سر تیتر خبرها

پرکشیدن یک ستاره !

سی ثانیه پیش برادرم دکتر صمدنوری زاد از کرمانشاه و از بالین آیت الله نجومی خبر م داد که وی – آیت الله سید مرتضی حسینی نجومی – پرکشید و رفت .

او برای ما و بویژه برای مردمان کرمانشاه ، یک : خوب بود . خوب خوب خوب . همین . مگر خدای متعال از ما چه می خواهد ؟

آرزو می کنیم در پیشگاه محض خدای خوب ، سرفراز باشد . و : شرمنده نباشد . که عجب جهنمی است این شرمندگی . شرمندگی از تماشای چهره مردم پرسشگر . که چرا این گفتی ، و این نگفتی . چرا این کردی ، و چرا این نکردی . حالا ، تماشای جمال پرسشگر خدا : بماند .

اگر خدای خوب فرصتی فرماید ، درباره خوبی های این روحانی شریف خواهم نگاشت . کسی که با رفتنش ، سرمایه اندک ما را به تزلزل انداخت . برای او همزیستی و همنشینی با خوبان خدا را آرزو می کنیم .Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

75 queries in 1111 seconds.