سر تیتر خبرها

رمضان با کمر شکسته!

صادقانه بگویم که بارفتار ناصادقانه ای که در حیات اجتماعی ما رخ داده ، به تو ، به اسلام عزیز…

سلام ای رمضان عزیز . که از راه دور می آیی و سری به ما می زنی و بعد از سامان دادن به آشفتگی های ما ، به دورها باز می گردی . و هربار که باز می آیی ، طراوتی و فهمی و اندیشه ای تازه با خود داری . از کودکی با ما مانوس بوده ای و با ما به گردش ماه و سال و بهار و زمستان پرداخته ای . گردونه ای که گویا با چرخش مستانه تو طراوت و ترنم زندگی را می افشاند و نشاط را تا صباحی بعد جاودانه می سازد . امسال اما ای رمضان خوب ، مگر تو بتوانی قلب های مجروح ما را از آسیب حتمی برهانی . مگر تو بتوانی با همه پهنایی که از نور آورده ای به تاریکی های اطراف ما نور بپاشی .

سوال این که : مگر تو ای عزیز ، سفره خدا نیستی ؟ و مگر قرار نیست ما دورا دور این سفره بنشینیم و خود خدا به پذیرایی از ما بپردازد ؟ پس میان ما و خدا واسطه باش و دل شکسته ما را به یمن برکات خودت به دل بزرگ و بی نهایت خدا بند بزن . محکمتر . آنگونه که ما ، از هر کس و از هر مسئولی می رنجیم ، آن را بحساب خدا نگذاریم . بحساب دین مظلوم و خنجر آجین او نگذاریم ….

این روزها رمضان عزیز ، صادقانه بگویم که بارفتار ناصادقانه ای که در حیات اجتماعی ما رخ داده ، به تو ، به اسلام عزیز ، و حتی به خود خدا جفای فراوانی شده است . البته از کودکی به ما آموخته اند که : گر جمله کائنات کافر گردند – بردامن کبریاش ننشیند گرد ، اما اگر بنا بر بی خیالی خدا بود که اینهمه رسول و امام برنمی گزید و برای بشر فراری آغوش نمی گشود . داستان نهضت پیامبران نشان می دهد که رشد بشر برای خداوندی خدا ضروری است و خدا برخود تکلیف کرده که برای نجات بشر تمهیداتی بیندشد . وگرنه او خلقتی با این همه شگفتی سامان نمی داد . این روزها ، رمضان عزیز ، کاری باما کرده اند که نشاط سابق را باتو نداریم .

اما در تو جوهری است که هر ناممکنی را ممکن می سازی . آری ، مگر تو با برکات و ماکولات جوراجور آسمانی ات کاری بکنی و ما را با خدا و دین خدا آشتی دهی . لطمه ای که دین خدا در این کشور ، بعد از همین انتخابات خورد ، می توانست محصول زحمت مستمر بیست ساله سازمان سیا باشد . اکنون دوستان بخیال خام خود بر مسند های حتمی خود نشسته و رشته امور را دردست دارند اما نمی دانند با کاری که کرده اند ، به قدر بیست سال مردم را از علائق این نظام دور کرده اند . مگر می شود دوباره این مردم را برسرسفره این نظام گردآورد ؟

ظاهر امر نشان از پیروزی دوستان می دهد . اما باطن امر سخن از شکستی سخت دارد . غربی ها با بهم ریختن اوضاع سیاسی مردمشان می توانند همچنان به سوابق خود اعتنا کنند . چرا که زیرساخت های اجتماعی شان آنچنان پولادین و آزموده و مردمی است که وزش نسیم یک حرکت سیاسی چندان غباری بر ساحت نظاماتشان نمی نشاند . اما در اینجا که سیاست با دیانت جوش خورده است یا بهتربگویم : سیاست را با دیانت بطور غلیظ پیوند داده اند ، یک حرکت سیاسی غلط ، می تواند استخوانهای دین خدا را بشکند . امروز رمضان عزیز ، احساسم این است که استخوانهای تورا شکسته اند . می بینم که آمده ای اما عصا بدست . کمرت از تماشای آسیب های برمردم ، خم شده . تاب تماشای چشمان شماتت گر مردم را نداری . اسلام عزیز هم اینگونه است .

…به دلیل جفاهایی که به اسم دین از ناحیه سیاست روا شده ، چهره دین امروز خراش خورده است . چه بشود که یک نفر با رشدی که دارد ، حساب رفتار حکومتیان را به پای دین نگذارد . رمضان عزیز ، امسال کار تو دراین دیار بسیار سخت است . سابقا با یک ربنا مردم را به شوق می آوردی و اشکشان را جاری می ساختی . امروز مگر خود خدا در تو جلوه کند و این آسیب روحی را ترمیم کند . ما به تو و به برکات همیشگی تو چشم امید داریم . مارا در پهنای دارایی های ژرف خودت جا بده و نگذار پیوندمان با خدای خوب به سستی گراید . آمین


{شایان ذکر است که این نوشته پیشتر در شهریور ماه سال 88 منتشر گردیده بود!}

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

6 نظر

  1. آيت الله شريعتمداري درست فرمودند كه:

    اين انقلاب يك شهيد داشت و آنهم اسلام بود

     
  2.  این روزها ، رمضان عزیز ، کاری باما کرده اند که نشاط سابق را باتو نداریم .
    vaghean bayad begam ke jana sokhan az zabane ma migooii! ostade azize eshgh va erfan fekr mikardam faghat khodam in hal ra daram va az tars ba hichkas darmian nemigzashtam vali in matn kalame be lalame harfe delo roohe man bood.

     
  3. با درود بر تمامی اسیران از آنانکه خود زمانی زندان بان بودند وحال زندانی تا آن بیگناهانی که همیشه زندانی بودند
    من نمی دانم چرا باید مذهب همیشه وسیله ای باید باشد تا از آن وسیله ابزاری نمایند با اعتقادات مردم بازی کردن یعنی مردم را استحمار کردن و اعتقادات شخصی انسانها باید محفوظ بماند تا کی باید از این اسلام بدبخت مادر مرده استفاده ابزاری شود تا کی باید برای استحمار مردم از مذهب استفاده کرد ؟ میدانید دلیلش چی است این که ما خودمان میگذاریم بر سرمان سوار شوند ومذهب ویا هر ایدولوژِی را برای استحمارمان به کار ببندند والا عقاید شخصی افراد شخصی است چرا باید از مذهب بر علیه انسانیت استفاده کرد مردم کمی عقل وشعور هم بخدائی که من نمی شناسمش و بهمان که شما میشناسیدش خوب است.همین

     
  4. اقای نوریزاد عزیز مدتهاست که به خاطر سیاست های با بصیرت اقا ونوچه اش تمام 12 ماه سال برایمانرمضان است وما تمام طول سال را نیت می کنیم

     
  5. استاد عزیز دل شکسته ام این رمضان عزیزمان چندین سالیست که کمرش شکسته چقد با شوق و شعف برای سحری بیدار میشدیم و سر سفره افطار حاضر میشدیم چه در زمان دبستان – دبیرستان س سفره سحری یادم هست بعضی مواقع 15 نفر میشدیم وقتی وارد دانشگاه شدیم با تفاسیر طالقانی عزیز – دکتر شریعتی دکتر بازرگان دکتر پیمان پدر گرامی دکتر شریعتی به استقبال رمضان می شتافتیم و هر ثانیه از زندگیمان با خدای مهربان حال کجایند ان عزیزان تا ببینند که چگونه پوستین را وارونه بر اسلام پوشانده اند و مردم را ترسان و گریزان کرده اند بقول شم عزیز 20 که نه 200 سال دیگر نه برای همیشه این مردم رویگردان از اینگونه دینداری خواهند بود

    در اخبار می اید در ملا عام خوردن 25 ضربه شلاق دارد – در ملا عام حق قانونی مردم را خوردن و کرور کرور دروغ تحویل مردم دادن چند ضربه شلاق دارد ؟

     
  6. (.. از کودکی با ما مانوس بوده ای و با ما به گردش ماه و سال و بهار و زمستان پرداخته ای . گردونه ای که گویا با چرخش مستانه تو طراوت و ترنم زندگی را می افشاند و نشاط را تا صباحی بعد جاودانه می سازد..) شما که در حکومت پهلوی ماه رمضان را اینطور شناخته بودی خداوکیلی چه مرضی داشتید که انقلاب اسلامی کردید

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 0974 seconds.