داریم که بیست و چند سال باید با ترکش های فرو رفته در گوشت و استخوان زندگی کنیم و هزینه خرابکاری های آنان را بپردازیم و آقایان در بهترین خانه ها و ماشین ها به ریش ما بخندند؟
    احمدی نژاد و تیمش حکم بچه لوس و از خود راضی را در نظام دارند که هرکاری دلشان می خواهد می کنند و کسی هم جلودارآنها نیست. حداکثر بعضی غر و لند می کنند اما آنها کارخودشان را می کنند. نگاه کنید همان ایام انتخابات که رهبری در پیام شنبه خود گفته بود از هر گونه گفتار و رفتار تحریک آمیز باید پرهیزکرد، دو روز بعد احمدی نژاد در آن فضای ملتهب در میدان ولیعصر معترضین را خس و خاشاک نامید و همین عبارت چقدر آنها را برآشفت و چقدر برای همین عبارت شعر و سرود و … ساختند. اما هیچکس به ایشان نگفت چطور تو خلاف پیام رهبری عمل می کنی! اصلا” چه لزومی داشت ایشان در آن فضای متلاطم بیاید در میدان ولیعصر قدرت نمایی کند؟ آیا جز این بود که بر آتش فتنه بیفزاید؟
    مسئولین می گفتند فتنه گران از ماهواره خط می گیرند. واقعیت این بود که خیلی ها که دیش نداشتند در ماجرای انتخابات سراغ ماهواره رفتند. بازار دیش فروشی حسابی گرم شد. اما چه کسی باعث شد این تب خبرگیری در مردم شدت بگیرد؟ وقتی تلویزیون ما در بست در اختیار احمدی نژاد و حامیان اوست انصاف دهیم چطور مخالفین او به اخبارش اعتماد کنند؟ وقتی ما اینترنت و موبایل را می بندیم و روزنامه ها را در چاپخانه کنترل می کنیم، بطوری که بعضی روزها بعضی قسمتهای روزنامه سفید چاپ شدند، مردم مگر بیکار می نشینند؟ آنها احساس کردند وضعیتی فوق العاده دارد ایجاد می شود. گمان می کردند کودتا شده است. طبیعی بود که سراغ ماهواره و اینترنت و هرجای دیگربروند تا اخبار صحیح را پیدا کنند. خدا را درنظر بگیریم این سیاست های دولت احمدی نژاد بود که مردم را به سمت ماهواره سوق داد.
    مگر همین احمدی نژاد نبود که در حساب های شهرداری 300 میلیارد تومان کسری آورد و ما دم برنیاوردیم و هنوز این رقم در حساب های شهرداری سابق نامعلوم است. مگر همین آقانیست که با وجود تأکید مجلس و شورای نگهبان دوسال است حاضرنیست بودجه مصوب مترو را به شهرداری بدهد چون قالیباف را رقیب خود می داند؟ مگر بودجه مملکت ملک پدرش است که مردم این چنین درفشار و اذیت باشند و ایشان به ریش مجلس و شورای نگهبان و رهبری و ملت بخندد؟
    مگر مدارک تقلبی اطرافیان ایشان رو نشد و آقای احمدی نژاد به جای عذرخواهی از ملت با پررویی گفت حالا یک ورقه پاره چه ارزشی دارد. چطور ما تقلب و کلاهبرداری را تحمل می کنیم و هنوز می گوییم ایشان خودش خوب است و دور و بری هایش بدند؟
    مگر ایشان چندبار درمقابل رهبری نایستاده و آخرین بار در مورد وزارت اطلاعات به جای تمکین قهر و تهدید به استعفا نکرد؟ بعد از آن هم باز بی اعتنایی به وزیر اطلاعات را ادامه نداد؟
    و…… مواردی که هر روز اضافه می شود. چرا ما اینقدر باید منت او را بکشیم؟ این بچه لوس و خودخواه تا کجا باید حق داشته باشد مملکت را داغون کند؟
    ما می گوییم فتنه گران توبه کنند آیا ما خود توبه کرده ایم؟ به هرحال در این ماجراها ما هیچ خطایی نداشتیم؟ ما همه معصوم بودیم و کروبی و موسوی شیطان محض؟ اینهایی که در خیابان ها کشته شدند قاتل نداشتند؟ مقصر نداشتند؟ این فیلم هایی که مردم گرفتند و به ماهواره ها فرستادند همه ساختگی است؟ اینها کی هستند که مردم را می زنند؟ مگر دوستان خود ما نبودند؟ آیا همه کارهای ما عینا” مطابق قرآن و سنت ائمه بود؟ مگر نه اینکه پیامبر ما در روزهای آخر عمرش درمسجد حاضرشد و به مردم گفت اگر از من به کسی زیانی رسیده بگوید تا جبران کنم. جوانی برخاست و گفت در فلان جنگ که تو سوار براسب بودی تازیانه ات به پهلوی من خورد. پیامبر پهلوی خود را نشان داد و گفت بیا و قصاص کن. بر همان جا که تازیانه من خورده تو تازیانه بزن. جوان جلو آمد و پهلوی پیامبر را بوسید و گفت شکایتی ندارم. آیا ما پیرو این پیامبریم؟
    مگر مولا علی ع نبود که تا خوارج دست به اسلحه نبردند و به قتل و غارت مردم نپرداختند آنها را آزاد گذاشت تا اعتراض کنند؟ مگر او نبود که بعد از جنگ جمل سران فتنه را بخشید؟ ما که تحمل بیانیه دادن موسوی را نداشتیم رهروان راه مولا هستیم؟
    برادران بسیجی
    امروز ما باید از خواب خرگوشی بیدار شویم. کلاهی که سرمان گذاشته اند از سر برداریم و هوشیار باشیم که خرج این و آن نشویم. از ائمه معصومین نقل شده است که المؤمن کیز مؤمن باید هوشیار باشد. از یک سوراخ دوبار گزیده نشود. اما اگر هم از خیانتی که در حق ما و انقلاب و اسلام شده آگاه شدیم راهش هیجانی شدن و باز هم احساساتی عمل کردن نیست. اکنون راه ما توبه و استغفاراست. ما نیاز به آگاه شدن و عمیق شدن داریم. از زمانی که من به این اوضاع شک کردم چندین ماه می گذرد. کاری که کردم مطالعه بود. برگشتم مسیری که آمدیم را بار دیگر مرور کردم. نکاتی برایم روشن شد که قبلا” از کنارش گذشته بودم و انگار آنها را ندیده بودم. ما نیاز داریم آنچه را که به نام اسلام به خورد ما دادند که در واقع توجیه کارهای خودشان بود دوباره بشناسیم. من همین کار را شروع کردم. حالا می بینم مولا علی ع کجا و اینها کجا؟ دیدم ما که این همه دم از نهضت حسینی می زدیم واقعا” امام حسین را نشناختیم. خدا را که هیچ. دیدم ما در این مسیر اصلآ” کاری به خدا نداشتیم. انگار نه انگار که خدایی و قیامتی و مرگی هم هست…. همه اش شده حفظ همین قدرت و موقعیت…
    دوستدار همه شما- حمید
    تابستان 90

     
    • درود بر تو بسیجی واقعی
      برادر خوب هم وطن من، آه از این دل پر درد…کاش دیگر برادران و خواهران بسیجی نیز مثل تو منصف بودند و حقیقت را فدای یک فرد نمی کردند…باور کن موقع خواندن رنج نامه ی بلند بالایت تمام آن صحنه های تلخ و خونین و بی عدالتی ها و بغض های بعد از انتخابات 88 در ذهنم به تصویر کشیده شد و اشک به چشمانم آورد… در راهت پیروز باشی

       
  21. از طرف معصومی

    آقای نوری زاد عزیز و آقای قابل گرامی شما را بخدا این مطلب را بخوانید . شمایی که به سپاه و افتخارات آن امیدها داشتید. مردان مردی پیش از شما لب به اعتراض گشودندو از آلودگی های سپاه گفتندوفریاد زدند و جانشان را برسرهمین سخن گذاشتند. دوزوزانی پاسدار دلاوری و سرداری که برسردار رفت و جانش را برای مردم و برای همین حرفها گذاشت.این مطلب ر احتما بخوانید.
    هموطنان عزيز و ارجمند
    اينجانب پيش از هر چيز به مناسبت کشته شدن هموطنانی ديگر در سانحه هوايی به شما و خصوصا به بازماندگان اين حادثه تسليت می گويم.
    و اما بعد؛ بايد عرض کنم از روزی که اين حکومت، جبار و خونريز و از همه بدتر جاهل و جاهل پرور بر ما حکومت می کند ملت ما طعم شيرين صلح و سلامت و رستگاری را نديده و نخواهد ديد. اين جانب به عمد جنبه جاهل و جاهل پرور اين حکومت عدل علی را بدتر از همه صفات خبيثه آن دانستم، بايد يادآوری کنم که جنبه جهالت اين حکومت سفاک از تمامی جنبه های آن بارزتر و برجسته تر است. شما نگاه کنيد آخر يک انسان عاقل يک حکومت حتا نامردمی ولی عاقل اينهمه جنايت و قتل و آدمکشی در کشور خودش و در سرای خودش مرتکب می شود؟!
    اينجانب با پاسدارانی چند در ارتباطم اينان پيوسته از تو خالی بودن ادعاهای رهبر خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی و ديگر سردمداران حکومت اسلامی گفته و می گويند. اينا بارها گفته اند که رهبری با دعا و استخاره بر هر امری حتا سوار هواپيمای معيوب شدن را توصيه کرده و می کند، پاسداری همين امروز صبح به اينجانب می گفت رهبری می گويد: « برويد خدا با شماست، بنده می خواهم شما هم بخواهيد » همين پاسدار جريان بزرگی را در سپاه يادآوری کرد که بدبختانه همه گی آنهايی که شناخته شده اند يا زير شکنجه جان باخته اند و يا اينک در سياه چالهای رژيم در حال جانبازی هستند. او می گفت يک روز به همراه سردار سرتيپ محمد مهدی دوزدوزانی در بيت رهبری بوديم سردار دوزدوزانی در حضور ديگر فرماندهان با شجاعت تمام به رهبری گفت : به نظر بنده ما در مخلفتمان با آمريكا و غرب بايد تجديد نظر کنيم … چون آنچه را ما بنام ضديت با غرب می کنيم در نهايت به نفع غرب است، ضديت ما با اسراييل هم به؛ بگونه ای که ما آنرا عمل می کنيم در نهايت به نفع اسراييل است، او آنروز گفت تمام باجهايی که ما به کشورهای عربی مثل سوريه می دهيم هم هيچ نفعی برای ما ندارد و همه اش ضرر است، چون آنها ما را در بزنگاهای سياسی و نظامی تنها خواهند گذاشت و اگر خودشان با ما وارد جنگ نشوند دست کم به هر کس کمر به نابودی ما ببندد همراه و همدست خواهند شد…سردار دوزدوزانی در اوئل سال 1380 مسائلی را در حضور رهبری عنوان کرد که آنروز برای برخی در درون سپاه تازگی داشت ولی امروز برای همه روشن است. او به تجارتهای مافيايی سپاه و بسيج در اروپا و کشورهای خليج فارس اشاره کرد، او به دست داشتن سپاه و بسيج در تجارت ترياک و مواد مخدر ديگر اشاره کرد، او آنروز به دست داشتن سران سپاه در تجارت دختران و زنان ايرانی به عنوان صيغه به کشور های خليج فارس اشاره کرد، و آنچه به امروز و سانحه هوايی ديروز سه شنبه 15 آذر 1384 برمی گردد دوزدوزانی گفت چنانکه رهبری می دانند همه چيز ارتش و سپاه آمريکايی ست و من فکر می کنم که تا اندازه ای به دور از عقل و خرد باشد که ضديتی اينچنين علنی با آمريكا داشته باشم و همه ادواتم و جنگ افزارم و حتا لباسم و حرکات رزميم آمريکايی باشد، آنروز در حالی که رهبری زير چشمی سردار دوزدوزانی را نگاه می کرد، دوزدوزانی ادامه داد مـَثــَل ما مـَثــَل کسی ست، که با کسی سر جنگ دارد، که دسته شمشير و آلت جنگش در دست خود حريف است. من به عنوان سرباز اين آب و خاک که به مدت هشت سال با جان دل و بی شائبه در جبهه ها جنگيده بايد بی پروا به رهبری بگويم که ما تمامی ادوت جنگيمان را و قطعات يدکی آنرا با چندين برابر قيمت از راه ترکيه و پاکستان و فيليپن و جاهای ديگر وارد می کنيم ما در اين خريدهامان اغلب به اجناس مشابه ای بر می خوريم که اصلی نيستند. ما گاهی قطعات هواپيمايی می خريم که ساخت چين و کره و تايوان است و روی آن نوشته شده ساخت آمريكا، رهبری خودشان حتا اگر به کارتن های آن هم نگاه کنند می فهمند که اين قطعات ساخت آمريكا نيست، بنا بر اين با استفاده از اين قطعات يدکی ما دائم در خطريم، الان حدود گاهی سی سال گاهی سی و پنج سال گاهی چهل سال از خريد اين آلات و خصوصا هواپيماها از آمريكا می گذرد ما برای بقای خودمان هم شده لازم داريم با آمريكا رابطه ای معقول داشته باشيم….ما تا کنون چندين بار شاهد بوده ايم که برادران به خاطر اين کمبودها به شهادت رسيده اند، البته تذکر داده شده که اين اخبار نبايد به بيرون درز کند که دشمن از آن بهره برداری می کند، ولی من می خواهم به عرض رهبری برسانم که کدام دشمن، انچه مربوط به آمريكا و اسرييل می شود خب چنان که واضح است آنها خودشان اين ادوات و هواپيماها را به ما فروخته اند و از کم و کيف آن خبر دارند، در مورد دشمنان داخلی هم ما اگر راست می گوييم که مردمی هستيم پس نبايد از اينکه مردم ما ضعفهای ما می فهمند ناراحت باشيم، شايد اگر مردم ضعفها را بفهمند بيشتر در راه پيشرفت جد جهد کنند…بنده به عنوان يک سرباز فکر می کنم مردم نامحرم نيستند…»
    آری آنچه آمد بخشی از گفته های يک شاهد عينی که خود پاسدار است و همين امروز صبح برای من نقل کرد، و البته اين چندمين بار است که او از سردار سرتيپ محمد مهدی دوزدوزانی می گويد. سردار دوزدوزانی آنروز چنان مورد غضب رهبری قرار می گيرد که رهبر از جا بلند می شود و با جمله « خب ما بريم» جلسه را ترک می کند، و پاسداران حلقه بگوش ديگر دوزدوزانی و همراهانش را از بيت رهبری بيرون می کنند. سردار دوزدوزانی از پا نمی نشيند و چندی بعد در روز يادبود جانباخته قاسم دهقان پرده از روی جنايات سپاه و شخص رهبری و هاشمی رفسنجانی و دودوزه های خاتمی بر می دارد و دوباره از جهالت های رهبران نظام می گويد و از اينکه ضد آمريکايی بودن ايران نه مفيد است زيرا غير از ضرر ندارد و نه ممکن چون دست کم نود درصد ايران و ايرانی آمريکايی خواه است… او به همراه عده ای از ميهن پرستان سپاه در ستاد مشترک سپاه تحصن می کند و باز هم از احمقانه بودن ضديت ايران با آمريكا و غرب می گويد ، او باز هم به دست داشتن سپاه و بسيج در بيشتر از 150 شرکت مافيايی در اروپا و کشور های خليج فارس، از وسائل برقی و مواد مخدر گرفته تا صادرات دختران صيقه ای برای شيخان خليج فارس اشاره می کند. سردار دوزدوزانی با تعداد ديگری از فرماندهان و نيروهای ملی سپاه در سال 1382 نيروی « جنبش ايثارگران ايران » را پايه گذاری می کند او و يارانس توسط نيروهای تحت امر رهبری و با همکاری چند طلبه که از ناحيه آيت الله يزدی و احمد جنتی پشتيبانی می شدند دستگير می شوند همه دادگاه آنها که حدود دويست نفر بودند بيشتر از يک هفته طول نمی کشد، قاضی دادگاه کسی نبوده جز آيت الله موحدی کرمانی که حدود صد نفر از آنان را به جرم محارب با خدا مفسد فی الارض معرفی می کند و پيش از همه محمد مهدی دوزدوزانی را در ديماه 1382 پس از هفته ها شکنجه ها ی اسلامی اعدام می کنند و سپس بقيه محکومين به مرگ را که حدود صد نفر بودند نيز به جوخه اعدام می سپارند. بقيه ی آن گروه به زندانهای سنگين محکوم می شوند. طبق گفته اين پاسدار از آن روز تا به حال فقط سه نفر از آن گروه آزاد شده اند، يازده نفر از آنها با مرگهای مشکوک در زندان درگذشته اند…
    مردم ايران ! آنچه را جانباخته راه ميهن سردار سرتيپ دوزدوزانی بارها در خلوت و جلوت به رهبر خامنه ای و رهبران سپاه و نظام اخطار کرده بود ديروز برای چندمين بار اتفاق افتاد. مردم ايران شما بايد بدانيد که تا زمانی که اين رژيم سفاک بر ايران حکومت کند غير مصيبت و خاری و خانمان سوزی نصيبی نخواهيد داشت. شما بايد به خود آيد، حکومت اسلام ناب محمدی از روز نخست تا کنون به آمريكا به غرب و خصوصا اسراييل از اول انقلاب اعلان جنگ داده است، شما خيابانهای تهران و هر شهر ديگر ايران را از اول انقلاب تا کنون در نظر آوريد همه مملو از اعلاناتت جنگ با آمريکاست که سر سپردگان حکومت اسلام بسيجيان و پاسداران آنها را نوشته اند، حالا بعد اين همه سال که از اعلان جنگ ايران به آمريكا و اسراييل گذشته، و تا حال آمريكا و غرب به ايران به عنوان يک کشور ديوانه نگاه می کردند، امروز در حال اين نتيجه گيری هستند که به اعلانات جنگ حکومت اسلامی پاسخ دهند. مردم ايران بايد بداند که اين حکومت ما را يک راست به جنگ نه تنها با آمريكا بلکه جهان می برد. بايد هر چه زودتر بساط اين حکومت اسلامی و ضد ايرانی بر چيده شود. در اينجا به عنوان يک روحانی ايرانی از سپاه و بسيج و نيروهای مسلح ايران، نيرو های انتظامی و نظامی می پرسم رهبر و نظامی که از پس اداره يک مانور نظامی، يک حمل نقل نظامی ، يک جابجايی خبرنگار و عکاس بر نمی آيد چگونه می خواهد به قول خودش جنگ با استکبار جهانی، جنگ با آمريكا، جنگ با اسراييل را اداره کند. مردم ايران جمهوری اسلامی در حال تهيه جنگی ست با اسراييل ، با آمريكا، او اين جنگ را نيز همچون جنگ با عراق به شما تحميل خواهد کرد.

    او اين جنگ را نيز همچون جنگ خودش با عراق جنگ تحميلی ديگران نامگذاری خواهد کرد. شما اين جمله من پيرمرد روحانی بيماررا به خاطر بسپاريد، من روحانی و روحانی زاده ام من با اين لباس و ملبوس آن به خوبی اطلاع دارم. شما اگر اين جرثومه های فساد را ، اين روحانيون مکنده خونتان را از سر سفره ايران بيرون نکنيد، اگر نظامی هستيد سرنوشتتان بهتر از نظاميان مسافر هواپيمای س 130 ديروز نخواهد بود، اگر دستتان در سياست و فرهنگ و خبر نگاری ست سرنوشتتان همين خواهد بود، اگر سکان هدايتی را در دست داريد، سرنوشت شما در نهايت همان سرنوشت خلبان هواپيماست، و شما مردم ايران نيز اگر اينان را از سر سفره خود بيرون نکنيد سرنوشتتان همان سرنوشت مردم سه راه آذری و دور فرودگاه خواهد بود . سقوط اين هواپيما در نزديکی تهران تمامی اجزاء خطر قريب الوقعی را در بر داشت که ايران را و تماميتش را و همه اقشارش را تهديد می کند. اين پيشامد چه ظاهرا عمدی باشد چه نباشد؛ در نهايت عمدی و امری ست از سوی رژيم و هشداری ست به مردم ايران. آن هشدار را در يک جمله خلاصه کنم و والاسلام گويم: مردم ايران اگر اين حکومت بر جا بماند و او را از قدرت بيرون نکنيد جنگ از آن طرف دنيا و از آسمان شما را همچون هواپيمای ديروز غافلگير خواهد کرد. شما هر بهايی برای آزاديتان از دست اين جاهلان خونريز پرداخت کنيد در برابر جنگ و نکبتی که حکومت اسلام ناب به رهبری روحانيت شيعه برايتان تدارک ديده در حد هيچ است! اعتراض کنيد بيدار شويد بيدار! و جمله ای به خانواده های بازمانده از اين قتلهای عمد: از پذيرش واژه شهيد و شهادت بر کشته شدگانتان امتناع کنيد، اين جاهلان اٍر حجر به شما دروغ می گويند شهادت و شهيد شدن اگر خوب است پس خودشان چرا شهيد نمی شوند. اين توهين بزرگ را به عنوان پاداش نپذيريد! تظاهرات کنيد ، چرا هواپيمای احمدی نژاد سرنگون نشد؟ ديديد که اين امام زمان و حکومتش دروغگوست، که می گويد مردمی ست و طرفدار محرومين، و مگر او نگفت که در هاله ای از نو.ر بوده مگر امام زمان بودن شاخ و دم ديگری هم دارد، اگر اينهمه راست است چرا با معجزه هايی که به امام زمان نسبت می دهند نتوانستند جلو اين سقوئط را بگيرند؟؟! و سقوط خودشان را چه!

    محمد هادی معصومی، روحانی هفتاد و هشت ساله از کرج

     
  22. شـــهربـــنـــدما در ایران شهربندیم نه شهروند – سعید حجاریان
    فساد اقتصادی در تار و پود نظام جمهوری اسلامی
    با یک دیدگاه

    گزارش های مردم در باره اقتصاد رانت خواری و بنيادها

    آقای اسدی عزيز
    بخاطر مقاله آگاهانه و تحليلی رانت خواری در ايران متشکرم. در ژوئن ۲۰۰۱، سفری به خوزستان، ايران داشتم. يکی از مهم ترين توزيع کننذگان وسائل داخلی و خارجی در سی ساله اخير، برايم تشريح کرد چگونه مديرانی، شرکت های تحت نظر خود، مانند آزمايش را عمدتا به ورشکستگی کشاندند تا بتوانند با پرداخت قيمتی نازل، آنها را دو باره بخرند. حقايق و طرح ها تکان دهنده بودند. خسته نباشيد !
    ع. ش.
    دکتر اسدی عزيز
    برای مقاله تان متشکرم خيلی آگاه کننده بود. معتقدم علاوه بر آنچه نوشته ايد، هزينه های معاملاتی در جاهای ديگر نيز در ايران وجود دارند :
    ۱. … بازار سهام … زمانيکه مردم عادی اطلاعات کافی ندارند، به شرکت های حاضر در بورس نيز اطمينان نمی کنند و براحتی سهام آن ها را نخواهند خريد….
    ۲. همانطور که می دانيد، در ايران و بر خلاف اقتصادهای پويا، ادغام و خريد شرکت ها بندرت اتفاق می افتد. چرا که هرگاه مسئولين يک شرکت اطلاعات و اعتماد کافی در مورد ديگر شرکت ها نداشته باشند در مورد ادغام يا خريد آنها تامل نمی کنند.
    ۳. در بازار هر بازاری بيشتر تمايل به انجام معامله در حلقه مشتريان مرتبط به خود دارد. اصولا در بازار ايران کمتر ديده ام بازرگانان بزرگ تبليغات گسترده ای برای فروش به مشتريان جديد ناشناخته انجام دهند. …
    مثلا بازار تهران کانون فروش قماش در تمام ايران است. بازرگانان بزرگ در تهران قماش را از کارخانجات نساجی خريداری و به صاحبان پارچه فروشی ها در شهرهای ديگر می فروشند. هر بازرگان در بازار تهران تعدادی مشتری در شهرهای ديگر دارد. شخصا در وجود اين بازرگانان علاقه ای به گسترش مشتری يا فرستادن نمونه های پارچه به پارچه فروشی های ديگر که تاکنون مشتری ايشان نبودند، نديدم. چون مسئله اصلی مورد توجه ايشان، اعتبار و خوش حسابی است و در اين مورد نسبت به مشتريان جديد مطمئن نيستند و بعبارت ديگر هزينه معامله برايشان بسيار بالا است. در نظر بگيريد هر معامله در حدود چند هزار دلار است و برای فروشنده مهم است که خريدار تمام هزينه را بپردازد. از طرف ديگر مشتريان (پارچه فروشی ها در شهرهای ديگر) بايد مطمئن شوند که می توانند پارچه های خراب را پس دهند. و به همين دليل ترجيح می دهند که با بازرگانانی در تهران معامله کنند که قبلا با آنها سابقه آشنايی و تجربه معاملاتی داشته اند. چه همانطور که می دانيد روش برگشت برای محصولات خراب يا نامطلوب در ايران بسيار سخت می باشد. پس از نظر خريداران يکی از راه های پايين آوردن هزينه های معاملاتی راحت کردن روش برگشت کالا می باشد.
    فکر می کنم دليل چنين مشکلاتی، در شرايط کنونی ايران، هزينه های معاملاتی با افراد بيرون از حلقه آشنايان خيلی بالا است. بنابراين يکی از راه های پايين آوردن هزينه های معاملاتی از نظر فروشندگان داشتن بنگاه های خصوصی در ايران است که اعتبار هر شخص را مورد ارزيابی قرار دهد. من قصد دارم هزينه های معاملاتی را با راه اندازی معاملات توسط سايت اينترنتی برای معاملات قماش پايين بياورم.
    بهترين احترامات
    ع. ن.
    دکتر اسدی عزيزم، خسته نباشيد
    تا چند سال قبل ساده ترين راه برای پولدار شدن، معامله ارزهای خارجی بود. اگر کسی می توانست دلار را با قيمت دولتی به ۱۷۵۰ ريال بخرد و در بازار آزاد به ۸۰۰۰ ريال بفروشد، خيلی آسان پولدار می شد. شرط موفقيت، رابطه با مسئولين برای گرفتن جواز واردات بود. خانواده عسگر اولادی از اين نظام چند نرخی ارز استفاده فراوان برد.
    تيراژ و سهميه کاغذ. عطاالله مهاجرانی بعنوان وزير ارشاد بنا را بر اين گذارده بود که سهميه کاغذ به قيمت دولتی برمبنای تيراژ روزنامه ها باشد. انحصارطلبان و بويژه مؤتلفه اسلامی با اين طرح شديدا مخالفت کردند، علت آن هم اين که سهميه ايشان از تيراژ روزنامه هايشان بسيار بالاتر بود. آن هم با فروش مازاد کاغذ سود فراوانی کسب می کردند. اما با تطبيق سهميه و تيراز سود کلانی را از دست می دادند و بدين لحاظ با طرح مهاجرانی مخالفت کردند چه :
    تيراژ واقعی سهميه کاغذ
    روزنامه شما۵ هزار۵۰ هزار
    روزنامه جام۲ هزار۵۰ هزار
    روزنامه رسالت۱۰ هزار۷۰ هزار
    انتشارات حيان (خزعلی)۱۰۰ نسخه آثار خميني۱۰۰ هزار
    همشهري۴۵۰ هزار
    ايران۳۰۰ هزار
    دوست عزيز جناب آقای اسدی،
    با عرض سلام خدمت حضرتعالی که خم و چم و کوچه پس کوچه های اقتصادوسياست را پيموده ايد و ما هنوز اندر خم يک چهارراه ايم. در رابطه با دفاع از جناب شهرام خان جزايری افاضات فرموده بوديد. چون عمده فعاليت ايشان در دوبی بوده و بنده سالها در آنجا زندگی کرده ام، عرض به خدمت شما در دوبی همه جا شايعه بود که اين جناب شهرام خان که با دفتر جهاد سادگی و اداره گسترش صنايع و بانک ملی و بانک صادرات رابطه ای نزديک داشتند، سرمايه از خودشان ندارد و همه سرمايه ها متلق به سردارسادگی و آقازاده های ايشان ميباشد و حتی شايعه بودکه ايشان پادوی حاج محسن خان رفسنجانی است چون بزبان عربی مسلط بودند. کسانی که در دوبی و امارات زندگی کرده اند ميدانند که اگر با حضرات ارتباط نداشته باشی امکان ندارد بتوانی حتی هزار درهم (هر دلار آمريکا ۵۷۶/۳ درهم امارات است) از بانک ملی يا صادرات وام بگيری. البته در زمان آقای يادگاری رئيس سابق بانک ملی که چندی قبل در تهران محاکمه شد وام های کلانی به اين و آن داده شد.
    ارادتمند
    ا. م.
    آقای دکتر،
    قوه قضاييه در ايران جلاد آزاديخواهان و حامی رانت خواران است. باور نداريد:
    – فاضل خداداد ۱۲۳ ميليارد تومان از بانک صادرات اختلاس می کند و محسن رفيق دوست که پشت چک ۱۵۰ ميليون تومانی فاصل او را امضاء کرده بود، محاکمه که نمی شود هيچ، از سوی رهبر نشان افتخار هم می گيرد.
    – علی رازينی در دل قوه قضاييه از سپرده های مردم، يک و نيم ميليارد تومان سو. استفاده می کند و با او هيچ برخوردی نمی شود.
    – چند سال پيش، پرسنل بانک مرکزی، از سو. استفاده يک ميليارد و پانصد ميليون تومانی در صندوق دادگستری پرده برداشت. البته اين پول جزو دارايی قوه قضائيه نبود، بلکه در حقيقت وجوهاتی بود که مردم به دلايل اختلافات حقوقی، سهم الارث صغار، محجورين و ديگر به صندوق امانات دادگستری سپرده بودند. در زمان وزارت حجت الاسلام يزدی، رازينی مبالغی را از سپرده های مردم در صندوق دادگستری، به يک حساب شخصی واريز می کرد و از محل ۲۴ درصد سود اين سپرده، به نفع خود و نزديکان برداشت می کرد و به قضات وابسته به تيم يزدی و مدرسه حقانی پاداش و مابه التفاوت حقوق می پرداخت. گيرندگان عمده اين کمک ها به غير از اشخاص حقيقی عبارت بودند از : کميته امداد، دفتر رهبری، سازمان حج و زيارت جهت اعزام قضات به سفر حج، حفاظت و اطلاعات سپاه، سازمان ارتباطات و فرهنگ اسلامی.
    – بنياد فاطميه که محمد يزدی رئيس سابق قوه قضائيه از اعضای هيئت امنای آن می باشد، شرکت توليد لاستيک دنا را به قيمت ۱۰۰ ميليون تومان خريد، در حالی که قيمت واقعی آن حدود ۱۰۰ ميليارد تومان بود. حجت الاسلام هادی غفاری هم نه تنها به قيمتی نازل کارخانه جوراب انه استارلايت را خريد، بلکه در عين حال واسطه ميان اتاق بازرگانی و شبکه وارد کننده لوازم آرايش انه شد.
    – آيت الله جنتی، دبير شورای نگهبان قانون اساسی و يکی ديگر از متوليان قانون در ايران، به همراه فردانش در رأس شبکه واردات وسايل برقی و خانگی از دوبی و بحرين قرار دارد.
    محسن رفيق دوست به دستور صريح آيت الله خامنه ای چند قطعه زمين و باغ در بهترين نقاط تهران را از سوی بنياد مستضعفان به پرسنل و قضات دادگاه انقلاب واگذار کرد. يکی از اين قطعات، باغ بزرگی معروف به باغ گيو به مساحت حدود ۲۰۰ هزار متر و واقع در « اراج » تهران است. پرسنل دادگاه مذکور نيز بلافاصله پس از دريافت سهم خود، با يک اقدام ضربتی تمام درختان باغ مذکور را قطع و با گرفتن امتياز و تخفيف های کلان از شهرداری اقدام به تفکيک و ساخت و ساز در آن کرد. توضيح اينکه اين باغ و امتيازات و تخفيف های شهرداری به پرسنلی واگذار گرديد که به نوعی در محاکمات بی رويه دان اوين در سال ۱۳۶۷ شرکت داشت.
    ف.ع
    جمشيد عزيزم،
    واقعا خسته نباشی. چند مطلب در مورد طايفه هاشمی رفسنجانی:
    – در دوره رياست جمهوری رفسنجانی، قسمتی از اراضی باشگاه شاهنشاهی سابق جهت احداث ستاد حفاظت و اطلاعات نيروی انتظامی اختصاص داده شده بود. اما سرتيپ پاسدار محمدرضانقدی، رئيس حفاظت و اطلاعات نيروهای انتطامی با استفاده از حصار غير قابل نفوذ « منطقه نظامی » اقدام به خانه سازی در اراضی مذکور کرد و آنها را به پرسنل حفاظت و اطلاعات واگذار نمود. اين ساختمان سازی با چشم پوشی شهرداری صورت گرفت.
    – بخش قابل ملاحظه ای از صادرات پتروشيمی ايران در دست طايفه هاشمی است و عمدتا علی هاشمی، برادرزاده، مهدی هاشمی پسر و احمد رهگذر عهده دار مديريت آن هستند. چند سال پيش، در زمانی که قرارداد نفتی ايران با شرکت نفتی ايتاليا ENI در حال انعقاد بود، دو شرکت رقيب، يکی ژاپنی و ديگری ايتاليايی، پيشنهاد های بهتری به ايران عرضه کردند که هريک به ترتيب ۱۰ و ۱۲ درصد فايده بيشتری برای ايران داشت. اما قرارداد کماکان با شرکت ENI منعقد شد که به طايفه اقاس هاشمی کميسيون می داد. طايفه هاشمی، ۱۰ درصد هم بابت قرارداد TOTAL با ايران دريافت کرد.
    – ياسر، پسر کوچک هاشمی انحصار پرورش اسب در ايران را بعهده دارد. از آنجا که در اسلام شرط بندی بر روی مسابقه اسب سواری مجاز است، اين انحصار برای ياسر سود فراوان به همراه دارد. هرهفته در حدود ۵ تا ۷ ميليارد تومان بر سر اسب ها در ايران شرط بندی می شود. ياسر در عين با شيوخ عرب رابطه نزديکی دارد.
    قربانت
    ن.ف.
    بنياد مستضعفان و دفتر رهبری، تا مدتها هر ماه مبلغی نزديک به ۴۰۰ ميليون تومان و مقدار زيادی کاغذ ارزان به روزنامه « شما»، ارگان هيئت مؤتلفه و نيز روزنامه رسالت، اختصاص می دادند. اما بعلت تيراژ پايين (تقريبا يک دهم تيراژ ادعايی)، اين دو نشريه همه سهميه خود را مصرف نمی کردند و مازاد کاغذها را در بازار آزاد می فروختند و بدين ترتيب با بهره گيری از موقعيت انحصاری، سود سرشاری بدست می آوردند.
    بنياد مستضعفان در زمان رياست محسن رفيق دوست، زمين بسيار مرغوبی را که درست روبروی در بزرگ کاخ سعدآباد و در نبش کوچه غربی خيابان قرار داشت در اختيار هم مسلک موتلفه ای خود، عسگراولادی گذاشت، عسگراولادی خانه خويش را در همان محل نهاد.
    در زمان وزارت مصطفی ميرسليم، وزارت ارشاد يک ميليارد ريال از صندوق « شرکت فرهنگ و توسعه » (سپرده های مردم بابت حج) به يکی از اعضای هيئت مؤتلفه وام بدون بهره داد تا در قم چاپخانه سازد و قرآن چاپ کند. شخص مذکور سپس چاپخانه مذکور را به مبلغ دو ميليارد ريال، به سازمان تبليات اسلامی، يک ديگر از نهادهای تحت کنترل جناح راست، فروخت، اما هرگز، اصل وام يک ميلياردی را بازپرداخت نکرد.
    در ابتدای کار کرباسچی، شهرداری تهران در يک اقدام ضربتی جهت توسعه طرح های شهری اقدام به تملک بخشی از يک ميليون متر اراضی موات و کوهپايه ای روستای کن در مجاورت غربی تهران کرد. آيت الله مهدوی کنی که خود را مالک بلامنازع اراصی مذکور می دانست به اين عمل اعتراض و مطالبه غرامتی در حدود يک ميليارد تومان کرد. شهرداری تهران اين ادعا را نپذيرفت و همين مبنای صدور حکم تکفير کرباسچی توسط مهدوی کنی و سپس محاکمه وی توسط مجسنی اژه ای برآمده از مدرسه حقانی گرديد.
    بنياد شهيد در زمان تصدی مهدی کروبی، يک خانه مصادره ای در مجاورت کاخ سعد آباد را با تخفيفی ۵۰ درصدی، به دکتر ولايتی وزير امور خارجه وقت فروخت. ولايتی بجای پرداخت بها، خانه قديمی خود در خيابان دکتر شريعتی را به سه برابر قيمت به بنياد شهيد واگذار کرد و تعهد کرد باقيمانده قيمت خانه را به صورت قسطی سی ساله بپردازد. قيمت اين خانه امروز دست کم يک ميليارد و ۸۰۰ ميليون تومان است.
    بنياد مستضعفان در زمان تصدی محسن رفيق دوست، در حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد کارخانه های توليد سيمان را در اختيار داشت. در سال های ۱۳۷۲-۱۳۷۱ (۱۹۹۳-۱۹۹۲) که قرار بود به ابتکار هاشمی رفسنجتنی، دوران انقلابی جای خود را به دوران سادگی دهند، دولت سقف قيمتی را بر فروش سيمان تحميل کرد که گويا تکافوی هزينه توليد را نمی کرد. بنياد هم که توليد کننده سيمان بود تصميم به عدم عرضه سيمان گرفت تا قيمت بالا آن افزايش يابد. بدين ترتيب در مدت کوتاهی قيمت سيمان به حدود دو برابر قيمت پيشين خود رسيد.
    مؤسسه فرهنگی جامعه الصادق به رياست آيت الله مهدوی کنی اداره می شود و عمدتا تحت اختيار جناح راست سنتی و بويژه هيئت مؤتلفه است. اين مؤسسه به دليل شخصيت حقوقی فرهنگی، از معافيت مالياتی برخوردار است و با وجود اين، در بخش های صنعت و خدمات بسيار فعال است و کارخانجات نساجی و توليد پوشاکش نيز درآمد سرشار معاف از ماليات، نصيب اعضاء هيئت مؤتلفه می کنند. در حدود سال ۱۹۹۲ ميلادی، جامعه الصادق، تصميم به احداث يک مرکز تجاری ۱۲ طبقه در تقاطع خيابان وليعصر و طالقانی کرد. عوارض قانونی احداث چنين بنايی بالغ بر ده ميليارد تومان می گرديد و مهدوی کنی قصد پرداخت آن را نداشت. کار به منازعه کشيد و چند سال بين شهرداری وجناح راست بر سر اين امر درگيری ادامه يافت. سرانجام با مداخله محسن رفيق دوست، جامعه الصادق از تخفيف ۸ ميليارد تومانی برای احداث پاساژ مذکور بهره مند شد. احداث ساختمان مذکور از اوت ۲۰۰۰ سرعت گرفت و هم اکنون هم در حال اجراست.
    غلام حسين کرباسچی شهردار سابق که برای هر چيز از مردم عوارض می گرفت، برای تبديل زمين مسجد خيابان وليعصر به پاساژ، به آقای مهدوی کنی ۲۱ ميليارد تومان تخفيف داد. برای اين جرم هيچ يک محاکمه نشدند.
    عوارض پذيره برای شهرداری = قيمت منطقه ای (مجوز مساحت ساختمان / تعداد واحده)
    آقای اسدی جان
    از شرکت های کاغذی در ايران غافل نباشيد. تصور کنيد وزارت خانه، سازمان و يا کارخانه ای دولتی در ايران، نياز به خريدی عمده، مثلا تجهيزات کامپيوتری داشته باشد و برای اين خريد، بودجه ای کلان، مثلا ۵۰ ميليون دلار اختصاص داده باشد. پيش از اعلان رسمی، خبر اين خريد در بين شبکه های رانت خوران می گردد و پيرو آن، شرکتی، صرفا به منظور اين معامله (معمولا در دوبی)، تاسيس می شود. پس از اعلان رسمی، شرکت مذبور، مناسبات خود را فعال می کند تا مگر در مناقصه برنده شود و در صورت پيروزی، کالاهای مورد نياز را، به قيمتی به مراتب پايين تر، مثلا در حدود ۲۰ ميليون دلار، در کشوری آسيايی تهيه می کند. سود کلان بدست آمده، به نسبت قدرت، ميان رانت خواران تقسيم می شود.
    مواظب خودتان باشيد
    م. د.
    جمشيد جان،
    نمی دانم آيا خبر دوزدوزانی را شنيده ای يا نه؟ در هر حال اين خبر را که در مورد اقتصاد رانت خواری است، برايت می فرستم:
    سردار سرتيپ پاسدار محمد مهدی دوزدوزانی، يکی ديگر از قربانيان اقتصاد رانت خواری است که در ۲۴ دی ماه ۱۳۸۲، به حکم شعبه هفت دادسرای نظامی، در دان حشمتيه اعدام شد.
    محمد مهدی دوزدوزانی (سيد مهدی کاظمی)، معاون نيروی زمينی سپاه پاسداران و از فرماندهان تيپ مستقل الغدير در جنگ هشت ساله با عراق بود. وی در شهريور ۱۳۸۱ فاش ساخت که فقط در نيروی زمينی سپاه ۱۴۷ شرکت اقتصادی وجود دارد که در ايران و اروپا و دوبی فعاليت می کنند. هدف اين شرکت ها، کسب درآمد برای نهادی های موازی سپاه، چون حفاظت اطلاعات، معاونت اطلاعات و حوزه های نمايندگی ولی فقيه در سپاه می باشد.

     
  23. یک دانش آموز

    اقای نوری زادپدر عزیزمیار در بندممعشوق منکجا هستید؟نیایشتان را شنیدم.با گوش جان شنیدم. از خدا می خواهم اجازه دهد چند مشت ابر بردارید و برای هم سلولی هایتان پرتاب کنید تا باران شوند و برایتان ببارند.شنیدم که گفتی جوانی در هم جواری سلولت فریاد می زند و گریه می کند.پدرم، به او بگو حق می آید و باطل می رود. پدرم، به او بگو مبادا از اسلام محمد دلگیر شود.مبادا از عدالت علی برنجد.مبادا از جهاد در خدا ی حسین پشیمان شود.آقای نوری زاد. درد دل دارم.خونم به جوش آمده است. صبرم به پایان رسیده است.به دنبال معشوق می گردم. اما در حصر است. به دنبال شرافت حسین می گردم اما در حصر است. به دنبال اسلام محمد(ص) می گردم اما پیدایش نمی کنم.درش قفل است. دری آهنین زده اند و سلولی تاریک برایش ساخته اند.آقای نوری زاد صدایم را می شنوید؟ به که نامه بنویسم؟ به رهبرم؟ که به جرم نامه به رهبری من را زندانی کنند؟ به مراجع تقلید؟ که صدایم را نمی شنوند؟ به امام جمعه ی شهر؟ که وقت ملاقات نمی دهد؟ به که؟ من شما را یافتم. دیدم شما هم درد دارید. گفتم شاید بتوانیم دردمان را به هم بگوییم. پدرم ، دوستانم را در یاب . دوستانم مرا به باد تهمت و ناسزا می گیرند. اگر گفتید برای چه؟ زیرا من اسلام را قبول دارم. امام خمینی را قبول دارم. انقلابش را قبول دارم. در کلاس درس عکس امام را به پایین انداختند و شادی کردند. مدیر مدرسه ام را التماس کردم که کرسی آزاد اندشی دایر کند و سخنرانش با من. اما قبول نکرد. مرا نصیحت کرد. همه مرا نصیحت کردند. هیچ کس نگفت دردت چیست؟ تهدید کردند که باید پدرت را بیاوری تا صحبت کنیم.. هیچ کس نگفت تو با نظام موافق هستی یا خیر؟ هیچکس نگفت ما با تو موافق هستیم . هیچ کس. در جلسه انجمن دانش آموزی مردی که سخنرانی می کرد ،گفت: اصلا اقای منتظری مرجع تقلید نبودند. کنترلم را از دست دادم و به مقابله برخواستم. می دانید چه گفتم؟ گفتم هنگام مرگ عثمان، علی(ع) به بالینش آمد و گریه کرد و فرمود خدمات زیادی در راه اسلام انجام دادی اما عاقبت به خیر نشدی. ما حتی نتوانستیم به جمع عزاداران آیت الله منتظری بپیوندیم چه برسد که گریه کنیم . ما حتی نمی توانیم بر سر قبر ایشان برویم چون از دوربین های مدار بسته ی اطرافش در هراسیم. فردای آن روز تحت تعقیب قرار گرفتم. مجبور شدم که 22 بهمن به کنار رئیس اطلاعات بروم و اعلام کنم من هستم. حال هم در راهپیمایی شرکت کرده ام. در حالیکه نیازی نبود. در حالیکه همیشه در راهپیمایی ها شرکت می کردم. حتی در روز قدس 88 با لباس سبز به خیابان رفتم و مرگ بر آمریکا و اسرائیل سر دادم. به خداوندیش قسم که روزه داشتم. در حالیکه هستند مردمانی که به بهانه ی حمایت از میرحسین موسوی با لباس سبز می آمدند و روزه خواری می کردند. و در حالیکه به سن تکلیف نرسیده بودم. آقای نوریزاد خدا کجاست؟ چرا صدایم را نمی شنود؟ امام خمینی کجاست؟ من حال به او احتیاج دارم. یک بار دیگر به امثال بنی صدر بگوید شما غلط می کنید قانون را قبول ندارید. مشکل کجاست؟ چرا دوستانم از دین زد شده اند؟ چرا مردم به ائمه معصومین توهین می کنند؟ والله اینها واقعیت است. از خود نمی گویم. اقای نوری زاد چه کنم؟ راه حل چیست؟ دوست داشتم که به بازداشتگاه بروم تا ببینم در آنجا چه می گذرد. اما پدرم می گوید پسرجان درست را بخوان. در فکر درست باش. برای خود پرونده درست نکن. و من میگویم: بابا اخر من چه کنم؟ من که نظام را قبول دارم. من که اسلام را قبول دارم. چرا من؟ چرا خود درگیری؟ چرا؟ و اینجاست که قرآن میگوید: ثم انتم هولاء تقتلون انفسکم و تخرجون فریقا منکم.شما آنهایی هستید که خود هاتان را می کشید و عده ای از خود هاتان را تبعید می کنید.(سوره بقره- آیه 85)منتظر می مانم. منتظر می مانم تا سر دسته ی انجمن حجتیه مانند بنی صدر پا به فرار بگذارد. آن روز نزدیک است. والله نزدیک است. از ته دل ارزو میکنم. دیدی با آیت الله هاشمی رفسنجانی چه کردند؟ هاشمی همان کسی است که امام در نامه ی پس از ترورشان فرمودند جناب اقای هاشمی عزیز مجتهد مجاهد در حالیکه هاشمی مجتهد نبود. هاشمی همان کسی است که امام پس از سفر وی به هر جایی که می رفت گوسفند قربانی می کرد. صدایم به گوش آیت الله خامنه ای ، رهبرم نمی رسد . اگر کسی با ایشان دیدار کرد دردم را واگو کند و بگوید:( هستند امثال دانش آموزانی چون من که نگران آینده ی جمهوری اسلامی باشند که امام (ره) پایه گذارش بود).در سلول حسرت نخورید که در کنار خانواده و مردم نیستید. و هوای بیرون را استشمام نمی کنید. هوای بیرون خفقان است. نمی توان نفس کشید. همان بهتر که نبینید چه به سر مردم می آید. با خود فکر می کنم که چند سال دیگر از ایران بروم. اما چگونه وطنم را ترک کنم؟ چگونه عاقبت و فرجام نظامم را ببینم؟ چگونه؟دیگر نمی توانم ادامه دهم. گریه ام بند نمی آید. بدنم خسته است. هنوز طعم باتوم را نچشیده اما میلرزد. میلرزد چون نمی داند آیا باتوم دوست و دشمن را از هم تشخیص می دهد؟ مبادا به من برخورد کند؟مواظب خود باشید. برایمان نیایش هایتان را بفرستید تا در موقع افطار گوش دهم و زار زار گریه کنم تا شاید سبک شوم.دوستتان دارم.ا.مدانش آموز ایر

     
  24. احمد قابل فکر کنم عاقل‌ترین و انسان‌ترین متفکر حوزوی اسلامی باشه … با وجود این‌که آتئیست هستم ولی ایشون رو خیلی دوست دارم.

     
  25. سلام به نوری زاد
    وسلام به استاد قابل. ما شدیدا به یک چنین روشی برای روشنگری نیازمند بوده ایم. اکنون برای طرح این مضامین دیراست اما دیر بودن یک امر دلیل تعطیل آن نمی شود . ما مردمی مذهبی هستیم . پس چه بهتر که مذهب خود را از آلودگی ها تهی کنیم یکی از این آلودگی ها حضور سیاست و سیاستمداران در زیر و بالای دین است . باید آن را از صورت دین کنار بزنیم تا جمال دین آنگونه که هست آشکار شود. تشکر آقای نوری زاد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

95 queries in 2225 seconds.